Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 2

ข้อมูลรุ่น

Charmed S02E02 720p BluRay FLAC2 0 x264-NTb
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 2 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-16
ดาวน์โหลด: 13
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

چی خریدی؟ پی پی.

از اون که کم نداشتیم.

نه. دوباره رفتم روش.

اون مرد پیاده‌رو جلوی خونه‌مون رو تبدیل کرده به یه میدان مین پر از پی پی سگ.

باورم نمی‌شه اون یارو هنوز می‌ذاره سگش

درست جلوی در خونه‌مون دستشویی کنه. خب، ما یادداشت گذاشتیم

و به هیچ جا نرسیدیم. آره، دیگه کلافه شدم.

دفعه بعد که مچشو بگیرم، هر چی تو دلمه بهش می‌گم.

این که نمی‌تونه اون باشه. اوه، امیدوارم خودش باشه.

اونان. اون یارو با سگشه.

باورم نمی‌شه.

چقدر بی‌ادبه! همین‌جوری می‌خواد بره.

پس نذار بره. از جادوت استفاده کن.

اگه نمی‌تونی به سگ ترفند جدید یاد بدی، صاحبش چطور؟

فقط به پولی فکر کن که برای شستن فرش صرفه‌جویی می‌کنیم.

فیبی، ما نمی‌تونیم از جادومون فقط برای اینکه به اون

یا به هیچ کس دیگه درس بدیم، استفاده کنیم.

چرا که نه؟ به نفع همه است. منظورم اینه که، این وظیفه ماست، مگه نه؟

بهش فکر کن مثل یه خدمت اجتماعی. ما داریم به کل محله لطف می‌کنیم.

یالا!

باشه، پایپر. امیدوارم از محدوده قدرتم خارج نشده باشه.

پرو؟

خوب زدی. چشم در برابر چشم، کفش در برابر کفش.

اوه، خم شو.

دیدت؟ خب اگه هم دید، که چی؟

می‌خواد چیکار کنه، بگه جادوگری؟

خب، ما کار خیر امروزمون رو انجام دادیم.

فکر کنم ۱۵ دقیقه کانال عوض کردن حقم باشه.

کی قهوه می‌خواد؟ من آسیاب می‌کنم.

کوکو الان دایره لغات بیش از ۵۰۰ کلمه داره.

عدالت امروز

و کَل گرین به یه رکورد رسید

با زدن ششمین گرند اسلم سالش امروز.

فیبی، خوبی؟

یه نفس عمیق بکش، عزیزم. همه چی خوبه.

نه، خوب نیست. من آینده‌م رو دیدم.

من داشتم اعدام می‌شدم.

زنده زنده داشتم می‌سوختم.

چرا یه گزارش درباره یه بازیکن بیسبال

باعث چنین پیش‌آگاهی‌ای بشه؟ نمی‌دونم.

تنها چیزی که می‌دونم اینه که می‌تونستم حسش کنم. می‌تونستم آتیش رو حس کنم.

و ما فقط همین‌جوری وایساده بودیم؟ این نمی‌تونه درست باشه.

این چیزیه که من دیدم. محاله

که ما بذاریم همچین چیزی اتفاق بیفته. نه در گذشته، نه حال و نه آینده.

چی کار کردم؟ یا قراره چی کار کنم؟

اون لئوئه. من جواب می‌دم.

هی غریبه. اوه، الان من شدم غریبه؟

پیچوندی؟

خب، امشب مجبورم کردن کار کنم، پس بعدازظهر تعطیلم.

دوباره اون بهانه قدیمی «باید دنیا رو نجات بدم»؟

اوه، انگار تو هیچ‌وقت مجبور نشدی ازش استفاده کنی.

داری آماده می‌شی ازش استفاده کنی.

خب، یه کاری هست که باید انجام بدم.

شاید تو بتونی...

الان؟

لئو؟ مشکلی نیست.

تو برو، واقعاً یه کاری هست که باید انجام بدم، پس...

خب، ما واقعاً باید درباره بعضی چیزا صحبت کنیم، می‌دونی.

درباره اینکه کجا وایسادیم.

آره، باید صحبت کنیم.

باشه برای یه وقت دیگه؟

کاریه که ما بهتر از همه انجام می‌دیم.

از این کارش متنفرم.

خب، چی می‌خواست؟ قرارمون رو کنسل کرد.

دوباره سر کاره.

ازش نپرسیدی باید چی کار کنیم؟

اون باید پرواز می‌کرد، واقعاً.

صفحه‌ها دوباره خودشون ورق می‌خوردن.

