200 บรรทัดแรก
اسم من بری آلن ـه .و من سریعترین آدم دنیا هستم
وقتی بچه بودم، دیدم مادرم توسط
.یه چیز غیرممکن کشته شد
.پدرم به خاطر قتلش رفت زندان
.بعدش یه تصادف منو غیرممکن کرد
واسه دنیای بیرون، من یه دانشمند پزشکی قانونی عادی ام
ولی مخفیانه، از سرعتم واسه مبارزه با جنایت
و پیدا کردن بقیه کسایی که .مثل خودم هستن استفاده میکنم
و یه روز، اون کسی که مادرم رو کشت رو پیدا میکنم
.و واسه پدرم عدالت برقرار میکنم
.من فلش هستم
...آنچه گذشت در فلش
.اون خونه قدیمی بری ـه
.شاید خیلی وقت ازش گذشته .دیگه همه چیز تغییر کرده
.به جز اون آینه
شاید اون توی آینه
.عکس هایی از اتفاقی که اونشب افتاده باشه
اون خون مال یکی از اون تندرو هاییه که
.اونشب اونجا بودن
.مال بری ـه...ولی تو سن بزرگسالی
خانوم استاین، این شخص رو دیدین؟
.بله - .اون حتی دیگه رانی نیست -
اون مارتین استاین ـه .که تو بدن رانی راه میره
از هر روشی که بخوایم اونا رو از هم جدا کنیم
.میتونه یه فاجعه باشه
بری؟
بری، چه اتفاقی اونجا افتاد؟
حالتون خوبه؟
تو خوبی؟ - .فکر کنم -
.فکر کنم
.وای خدا، انفجار هسته ای
.معلوم نیست چقدر تحت تاثیر اشعه قرار گرفتیم
،صبرکن...صبرکن، صبرکن .صبرکن...این امکان نداره
...گایگر شمار توی لباس
میزان اشعه رو کمتر از .یک میلیراد محاسبه کرده
.ولی این که عادیه
.اشعه ای وجود نداره
.بریم
کار کرد؟
جداشون کردین؟
.نمیدونم
رانی؟
.اسمت رو بهم بگو
.رانی ریموند
.کیت
.خودمم
.عذر میخوام
.باید لباسام رو عوض کنم
خوشحالم که دوباره توی بدن .خودت میبینمت، دکتر استاین
.داریم میایم خونه
.هممون
.رانی ریموند - .سیسکو -
.پسر
.خیلی دلم واست تنگ شده بود، پسر
.نباید اونجا در رو روت قفل میکردم
.هی...بیخیال
.خوش برگشتی، آقای ریموند
.دکتر ولز
.کیتلین بهم گفت چه اتفاقی واست افتاده
.خیلی متاسفم
خودم مسئول اینم که .الان روی این صندلی نشستم
.تو مسئول اینی که هنوز زنده ام...ممنون
.گفتی برش میگردونی، همین کارم کردی
.ممنون
.قابلی نداشت
ببخشید؟
قراره بعدش هممون کومبایا بخونیم؟ کومبایا: نوعی آواز
.احتمالا همینطوره، پرفسور استاین
.هریسون ولز
جایی هست که بتونم خودمو تمیز کنم
و لباسامو عوض کنم؟
.البته
.از این طرف، پرفسور
ژنرال، دارین میبینید؟
.بله گروهبان
.قربان، اینو ببینید
.جای دوتا اصابته
.دوتا اصابت
.دو نفر
.فایراستورم ـه، جدا شده
،اعضای حیاتی بدنت عادیه
به جر اینکه یه تب کوچولو .با دمای 100.6 داری
.کیت حالم خوبه، قول میدم
...میدونم، ولی فقط لازمه که
یادم رفته بود چقدر زشته که
.یهو بیام مزاحمتون بشم
.خب، دوباره میتونی بهش عادت کنی
.یه بررسی پزشکی کامل رو پرفسور انجام دادم
معلوم شد حالا که دیگه ،اون و رانی از هم جدا شدن
دیگه توانایی کنترل
.انرژی هسته ای ندارن
پرفسون استاین به نظر میاد شما هم
.یکم دمای بدنت بالا رفته
.درست مثل رانی...100.6
.عرق که نمیکنم، دکتر اسنو
و امیدوارم الان این تنها چیزی باشه که ...بین من و رونالد مشترکه
.اسمم رانی ـه
هی؟
دلت واسه پرواز کردن تنگ میشه؟
.آره، شاید اگه کنترل کننده خودم باشم
منظور؟
