200 บรรทัดแรก
همینه. خود خودشه
خبردار
دوشفنگ
سلام نظامی. پیشفنگ
صبح بخیر، هوگان
صبح بخیر، سر آرتور
خدای من! میلورد ولزلی
چشمها پایین
یالا بریم
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه، هوگان
اسمت چیه؟
شارپ. گروهبان
گردان دوم، واحد ۹۵ تفنگداران، قربان
خیلی بهت مدیونم
لطف خیلی بزرگی بهم کردی
حالا منم میخوام یه تلافیِ اساسی بکنم
دارم بهت درجهی افسریِ صحرایی میدم، شارپ
از همین لحظه، تو ستوانِ واحد ۹۵ هستی
سرگرد هوگان
با آقای شارپ آشنا شو. تبریک میگم. انتخاب عالیای بود، قربان
همون لحظهای که دیدمش، فهمیدم
هوگان میگه: «آره، این یارو زیاد به چشم نمیاد ولی ذاتاً افسر به دنیا اومده.»
البته، خودتون که میدونید سر آرتور
اون به یه راهنما نیاز داره
هوگان، تو دست از سرش بردار
هوگان یکی از افسرهای
احم. از ستاد منه
به سرهنگت خبر میدیم
تا وقتی زخمش خوب بشه، براش کارهای سبک میخوام
روز خوش به هر دو نفرتون
کارهای سبک، قربان. کارهای سبک. حتماً
ببین شارپ
کارهای سبک یعنی موندن توی مقر و تحقیر شدن توسط افادهایها
نظرت چیه یه کار دیگه برات ردیف کنم؟
تا وقتی که خطری نداشته باشه، قربان
آفرین پسر
پس بانکدارها کوتاه نمیان؟
متأسفانه نه، سر آرتور
باید روتشیلد رو پیدا کنیم
پیشنهاد میکنم اون یارو شارپ رو هم بفرستیم همراه تیمِ جستجوی دانت
من امروز طرف رو افسر کردم، اونوقت تو میخوای فردا بفرستیش بالای کوه؟
سنگدلی، هوگان؟ نه، قربان
ما یکی رو میخوایم که فرماندهیِ تیراندازهای ماهرِ دانت رو به عهده بگیره
شارپ هم توی کوهستان خیلی بیشتر بهش خوش میگذره تا توی سالنِ غذاخوریِ افسرها
مشکل رو که میدونید، سر آرتور
از خودمون نیست
لافورد، بذار ببینمش
ستوان شارپ
احمق نباش
ستوان شارپ، قربان
یونیفرمت رو از کجا آوردی شارپ؟
سرگرد هوگان دادن، قربان
اون چیه، شارپ؟
یه شیلینگه، قربان. شیلینگِ پادشاهه، شارپ
آخرین شیلینگمون
لندن دیر کرده، ارتش هم ورشکسته شده
و حقوق دو ماهِ بچهها رو هم بدهکاریم
هفتهی دیگه میشه سه ماه
واسه روحیه خوب نیست
بدون پول نقد، بقیهی نیروهای نامنظم اسپانیایی هم غیبشون میزنه
وقتی پول کم میاری چیکار میکنی؟ بدون پول سر میکنم، قربان
قرض میگیری، ریچارد
از بانک. بانکدارِ ما نیتن روتشیلدِ لندنیه
برادرِ نیتن، جیمز، یه سیستم بانکی راه انداخته
از وین تا لیسبون، اونم درست زیر دماغ ناپلئون
ده هفته پیش
جیمز از وین راه افتاد
با حوالهی بانکی
قرار بود از فرانسه و کوههای پیرنه رد بشه و بیاد اسپانیا
و توی جایی به اسم «کاسا آنتیگوا» قرار بذاره
جیمز روتشیلد هیچوقت نیومد
اما... نگو
بهم نگو جیمز یه بانکداره که داره توی یه کشور جنگزده سفر میکنه
جیمز یه منشیِ ساده نیست. قبلاً هم این کار رو کرده
میدونیم که به سلامت رسیده به تورِکاسترو
و از اونجا راهی جنوب شده
و یه جایی توی همین کوهستانهاست
پس میخوایم یه گروه جستجو بفرستیم به فرماندهیِ
دانت. سرگرد دانت
یعنی باید صد مایل راه برید
توی قلمرو اشغالی فرانسویها
پایه هستی بیای، شارپ؟
اما... خوبه. فردا من جلوتر میرم. تنهایی
اینطوری کمتر جلب توجه میشه و فرصت دارم
با مامورهای اسپانیاییم که اونها هم دارن میگردن، تماس بگیرم
یه گروه کوچک از تفنگدارها که به نیروی دانت ملحق شدن، با یه روز تأخیر حرکت میکنن
واسه وقتی که نیاز به کمک داشته باشم
اینجاست که تو وارد میشی، ریچارد
میخوام فرماندهیِ تیراندازهای ماهر رو به عهده بگیری
سر آرتور
