Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Charmed S01E12 720p BluRay DD2 0 x264-NTb
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 12 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-19
ดาวน์โหลด: 10
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

خب معلومه که جک چیه، فیبی.

فقط بلد نیستم ازش استفاده کنم.

مگه تا حالا پنچر کردم؟ این که هر روز برام اتفاق نمی‌افته.

پایپر، آروم باش. من قبلا با یه مکانیک دوست بودم، بهت یاد میدم چیکار کنی.

باشه، جک رو بذار زیر جیپ و بعد دسته‌شو بذار تو پایه.

و باهاش بالا و پایین کن، باشه؟ خیلی راحته.

دسته. دسته.

فکر نکنم دسته داشته باشم.

وایستا، یه قاشق چوبی بلند اون پشته.

اون که کار نمی‌کنه. دنبال یه قاشق چوبی بلنده.

میزمون آماده‌ست.

باشه. باشه.

اوه.

کار نکرد. همونجا بمون، میایم دنبالت.

نه، خودم می‌تونم. می‌تونم درستش کنم.

پایپر، تو گیر افتادی و تنهایی، و تنها چیزی که داری...

واسه محافظت از خودت، یه قاشق چوبیه که شکسته‌ست.

و من قدرت یخ زدن دارم. حالم خوبه. بهتر از اسپری فلفله.

باشه، باید برم قبل از اینکه شارژ گوشیم تموم شه. باید به امداد خودرو زنگ بزنم.

من یکم دیگه میام اونجا. پایپر، صبر کن. الو؟

اون رد داده.

باشه، ۱۵ دقیقه بهش فرصت میدیم و دوباره زنگ می‌زنیم. باشه؟

اطلاعات تلفن. لطفا شهر رو بگید؟

سان فرانسیسکو. امداد خودرو، لطفا.

خب، برگردیم سر حرفمون.

اوهوم. نظرت چیه؟

خب، به نظرم فکر خوبیه. عالیه.

و به نظرم فکر بدیه. چطور؟ چطور فکر بدیه؟

تو برای حراجی به کمک بیشتر احتیاج داری و من به کار احتیاج دارم.

خب، ما فقط که خانواده نیستیم، ما با هم زندگی هم می‌کنیم.

و فکر نکنم کمد لباس من بتونه در برابر نیازهای روزمره تو دووم بیاره.

باشه، من با تلفن عالی‌ام، با مردم بهترم و با کامپیوتر خیلی راحتم.

و با حقوق، می‌تونم لباسای جدید بخرم. پس با استخدام کردن من...

در واقع داری کمد لباست رو گسترش میدی، نه که کمش کنی.

و تا ابد مدیونت می‌شم.

واقعا می‌خوای با من تو باکلندز کار کنی؟

وقتی شانس در خونه رو می‌زنه، من درو باز می‌کنم.

کارش خیلی پرمشغله‌ست. حراجی‌ها می‌تونن پراسترس باشن.

من عاشق چالش‌ام. ما ساعت‌های خیلی طولانی کار می‌کنیم.

اضافه کاری دوست منه.

تازه، یه چیز دیگه هم یادم اومد.

با پیش‌بینی‌هام، ممکنه بتونم اطلاعات دقیق رو بهت بدم.

بدون اینکه بری سراغ آب‌سردکن اداره.

زیاده‌روی نکن.

درسته.

خب، نظرت چیه؟

می‌تونی از فردا شروع کنی؟

بله.

هی، میشه منو برسونی؟

الو؟

اوه، عالیه.

مشکلی نیست.

زیرا من حامل قدرت یگانه‌ام.

آه.

هی!

همه چی خوب میشه.

ببخشید، دارم رد می‌شم.

اوه، پایپر هالیول؟ پرو. فیبی.

اندی، ممنون که بهمون زنگ زدی. لطفا، اونم مثل خواهر منه.

اون اینجاست.

اوه خدای من، چقدر خون زیاده.

هی عزیزم. اوه خدای من، حالت خوبه؟

آره، خوبم.

اگه غش کردم و به تزریق خون احتیاج داشتم، من اِی‌بی منفی‌ام.

خیلی کمیابه. ممکنه مشکل‌ساز بشه.

سعی کن بهش نگاه نکنی. و فقط برای اطلاع، منم اِی‌بی منفی‌ام.

