Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 4

ข้อมูลรุ่น

Charmed S04E05 Size Matters 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 5 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-20
ดาวน์โหลด: 14
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

داریم پرده‌های حریر سفید می‌زنیم که به اینجا یه رنگ و بویی بدیم، می‌دونی؟

بعد این میزها رو از اینجا برمی‌داریم

به جاشون کلی کوسن می‌ذاریم که مردم بتونن لم بدن

راحت باشن. نگران به نظر میای، عزیزم.

تریت، می‌دونم بهت اجازه دادم یه تغییراتی توی باشگاه ایجاد کنی.

ولی فکر کردم کم‌کم اتفاق می‌افتن.

می‌دونی، نمی‌خوام مشتری‌های ثابت رو شوکه کنم.

خب، ولی من می‌خوام. باشه؟ جای شما زیادی امن به نظر می‌رسه.

حالا، به من اعتماد داری؟

به بهترین برگزارکننده مراسم توی کل سان فرانسیسکو اعتماد داری؟

بله، البته. خوبه.

خب، بچه‌ها. همه‌شو بکنید!

صبر کن.

چه خبره؟ اون میز ماست.

کی بهشون گفته که می‌تونن میز ما رو بکنن؟

من گفتم. شما کی هستین؟

فیبی، ایشون تریت تیلور هستن. ایشون مدیر جدید پی‌تری‌ان.

ببخشید، مدیر جدید چی؟ من تازه ایشون رو آزمایشی استخدام کردم.

خب، چقدر جالبه.

باید باهات حرف بزنم.

نگران به نظر میای، عزیزم.

خب، چرا درباره این به من نگفتی؟

تازه دیروز اتفاق افتاد.

برای همینه که ازت خواستم امروز بیای اینجا.

ما گفتیم قرار نیست این کارو بکنیم.

چی رو؟ هیچ تغییر اساسی‌ای توی زندگیمون ایجاد کنیم.

همه کتابا بعد از یه ضایعه بزرگ، درباره این کار هشدار میدن.

خونه رو نفروش، ازدواج نکن، کارت رو ول نکن.

باشه، ولی چه خوشت بیاد چه نیاد، اخیراً تغییرات زیادی داشتیم.

و این که بزرگترینش نیست.

حلال‌زاده.

سلام، بچه‌ها. سلام.

امیدوارم مزاحم نشده باشم. نه نه. فقط داشتیم حرف می‌زدیم.

خب، یه سوال کوچیک دارم ولی می‌تونه صبر کنه. ادامه بدید.

داشتم به فیبی توضیح میدادم...

که تغییراتی که توی باشگاه ایجاد می‌کنم، از روی انتخاب نیست.

از روی اجباره.

خب، پی‌تری اخیراً یه کم مشکل داشته.

و ما حالا یه خانواده با یه حقوق هستیم.

خب، مجبور نیستیم. من می‌تونم یه کار پیدا کنم.

و اگه بتونی یه کار پاره‌وقت سطح مبتدی پیدا کنی...

که سالی حدود ۲۰۰ هزار دلار بهت بده، اون موقع واقعاً فرقی می‌کرد.

در غیر این صورت، ترجیح میدم برای "کارهای دیگه" آزاد باشی.

راجع به اون کارهای دیگه... ولی این عادلانه نیست.

نباید بار مالی رو دوش تو باشه.

من نگران منبع درآمدمون خواهم بود.

اگه تو نگران منبع تمام شرارت‌ها باشی.

صحبت از شر شد.

گذشته از این، چه جور کاری پیدا می‌کنی؟

خب، من فارغ‌التحصیل دانشگاهم. مطمئنم می‌تونم یه چیزی پیدا کنم.

من یه چیزی پیدا کردم. باشه، پِیج، چیه؟

خب، تا حالا شده از کنار یه خونه رد بشید؟

و یه حس بد و ترسناک ازش بگیرید؟

خب، من هر روز صبح وقتی میرم قهوه بگیرم...

از کنار این خونه رد میشم و یه لرزه می‌گیرتم.

یه لرزه؟ یعنی چیزی هست؟

یه لرزه است دیگه.

نه، همیشه به عنوان یه حس ترسناک بد نادیده‌اش می‌گرفتم.