یه طلسمه که ما رو به آینده ببره.

دو تا، در واقع. یکی برای فرستادن ما و یکی برای برگردوندن ما به خونه.

اما ظاهراً فقط یه بار فرصت داریم. وقتی ازش استفاده کنیم، ناپدید می‌شن.

یه لحظه صبر کنین، بچه‌ها. نزدیک بود وقتی برگشتیم به گذشته بمیریم.

این کاری نیست که همین‌جوری انجامش بدی.

ما داریم درباره زندگی تو صحبت می‌کنیم، فیبی. و من دارم درباره زندگی تو صحبت می‌کنم، پرو.

فقط می‌گم که فکر می‌کنم باید یه کم بیشتر به این موضوع فکر کنیم.

ببین، تو امروز اون پیش‌آگاهی رو دیدی حتماً دلیلی داشته.

حتماً به این معنیه که ما باید کاری درباره‌ش بکنیم.

رفتن به آینده شاید تنها راه باشه برای اینکه بفهمیم

چی کار کردی که تو رو به اون هیزم‌سوز کشونده.

از کجا می‌دونی کاریه که من انجام دادم؟

شاید یه دیو یا یه جادوگر خبیث منو اونجا گذاشته.

واقعاً می‌خوای صبر کنی تا بفهمی؟

باشه، وسایلتون رو جمع کنین. می‌ریم سعی می‌کنیم بفهمیم چی شده

و امیدواریم با اطلاعات کافی برگردیم تا جلوشو بگیریم.

ما به یه تاریخ نیاز داریم، فیبی.

دوازدهم فوریه ۲۰۰۹.

اون دو هفته قبل از تاریخیه‌ که تو پیش‌آگاهیم دیدم.

این باید بیشتر از حد کافی بهمون وقت بده

تا بفهمیم چی تو رو اونجا گذاشت.

نمی‌دونم چه شکلی می‌شم.

پایپر، عالی به نظر می‌رسی. الان اصلاً وقت این نیست که...

نه الان. در آینده.

وقتی برگشتیم به دهه ۷۰، خودمون رو در بچگی دیدیم.

حالا قراره خودمون رو ده سال بزرگ‌تر در حال راه رفتن ببینیم.

این همه جنگیدن، به فرسودگیش فکر کن.

باشه.

این واژه‌ها را بشنوید، این قافیه را بشنوید.

ما این نشان سوزان را به سوی شما می‌فرستیم.

آنگاه خودهای آینده‌مان را می‌یابیم، در مکانی و زمانی دیگر.

مامان. مامان. مامان.

شما... فکر کنم خونه رو اشتباه اومدید.

قطعاً مامان رو اشتباه گرفتید. بس کن این مسخره بازی‌ها رو.

با هم بریم.

فیبی. صداش کجاست؟

فرمان شناسایی شد.

و خبرهای بیشتر درباره اعدام فیبی هالیول...

...در چند لحظه آینده.

حالا برمی‌گردیم به برنامه‌ی همیشگی خودتون.

رئال ورلد ۱۸ ام‌تی‌وی، در ماه.

مامان، دیرم میشه. باشه.

تلویزیون، خفه شو. بی صدا شو. یه کاری کن. فرمان شناسایی شد.

صبح بخیر، پایپر. خوبی؟ فکر کنم.

آره... با خواهرت سخته، می‌دونم.

نگران کوچولوت نباش. از مدرسه میارمش، همونطور که گفتی.

ولی مطمئنی می‌خوای ببرمش پیش شوهر سابقت؟

"اگز"؟ یعنی شوهر؟ شوهرِ من؟

آره. آره. اگه بهت اینو گفتم، پس آره.

پس تو و اون الان بهتر کنار میاید؟

شاید. پرو؟ پرو؟

باشه عزیزم، بزن بریم.

نگران نباش مامان، قول میدم هرچی گفتی انجام بدم.

دیگه از جادوم استفاده نمی‌کنم، هیچ‌وقت.

هی، هی، هی، مردم. باشه، بسه دیگه. مردم، دست به من نزنید.

بمون. بمون.

پرو، چی شده؟ نمی‌دونم.

ولی می‌تونم بهش عادت کنم. منو ببین!

من فقط تو باکلند کار نمی‌کنم، صاحبشم.

و سه تا دیگه، پاریس، توکیو و لندن.

و تو بلوندی.

آره، عجیبه.

وایسا، تو همین الان رفتی سر کار؟

خب، راستش، من همونجا بیدار شدم. ولی عالی بود.

کلی دستیار داشتم و یه دفتر کار بزرگ.

