Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 2

ข้อมูลรุ่น

Charmed S02E08 720p BluRay FLAC2 0 x264-NTb
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 8 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-16
ดาวน์โหลด: 11
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

سومین غرق شدن امسال. کسی دید چی شد؟

اون دختر کوچولوشه؟ اونو از اینجا دور کنید.

نذار مادرشو اینجوری ببینه. مامان!

شما پرو هستید؟ مادربزرگتون منو فرستاده دنبالتون.

میای با هم برگردیم تو، باشه؟

مامان!

مامان!

الو؟ پرو؟ هنوز تو راهی؟

آره، ترافیک دیوانه‌کننده‌ست.

یه آقایی از شرکت باکلندز زنگ زد.

و فکر می‌کرد تو از مزایده برگشتی.

زنگ زدم که مطمئن بشم تو و ماشینم خوبید.

آره. خوبیم. اوه، اون... اون احتمالاً دَنه.

می‌دونی که، اون فقط یه ۶ متری اونورتر زندگی می‌کنه.

یعنی، شماها می‌تونستید بی‌سیم بگیرید، یا دو تا قوطی با یه نخ.

قبوله، فهمیدم.

خب، ببین، برو با پسرت حرف بزن. بعداً می‌بینمت.

کمکم کن!

کمک!

کمکم کن!

نه! خیلی دیره.

اون از قبل اونو با خودش برده.

فقط زنگ بزن ۹۱۱!

آره.

داره می‌ریزه. جویدن.

باورم نمیشه این چیزا رو می‌خوری.

با این بامزگیتون دارید منو دیوونه می‌کنید.

شما جایی ندارید که برید؟ یه جای خیلی دور؟

فردا که جنی مدرسه است چی میگی؟

صبحانه درست و حسابی بخوریم؟ هرچی دستم بیاد قبول می‌کنم.

حالت تهوع؟

تو خونه چیکار می‌کنی؟ گفتی داری میری دفتر.

آره، برنامه‌ها عوض شد.

دَن، باید بهت زنگ بزنم، باشه؟ باشه.

خب، من یه چیزی دیدم.

یا یه نفر.

غرق شد. و اصلا طبیعی نبود.

توی اتوبان؟

نه، اون بالا تو دریاچه. اوه، یه لحظه صبر کن.

دریاچه، همون دریاچه؟ همون جایی که مامان کشته شد؟

گفتی تو ترافیک گیر کردی.

آره، بعد از دریاچه. بعضی وقتا میرم اونجا تا فکر کنم.

تو هیچوقت به ما نگفتی.

چون نمی‌خواستم قضیه رو گنده کنم.

به هر حال، این موضوع ربطی به مامان نداره، باشه؟

من دیدم یه نفر کشیده شد زیر آب. سعی کردم کمکش کنم.

اما یه مرد جلومو گرفت و گفت: "اون از قبل اونو با خودش برده."

فکر می‌کنی اون می‌دونه چی شده؟

ممکنه. که یعنی باید برم باکلندز.

تا وسایلمو بذارم و برگردم همون دریاچه.

یه لحظه صبر کن، پرو، فکر نمی‌کنی داری اصل مطلب رو از دست میدی؟

چطور ممکنه فکر کنی هرچی دیدی،

ربطی به چگونگی مرگ مامان نداشته؟

ببین، ما باید دست از نگرانی در مورد گذشته برداریم.

و با زمان حال روبرو بشیم. دارن کمپ رو دوباره باز می‌کنن.

فکر کردم همون تابستون که مامان...

دقیقاً. و از اون موقع هیچکس اجازه نداشته بره تو دریاچه.

و اگه یه چیزی توش داره آدم می‌کشه،

پس آخرین چیزی که نیاز داریم یه دریاچه پر از بچه است.

خب، چطور اون مردی که جلوتو گرفت رو پیدا کنیم؟

اون زنی که قبلاً کمپ رو اداره می‌کرد چی؟ خانم جانسون؟

اگه هنوز اون بالاست، احتمالاً می‌شناسدش.

هنوز اونجاست، همون کلبه.

پس حدس می‌زنم تو زیاد میری اون بالا برای فکر کردن.

من اون بالا سر دریاچه می‌بینمتون. تا یه ساعت دیگه باید اونجا باشم.

واقعاً فکر می‌کنی اون چیزی که دید هیچ ربطی به چگونگی مرگ مامان نداره؟

نه. تو چی؟ اصلاً محاله.

اینجا چیکار می‌کنی؟ به احتمالات فکر می‌کنم.

چی؟ دکوراسیون جدید.