ولی حالا که یه جادوگرم...

نمی‌دونم، فکر می‌کنم شاید یه چیز ماوراء طبیعی باشه.

خب، چیزی درباره اون خونه می‌دونی؟

فقط اینکه یه پسر جذاب به اسم فین اونجا زندگی می‌کنه.

تو سوپرمارکت اتفاقی همدیگرو دیدیم، یکم لاس زدیم.

از این حرفای "این طالبی‌ها رسیدن؟" زدیم. باشه.

خب، این بیشتر به نظر میاد شیفته شدی، نه اینکه حس ترسناکی داشته باشی.

نه... خب، در هر صورت...

فکر می‌کنم بهتره از این پسره، فین، دوری کنی.

نه، من از اون لرزه نمی‌گیرم، فقط از خونه است.

فکر می‌کنم دارم به یه چیزی می‌رسم.

من واقعاً فکر می‌کنم وقتی چند ماه جادوگر بودی...

تفاوت حس کردن شرارت و نیاز به ژاکت رو می‌فهمی.

پس نمی‌خوای بررسی‌اش کنی؟ به این زودی‌ها نه.

فیبی، من اینا رو از خودم درنمیارم. اوه، می‌دونم درنمیاری، عزیزم.

ولی باید اعتراف کنی دلیل زیادی برای ادامه دادن نیست.

باید برم. بعداً بهت زنگ می‌زنم؟ باشه.

باشه.

از اون پسره فین دوری کن.

وای، فین، اینجا زندگی می‌کنی؟ باید یه کارایی روش بشه.

باشه، خیلی کار داره.

ولی توش قشنگ‌تره. نشونت میدم.

من حتماً دیوونه شدم. چرا؟

نمی‌دونم. با یه پسری که تازه دیدم، برم خونه‌اش.

بی‌خیال. از چی می‌ترسی؟

همش قصد دارم درستش کنم.

اینجا یه کم تاریکه، فین.

برای ترسیدن از تاریکی یه کم زیادی بزرگ نیستی؟

شاید برم فیوز رو چک کنم.

صبر کن، نرو.

اشکالی نداره.

کی اونجاست؟

اگه درست متوجه شده باشم...

۲۷ ساله بودی وقتی دانشگاه رو تموم کردی.

بله، همین بهار گذشته فارغ‌التحصیل شدم.

این حتماً یه مدت طول کشید.

اوه، مجبور شدم بعد از سال اول دانشگاهم وقفه بندازم.

دلایل شخصی.

دوست دارید بیشتر توضیح بدید؟ نه زیاد.

می‌دونید، در طول تعطیلات اینجا خیلی شلوغ پلوغ میشه.

ما به آدمایی نیاز داریم که بتونن موقعیت‌های پر تنش رو مدیریت کنن.

اوه، باور کنید، من به طور منحصر به فردی برای از پس برآمدن هر نوع فشاری مناسبم.

بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی،

با شکایات مشتری‌ها سروکله زدم.

دیدم اشاره کردی که به ساعت کاری شناور احتیاج داری.

قول میدم هر چقدر لازمه کار کنم.

فقط ممکنه بعضی وقتا مجبور شم یهو برم.

میشه بیشتر توضیح بدی؟

نه، راستش نه.

آهان.

اون چیزی نیست که داری فکر می‌کنی. و فکر می‌کنی من چی فکر می‌کنم؟

نمیدونم چی داری فکر می‌کنی.

فقط میدونم هر چی هست، اون چیزی نیست که تو فکر می‌کنی.

پس نمی‌خوای بهم بگی؟ نه، خیلی مسخره‌ست.

نه.

الو؟

کسی خونه نیست؟

لیو!

اوه خدای من، حالت خوبه؟

در زدم ولی کسی جواب نداد.

در هم باز بود. معمولاً همینه.

وگرنه شیاطین ازش رد میشن و درست کردنش کلی خرج داره.

اگه دنبال فیبی هستی اینجا نیست. رفته مصاحبه کاری.

راستش، دنبال تو بودم. من؟ چرا؟

خب، از اونجایی که تو یه وایت‌لایتر هستی و من یه نیمه‌وایت‌لایترم،

امیدوار بودم یه گپ "وایت‌لایتر با نیمه‌وایت‌لایتر" داشته باشیم.

