Heartland

Heartland

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 17

ข้อมูลรุ่น

Heartland CA S17E09 1080p WEBRip x264-BAE en
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 17 قسمت 9 Heartland CA S17 1080p WEBRip x264-BAE زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

webdl
เผยแพร่เมื่อ: 2026-02-26
ดาวน์โหลด: 8
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫- آنچه در هارتلند گذشت

‫- ۱۰ یا ۱۲ ساله که ندیدمت

‫- و حالا یهو بی‌خبر پیدات شده؟

‫- اینجا چیکار می‌کنی؟

‫- می‌خوام پسرم بدونه پدرش کیه

‫- محل برگزاری عروسیمون کنسل شد

‫- واسه همین مزرعه تفریحی رو به "شین" پیشنهاد دادیم

‫- این یعنی مامانم و ناپدریم مجبورن بیان اینجا

‫- گوشت گاو هارتلند قرار نیست از بازار حذف بشه

‫- خب، راستش فروش خیلی بالایی هم نداره

‫- خوراک کنسروی هم این مشکل رو حل نمی‌کنه

‫- دوچرخه‌م رو فروختم. - چیکار کردی؟

‫- می‌خواستم اون گردنبند رو پس بگیرم

‫- بهم نگفته بودی که مدلِ عکسِ "جسیکا" شدی

‫- چون نشدم

‫- می‌دونی چیزی به اسم ایمیل هم وجود داره، مگه نه؟

‫- آره، ولی اون‌وقت دیگه چه بهانه‌ای واسه دیدنت داشتم؟

‫(صدای زنگ گوشی)

‫(شیهه اسب)

‫(شیهه اسب)

