Tales from the Crypt

Tales from the Crypt

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Tales From The Crypt - Complete Season 01
ความคิดเห็นโดย hamid baba
ترجمه از حمید رضا بابابیگی

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2021-07-15
ดาวน์โหลด: 45
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

182 บรรทัดแรก

!حيوونياي طفلي

...ياد بچگيشون افتادم

.که چه کرم هاي کوچيک نازي بودن...

...قصه ي ما

.درباره ي مرديه که جاه طلبي شريفي داره...

...اون دوست داره آفات انساني رو بکشه

و اين کارو هم در برابر ديدگان... .تماشاگران انجام بده

.اين جوري سرگرم کننده هم ميشه

...پس بچه ها! سفت کلاهاتونو بچسبين

.که قراره يه شوک واقعي بهتون وارد شه...

:قصه هاي دخمه - قسمت اول مردي که مرگ بود

...اين که مي بينيد چارلي لدبتره

.که توي سلولش در زندان ايالتي نشسته...

.حوالي نيمه شبه

.چارلي قراره تا چند دقيقه ديگه بميره

تنها چيزي که آقاي لدبتر بهش ...فکر نمي کنه

.جو سيلر رئيس سابقشه...

يه روز چارلي وقت ناهار ...يه نصفه پيک ودکا خورده بود

و به اين فکر کرده بود که... .چرا با ترفيعش موافقت نکردن

!خيلي حس بدي بهش دست داده بود. چارلي بينوا

اون هفت سال تو اون شرکت جون کنده بود .و نمي دونست ديگه چي کار بايد مي کرد

...اين شد که رفت بيرون و از توي داشبورد شورلتش

...تفنگ کاليبر44 شو برداشت و...

.يه راست رفت به دفتر آقاي سيلور...

.دو تا تيرش خورد به آقاي تيلور

.سه تاش خطا رفت

...آخريش هم خورد به ديوار شيشه اي اتاق و

بعدش به يه منشي بينوايي... .که داشت از اون جا رد مي شد

...دقيقن خورد به زير گوشش و

.به فاکِ فنا رفت...

يه جورايي شانسي خورده بود به .جايي که طرفو بکشه

شايد تنها شانس چارلي در تمام زندگيش .همين يه شليک شانسيش بود

به گمونم همين الان چارلي لدبتر داره .خيلي جدي به رسيدن اجل مُسَمّاي خودش فکر مي کنه

به اون قنداق لاستيکي اي که .قراره بدن بپوشه

گمونم اگه تا چند دقيقه ديگه نَرَم و نزنمش به برق .سر تا پاي خودشو به عن و گوه بکشه

.اين انصاف نيست

.آره مثل اين که

.اين انصاف نيست

...اولين چيزي که بايد بدونيد اينه که

به محض اين که لحظهء موعود اين گردن کلفتا... .فرا برسه، همه شون زرد مي کنن

...گريه مي کنن، داد و فغان راه ميندازن

:و هوار مي کشن که... .قراره از فرمانداري زنگ بزنن" همه شون بي برو برگرد"

من دوازده ساله که اين جام و يه بار هم نشده .که از فرمانداري زنگ بزنن

مردم حرفاي مزخرفي دربارهء اعدام .با صندلي الکتريکي مي گن

ميگن چشماي آدم از حدقه ميپپره بيرون ...و يا اين که خون سياه از دهنت مياد

.يا اين که مثل سگ هار کف مي کنين...

