200 บรรทัดแรก
" آنچــــه گــــذشــــت "
کِي "کنما" يه "کنما" نيست؟
.وقتي که جکسون باشه
.يکي داره اونو کنترل ميکنه
چيزي که روي "کنما" تأثير بذاره .ارباب اون رو هم تحت تأثير قرار ميده
منظورت اينه که ميتونيم اونا رو گيربندازيم؟
.تو بايست بهم اعتماد کني
.من بهت اعتماد دارم، اسکات
.فقط از سر راه برو کنار
...ميدوني، من يه نقشه اي داشتم
.و اون نقشه تويي
تو نبايست ميمردي، چون بايست يه ...کار خيلي مهم واسه ي من انجام ميدادي
.ليديا
!ليديا، ليديا
!ليديا" ، دوسِت داريم"
!همه "ليديا" رو دوست دارن؟
.تنهام بذار
.متأسفانه نميتونم
.حداقل الان نميتونم
تو واقعي هستي؟
...خيلي جالبه، جواب اين سوال هم
.فعلاً نه" ، هست"
ليديا قول ميدم همه چيز .به حالت عاديش برگرده
...تنها کاري که بايد کني
.اينه که هرکاري ازت ميخوام انجام بدي
.زمان اينجا خيلي حياتيه، ليديا
تمامِ چيزايي که براي اتفاق اُفتادن .نياز داره توي ماه کامل بعدي هست
ميدوني وقتي توي "مارچ" ماه کامل ميشه، چي بهش ميگن؟
.بهش ميگن "ماهِ کرم" ـي
...به اين خاطر اون اسم رو بهش دادن که
،آخرين ماه کامل توي زمستون هست و باگرم شدن .کرم ها از توي زمين شروع به دراومدن ميکنن
يه حسي مثل تولد دوباره داره، مگه نه؟
.ولي ماه کامل ميفته چهارشنبه
.اون روز تولدمه
.دقيقاً درسته
و هميشه تولدِ ليديا جشنِ سال هست، مگه نه؟
.همه دوست دارن که به اين جشن بيان
واسه همين اين جشن رو .يه جشن خيلي خاص ميکنيم
و اگه جشن نگيرم چطور؟
به نظر من بهتره يه برنامه بريزيم .و همه ي تمرکزمون رو روي اون بذاريم
.اين تنها راهيه که کسي صدمه اي نبينه
ولي چرا من؟
،چون "ليديا مارتين" نه تنها زيباست
،نه تنها بطور باور نکردني باهوشه
.بلکه مقاوم هم هست
مقاوم در برابر چي؟
.اوه، راست ميگي
اونا بهت نگفتن، نه؟
.شرط ميبندم حس ميکني که خيلي وقته ميدوني
احساسِ خوبي داره، مگه نه؟
.تو شايستگيِ اينو داري که همه چيزو بدوني
.شايد بهتر باشه همين الان نشونت بدم
.::| تـــقــــديم مـــي کــــند mOstafa |::. Y! ID & E-Mail: mosyflasher
:تنظیم و هماهنگ شده با نسخه ای بلوری Hamid5251
.زياد عميق نيست
.چيزيم نيست
.خودم تميزش ميکنم
.زخمش زياد هم بد نيست
.نميدونيم، نميتونيم بفهميم
.تا وقتي که مطمئن بشيم
.اون گاز مالِ يه آلفا ست
.اون زنِ منه
.مادر آليسون
و من هم سنگدل ترين پدرِ خانواده م .که احکام خانواده رو در دستش داره
.همه مون قوانين خودمون رو داريم
فقط ازم انتظار نداشته باش مثلِ يه پسر بچه .با اون پادشاهِ زهر ديده رفتار کنم
.لااقل نه الان که ماه کامل در راهه
پس آليسون چي ميشه؟
چطور بايد از توي اين قضيه رَدش کنم؟
.خيلي نگذشته که "کيت" رو خاک کرديم
خودت بهم بگو، چقدر زمان کافيه؟
دقيقاً فکر ميکني چقدر زمان لازمه تا ...آليسون از لحاظ عاطفي
به اندازه ي کافي آماده بشه تا بتونه قضيه ي مرگ مادرش رو قبول کنه؟
.نميتونه اون رو هم از دست بده
مثکه تو هم ناراحتيت رو قاطيِ اين موضوع کردي؟
.همسرِ تو ديگه مُرده
...و اون موجودي که بيرونه
.مثل يه پيله اي ميمونه که آماده ي بيرون اومدنه
دارم ميگم که ما يه نقشه ي جديد احتياج داريم، چون دفعه ي بعدي
.يکي ازما ها اونقدر صدمه ميبينه که ديگه خوب نميشه
.آره، ميفهمم
.نميتونيم جکسون رو نجات بديم
.به نظر مياد نميتونيم هم بکشيمش
.اسکات من تاحالا چيزاي زيادي ديدم
.تاحالا هيچي شبيه اين نديده بودم
،هر دفعه که ماه کامل مياد
.اون قوي تر ميشه
پس چطور بايد جلوشو بگيريم؟
.نميدونم
.اصلاً نميدونم اينکار عملي هست يا نه
