200 บรรทัดแรก
یه میلیاردره یتیم...
اسمم گیدیون ریورسه.
من یک امپراتوری ساختم که راکت، کامپیوتر، ربات...
با درآمد بیش از 100میلیارد دلار.
میدونی چجوری اینکارو کردم؟
من یک مهندسم.
...غم دیده ام...
- پول! - نه!
دوستم تیر خورد!
کدوم گوری بودین؟
...با بزرگترین چالش های مهندسی زمان خودش
درگیر میشه...
من میخوام عدالت در حق الیوت جیمز سالی اجرا بشه.
منطقه 13 رو بهم بدین تا اداره کنم.
یک غیرنظامی نمیتونه یه منطقه پلیس رو بدست بگیره.
چرا میتونن، با یه انتصاب ویژه از این کمیته.
...تا نیروی پلیس رو متحول کنه...
تکنولوژی پرونده ها رو حل نمیکنه، پلیسا میکنند.
تو با تکنولوژی من آشنا نیستی.
وای.
...و نجات یه شهر.
شما بچه ها همکاران من هستید.
ما قراره جهان را تغییر بدهیم.
نه، اول برام یه شام درست کن،
بعد استراحت میکنیم.
آره، همین الان ردیفش میکنم .
آهان.
باشه. خیلی دوست دارم.
باشه، خداحافظ.
دفتر شهردار از من خواست
تا یه بررسی جامع از تمام پرونده های تو انجام بدم.
باید بگویم، تا دلت بخواد اینجا مشکل میبینم.
نه. کاغذ رو بررسی کن. منظورت تا دلت بخواد موفقیته؟
- جنایت در سراسر منطقه پایین اومده. - درسته.
- هشت درصد کمتر شده. - خب، هر کسی می تواند
با شکستن قوانین اعداد خوب درست کنند.
شکستن قوانین؟ ما چطوری...؟ چی؟
تو حتی با یه وکیل مشورت نکردی
قبل از اینکه با پهباد به یکی شلیک کنی؟
یا قبل از اینکه یه سیستم نظارتی عجیب غریب درست کنی
سیستم نظارتی؟
ما داریم کارها رو بهتر انجام میدیم.
ما داریم شهر رو امن تر میکنیم.
امن تر. آه.
پس اون قضیه انفجار بزرگ در وسط
شهر هفته گذشته چی بود؟
به اون میگی امن تر؟
طریقه دیدت به قضایا مهمه.
- هممم. - نگاه کن،
ما هر دومون میدونیم که این بیشتر مربوط
به اینه که همسر سابقت اینجا کار میکنه پس به هر کار من
که انجام بدم گیر میدین.
ازدواج من هیچ ربطی به این قضیه نداره.
این بخاطر بی توجهی آشکارت به قانون است.
اوه، و، آقای ریوس،
پنجشنبه در دفتر شهردار میبینمت.
ما مشخص میکنیم که کدوم پرونده ها مشکل دارن.
من پیشنهاد میکنم آماده بیای.
اوه، همین الان واردش شدی.
من فقط... آه، من...
این یه...
آنها جدی جدی میخوان بزارن آدم بدا برن
به خاطر سیاست؟
تو شهردار رو خجالت زده کردی وقتی منطقه رو بدست گرفتی.
اون میخواد ازت انتقام بگیره.
من مدت زیادی اینجام، و دارم بهت میگم
تنها یک راه خروج از وضعیت هایی شبیه به این وجود دارد.
منظورت یه ربات قاتله؟
بهم بگو که یه ربات قاتله. تا بسازمش.
نه. منظورم اینه که، ما یه پیروزی میخوایم.
چیزی که اینقد بزرگ باشه که ای.اس.ای و شهردار
نتونن بهمون ضربه سیاسی بزنن و علیه ما استفاده کنن.
آره، اون هیچی نداره.
به نظر دیوونه میاد. منظورم اینه، یه آدمی مثل اون به چی فکر میکنه؟
یو، گیدئون، ما به کمکت نیاز داریم.
پسر، اگر من هر دفعه که اینو میشنوم یه دلار گیرم بیاد،
من یه میلی... آه، درسته. همین الانش هم یه میلیاردرم.
یه پرونده دیشب داشتیم.
- یه عجیب و غریبش. - آره.
چند تا دیوونه دیشب به عابر بانک شلیک کردند طرفای ساعت 8.
زنگ خطر خاموش شد، ما رفتیم اونجا.
اون فقط ایستاده بود،
منتظر، تفنگ بر روی زمین، دست ها بالا.
خب، اینو اشتباه متوجه نشو.
بنظر از اون پرونده هایی میاد که به کمک من نیاز نداری.
- فکر کنم اون اینکارو کرد. - بله، ما گرفتیمش.
موضوع اینه که، اون میگه که سعی داشته توجه ما رو جلب کنه،
چون اون باید با تو حرف بزنه.
اون بیش تر از 50 بار زنگ زده،
اما همه آنها به منطقه 21 اعزام شدند.
آنها اونو نادیده گرفتن. اونم به اینجا زنگ زد
یه گروه هم همینطور، اما میز بهش وصل نمیشه.
فک کنم اون فک کرده که خلاف کردن
در منطقه 13 تنها راهه.
آقای ریوس.
ممنونم که اومدی.
سلام.
آقای ریوس، شما الهام بخش من بوده این.
آه.
ام...
الهام بخش برای شلیک به عابربانک؟
آره، من، آه... من متاسفم بخاطر اون. من فقط، ام...