مردهایی که فرماندهیشون میکنی نباید چیزی از این ماموریت بدونن، چون ممکنه اسیر بشن
این یه رازیه که فقط تو و افسرهای مافوقِت میدونید
سرگرد دانت و کاپیتان ماری
هر اتفاقی افتاد، یکی از شما باید خودش رو به کاسا آنتیگوا برسونه
حدود سه مایلیِ شمال اینجا اردو زدن
اونها عادت دارن سخت زندگی کنن
فردا سپیدهدم منتظرتن
این رو بده به کاپیتان ماری
سرگرد دانت یه افسرِ قدیمی و سختگیره، شارپ
ممکنه... اِم... خوشش نیاد
که من یه سربازِ صفر رو افسر کرده باشم
بله، قربان
ممکنه... اِم
ادب رو رعایت نکنه
پس تو باید حواست به رفتارت باشه
بله قربان
موفق باشی، آقای شارپ
اِ، ریچارد
شیلینگ
از پسش برمیاد، هوگان؟
یا میتونه یا میمیره، قربان
ترسا، بندازشون زمین. بجنب، زود باش
حمله
یالا! خبردار
خبردار
دوباره صف بکشید
«برگزیدهها»، شارپ
شاید شبیه یه گله کولی به نظر بیان
ولی بهترین تیراندازهای ارتشِ شاه جرج هستن
اوی
سرباز
کی اونجاست؟
ستوان شارپ
واحد ۹۵ تفنگداران
ببخشید قربان. درست ندیدمتون
تو کی هستی؟ آیزایا تانگ
از برگزیدهها، قربان
برگزیده؟ بقیه کجان، تانگ؟
توی طویله، قربان
خوابیدن موقع نگهبانی حکمش اعدامه
اگه یه بار دیگه مچت رو بگیرم، خودم ترتیبِت رو میدم
میتونست حکم تیرِت رو بده، گروهبان
منو نه. سرگرد دانت از افسرهایی که از صفر به اینجا رسیدن خوشش نمیاد
بیخیال آیزایا. میخوام ببینم وقتی هارپر رو بیدار میکنه چه اتفاقی میافته
بلند شو
پاشید، تنلشهای کثافت
پاشو
یالا
خدا پشت و پناهت باشه، رفیق
نمیبینی من افسرم، مرتیکهی دهاتیِ بیسر و پا؟
منم ناپلئون بناپارتم
کسی افسر جدید رو ندیده؟
سرگرد دانت بهم گفت پیداش کنم
اسم؟ درجه؟
پاتریک مایکل هارپر. برگزیده، قربان
تو؟ برگزیده؟
نشونم بده
این چیه؟
عرق؟
الکل خدا رو ناخشنود میکنه
بدهاش به من هارپر، تا نابودش کنم
ای بابا. یه متدیستِ لعنتی
این بهترین برندییه، قربان
صبح بخیر، هارپر
شما دیگه کدوم گوری هستی، قربان؟
ستوان شارپ، قربان
اینها هم دستورات منه
شارپ
شارپ؟ تو همون یارویی هستی که
ولزلی از سربازی به افسری رسوندتش؟ بله قربان
این مدارک درسته، قربان. به نظر میاد شارپ خودش رو نشون داده
اینجا که هنوز خبری نبوده
دعوا با سربازهای معمولی
اینطوری فایده نداره، شارپ. نه، قربان
هارپر، تو روی یه افسر دست بلند کردی
حکمش تیربارانه. من بیدارش کردم، قربان
فکر کرد یه غریبهام. همهاش تقصیر منه، قربان
هر چی تو بگی
ولی ما اینجا واسه خودمون معیارهایی داریم، شارپ
یه افسر باید مثل یه جنتلمن رفتار کنه، حتی اگه جنتلمن نباشه
بله، قربان. تا یک ساعت دیگه راه میافتیم
برید تهِ ستون
تا پنج دقیقهی دیگه با تجهیزات کامل آماده باشید
زبون به دهن بگیر، کوپر
من که حرفی نزدم، مگه نه؟
افسر عجیبی بود، اون شارپ
اون یه افسرِ حسابی نیست
ولی یه عوضیِ تمامعیاره
اسم؟ کوپر. قربان
اهل کجایی، کوپر؟
شوردیچ، قربان. شغل قبلی؟
یه جورایی تاجر بودم، قربان. توی کار املاک... و اینجور چیزها
لابد املاک بقیه، مگه نه کوپر؟
تو. دانیل هگمن
اهل چشایر. شکارچیِ غیرمجاز
پس لابد دستبهتیرت خوبه، هگمن؟
آره، بلدم شلیک کنم، قربان
خب، پس یالا
نشونم بده
تو یونیفرم پادشاه رو داغون کردی، هگمن
میتونم به خاطر این کار مواخذهت کنم
خب؟ هریس. از ویتلی، آکسفوردشر
قبلش؟
رفیقِ فابریکِ پیاله و یه بدهکارِ همیشگی
تو یه لاابالی و ولگردی، هریس
اصلاً کاری بلدی؟
سواد دارم، قربان
آیزایا تانگ، قربان
آره، اینو میدونیم. اهل کجایی، تانگ؟
نمیدونم، قربان
No comments yet. Be the first to leave one.