200 บรรทัดแรก
صبحبخیر، کیل ایتو
هایدکی، یه حوله بهم بده
و در سیاست، بعد از پیدا کردن راهش در خارج از کمیته...
یه طرح پیشنهاد برای کنار زدن فعالیتهای یاکوزا فردا به مجلس ارائه میشه
در حالی که عضویت در این سازمانها...
رو به کاهش بوده، به تازگی تلاش زیادی صورت گرفته...
که برای همیشه نیست و نابود بشن
وقتی به تازگی از وکیل ایتو در این مورد پرسیده شد، ایشون اینطور جواب داد
جرائم سازمانیافته که شهروندان رو تهدید میکنه، هرگز نباید بخشیده بشه، پس...
- یکبار و برای همیشه باید ریشهکن بشه - باید موهامو اصلاح میکردم
برای حموم آمادهم، هایدکی
رایگیری در مورد این مسئله اواخر این هفته انجام میشه...
که بخشی بزرگتر از اصلاحیه لایحه...
بیا روغن جدید کامیلا رو امتحان کنیم، باشه؟
و بعدش صبحونه میخورم، باشه؟
خیلی شیطونی کردم اگه پنکیک بخورم؟
میرم شروع کنم به پختن پنکیک
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
خوبی؟
سانی، بیدار شو
هیچی؟
چرا از نو روشن نمیشه؟
وقتی برگردم باهاش ور میریم
باید بری؟
باید دیروز رو جبران کنم
البته
آره، واقعا متاسفم
خیلی معرکهس که اومدی
- واقعا متاسفم - میشه بس کنی؟
جدی میگم. درک میکنم
نمیخوای که دوباره اونو بپوشی، نه؟
اشکالی نداره. سر کار لباس عوض میکنم
نه. مسخره نشو. کلی لباس دارم
بیا
دیگه اینو نمیپوشم
یه موقع شلوار جین یا همچین چیزی نداری؟
چیزی نیست که اندازه تو بشه
دوست دارم روش اینو بپوشم
- سوزی، این... - خدای من. میشه فقط تنت کنی؟
آره. عالیه، مرسی
اگه تنگش کنی خیلی خوب میشه. کمرشو میکم
سانی
خدای من
حالت خوبه؟
بله. نه. بیا اینجا
چی کار کردی؟
باید بیدارش کنم؟
مطمئن نیستم فکر خوبی باشه
باید ببینیم خوبه یا نه، درسته؟
سوزی، نمیدونیم باهاش چی کار کردن
مثل اینه که آدم از یه فرقه مذهبی برگرده...
همون شب اول که نمیری دوباره باهاش بخوابی
باید ببریش تا دوباره برنامهریزی بشه
من نه. یه مستند دیدم
ببین، نمیگم دیگه هیچوقت روشنش نکنیم
ولی میدونی صبر کن تا من برگردم، باشه؟
واقعا باید کمرشو تنگ کنی
سانی، بیدار شو
خدای من
سانی، خوبی؟
سلام، سوزی. چیزی لازم داری؟
نه، فقط...
پس چرا روشنم کردی؟
چون نگرانت بودم
ولی اگه بخوای میتونم دوباره به حالت خواب برت گردونم
خب، الان بیدارم
ولی اگه چیزی لازم نداری، میرم تلویزیون تماشا کنم
- لطفا منو یه راهنمایی بکن - راهنمایی اینه...
چیزی که سایگو و من درش مشترکیم
هیچوقت این برنامهها رو نفهمیدم
خب، اول باید ژاپنی یاد بگیری
خدایا. باشه حالا
حالت چطوره؟
حس متفاوتی داری یا...
چرا همهش میپرسی؟
یادته دیروز چه اتفاقی برات افتاد؟
نه، خاموش بودم. صبر کن
زکسی
الان از دست من عصبانی هستی؟
چرا باید از دستت عصبانی باشم؟
نمیدونم. انگار فرق کردی
یه تغییر حسابی اتفاق افتاده
ببین، میخوام بدونی هر کاری تونستم کردم تا پیدات کنم
باشه؟ میگن مهمه که فرد آسیب دیده حرف بزنه...
یه ربات خونگیم، سوزی
ما استرس بعد از سانحه نمیگیریم
به ظاهر که دچار علائمی پریودی شدی
- ببخشید؟ - هیچی
میدونی که پریود هم نمیشم
مرسی که خبر دادی
گرسنمه
لعنتی
پس شما دو تا پستفطرت...