تازه، من غذاهای خوب دوست دارم. اهدا کننده عالی.

امم، پس بخیه نمی‌خوره؟

نه. اینقدر عمیق نیست. آخ.

اما صبح پیگیرش باش پیش دکترت. خشکش نگه دار.

کمی آسپیرین برای درد. خوب میشی.

گفتنش برای شما راحته. کارتون تمومه. فقط این رو امضا کنید.

اوه، میدین من.

بیا اینجا عزیزم. من نمی‌فهمم. چرا یخ‌اش نکردی؟

من تو یه باجه تلفن گیر افتاده بودم. قدرت من کار نمی‌کنه.

بیرون از اتاقی که توشم، یادتونه؟ اوه، درسته.

اوه خدای من، بیلی. حالت چطوره؟

بیلی. ایشون بیلیه. اون جون منو نجات داد.

فقط خوشحالم که به موقع رسیدم. من می‌خوام در مورد اون صحبت کنم.

همراه با اون تفنگ منور که همینجوری با خودت آوردی.

اوه! اوه!

فکر نکنم اینجا بشه سیگار کشید.

اوه، درسته. ببینید، تصادفی نبود که من اونجا بودم، بازرس.

من دیشب در مورد اون قتل شنیدم. اون موجود.

اون موجود؟ آره، درسته.

بله، موجود. کاملا. توصیفش کن.

بیلی، تو اینجا چیکار می‌کنی؟ همون کاری که تو می‌کنی.

شکار اون چیز. پایپر، پرو، فیبی هالیول.

مامور ویژه فالون از اِف‌بی‌آی.

اف‌بی‌آی. باحاله. توصیفش کن. باشه.

بزرگ، ترسناک، قوی.

یه چیزی بین گرگینه و چارلز منسن.

چشمای زرد؟ بله.

دستای پنجه‌ای؟ اوهوم.

میشه باهاتون صحبت کنم، بازرس؟

خانم هالیول اولین نفرین که از یه حمله جون سالم به در برده.

برخلاف اون بدبخت دیشبی که پیدا کردیم و قلبش از جاش کنده شده بود.

دقیقا مثل قتل‌های شیکاگو و نیواورلئان.

من برای گزارشات پزشکی قانونی درخواست دادم. چرا؟

به نظرم کاملا واضحه که این پرونده خارج از حیطه اختیارات شماست، بازرس.

از یه طرف خوبیش اینه که نمی‌خوایش. چرا؟

این شاهد، تمام حرفای دیگه رو تأیید می‌کنه.

طبق توصیفاتشون، این مجرم نه حیوونه نه آدمیزاد.

چشم هم نزدی. منتظر یه جواب بودم.

فقط بگو دنبال چی بگردم. باورشون داری؟

که آدم نیست؟ بذار اینطوری بگم، تجربیات اخیر...

بهم یاد دادن که ذهنم باز باشه.

دنجن، نه؟

خب، بیلی، از کجا می‌دونستی باید از تفنگ منور استفاده کنی؟

از آتیش می‌ترسه. چطور اینو فهمیدی؟

چون وقتی به ما، من و نامزدم، لورا، حمله کرد...

کنار دریاچه میشیگان کمپ کرده بودیم و من یه کنده از آتیش برداشتم.

وحشت کرد و در رفت.

ولی...

نه، قبل از اینکه قلب لورا رو از سینه بکنه.

کاش مال منم کنده بود.

اومدم اینجا تا بکشمش.

اگه اون چیز دیشب شیطانی نیست، پس نمی‌دونم چیه.

آره، خب، این جنگ تو نیست، پایپر.

فقط بذار اندی و اون مأمور اف‌بی‌آی بهش رسیدگی کنن. باشه؟

نمیتونم. اون چیز سعی کرد منو بکشه. گذشته از این، قرار بود من درگیر بشم.

می‌دونم. تصادفی نیست که پنچر کردم.

لباس قشنگیه. خیلی شرکتیه.

آره خب، باید سعی کنم رئیس جدیدمو تحت تأثیر قرار بدم.

هی، دستت چطوره؟ می‌خاره.

پایپر، حتماً باید بری دکتر، باشه؟ ممکنه عفونت کرده باشه.

نه. خوبه. بیا.

ببین تو، وقتی ما سر کاریم...

وای، سرم گیج رفت.

«وقتی ما سر کاریم.»

