Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 5

ข้อมูลรุ่น

Charmed S05E06 The Eyes Have It 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 6 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-28
ดาวน์โหลด: 15
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

دارید می‌بندید؟

دیگه نه

بفرمایید تو

من مادام ترزا هستم. من فیبی‌ام

آره، می‌دونم

واقعاً؟ ذهن منو خوندی؟

نه، ستونت رو خوندم

مطمئن نیستی که آدم معتقدی هستی، درسته؟

اوه، نه. من باور دارم. باور کن

برای همین اینجام

نمی‌دونستم دیگه کجا برم

بشین

بذار ببینم دستات چی بهمون میگه

احتمالاً بهتون میگن که من به یه مانیکور نیاز دارم

تو موهبت آینده‌بینی داری

چی؟ ولی نگران نباش

رازهای تو اینجا محفوظه

تو خلاقی

حساسی

زرنگ و کاربلدی

خانواده‌ات قویه، ارتباطات نزدیکی داری

برام سواله چرا الان به اونا مراجعه نمی‌کنی؟

نمی‌خوام نگرانشون کنم

...ببینید، من

با موهبتم مشکل دارم

و برای همین اینجام. می‌خوام بفهمم مشکل چیه

...این خطوط روی انگشت اشاره‌ات

اونا میگن که بیش از حد کار می‌کنی

...آره. خب، علاوه بر ستونم و حضورهای شخصیم

رئیسم منو مجبور کرده تو یه برنامه رادیویی مشاوره بدم

...و من عاشقشم، واقعاً. فقط حفظ این سرعت

باعث شده بخش‌های دیگه وجودت مسدود بشن

از جمله موهبتت

باید به موهبت تو احترام گذاشته بشه

اما کارت هم همینطور

خب چطور تعادل رو پیدا کنم؟

بیا با رفع انسداد اون انرژی شروع کنیم. با من نفس بکش

من این واکنش رو می‌شناسم

تو الان یه پیش‌آگاهی داشتی، نه؟

ولی من پیش‌آگاهی ندارم

آره، ولی من دارم

شاید تو اونو برای من گرفتی؟

فال تموم شد. باید بری

...نه، ولی ببخشید

ترزا، ترزا، وایسا. دارم از دستت میدم. دوباره بگو؟

اورین، شکارچی کولی. داره میاد سراغم

ترزا، غیرممکنه. ما ده‌ها سال پیش کورش کردیم

فقط جادوی کولی می‌تونه نفرینش رو باطل کنه

دارم بهت میگم باید اون بوده باشه، لیدیا

دختری که براش فال می‌گرفتم، موهبت دیدن قوی‌ای داره

و به نوعی من دید اون رو دریافت کردم

باشه، کجایی؟ میام

نه. باید از شهر بری

اگه داره دنبال شووانی‌ها می‌گرده، نفر بعدی می‌تونه تو باشی

منتظرم بودی، مگه نه؟

ترزا؟

!ترزا

اورین؟

تو از پدرم شنیدی

اون خیلی خوشحال میشه

چی می‌خوای؟

انتقامش

...و البته

چشمات

شاید یه مربی یوگای دیگه امتحان کنی. مربی نبود

اون همه زن بودن که عکس‌های سونوگرافی‌شون رو به رخ می‌کشیدن

اون دیگه داشت رو اعصابم راه می‌رفت

...مثلاً میگفتن، "ببینید، این اولین عکس جاسپرِ و قراره بره روی یخچال

تو یه قاب آهنربایی که روش نوشته 'اولین عکس جاسپر'."...