حتماً. البته، بشین.

پس تو توانایی پیدا کردن افراد تحت حمایتت رو داری، درسته؟

بعضی وقتا.

و اگه تو یه حس ششم برای پیدا کردن خیر داشتی،

ممکنه من یکی برای پیدا کردن شر داشته باشم؟

فکر می‌کنی شر رو حس کردی؟

میدونم مسخره به نظر میاد، ولی یه خونه‌ای هست که از کنارش رد میشم

و یه حس خیلی بدی ازش میگیرم.

مشکل اینه که من قبلاً با پایپر و فیبی در موردش حرف زدم

و اونا جدی نگرفتنش.

پس تو میخوای من باهاشون حرف بزنم؟

دوست ندارم تو رو وسط بندازم.

اوه، این جزئی از کار منه.

وقتی حس کنم آمادگی ذهنی دارن باهاشون حرف می‌زنم.

ممنونم.

لعنتی.

الان وقت خوبی نیست.

فقط یه بار اینو میگم.

دنیای واقعی بهتره کم کم به من احترام بذاره.

وگرنه، هر هفته دیگه نجاتش نمیدم.

چی شد؟ بدترین مصاحبه شغلی عمرم رو داشتم

برای سمتی که یه میمونم می‌تونست انجام بده، به شرطی که میمون بتونه توضیح بده

که چرا به ساعت کاری شناور احتیاج داره. تو چرا سر کار نیستی؟

من... استراحت ناهارمه. من فقط...

تو که هنوز در مورد اون خونه ترسناکه حرف نمی‌زنی، مگه نه؟

اطلاعات جدیدی پیدا کردی؟

فکر می‌کنم ارزش بررسی کردن رو داره.

باشه. خب، بریم.

من که مجبور نیستم برم سر کار یا از این جور حرفا.

آره، ولی من باید برم.

میشه بعدش همدیگه رو ببینیم؟ مثلاً ساعت 4؟

آدرس رو بهت میدم، من فقط...

به ... احتیاج دارم.

خودکار و کاغذ.

عاشق اینم که می‌تونم با ذهنم چیزا رو حرکت بدم.

بعداً اونجا میبینمت.

لیو، ممنون. خواهش می‌کنم.

واقعاً فکر می‌کنی سر نخی پیدا کرده؟

خب، مهم اینه که خودش اینطوری فکر می‌کنه.

پس فکر می‌کنم باید ازش حمایت کنیم.

باشه. پس من میرم لباس کارم رو عوض کنم و برم اونجا.

میخوای منم باهات بیام؟ تو که حتی نمیدونی اونجا چیه.

لیو، لطفاً.

این کاریه که من می‌کنم.

آره، این شد یه چیزی.

داری اسم کلاب رو عوض می‌کنی؟

یعنی، میدونی که برنامه‌مون این بود، نه؟

P3 چشه؟

خب، ما از مردم نظرسنجی کردیم. بیشترشون فکر می‌کردن طبقه پارکینگه.

یعنی، من که خودم نمیدونم مخفف چیه.

مخفف پرو، پایپر و فیبی هست.

ما P3 هستیم. (مکث) بودیم.

آره، ولی اینو ببین.

ببین، تصویر جدید، اسم جدید هم میخواد، میدونی که.

یعنی، وگرنه هیچ کس نمیدونه این چیه.

میفهمی چی میگم؟ اگه مخالفی، میتونم همه‌ش رو بردارم،

عوضشون کنم، هر چی تو بخوای. نه. نه، فقط...

فقط یه تغییر دیگه ست.

پس هر کاری میخوای بکن. اوکیی؟

آره، آره. تو اوکیی؟ تو اوکیی؟

باشه.

یالا فیبی، یه خورده شجاعت به خرج بده.

الو؟

کسی خونه نیست؟

نه.

کجایی؟

اینقدر دور که نرفتی.

لیو!

لیو!

میبینمت.

آه، تو جادوگر کوچولو!

میبینیم چقدر دوام میاری.

اوه، این افتضاحه.

نمیتونم به این قضیه اوربینگ عادت کنم.

عادت می‌کنی. تو استعدادش رو داری.

حس می‌کنم دل و روده‌ام داره میریزه بیرون.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left