- من فقط نمیدونستم چیکار کنم. - باشه.
پس دقیقا چرا میخواستی باهام حرف بزنی؟
خب، این دختر منه، مایا.
او یه دانش آموز در دانشگاه شیکاگو بود.
و در سال گذشته، او شروع کرد به آزمایش کردن مواد مخدر.
و ما سعی کردیم که مداخله کنیم،
اما... اون یه سکته مغزی کرد.
او جان سالم به در برد،
اما او فقط، ام...
داره یاد میگیره که چطوری دوباره صحبت کنه.
خیلی متاسفم. ام آه...
من هنوز هم نمی فهمم، هر چند. چرا...
من فقط حس کردم که باید کاری کنیم.
خب؟
اون وقتی اوردز کرد که یه مواد به اسم های تون کشید.
این یه هروئین ترکیبیه و مت آمفتامین است.
پزشکان گفتند که این ترکیب خاص
همیشه باعث اوردز های تصادفی میشه.
آره، درسته.
این ماده باعث میشه بچه ها سرحال بمونن و بیشتر کار کنن.
بسیاری از مخدر ها از دور خارج شدن، به زانو درشون آورده،
- اما هیچ کس نمیدونه کی اونو میسازه. - و این چیزیه که من میخوام بفهمم.
من میخوام جلوی کسی رو بگیرم که این مواد رو به دخترم داد
قبل از اینکه به بچه یه نفر دیگه آسیب بزنه.
و بعد من دیدم که تو برای دوستت چیکار کردی،
و چگونه قاتل رو پیدا کردی.
من به M.I.T هم رفتم .
کلاس '90.
نمیدونم. فقط حدس میزنم، ام...
میخواستم کار مشابهی انجام بدم.
آره. من مهندسی مثل تو نیستم،
قطعا یه میلیاردر هم نیستم.
تمام چیزی که من گیرم اومد یه مشت کتک بود
از برخی از ساقی های خیابانی.
ببین، من میدونم که قراره برم زندان بخاطر کار دیروزم.
من مشکلی با این قضیه ندارم، اما من، ام، آه...
من ازت میخوام، لطفا، فقط، فقط به خانه من برو.
من فایل هایی دارم. مدارکی دارم.
فقط لطفا، فقط یک نگاه بنداز.
تازه کار، تو این همه موارد نقض حرکت رو نوشتی،
من خودم بهت یه مدال پلیس میدم.
نکن. تشویقش نکن، برنی.
بیخیال. این چه کاری بود؟
چی چی بود؟ من داشتم برا خودمون بلیط کتاب میگرفتم.
تو چهارتا گرفتی، آنها ازت انتظار دارند که چهارتاش رو پرکنی.
کاب! ریس!
بله
شما بچه ها امروز روی چی کار میکنین؟
آه، ما داخل ترافیکیم.
من یک ماموریت ویژه برای شما دارم.
تیم ویژه مون دارن رو چندتا سرنخ کار میکنن
در مورد فراری هایی که ممکنه در منطقه باشن.
ما رو برای چی میخوای؟
آدا اینجا یه راه جدید پیدا کرده.
بنابراین من یه چیزی برنامه ریزی کردم که سوابق رو بررسی و آدما رو پیدا کنه
که دارن تغییر اسم میدن که از مرکز اطلاعات فدرال بیرون بمونن.
خیلی خب.
خب، حالا اینا یعنی چی؟
فراریان احتمالی. ما یه جای احتمالی در منطقه داریم،
رجی واکر در 51 و دامن. (آدرساشون اینجوریه)
با توجه به سوابق ما، او فقط برای هفت سال
گذشته وجود داشته.
الان اطلاعات رو به ماشینتون میفرستم.
اون خطرناکه؟
بله، احتمالش هست که یارو آدم بخور یا چیزه دیگه ای؟
او از اف بی آی پنهان نمیشه، چون اون یک فرشته است.
ببین، من میخوام باهاتون رو راست باشم.
منطقه می تواند از یکم تبلیغ خوب استفاده کند.
شما بچه ها در یه حلقه ماهی بزرگ هستین،
که به شهردار چیزی رو میده که لاف بزنه
- و ما رو تنها بزاره. - باشه.
اما اگر یارو به یه آدم خوار تبدیل شد،
من این تازه کارو میدم بهش بخوره.
ممنون برای اومدنت.
من خیلی متاسفم بخاطر هر دردسری که رابرت باعثش شده.
او به من نگفت که چیکار میخواد بکنه.
اوه، اشکالی نداره.
همه ما دوست داریم که بعضی مواقع به عابربانک شلیک کنیم.
این همه قضیه است؟
ام، فکر کنم، بله.
همه اینا پرینت گرفته شده بود و تنظیم شده بود که اماده باشه اگه شما اومدین.
من مجبورم بپرسم که... شوهرتون تا به حال سابقه خشونت داشته؟
اوه، خدا، نه. رابرت...
همیشه تو فکر بود، همیشه چیز میز اختراع میکرد،
و جزئی در اطراف کامپیوترش بود، و، خب...
و سیب خیلی از درخت دور نیافتاد.
اینها همه جوایز علمی مایاست.
ما هر دومون افتخار میکردیم. من...
مردی که به اون این مواد رو داد...
او دختر کوچک ما را شکست.
از موقع سکته مغزی،
حتی یه کلمه هم نگفته.
من فقط نمیدونم
No comments yet. Be the first to leave one.