‫- سلام همسایه. - سلام

‫- از دیدنت خوشحالم، نیتن

‫- این زیبای خفته کیه؟

‫- اسمش "پودر"ـه

‫- چند سالی توی دشت به حال خودش رها شده بود

‫- واسه همین... فرستادمش پیش یکی از دوستام تا دوباره رو فرم بیاد

‫- می‌خوای ازش کار بکشی؟ - برنامه‌مون همینه

‫- اومدیم اولین سواریِ امتحانی رو انجام بدیم

‫- می‌خوای باهامون بیای؟ - حتماً

‫- ما هم آماده‌ی یه کم تمرینیم

‫- بسیار خب

‫- باید بگم که من

‫- اصلاً انتظار نداشتم شما رو توی این جلسه ببینم

‫- خب، پسر تیم امروز می‌رسه، واسه همین "لو" به جاش توی جلسه نشسته

‫- آره، در واقع دارم بیشتر وارد کارهای تجاری می‌شم

‫- اوه، خوشحالم می‌بینم بالاخره به توصیه‌م عمل کردی

‫- در مورد طرح جانشینی

‫(با خنده): آره

‫- اولین، اه... اولین وظیفه‌م به عنوان عضوی از تیم

‫- رسیدگی به ایده‌ی خوراک کنسرویه

‫- عالیه

‫- خب، مطمئنم که از پتانسیلِ... خبر داری

‫- ما انجامش نمی‌دیم

‫- فرد، ما گوشت گاو ارگانیک پرورش می‌دیم

‫- ایده‌ی اضافه کردن مواد نگهدارنده و ریختنش توی قوطی

‫- اصلاً با برند ما همخوانی نداره

‫- امم، متأسفم که این‌طوری فکر می‌کنی. - ولی اشکالی نداره

‫- ما ایده‌های دیگه‌ای داریم که پتانسیل خیلی بالایی دارن

‫(صدای پیام گوشی) - ببخشید، باید اینو چک کنم

‫- لعنتی. اه... من باید برم، باید

‫- فوراً به این موضوع رسیدگی کنم. - اوه

‫- هی، ولی قبلش، من... یه خبرهایی دارم

‫- که... خب شاید زیاد از شنیدنش خوشحال نشید

‫- اه، قرارداد انحصاریِ ما وقتِ تمدیدش رسیده

‫- و با اینکه هنوز دلم می‌خواد گوشت هارتلند

‫- بخشی از خانواده‌ی محصولات "گارلند" باقی بمونه

‫- قراره... بررسیِ برندهای دیگه رو هم شروع کنیم

‫- چی؟

‫- بحث اینه که مشتری‌های ما حق دارن انتخاب‌های بیشتری داشته باشن

‫- مثل گوشت "پرایس"؟ نکنه اونه که نشسته زیر پات؟

‫- من اجازه ندارم درباره‌ی برندهای دیگه‌ای که داریم بررسی می‌کنیم صحبت کنم

‫- بعد از این همه وفاداری که بهت نشون دادیم، این‌طوری جوابمون رو میدی؟

‫- خیلی خب، بیاید... بیاید آروم باشیم

‫- ما همه‌مون آدم‌های منطقی‌ای هستیم که مدت زیادی با هم کار کردیم

‫- مدت طولانی‌ای با هم بودیم

‫- حالا، آیا قراردادی با یه تولیدکننده‌ی گوشت دیگه امضا کردید؟

‫- اه، نه. یعنی لزوماً نه. - عالیه

‫- پس لطفاً دست نگه دارید تا بتونیم چند تا ایده بهتون پیشنهاد بدیم

‫- شاید نظرتون رو عوض کردیم. (صدای پیام گوشی)

‫- اه... باشه. اه

‫- آره، به دستیارم میگم

‫- تماس بگیره و یه جلسه هماهنگ کنه

‫- باشه

‫(شیهه اسب) - داری چیکار می‌کنی؟

‫- اوه! - دورش بزن

‫- دارم سعی‌م رو می‌کنم

‫- نیتن

‫- محکم بچسب

‫- آروم، آروم، آروم باش

‫- هی، هی، هی، هی

‫(شیهه اسب)

‫- آروم باش

‫- خودشه. - بیا دیگه

‫- آروم، آروم

‫- ممنون بابت کمکت

‫- چی شد؟

‫- آخ، وقتی سعی کردم سرعتش رو کم کنم، رم کرد

‫- فکر کنم باید برش گردونم پیش دوستم تا آموزش‌هاش رو کامل کنه

‫- این دوستت... روش‌های آموزشیش

‫- یه کم قدیمی نیست؟

‫- فکر کنم همین‌طوره

‫- ولی مربیِ خوبیه. - شاید این‌طور باشه

‫- شاید "پودر" با کسی که یه کم ملایم‌تر برخورد کنه بهتر کنار بیاد

‫- اوه واقعاً؟ کسی رو سراغ داری؟

‫- کمک منو می‌خوای یا نه؟ - ها! حتماً

‫- اگه پیشنهاد میدی، امروز عصر میارمش اینجا

‫- سلام. - سلام بابا

‫- خوش اومدید شما دو تا. - چطوری؟

‫- سلام

‫- اوه

‫- ما خیلی هیجان‌زده‌ایم؛ این قراره بهترین عروسیِ تاریخ بشه

‫- هی، تیم

‫- اوه! هاها! میراندا

‫- طوری نگاه می‌کنی انگار روح دیدی

‫- من... نه، آخه... من انتظار نداشتم، اه

‫- اوه، "پل" واسه کارش احضار شد

‫- آمستردامه، داره روی یه معاهده‌ی بین‌المللی مذاکره می‌کنه

‫- بعیده بتونه به موقع واسه عروسی برگرده

‫- ولی به هر حال، فکر کردم بهتره زودتر

‫- با بچه‌ها بیام تا توی آماده‌کاری‌ها کمک کنم

‫- آره، خب، واقعاً غافلگیر شدم. (خنده میراندا)

‫- سلام

‫(موسیقی متن)