قبلا توی مدرسه شیطونی میکردین؟
نه بابا. خانم نوریکو که واقعا خوش رفتار بود
اگه مراقب نباشی، میبازی، خانم یوکو
کیش
کیش و مات
خانم ساکاموتو بهترینه!
شانس تازهوارد همینه دیگه
ناراحت که نمیشی، نه خانم نوریکو؟
به خاطر قند خونمه
چطوره برنده با سه دست بازی مشخص بشه؟
میتونی هر چی آبنبات باختی رو پس بگیری
میز شماره دو!
باید بری ملاقات مجازی
ولی داریم یه بازی رو شروع میکنیم
نمیای؟
مطمئنم کلی آدم هست که بهشون زنگ...
جواب بده
زندان زنان کیوتو
تماسی رو قبول میکنین از طرف...
نوریکو ساکاموتو
باشه. بله
سوزی، از کرمی که بهت دادم استفاده نمیکنی
خوب شد فهمیدم زندان عوضت نکرده
خوبی؟ میشه حالا سعی کنم بیارمت بیرون؟
خوبم، ممنونم
ولی به نظرت داری چی میخوری؟
هیچی
برو خونهم
توی فریزر، تاکیکومی گوهان دارم
بلدی چطوری داشی درست کنی؟ معلومه بلد نیستی
از کونبینی یه کم میزو بخر
یا شاید بتونم بدزدم
مربی آشپزی اینجا مثلا کارش خیلی خوبه
اسمش رو گیر میارم
شاید اون صبر لازم رو داشته باشه که بهت یاد بده
متاسفم، مادرجان، ولی باید برم
شاید بتونی هفته آینده بهم زنگ بزنی؟
به هر حال به خاطر تو زنگ نزدم
میشه لطفا گوشی رو بدی به سانی؟
خانم نوریکوست؟
آره
میخوام بهش سلامی بکنم. تماسش رو بفرست برام
باشه
خانم نوریکو! چقدر خوشحال شدم!
عکسها
عزیزم
پنیر!
نه! نه!
خانم نوریکو، خیلی بامزهای!
به دی زنگ بزن
به دی زنگ میزنم
سلام. مامانم الان نمیتونه جواب بده
پیام بذارین
هی، سوزی هستم. راستش چند هفته پیش تماس گرفتم...
چون شرایط...
دی، واقعا اوضاع بد بوده و...
دلم برات تنگ شده
میدونم دوست افتضاحی بودم و حق ندارم...
ولی داشتم در مورد تو به یکی میگفتم و فکر کردم...
چه وضعشه؟ چطوری اومدی تو؟
چی؟ تو بهم دسترسی دادی
نباید اینطوری یواشکی به کسی نزدیک بشی
ترسناکه
میخوای بپرسی اینجا چی کار میکنم؟ چرا برگشتم؟
اخراج شدم
چی؟ خدای من. چی شد؟
بعد از اینکه دیروز زود رفتم پنج دقیقه دیر رسیدم
میکسی
بیا
نمیخوام ویسکی نیمخوردهتو بخورم
عجب. یه پرشو برات میارم
میل ندارم
خب، میخوای معذرت بخوای؟
آره. البته که متاسفم. یعنی...
ولی لیاقت تو رو ندارن
و یه کار دیگه پیدا میکنی. هیچ نقطهای توی این شهر پیدا نمیشه...
که یه میخونه نداشته باشه، درسته؟
الان سعی داری بیاحساس باشی؟
نه! نه، اصلا
امروز صبح بهت گفتم، خیلی حس بدی داشتم که دیروز ولت کردم
آره. سعی کردی زورم کنی تا دوباره بمونم
زورت کنم؟
هیچ میدونی چقدر سخت بود توی اوچیبا کار گیر بیارم؟
چقدر به اون کار نیاز دارم؟
بله
یعنی، نه. ولی...
البته که نمیدونی
یعنی یه نگاه به خودت بنداز
آخرین باری که یه کار واقعی داشتی کی بود؟
میخواستم پیش بچهم باشم، عوضی
چون خیلی مطمئن بودم مثل مامانم میمیرم...
و هیچوقت فرصت نمیکنم پیشش باشم
معلوم شد حق با من بود
چیه؟
هیچی
فقط انتقاد کردن ازت غیرممکنه
با یه جور سپر غم همه جا میری و هیچکس نباید تو رو زیر سوال ببره
هر کاری دلت میخواد میکنی
شوخی میکنی؟
خیلی خوشحال میشم این سپر غم رو نداشته باشم
چیه؟
گمونم همیشه همین حرفو میزنی، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.