.همه ش مزخرفه. هيچ کدوم حقيقت نداره

اتفاقن خوبي الکتريسيته اينه که .کثافت کاري نداره

بله البته ديده شده که چند نفري بعد از .اتمام کار از سرشون دود بلند شده

منظرهء سري که دود ازش بلند شه .چندان قشنگ نيست

!نه

!يه دقه صبر کنين

!قراره زنگ بزنه

!فرماندار قراره زنگ بزنه

.قراره حکم رو متوقف کنه

!قراره زنگ بزنه!...نه

!بايد بزنه

!بس کن چارلي !انقده بي خايه بازي در نيار

تو آدم کشتي. حالا هم قراره بري .روي صندلي الکتريکي

.اين جوري همه چي ير به ير ميشه بد مي گم عزيزم؟

چرا اين کارو مي کني؟

معموله که ميگن اغلب جلادها تو چشم ...قربانيانشون نگاه نمي کنن

که مبادا روشون تاثيري از ترس... .يا هر تاثير ديگه اي بذاره

.ولي من نه

.هميشه نگاه مي کنم

!بسيار خب! آقاي لدبتر

تو الان کاملن آمادهء دريافت دو واحد .شوک الکتريکي هستي که حکم مصوبهء ايالتيه

.فکر کنم ديگه وقت اجراي حکمه .خبري هم از فرمانداري نشده

.بله قربان! همه چي مهياست

.دعا مي کنيم

...حال که پا به دنياي باقي مي گذارم

با همه ناشايستگي ام... !اي سرور ما عيسي مسيح

با همه پليدي ام

باشد که رحمت پروردگار با ...لذتي ناب نصيبم شود

!نه اين انصاف نيست

با همه ناشايستگي ام باشد که اين !رحلتم را مبارک گرداني، تو که مقدسي

!تو که بخشنده اي !تو که فنا نا پذيري

...ميگن جريان برق خيلي سريع

.به محض زدن کليد مغز رو از کار ميندازه...

.و زنداني هيچ دردي حس نمي کنه

.من که دوست ندارم اين حقيقت داشته باشه

.من يه دهاتي ام اما شهر رو دوست دارم

.بزرگه. کثافته

محض اطلاعتون مي گم .که حقيقتو بدونين

.ولي شب که ميشه نور بارونه

واقعن زيباست. مگه نه؟

.اسم من نايلز تالبوته

.من در 12 سال گذشته جلاد اين ايالت بودم

وقتي از اکلاهاما اومدم اينجا .برق کار بودم

...بعدِ يه مدت توي زندان استخدام شدم

.براي محافظت از ژنراتورها...

.از الکتريسيته خوشم مياد

.قابل اطمينانه. ميشه بهش اعتماد کرد

خيلي از ايالت ها اين کار رو با گاز .انجام ميدن يا از طريق تزريق کشنده

.من که خوشم نمياد

اينا برا کشتن گربه ها و سگا و اين جور .چيزا خوبه. نه برا کشتن آدم

.برا آدم همون صندلي الکتريکي خودمون خوبه

.ماموران ويژه شکارچيان گرگ رو فرا خوندن

...اين عمليات که معمولن ماموراني اعم از

...ماموران مبارزه با مواد مخدر يا اف بي اي رو درگير مي کنه...

بله؟

.نون و پنير و يک فنجون قهوهء تلخ

از طرفي ديگر امروز ...قانون گذاران با کش و قوس فراوان نهايتن رأي به

.لغو حکم اعدام در ايالت دادند...

آن هم تنها يک ساعت بعد از .مجازات اعدام چارلز لدبتر

مخالفان مدعي اند که مجازات اعدام بازدارندگي .موثري در برابر جرائم خشونت بار دارد

و لغو آن تنها موجب بالاتر رفتنِ... ...ميزان جرم و جنايت خواهد شد

.و نيز جمعيت زندان هاي ما را چند برابر خواهد کرد...