‫- و در سپیده‌دم

‫- غرق می‌شی در

‫- یک رویا

‫- ای رویاپرداز

‫- ای رویاپرداز

‫- ای رویاپرداز

‫- امیدوارم چروک نشده باشه

‫- وقتی رسیدیم آویزونش می‌کنم

‫- واقعاً ازت ممنونم که قبول کردی

‫- عروسی اینجا برگزار بشه

‫- با کمال میل

‫- راستش ایده‌ی لو و ایمی بود

‫- ولی به نظر من که عالیه

‫- من و جسیکا عهدمون رو درست همین‌جا بستیم

‫- هوم؟ جالبه

‫- خب، ما توی پرو ازدواج کردیم

‫- کلی آواز و وردخونی و

‫- اوه. واو

‫- خیلی دوست داشتم اون صحنه رو می‌دیدم

‫- ها

‫- توی عروسیِ ما در "ماوی"، صدف حلزونی زدن

‫- حتماً توی ساحلِ یه ریزورتِ پنج ستاره

‫- برازنده‌ی یه وکیلِ سرشناسِ بین‌المللی

‫- باید اعتراف کنم این مزرعه

‫- کلی خاطره رو برام زنده می‌کنه

‫- اوه، مطمئنم همین‌طوره

‫- بذار ببینم

‫- فکر کنم درست همون‌جا بود که با من بهم زدی

‫- و از زندگیم رفتی بیرون

‫- هی، بابا، امم... یه درخواستی داشتیم

‫- که می‌خواستیم ازت بپرسیم

‫- بگو بشنوم. - باشه

‫- اه، خب امیدوار بودیم که

‫- بتونی توی ساختن یه آلاچیق بهم کمک کنی

‫- یه آلاچیق؟

‫- اینجا؟ - آره

‫- پدربزرگ و مادربزرگم توی حیاط پشتی‌شون یکی داشتن

‫- و من همیشه اونجا بازیِ "عروس‌بازی" می‌کردم

‫- آها

‫- حواست هست که تا چند روز دیگه

‫- واقعاً داری ازدواج می‌کنی؟

‫- چیز خیلی عجیبی نمی‌خوایم

‫- فقط یه سازه‌ی چوبیِ ساده، ترجیحاً از چوب سدر

‫- با ریسه‌های نوری و یه سیستم صوتی

‫- "شین" میگه تو توی این‌جور کارها واقعاً ماهری

‫- آره. و... می‌تونه یه پروژه‌ی پدر و پسریِ باحال برامون باشه

‫- حتماً. حتماً

‫- عالیه. - ممنون

‫- هاها! هیچ‌وقت از تعجب کردنم کم نمیشه

‫- وکلای خوش‌سر و زبون موقع کار این‌طورین دیگه

‫- سلام خواهر. - سلام

‫- خوش برگشتی

‫- ممنون. - از دیدنت خوشحالم

‫- منم همین‌طور. (خنده‌ی ایمی)

‫- این همون...؟ - آره دیگه

‫- مامان زودتر اومد

‫- واو

‫- با بابا چطور پیش میره؟

‫- اوه، خودت که می‌دونی، اه... یه جورِ عذاب‌آوری معذب‌کننده‌ست

‫(هر دو می‌خندند)

‫- هی، می‌خوام... می‌خوام یه چیزی بهت نشون بدم

‫- باشه

‫- نه بابا

‫- این همون سگکیه که بهت دادم؟ - آره، مال خیلی وقت پیشه

‫- می‌خوای برای عروسی ببندیش؟

‫- نمی‌دونم اون‌قدری گاوچران هستم که بهم بیاد یا نه

‫- هاها! - ولی نمی‌دونم

‫- کلی خاطرات خوب برام داره

‫- فکر کردم برای خوش‌شانسی با خودم بیارمش

‫- آخی

‫- هی

‫- خب، خیلی عالیه که می‌بینم بچه‌هام دارن با هم گپ می‌زنن. - اوم‌هوم؟

‫- ولی اگه می‌خوایم تا موقع عروسی

‫- اون آلاچیق ساخته بشه، باید دست به کار شیم

‫- آلاچیق، هان؟ چه شیک

‫- خب، بی‌صبرانه منتظرم موقع شام درباره‌ش بشنوم

‫- "لو" داره یه سفره‌ی مفصل پهن می‌کنه واسه خوش‌آمدگویی به

‫- تو و "کلویی" و مامانت

‫- عالیه. - هی

‫- به نظر خوش میگذره. - هاهاها

‫- آره، خوش میگذره. خوش میگذره

‫(جیغ عقاب)

‫- آروم برو

‫(پِرت‌پِرت و شیهه پودر)

‫- هی. آروم

‫- بیا دیگه

‫- اصلاً دوست نداره سرعتش رو کم کنه

Heartland subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Heartland

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left