200 บรรทัดแรก
حالتون چطوره، بچهها؟ برای اولین ضیافت ما، شان ایوانز هستم...
و شما برنامه آتیشیها رو تماشا میکنین
و امروز کریس کول اومده پیش ما
هنرپیشهای که به خاطر ابرقهرمان دوستداشتنیش، ایکاروس راش میشناسینش
فیلم هزارتوی ایکاروس راش توی راهه و امسال میتونه بهترین سالش بشه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
کاملا مشخصه تقصیر من نیست
به موقع رفتم، جدی میگم
هر آدم معمولی اینو درک میکنه
اونم درک میکنه. همه درک میکنن
مشکلی نداره. تو میتونی جلوتر بری
یه درس ـه. یه چیزی رو دارم یاد میگیرم
یاد میگیرم که اگه به تو راه بدم، سریعتر میرسم اونجا
کارمای خوب یعنی همین
خدای من!
حالا دیگه کنترلمو از دست میدم
مرسی که اومدی
مرسی که برنامههاتو عوض کردی
البته
میدونی که همیشه کنارتم
خیلی متاسفم که با شروع فیلم سرم خیلی شلوغ شده بود
خب، نگران نباش، کریس. خب، من دوستدختر گیری نیستم
میدونم مشکلی نداریم
باشه، بسیار خب
بگذریم، یه کم فکر کردم، اشلی کجا تمام این زندگیه؟
این زن شگفتانگیز کجاست که خیلی سپاسگزارم تونستم بشناسمش و...
فکر کنم وقتشه یه گام بزرگ برداریم
میشه منوی ویژه رو بهتون بگم؟
- بله، لطفا. با جزییات زیاد. - نه
اگه مشکلی نداره، امروز خیلی گرسنمه
- یه لحظه منو ببخش - باشه
حتما. ما...
پیام از کریس کول
بخونش
کدوم گوری هستی؟
برام مهم نیست حتی اگه مجبوری یه عضو حیاتی رو بفروشی.
همین الان تن لشتو بیار اینجا وگرنه اخراجی!
خدای من!
چیزی که داریم خیلی خاصه...
- و حیرتانگیز و... - سلام
میدونی...
اون آدم مشهوری که الان داره با عصبانیت نگاهم میکنه رو میبینی...
انگار میخواد منو بکشه، اون رییسمه
و واقعا باید اینو...
وای! وای!
به شدت شادم
باید برم اونجا وگرنه منو میکشه. این بار واقعی
میشه...
قبل از اینکه بره پاپاراتزی میارم
ممنونم
- خدای من، اون بردلی کوپر ـه؟ - کجا؟
نه، یه آدم عادیه
میشه یه لیوان آب بدی، لطفا؟
- حتما. - ممنونم
عزیز دلم، تو و من، عالی هستیم
و چون خیلی با هم خوبیم و حس میکنم دو طرفهست...
به طرفی میریم که چندان براش مجهز نیستیم.
ها؟
قراره در این فیلم حسابی غرق بشم. اینطوری کار میکنم
آها
پس فکر کنم بهتر میشه اگه...
اگه یه ذره پامونو از روی پدال گاز برداریم
صبر کن، چی؟
الان گفتی باید گام بعدی رو برداریم
- گفتم، یه گام - گفتی یه گام بزرگ
- میدونم - گفتی
و اون گام بزرگ، یه گام به عقبه...
از این رابطه دور بشیم
منطقیه برات؟
صبر کن. تو...
صبر کن، داری میگی میخوای رابطه رو تموم کنی؟
اشلی، تو و من هر دو میدونیم که آیندهای برامون وجود داره
فقط آیندهای نیست که از الان شروع بشه
هی. هی
هنوزم میخوام دوست باشیم
تو اصلا دوست داری؟
ولی اینا رو برمیدارم، چون خوشگلن
- پس... - باشه
- خداحافظ - خداحافظ
خدای من! به این آهنگ گوش کن. شر داره از من میخونه. گوش کن
سعی میکنم، شر. سعی میکنم
راستی کجا بودی؟
- یا خدا. - همونجا گیر کرده بودم، معطل کردم...
تقلا میکردم و همهش از خودم حرف درمیاوردم
و خیلی شانس اوردی که وقتی بچه بودم جایزه قهرمانی رقابتهای بداهه رو بردم...
چون باور کن، یکی از بهترین اجراهای عمرم بود
بازم، مجبور شدم خیلی بیشتر از متنی که دیشب نوشته بودم بگم...
که یعنی اشلی احتمالا به خاطر تو...
بیشتر درد پس زدن رو حس کرده
به خاطر... اونم تقصیر من میندازی؟
- آره - واقعا؟
گاهی بیلیاقتی...
یعنی حقته اخراج بشی
- پس اخراجم کن - نه
به خاطر فیلم ـه؟
فکر میکنی متوهمم ولی اگه فیلم ۳ خوب نباشه...
وقتی داریم فیلم ۴ رو میگیریم...