آره، شايد لازم باشه اجازه بديم
.آرجنت ها اين موضوع رو حل کنن
.من به اون صدمه زدم
.تقصير منه
منظورم اينه که اين اتفاق بخاطر
گذشته ش اُفتاده، مگه نه؟
.اون فقط يه افسانه توي کتاب بود
.به اين سادگيا هم نيست
منظورت چيه؟
تو چيو بهم نگفتي؟
تو چرا فکر ميکني من هميشه
دارم يچيزي رو ازت مخفي ميکنم؟
بخاطر اينکه هميشه داري
!يه چيزي رو ازم مخفي ميکني
خب، شايد اينکارو براي محافظت .از خودت انجام بدم
عضو گروه ـت بودن به اين معني نيست که
ديگه نبايد چيز مخفي بينمون باشه؟
.اسکات، برو خونه
.بگير بخواب، بهتر بشه حالت
.مطمئن شو دوستات حالشون خوبه
.چون ماهِ کامل داره از راه ميرسه
،و با اين اوضاعي که هست
احساس ميکنم اين يکي .به سادگيِ قبلي ها نيست
...خب، درباره ي اون فکرِ
.خيلي بدي که داشتم
منظورت بوس کردنه؟
.آره،منظورم همونه
.نگرانش نباش
واقعاً؟
.قطعاً
چه اتفاقي بين تو و اسکات اُفتاده؟
...شماها ... شماها هنوز هم
با همديگه هستيد يا ...جريان چيه؟
.راستشو بخواي نه
.راستش نه
!خداي من ... من از " راستش نه" ها متنفرم
!هيچوقت نميدوني بايد باهاش چيکار کني
خب اگه بگم قضيه پيچيده ست
متوجه ميشي؟
!راستش نه
.ولي سعي ميکنم
.پنجره رو باز کن
!کيفم يادم رفت
!آها، آره
،عکساي خوبي داخلش دارم
اينطور نيست؟
آره، اون عکساي چوگان واقعاً ...شگفت انگيز بودن
.واقعاً با استعدادي
...من ...من
.خيلي تحت تأثير قرار گرفتم
راستشو بخواي عکساي بهتري هم .اون تو برات دارم
واقعاً؟
اگه دوست داشته باشي
.ميتوني بقيه شون رو هم ببيني
...منظورم اينه که
اين صفحه ي کوچولوي مسخره واسه ديدن عکس به دردنميخوره
ميتونم بقيه عکسا رو توي .کامپيوترم نشونت بدم
.آه، واقعاً دوست دارم ببينم
!ولي ايشالا (!) يه شبِ ديگه
.خب، پس فقط چند دقيقه
.ديگه واقعاً ديرم شده
.الان که آخر هفته ست
...ميدونم، ولي من
...ميدوني، من
.همينطور تعطيلاتِ بهاري هست
منظورم اينه که فردا جايي .نيست که لازم باشه بري
اينطور نيست؟
.واقعاً بايد الان برم
مطمئني؟
.آره ، مطمئنم
.باشه
اين چيه؟
.اين يه "مارپيچِ سه شاخه " ست
...هر پيچش يه چيز مختلف رو نشون ميده .گذشته، حال، آينده
.مادر، پدر، بچه
ميدوني معنيش واسه من چيه؟
آلفا، بتا، اُمگا؟
.درسته
.يه مارپيچه
اين رو يادمون مياره که همه مون ميتونيم .به يکي تبديل بشيم يا به تک تک تفکيک بشيم
بتاها ميتونن به آلفا تبديل بشن، ولي آلفا ها ،هم ميتونن به بتا تبديل شن و هم اُمگا
مثل اسکات؟
.اسکات طرفِ ماست
!جون من؟
پس الان کجا تشريف داره؟
.داره دنبال جسکون ميگرده
نگران نباش، اون هم شبِ .راحتي رو امشب نداره
.هيچکدوممون نداريم
.اين بهاييه که براي گونه ي قدرتمند بودن ميپردازيد
.براي اينکه تواناييِ خوب شدن رو بدست بياريد
ولي امشب ميخوايد هرچيزي رو .که پيدا کرديد بکشيد
!خوب شد که هفته پيش "پريود" شدم
!خوبه، پس اين مال تو
.برنامه تو بچين
.ممکنه يکم طول بکشه
چقدر بند و بساط آماده کردي که امشب بپوشي؟
.جشنِ تولدمه
،داشتم به لباسِ ميزبان، لباسِ عصرونه .و يه سري چيزاي غيرمهم ديگه فکر ميکردم
.فهميدم هيچ دعوت نامه اي نفرستادي
.آليسون، اين بزرگترينِ جشنِ ساله
.همه ميدونن
گفتم شايد... جشنِ امسال ... ميدوني .شايد يکم اوضاع فرق کنه
چرا بايد چيزي فرق کنه؟
.فقط بخاطر اتفاقايي که اخيراً افتاده
.اون چيز ها و مردم
...مثل جکسون
چرا نگران جکسوني؟
خبر داري امشب مياد يا نه؟
.همه ميان
.اين يکي يه لباس قديميِ آمريکاييه
No comments yet. Be the first to leave one.