باشه. فکر کردم یوگای دوران بارداری قراره کمکت کنه آرامش پیدا کنی

...چطور انتظار داری من آرامش داشته باشم

وقتی حتی نمی‌تونم مثل یه آدم عادی برم دکتر؟

عزیزم، فکر کردم توافق کردیم که بارداری جادویی خیلی خطرناکه

مخصوصاً با یه نوزاد که خودش رو درمان می‌کنه

...باشه، ولی اون تهوع منو خوب نمی‌کنه. هر زنی

تو اون کلاس میگه که قراره بعد از سه ماهه اول از بین بره

خب، طبق این کتاب هر بارداری متفاوته

کدوم کتاب؟ این یکی

لذت‌های زایمان در خانه

...یه ویدیوش هم همراهش هست. فکر کردم شاید بتونیم

با هم تماشاش کنیم. شاید حس بهتری نسبت به چیزی که قراره اتفاق بیفته بهت بده

خوب به نظر میاد. من یه کم پاپ‌کورن درست می‌کنم

...از کی تا حالا یوگای دوران بارداری

و فیلم‌های زایمان در خانه تفریح خوب تو محسوب میشن؟

از وقتی که یه بازنده بی‌دوست و بی‌زندگی شدم

پیج، تو کلی دوست داری. همه‌شون شاغلن

و من یه مبارز دیو هستم و نمی‌تونم به هیچکس بگم

پس اساساً من فقط مثل یه بازنده گنده، احمق، چاق و بیکار به نظر میام

نه، پیج. تو یه بازنده گنده، چاق، احمق و بیکار هستی که دنیا رو نجات میده

اوه، امیدوارم از اون قوی‌ها باشه

دیشب خوب نخوابیدم

مشکلات کول؟ چی؟

نه، اون یه جایی مشغوله خودشناسیه

یا داره دنبال یه روح می‌گرده

فقط یه کم غرق کارم

دستت چشه؟

راستش رفتم پیش یه فالگیر کولی

اوه، ببین

کار. باید برم

!هی. هی تو، عجول

میشه یواش‌تر صحبت کنی و بهمون بگی چرا رفتی پیش فالگیر؟

.خب، که برام فال بگیره

.فقط جوش نیارید، باشه؟ چون من وقت جوش آوردن ندارم

...رفتم که بفهمم

.چرا تو این چند ماه اخیر هیچ پیش‌آگاهی نداشتم

تو که پیش‌آگاهی داشتی. نداشتی؟

.نه، نداشتم

.و اینو ببین

.اینو بگیر

.من به زور می‌تونم شناور بمونم

.فکر می‌کنید یه اهریمن...؟ نه. منظورم اینه که هنوز می‌تونم جادو کنم

.و هنوز اون قضیه قدرت سه‌تایی رو دارم

.مشکل هرچی که هست، بیشتر طبیعی به نظر میاد تا ماورایی

.فیبی، چرا نیومدی پیش من؟ من نجات‌دهنده‌ی توام

.خب، چون تو خیلی سرت شلوغ بود

.من سرم شلوغ بوده؟ باشه. خب، من سرم شلوغ بوده

.برنامه کاریم خیلی شلوغ بوده. ولی الان دارم میام پیش شماها

.باشه، شماها سرش داد بزنید

.من می‌رم با بزرگان صحبت کنم ببینم چی می‌دونن

.باورم نمیشه رفتی پیش فالگیر به جای اینکه بیای پیش ما

.واقعا متاسفم، ولی فقط نمی‌خواستم نگرانتون کنم

...اما حالا که بحثش پیش اومد

چی؟

.یه چیز خیلی عجیب حین فال گرفتنم اتفاق افتاد

.حس کردم داشتم یه پیش‌آگاهی می‌گرفتم

.و بعد فکر کنم مادام ترزا اونو رهگیری کرد

رهگیری کرد؟ چطور؟

.اون یه کولی بود. احتمالا اونو هدایتش کرد

...با توجه به اینکه کاری ندارم

.تازگی‌ها کلی درباره جادوی کولی‌ها مطالعه کردم

.هرچیزی که اون دید، حتما بد بوده

.چون خیلی سریع مغازه‌شو بست

.خب، شاید بهتره یه سر بری و حالشو بپرسی

...آره، می‌خواستم برم، ولی