اونوقت برای ۵ و ۶ دعوتم نمیکنن
خب؟ کی اهمیت میده؟ مشکلی نداره
میدونی، وقت زیادی داری، مثل یه هنرپیشه واقعی کارهای دیگهای بکنی
نگرانم که فیلمنامه منطقی نباشه
چون منطقی نیست. خیلی گیجکنندهس
خب، کل فروشگاه زنجیرهای بابا نوئل که یه گروه تروریستی شمال اروپایین
میخوان یه فیلم کریسمسی باشه
جان سخته که با فیلم معجزه در خیابون ۳۴م قاتی شده
بابانوئل واقعی ربوده میشه
چرا باید به قطب جنوب بری...
قبل از اینکه با گوزن انتحاری بمبگذار برخورد داشته باشی؟
متوجه هستی چقدر احمقانهس؟
نه، جان سخته که با فیلم معجزه در خیابون ۳۴م قاتی شده...
یه ذره هم از فیلم سرعت داره
ولی فیلم سرعت همون جان سخت توی یه اتوبوس بود
حالا از دستی داری گیجکننده حرف میزنی
نه، باید دوباره نوشته بشه
راستش یه نویسنده عالی هم براش پیدا کردم
باشه، یه فکری دارم
فردا، یه نویسنده بزرگ پیدا میکنیم
تمام لیستها رو خوب میگردم
ساعت ۸:۳۰ خونهی من باش
ولی اولش، باید بری این وضع رو جمع کنی و وسایلم رو از خونه اشلی برداری
نه. خدایا، لطفا، نه. کریس
وقتی به کیمی و ویتنی گوشواره دادی...
خیلی برام وحشتناک بود که برم وسایلت رو پس بگیرم
حس میکردم دارم از مُرده دزدی میکنم
چی داری میگی؟ کفشهای جوردن امضا شدهمو اونجا گذاشتم...
تیشرت هیمالیاییمو اونجا گذاشتم
نسخهم از شجاعت دوست داشته نشدن رو اونجا گذاشتم
چندین دست لباس زیر اونجا دارم که آدمها اونا رو میفروشن.
پس، خونهم، ساعت ۸:۳۰. و یه لاته با شیر گاو بیار
از یه گاو واقعی
هنوزم چنین شیری دارن، نه؟
یا اونم از بین رفته؟
میدونم تکراریه، میدونم
- ببخشید، من... - نه. یه چیزی وجود داره
- فقط کلماتش خیلی زیاده - کلماتش خیلی زیاده
این نشون میده که ذهنت بالاخره دوباره داره راه میافته
نمیدونم
هر چیزی که مینویسم به نظرم بیربط میاد
- حس بیربطی میکنه؟ - نه
من یکی که خیلی جذبش شدم
چون جذابی
میترسم
خیلی وقته که برای خودم چیزی ننوشتم و...
ولی درد بزرگسالی همینه، بچه
همگی تجربهش میکنیم
زندگی بهت یورش برد
خودتو جمع و جور کردی. اون دختر زیبا، زارا رو بزرگ کردی
حالا نمیدونی کدوم طرف باید بری
اشکالی نداره
هیجانانگیزه
میتونستی از خودت بپرسی، من کی بودم؟
قبل از اینکه برای بقیه چنین آدم باشم کی بودم؟
چرا مینویسی؟
چرا مینویسم؟
ام...
برای اینکه بفهمم در مورد چیزهایی که نمیفهمم چی فکر میکنم
خب...
و الان چه چیزهایی رو نمیفهمی؟
- الان؟ - الان
تقریبا از وقتی چارلی مُرده همه چیز
هیچوقت در مورد چارلی ننوشتی
چون آسون نیست
و اگه مینوشتم، فکر نکنم میتونستم بذارم بخونیش
آخه چرا؟
قبل از اینکه مادر شوهرت بشم ویراستارت بودم
آره، ولی مادر چارلی هستی...
قبل از اینکه ویراستارم باشی
قبل از اینکه مادر چارلی باشم...
یه زن جوان بودم که یه چیزهایی رو براش خودش میخواست
میخواستم استیوی نیکس باشم
هنوزم همه چیزهایی هستیم که بودیم، بچهجون
خیلی دوست دارم این حرف رو باور کنم
مامان؟
هی، مامان
هی، عزیزم
خوشگله، ها؟
- مامانبزرگ چطور بود؟ - خوب بود
مامان، وقتی اولین کتابت رو چاپ کردی همسن من بودی؟
ام...
نه ۲۹ سالم بود
چرا؟
میخوام بدونم زندگی من کی شروع میشه
۲۴ سالته، عزیزم و باهوش و با استعدادی
وقتی سخت تلاش کنی، به نتیجه میرسه
مگه کریس تو رو نمیسازه تا شرکتش رو بچرخونی؟
گاهی فکر میکنم فراموش میکنه
خب، نذار فراموش کنه
بهش بگو چی میخوای
نذار چون مشهوره به هر طرف که میخواد تو رو بکشونه
از دل خودت حرف بزن
تو میتونی
سلام
خوابم نمیبره
داشتم به تمام حرفهایی که امروز در مورد فیلم زدی گوش میکردم
هی، کریس
یادته وقتی اولش منو استخدام کردی...
گفتی که بهم آموزش میدی تا...
به نظرت میتونی یه کار خیلی کوچیک رو برام انجام بدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.