در مقابل بسياري هم مدعي اند که در پيشگاه خداوند .اعدام حکم همان قتل نفس را دارد

.واقعن خيلي متأسفم نايلز

بي خيال! تقصير تو که نبوده. کاري .هم از دستت بر نميومد

بايد اعتراف کنم که اين حکم لامصب .بدجور غافلگيرم کرد

اگه مايل باشي مي تونم برات .يه توصيه نامهء استخدام بنويسم

.راستش اميدوار بودم بتونم کار قبليمو پس بگيرم

به هر حال موتورخونه هنوز احتياج به .يه نفر داره که از ژنراتورها مراقبت کنه

.برا اون کار از قبل آدم داريم نايلز

.يادت نيست؟ خودت تعليمشون دادي

.ببين! من خيلي سال اين جا کار کردم

يعني که 2 سال توي فروشگاه لوازم الکتريکي .بودم و 12 سال بقيه شو مامورِ زدن کليد

يعني سابقهء کاري اصلن حساب نيست؟

.اين طوريا نيست، نايلز

...قضيه اينه که

ما فکر کرديم که صلاح نيست... .تو دُور و ورِ زندانيا باشي

.اونا مي دونن که چي کاره بودي

...يعني همه شون مي دونن که تو اون آدمي بودي که

.خلاصه جالب نيست ديگه- .من از پسش بر ميام-

يکي هم اگه بخواد پاشو از گليمش درازتر .کنه بلدم از خودم مراقبت کنم

.نميخوام کار به اون جاها بکشه، نايلز

.مطمئنم که متوجه قضيه هستي و درک مي کني

.بله قابل درکه

به نظر اين کار از اون کارا نيست که .به خاطرش بذارن رو سرشون حلوا حلوات کنن

...تنها چيزي که آدم نياز داره يه دوسته

يکي که بشه تو مواقع بحراني .زندگي باهاش درد دل کني

.فکر کنم "بار" رو واسه همين اختراع کردن

يه مشروبو نمه نمه مي خوري و .فکر مي کني همه چي حل شده

.با يکي گپ ريزي مي زني

يه هو مي بيني اوضاع اونقدرا هم .که به نظر ميومد بي ريخت نيست

اکثر صحبتايي که توي بار ميشه دربارهء بيس باله .و راگبي و بوکس و کُس

.اما در مورد من قضيه فرق مي کنه

مردم به من که ميرسن معمولن ميخوان .درباره شغلم باهام حرف بزنن

.البته فکر کنم بايد بگم شغل سابقم

.اين يکي به حساب من آقاي تالبوت

.به خدا که اينا يه مشت جنايتکارن

باورم نميشه که اون سياستمداراي .قرمساق واقعن اين کارو کردن

...بعدِ اين همه سال خدمت

باهات عينهو يه سيا سوخته ي گينه اي... .رفتار کردن و از قايق پرتت کردن بيرون

.حيف اين همه استعداد تو که داره هدر ميره

!حيفه واللا

.ممنونم ويک. تو واقعن رفيقي

دارن تو تلويزيون درباره اين .قضايا کلي برنامه مي سازن

.تلويزيونيا که چيزي حاليشون نيست

اونا ميخوان کار درستو انجام بدن ولي مي دوني بايد چي کار کنن؟

.بايد تو هر سلول اون زندانا يه تلويزيون کوچولو بذارن

.مي دوني چي مي گم ديگه؟از اون مدار بسته ها

...تا اون وقت همه اون زندانيا

بتونن رفيقشونو که داره زنده زنده... .مي پزه تماشا کنن

.اين ميشه يه درس عبرت واقعي- .من که نگاه مي کنم-

.تو تلويزيون داشت يه برنامه تفسيري پخش مي کرد

...مفسره هم داشت توضيح مي داد که اگه يه بار

...اعدام ها رو توي تلويزيون پخش زنده کنن...

.قانون اعدام تو سراسر کشور لغو ميشه...

اونقدر که اين اعدام چيز وحشتناکيه، ديگه .هيچ وقت سمتش هم نميرن

.اين تلويزيونا سر از کون خر در نميارن بابا

.بذا يه چيزي بهت بگم

...اگه اعداما رو توي تلويزيون نشون بدنا

.پر بيننده ترين برنامهء تاريخ تلويزيون ميشه...

.آمارش مي چسبه به سقف

شبکه هاي ديگه هم برا رقابت .ميرن که تو برنامه هاشون آدم بکشن

چيزي نمي گذره که کليد اعدامو ميدن .دستِ خود "گرالدو ريورا"* مجري معروف آمريکايي:*

.همه ش يه زنجيرهء غذايي بزرگه

.ما گوه مي خوريم. گوه هم ما رو مي خوره

اونا منو از کار بي کار کردن .چون ازم مي ترسن

.اونا از مرگ مي ترسن

حواسشون نيست که مرگ .از رگ گردن بهشون نزديکتره

.مرگ يه عارضه اس

تو هر خوردن، هر آشاميدن، هر نفس .کشيدن و هر گاييدنمون وجود داره

.ما همه آبستن مرگيم

.تو درون تک تکِ ما داره رشد مي کنه

.مثلن اونا. اون جا

اون دو تا عملي رو مي بينيد؟

تخم حروم و رقت انگيزن، مگه نه؟

...هر چند، بهتون بگم

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left