.اوه، کاره. واقعاً باید برم

.من به جات می‌رم. می‌دونی که، من که زندگی ندارم و این حرفا

...واقعا؟ اوه، عالی میشه. بذار فقط

.بیا. اینم کارتش

.خیلی ممنون. بفهم چی دیده بود

.حس خوبی نسبت به این چشم‌ها دارم، پدر

.خوشحال بودم که دیدم شُوانی زیاد مقاومت نکرد

تا اون حد دیدی؟

.چشم ذهنیت قوی‌تر میشه

.مدت زیادی داشتم تا اونو توسعه بدم

.اما جایگزین چیزی که اون کولی‌ها ازم دزدیدند، نیست

...اگه این چشم‌ها کار کنند

.انتقامت رو می‌گیری و خیلی بیشتر

!شاید بهتره دیگه تلاش نکنیم. نه

...چشم‌هایی که دنبالشونم

.ارزش این درد رو دارن

.دوست شُوانیش نزدیکه

.می‌تونم ببینمش

.آره، تقریباً کارمون تموم شده

.آره. بهشون اون تو اطلاع دادم

.فیبی هالیول

.سلام فیبی، منم. من الان پیش فالگیرم

اوه، واقعا؟ چی فهمیدی؟

.هیچی خوب. متاسفانه، عزیزم، اون مرده

چی؟

.آره، دیشب به قتل رسیده

.و از اونجایی که من فهمیدم، شیطانی به نظر میاد

.چشماشو از حدقه درآورده بودن

.من باید می‌تونستم جلوی اینو بگیرم

از کجا اینو می‌گی؟

.خب، اگه قدرت‌های احمقانه من کار می‌کرد، پیج

.اونا اونجا تو هات لاین خیلی دوستت داشتن

.می‌خوان که بقیه هفته مهمان برنامه باشی و اجرا کنی

...این تقصیر تو نیست، فیبی. اگه قرار بود جلوی قتل ترزا رو بگیری

.درباره این یه پیش‌آگاهی داشتی

.می‌دونم، می‌دونم. نمی‌تونم

.متاسفم، ولی من قبلا برات رزرو کردم

.نمی‌تونم چی؟ سرم خیلی شلوغه

.سرت شلوغه؟ اما فیبی، ما باید این اهریمن رو پیدا کنیم و جلوشو بگیریم

تاوان موفقیت، عزیزم. - فیبی، سلام؟

خونه می‌بینمت و سریع شروع می‌کنیم. باشه؟

.الیز. الیز. صبر کن

ممکنه بشه برنامه رادیویی رو عقب بندازیم؟

.چون من به زور وقت دارم ستونم رو بنویسم

.چه برسه به همه کارهای دیگه‌ای که باید انجام بدم

.فیبی عزیزم، حرفه‌ام داره سریع پیشرفت می‌کنه

خیلی محبوبم و پولم خیلی خوبه. چیکار کنم؟

.غر زدن رو بس کن. لعنتی، تو خیلی خوبی

.این یه عمل جراحی خیلی معمولیه. قول میدم حالت کاملاً خوب میشه

.ببخشید

خاله لیدیا، اینجا چیکار می‌کنی؟

.نه، به انگلیسی. من دیگه اون زبان رو صحبت نمی‌کنم

.من تو خطر هستم، آوا. می‌ترسم تو هم باشی

.اورین برگشته و داره دنبال انتقام از شُوانی‌ها می‌گرده

اورین؟ همون شکارچی کولی‌ها؟

.تو داستان‌هاشو شنیدی

.خاله لیدیا، ما این مکالمه رو قبلا داشتیم

.من به این داستان‌ها علاقه‌ای ندارم

آوا، مادام ترزا به قتل رسید. چی؟

.وقتی این اتفاق افتاد، من باهاش تلفنی حرف می‌زدم

.اون یه رؤیا دید که اورین داره میاد دنبالش

.یعنی اون دنبال انتقام از تمام شُوانی‌هاست، از جمله تو

.من شُوانی نیستم، من دکترم. آوا

.تو نمی‌تونی چیزی که باهاش به دنیا اومدی رو عوض کنی

.و اورین براش مهم نیست که تو میراثت رو رد کردی. اون به هر حال تو رو حس می‌کنه

.خاله لیدیا

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left