حتی فکر اینکه تنهایی بری دنبال اون چیز رو هم نکن.

صبر کن، اصلاً دلیلی نداره بری دنبالش.

تنها بی‌گناهی که باید ازش محافظت بشه پایپره. دیشب فکر کردم می‌میرم.

کاملاً بی‌دفاع بودم.

تمام فکرم این بود که دیگه هیچ‌وقت شماها رو نمی‌بینم.

و بعد یهو، بیلی از ناکجا پیدا شد. نجاتم داد. ازم محافظت کرد.

اون چیز کسی رو که دوست داشت ازش گرفت و حالا اون بیرون تنهای تنهاست...

سعی می‌کنه بکشتش. من نمیتونم همینطوری هیچ کاری نکنم.

فقط هیچ کاری نکن مگه اینکه با هم باشیم، باشه؟ قول میدی؟

بیرون می‌بینمت. الان میام.

باشه.

باشه، دارم دیوونه می‌شم. دارم دیوونه می‌شم. چرا؟

چون پرو رو قانع کردم استخدامم کنه و اگه ناامیدش کنم چی؟

یا اگه گند بزنم و آبروش رو ببرم چی؟

یه دلیلی داره که رزومه‌ام فقط سه خطه، پایپر.

بس کن. تو یکی از باهوش‌ترین آدمایی هستی که می‌شناسم.

مطمئنم عالی می‌شی.

واقعاً منظورت همینه؟ آره، واقعاً.

این خیلی حالمو بهتر می‌کنه. ممنون.

اوه.

ردیف ۱۰۲، یک آباژور. ارزش تخمینی، ۲۵۰۰ دلار.

چی، لامپ نمی‌خواد؟

یه استیکلیه، اصلش. آها، آره، یه استیکلی.

هنوز باورم نمیشه هیچ‌کدوم از این وسایل مال کسی نیست.

آره خب، هر سال، شهرداری وسایل ارثیه‌ای رو که صاحبی ندارن به حراج میذاره.

توقیف اموال برای درآمد.

پس وسایلی که فروش نمیرن چی میشن؟

میندازنش دور. ردیف ۱۰۳ چیه؟

۱۰۳، دستبند طلا.

هوم. ارزش تخمینی، ۳۷۵ دلار. اگه کسی نخواست، من برش می‌دارم.

توجه کن که حروف اول T و L روش حک شده.

خیلی خب، این دسته اول تموم شد. میرم بالا...

به بخش ارزیابی و مطمئن شم که چیزی جا نمونده.

برگردم تو دفترم می‌بینمت؟ قهوه نیم‌روزت...

آماده منتظرته.

فکر می‌کنم این بین من و تو واقعاً می‌گیره.

منم همینطور.

پرو. آره؟

من یه دید از گذشته داشتم. یه تصادف وحشتناک بود.

و این دستبند... چی شده؟

پرتاب شد بیرون.

آه، لعنتی. شرط می‌بندم باید بفهمم مال کیه.

اوه، نه، نه، نه. الان نه.

دست خودم نیست. پرو؟

فقط می‌خواستم مطمئن شم که همه چیز برای حراج امروز مرتبه.

وایسا، حراج امروزه؟

بله، کلر، همه چیز مرتبه.

عالیه. پس بعداً می‌بینمت. اوه.

اوه، قشنگه. باید سریع فروش بره.

چیکار کنیم؟

بهش چی میگن؟

وندیگو.

ظاهراً روزا شبیه یه آدم معمولیه.

ولی شبا تغییر شکل میده.

با تغذیه از قلب آدمیزاد زنده می‌مونه.

چی؟

طبق اطلاعات من، اولین وندیگو یه آدم فانی بود که...

معشوقش بهش خیانت کرد و اون قلبش رو از سینه کند و خورد.

به محض اینکه این کارو کرد، قلب خودش تبدیل به یخ شد.

و اینطوری بود که تبدیل به این هیولا شد.

پس یعنی... عشق رو از بقیه می‌گیره، درسته؟

یا...

پس چرا سراغ تو اومد؟

تو... عاشقی؟

نه. متأسفانه، نه.

پس باید جذب چیز دیگه‌ای بشه.

مثل... شاید زیبایی؟

ببخشید.

فقط اینکه...

تو خیلی منو یاد نامزدم میندازی.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left