و یه شوفور دارم و اون خیلی جذابه!

تو چطور بودی؟

این خوبه یا...؟

خب، اگه ازدواجِ ظاهراً شکست‌خورده‌ام رو نادیده بگیریم...

اینکه هنوز تو عمارت زندگی می‌کنم...

وایسا. تو ازدواج کردی؟

بودم. دخترم داره میاد... وایسا.

همین جا وایسا. تو دختر داری؟

آره. و اون... اون خوشگله.

معلومه که هست.

اسمش چیه؟

وای خدا. نمی‌دونم. ولی، پرو، اون قدرت داره.

ولی به دلیلی بهش گفتم ازشون استفاده نکنه. چرا این کارو کردم؟

حالا که صحبت از "چرا" شد، چرا ما تو بدن‌های آینده‌مونیم؟

یعنی، فکر می‌کردم فقط قرار بود بیایم اینجا و اونا رو ببینیم.

خب، ظاهراً رفتن به گذشته...

...مثل رفتن به آینده نیست.

فقط کاش حالا که تو بدن‌های آینده‌مونیم...

...یادمون می‌اومد چی شده...

...تو ده سال گذشته، مثلاً چطور صاحب یه دختر شدم.

باشه، یه لحظه وایسا. اگه من تو بدن آینده‌ام هستم...

و تو تو بدن آینده‌ات هستی...

...پس یعنی فیبی...

آه، تلویزیون. بلندتر. بلندتر. فرمان شناسایی شد.

اعدام. الان کمتر از هشت ساعت مونده...

...تا سوزاندن فیبی هالیول...

جادوگری که شش ماه پیش متهم به قتل کَل گرین شده بود.

هشت ساعت؟ قرار بود دو هفته قبل از این اینجا باشیم.

بریم اونجا، زنده، جایی که سیرا استون آماده است. سیرا؟

ناتانیل پرات، دادستان منطقه سان فرانسیسکو...

...که با کشف این جادوگر در ماه اوت گذشته...

...اونو به یکی از نامزدهای اولیه محبوب برای کرسی فرمانداری تبدیل کرده.

همین الان اومده بیانیه بده. گوش کنیم.

این بازتاب عزم شهروندان ماست برای ریشه‌کن کردن شر پنهان.

تا ترس رو به مبارزه تبدیل کنن و همه با هم متحد بشن.

تا شهرمون رو از بزرگترین تهدیدش پاک کنن.

امشب، فیبی هالیول به خاطر جرمش سوزونده میشه.

و وقتی این اتفاق افتاد، بذارید این یه هشدار باشه برای بقیه جادوگرا.

نوبت شماست.

اوه، چه سوپرایزی. باز هم میریم بالا از پله‌ها...

...بریم تو اتاق زیر شیروانی و کتاب سایه‌ها رو برداریم.

لطفاً بهم بگو ده سال دیگه هم قرار نیست همین کارو بکنیم.

ظاهراً نه. چی؟

کتاب رفته. باید اینجا باشه.

برای پیدا کردن طلسم برگشت بهش نیاز داریم.

پرو... پایپر، فقط کمکم کن پیداش کنم.

باشه، آروم باش. پیداش می‌کنیم. تو که نمیدونی.

یعنی، اگه گم شده باشه چی؟ اگه نتونیم پیداش کنیم چی؟

اونوقت تو بدن‌های آینده‌مون گیر می‌کنیم بدون اینکه راهی برای بیرون اومدن ازشون داشته باشیم...

و هیچ راهی برای نجات فیبی نداشته باشیم.

ورزش می‌کردید؟ خب، فکر کنم این یه نمونه کوچیکیه...

...از کاری که ده سال با قدرت‌های ما می‌کنه.

و با اتاق زیر شیروانی‌مون.

یه کلید.

این کلید گاوصندوق دیواری منه تو باکلند.

فکر می‌کنی یعنی اونجاست؟

ما هیچ‌وقت قبلاً کتاب رو از خونه بیرون نبردیم.

آره، ما نبردیم، ولی شاید خودهای آینده‌مون برده باشن.

سوال اینه که چرا. ما حتی نمی‌دونیم تو این زمان چطوریم...

...چه برسه به اینکه چی فکر می‌کنیم.

ولی اگه کتاب تو باکلند باشه، شاید بهمون یه سری جواب بده.

باشه، پس اول میریم اونجا.

بعدش پیش فیبی تا ببینیم حالش خوبه.

بابت این شلوغی معذرت می‌خوام.

سلام.

سلام.

میشه لطفاً یکی جواب منو بده؟

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left