منظورم اینه که تو، هم بدنی .وظیفه شناسی نبودی
پس زنده نگه داشتنت رو
وظیفه شناسی حساب نمیکنی؟
زنده؟
.ما زیر یه پل زندگی میکردیم، آشغال میخوردیم
خودم که نخواستم ذهن من
،کنترل کننده بدنمون باشه
.ولی خدا رو شکر که اینطور بود
،من میتونستم ترس و وحشتت رو حس کنم
احساساتی که توی اون شرایط
.میتونست ما رو به کشتن بده
.تو به میل من توجه نمیکردی
.من رو از اون دور کردی
.که احتمالا به همین دلیل هنوز زنده ست
الانم به نظرم من و تو به اندازه کافی
.با هم وقت گذروندیم
.آره
.میخوام برم خونه همسرم رو ببینم
.آقای آلن شما رو میبره - .ممنون -
.من پیتزا میخوام - .به روی چشم -
.باورم نمیشه
.صبرکن
چی باید بگم؟
.فکر نکنم چیزی باید بگی
.کلریسا
.متاسفم که تو رو وارد این ماجرا کردم
.ممنون
.آقای...بری
بله؟
بری، میدونم بعضی وقتا ممکنه بداخلاق باشم ولی ممنون
.که منو آوردین خونه
.به زودی میبینمت، پرفسور
.سلام
.سه تا پیام واست گذاشتم
.آره، میدونم، متاسفم
،درمورد قطع شدن ارتباطات یا درمورد اون سوراخ جدید
توی بدلندز؟
.هممون خوبیم، ممنون
.به خاطر انفجار نبود که بهت زنگ میزدم
.باید یه چیزی نشونت بدم
چی؟
.از اون چیزی که یادمه کوچیکتره
.آره
.به خاطر اینه که تو بزرگتر شدی
اینجا اومدی؟
.منظورم این اواخره - .نه -
.بعد از اون شب دیگه توی این خونه نبودم
بری؟ این آینه...اینو یادته؟
.آره. مال مادربزرگمه
چطور هنوز اینجاست؟
.فقط خوشحال باش که هنوز اینجاست
ببین...کاملا نمیدونم چطور سیسکو ...اینکار رو کرد، ولی
چیکار کرد؟ جو، اینجا چیکار میکنیم؟
.مامان
کاملا معلومه که دوتا آدم خیلی سریع
.دور مادرت دارن مبارزه میکنن
.دوتا تندرو
اونو میبینی؟
اون خون؟
.گرفتیم DNA من و سیسکو ازش تست
.خون توئه
.نه، نیست، غیرممکنه
.حتی هنوز نیومده بودم طبقه پایین
.نه بری، اون تو نه (منظور بچگی بری)
.این تو (منظور الان بری)
سیسکو نمونه خون رو آنالیز کرد و پروتئین های
.توی خون مال یه آدم بزرگسال بود، نه یه بچه
...ولی این یعنی
،تندرو دومی اونی که میخواد
...مرد زردپوش رو بگیره
.فلش ـه
.منم
.سفر در زمان
،اگه پنج ماه گذشته چیزی بهمون ثابت شده باشه
،اینه که هرچیزی میتونه وجود داشته باشه
ولی واقعا سفر در زمان میشه؟
خب، بزرگترین نابغه های تاریخ
.برای حل این پازل هم فکری کردن
پس امکان پذیره؟
.بله، امکان پذیره
.ولی گیج کننده ست
فرض کنیم بشه شرایط رو
...واسه همچین سفری مهیا کرد
.خب، این سفر خیلی مشکلات در پیش داره
.به عنوان مثال اصل خود ثباتی نوویکوف
صبرکن، چی؟
،اگه برگردی به گذشته که چیزی رو تغییر بدی
اونوقت علتی واسه اون .حادثه وجود نخواهد داشت
.مثل فیلم نابودگر
یا اینکه زمان تغییر پذیره؟
هر تغییری در سلسله زمان
.میتونه باعث ایجاد یه جدول زمانی متناوب بشه
.مثل فیلم بازگشت به آینده
.این یکی هم دیدم
.دکتر برون خیلی باحال بود دکتر برون: یک شخصیت در فیلم بازگشت به آینده
خب، جواب چیه؟
،شاید من آدم باهوشی باشم، جو ولی اگه ازم میخوای
یه نظریه خوب واسه ،چگونگی سفر در زمان بهت بدم
.متاسفانه نمیتونم
No comments yet. Be the first to leave one.