استایلت کجاست تو این اتاق؟ اون سلیقه خاصت؟

پرو؟ خب...

واقعاً فکر نمی‌کنم این به تو مربوط باشه، جک.

حالا، اگه اجازه بدی، من کلی کار دارم.

پس شاید بتونی بری یکی دیگه رو تو راهرو اذیت کنی.

در واقع، از قبل این کارو کردم.

قرارداد رو امضا کردم، منو فرستادن به دفترم.

دفتر تو؟ خب، البته که موقته.

تا زمانی که دفتر خودم آماده بشه.

صبر کن، تو فکر می‌کنی اینجا کار می‌کنی؟

خب، تو گفتی نمی‌تونیم هم قرار بذاریم و هم با هم کار کنیم.

پس چون با من قرار نمی‌ذاری، یکی از این دو تا باید انجام بشه.

و تو اینو لباس کار مناسب می‌دونی؟

هی، اگه تو می‌تونی اونجوری بپوشی،

منم حتماً می‌تونم اینجوری بپوشم.

جای تعجب نیست که هیچکی اینجا کاری انجام نمیده. تو واقعاً...

با چاپلوسی به جایی نمیرسی.

خب، همین کارو برام جور کرد.

باشه، ببین، من باید برم به یه سری کارهای شخصی رسیدگی کنم.

پس تا وقتی برگردم، بیا فقط یه سیاست "دست نزن" رو در پیش بگیریم، یعنی...

به هیچی دست نزن.

ببین چی بهت میگم. عجله نکن. من اینجا می‌شینم و خودمو راحت می‌کنم.

واقعاً ژستت خوبه، ولی فرودت یه ذره کار داره.

همین قصدم بود.

خب، برام سخته باور کنم انقدر زمان گذشته.

که شما انقدر بزرگ شدین. بفرما.

اوه، پرو کوچولو رو ببین.

چه موهای بافت خوشگلی، پایپر. نامردیه.

نه، چیزی که نامردیه اینه که من هیچوقت نتونستم با شماها برم کمپ.

شنیدیم داری فکر می‌کنی دوباره کمپ رو باز کنی.

فکرشو می‌کردم. فکر می‌کردم تموم شده و بعد امروز، یه غرق شدن دیگه.

نمی‌تونم از بچه‌ها بخوام تو این دریاچه شنا کنن وقتی که

می‌خواستیم ببینیم ممکنه تو یه چیزی به ما کمک کنید؟

پروء چند روز پیش اینجا بود و از یه مردی حرف زد.

مسن‌تر، یه کم ناجور.

فکر کنم کلمه‌ای که استفاده کرد "دیوونه" بود.

می‌خواستیم ببینیم شاید شما بدونید اون کیه.

اوه، سَم. فقط اون می‌تونه باشه. مرده کلاً سیم‌هاش قاطیه.

از وقتی غرق شدن‌ها شروع شد، اونم پیداش شد.

و بعد همین‌جا موند. نه دوستی، نه زندگی خاصی.

می‌دونی، آدم در مورد کسی مثل اون باید از خودش بپرسه چی از دستش برمیاد.

خانم جِی، خواهرم پروء رو یادتونه؟

اوه، پروء. معلومه که یادمه. چه خوب شد دیدمت.

وای، هر روز داری بیشتر شبیه مادرت میشی.

در واقع، پایپر بیشتر از همه شبیهشه.

فکر کنم مردم یه کم از اون رو تو هر کدوم از ما می‌بینن.

البته. خب، باز هم بهم سر می‌زنی؟

این پیرزن اینجا تنها می‌شه.

دوست دارم شاگردهای اردوگاه رو ببینم. حتماً.

خدانگهدار. ممنون.

بای. بای.

اردوگاه رو باز نمی‌کنه، پروء.

واقعاً؟ پس یعنی فقط بین خودمونه...

...و هر چی که تو اون دریاچه قایم شده.

خب، خبری از اون یارو دیوونه نشد؟ اسمش سَمِ، و درست همین...

سلام. پروء هستم. هی. حراجچی محبوب من چطوره؟

خوبم. حراجچی الاغ من چطوره؟ اوه، باریکلا.

هی، گوش کن، فقط می‌خواستم بهت بگم از اونجایی که اینجا نیستی...

من به جای تو می‌رم سر قرار ناهار ساعت ۱۲ت با آقای فوجیموتو.

نه. نه، نه، نه، صبر کن!

آقای فوجیموتو خیلی خاص‌پسنده. پروء، یه کم آروم باش.

من خیلی خوب از مشتری‌ات مراقبت می‌کنم، باشه؟ بعداً.

فقط نمی‌فهمم این یارو داستانش چیه.

خنده‌داره، ما هم داشتیم همین رو از تو می‌پرسیدیم.

معذرت می‌خوام؟

هر وقت یکی تو رو با مامان مقایسه می‌کنه، جا می‌خوری.

این یه تعریفه، نه یه نفرین. مگه نه؟

هر روز، احساس می‌کنم دارم بیشتر و بیشتر شبیه اون میشم.

و هر روز، این منو می‌ترسونه.

پروء... یعنی شما نمی‌بینیدش؟

ببین چه بلایی سر اون اومد و بعد ببین چه بلایی داره سر من میاد.

رابطه‌های عاشقانه ناموفق، مسئولیت خانواده به دوش کشیدن...

و حالا، به خاطر این قضیه جادوگر بودن...

احتمال خیلی واقعیِ مرگ زودرس. انگار تاریخ داره تکرار میشه.

پروء، این همه‌ش فقط... تصادفه؟

فکر می‌کردم ما فهمیدیم که هیچ چیز تو زندگی ما تصادفی نیست.

مثلاً اینکه من اینجا بودم وقتی اون چیز حمله کرد.

انگار قرار بود اینجا باشم.

خب، تو دقیقاً قرار نیست اینجا باشی...

...وقتی هر هفته اینجایی.

باشه، ببین، من فقط می‌خوام این یارو سَم رو پیدا کنم.

ببینم در مورد اون دیو چی می‌دونه، نابودش کنیم و بریم سر زندگی‌مون.

سَم؟

خیلی، خیلی آروم باشید.

ما داریم دیو شکار می‌کنیم.

حدس می‌زنم خونه نیست.

وای من. چی؟

چیه؟ مامان!

اون با عکس مامان ما چیکار می‌کنه؟

این یارو کیه؟ یا چیه؟

باشه، اون در مورد تک‌تک غرق شدن‌های دریاچه مقاله داره.

"سَم وایلدِر، معلم سال نیویورک."

سال ۱۸۷۲؟

باشه، پس این یارو یا ۱۲۷ سالشه یا...

یه دیوه.

اسمش سَمِ؟ یه دیو به اسم سَم؟ یعنی...

نمی‌تونه فقط گواهی‌نامه پدربزرگش باشه؟

به هر حال، اون منو نجات داد.

اینا چین؟ من پیدا کردم...

لیو؟ سلام. اینجا چیکار می‌کنی؟

باید از اینجا بریم. سَم ممکنه هر لحظه برگرده.

صبر کن، تو سَم رو می‌شناسی؟ بیا. ما باید...

تا وقتی نگی چی می‌دونی، هیچ جا نمی‌ریم. سَم کیه؟

سَم بود...

وایت‌لایترِ مامانتون.

سَم وایت‌لایترِ مامان بود؟

تأکید روی "بود".

وقتی مامانتون مُرد، سَم بال‌هاش رو قیچی کرد.

الان فانیه، ولی یه زمانی، آره، بود.

اون یه وایت‌لایتر بود. مراقب مادرتون بود.

پس اون مامان ما رو از دست داد.

به همون دیوی که الان شما دارید باهاش می‌جنگید.

و تو می‌دونستی؟ تمام این مدت اون اینجا زندگی می‌کرده در حالی که...؟

نمی‌تونستم بهتون بگم. و چی رو عوض می‌کرد؟

می‌دونی، فقط حواستون رو پرت می‌کرد. شاید حتی باعث مرگتون می‌شد.

شما دیر یا زود باید با این موجود روبرو می‌شدید.

من اینجام تا مطمئن بشم که این کار رو با ذهن باز انجام میدید.

اگه اجازه بدید، احساسات بهتون غلبه می‌کنه.

خب، واقعاً می‌تونی ما رو سرزنش کنی؟ لیو، اون اجازه داد مامانمون بمیره.

لیو حق داره، این در مورد مامان نیست.

و در مورد سَم هم نیست، به هر حال.

این در مورد یه دیوه که منتظره فردا برانچش سرو بشه.

خانم جِی اردوگاه رو باز نمی‌کنه.

این بهش پایان نمیده، فقط به تأخیر میندازه‌اش.

شما عقبید و باید جبران کنید.

کتاب سایه‌ها، اطلاعات کافی در مورد این دیو به دست بیارید.

قبل از اینکه باهاش روبرو بشید.

مثل یه آدم حرفه‌ای بی‌احساس حرف زدی.

این برای ما شخصیه، لیو.

لیو دیگه مسائل شخصی نداره، فقط کارش رو می‌کنه.

حالا که من کارم رو کردم.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left