Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 8

ข้อมูลรุ่น

Charmed S08E12 Paybacks a Witch 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 12 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-12-22
ดาวน์โหลด: 15
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

اوه، نه عزیزم. نه، نه، نه، اصلاً خنده‌دار نیست

داری چیکار می‌کنی؟ داری چیکار می‌کنی؟

پسر گلم... وایت تو که بهتر از این‌ها رو بلدی

نه، عزیزم

چیه، می‌خوای روز تولدت تنبیه بشی؟

بیا دیگه، فدات شم

عزیزم، بیا. می‌دونم ناراحتی، باشه؟

ولی همه چی درست می‌شه، خب؟

همه چی خوب پیش می‌ره. مامانی اینجاست

خیلی خب، بیا اینجا

گوش کن، چرا نمی‌ری توی اون یکی اتاق با اسباب‌بازی‌هات بازی کنی؟

تا وقتی که مامان اینجا رو تمیز کنه، باشه؟

بعداً می‌بینمت

راحت نیست، مگه نه؟

ببخشید، باید قبل از اینکه یهو ظاهر بشم در می‌زدم

چی شده؟ چیزی در مورد لئو می‌دونی؟

متأسفم که این رو می‌گم، ولی بیشتر از تو نمی‌دونم

اما به معامله‌ای که با فرشته سرنوشت کردی عمل می‌شه

بهت قول می‌دم، لئو بهت برگردونده می‌شه اگه

اگه و وقتی که اون عوضی رو، هر کسی که هست، شکست بدیم

ایده‌ای نداری؟ پایپر، اگه می‌دونستم حتماً بهت می‌گفتم

ولی به هر دلیلی

قرار بر اینه که خودت تنهایی کشفش کنی

آره، خب، من دیگه از تمام این دلیل‌تراشی‌ها خسته و بیزارم

که اصلاً با عقل جور در نمی‌آن

منظورم اینه که خودم هم به زور درکش می‌کنم، چه برسه به وایت

که پدرش یه روز هست و روز بعد یهو غیبش می‌زنه

می‌گم که، بچه داغونه. آخه من باید چیکار کنم؟

همین کارهایی که داری می‌کنی، پایپر

اینکه زندگی‌تون رو بکنید و تولدش رو جشن بگیرید

و هیچ‌وقت امیدتون رو از دست ندید

می‌دونی، اون بچه خوبیه. فقط داره بدقلقلی می‌کنه

پسر خوبیه

یک بار دیگه می‌پرسم، این علامت مال کیه؟

بهت که گفتم، نمی‌دونم

من یه دیو تسخیرکننده‌ام، نه

قضیه اینه، روتول

من این دیو رو پیدا می‌کنم و خواهرم رو هم پیدا می‌کنم

سوال اینجاست که می‌خوای بهم کمک کنی

یا می‌خوای مثل بقیه احمقانه بمیری؟

حتی اگه می‌دونستم هم بهت نمی‌گفتم، جادوگر

هی! هی، هی، هی

داری چیکار می‌کنی؟ تمومش کن. شوخی‌ت گرفته؟

پایین یه جشن تولد برای یه بچه ۳ ساله داره شروع می‌شه

خب، فقط داشتم سعی می‌کردم قبل از شروع، حساب یه دیو دیگه رو هم برسم

نه، دیگه خبری از این کارها نیست. داری با من شوخی می‌کنی؟

من خودم به اندازه کافی مشغله دارم، دیگه نمی‌تونم نگران این باشم که

توی اتاق زیرشیروانی داری کی رو شکنجه می‌کنی

چیز مهمی نیست، فقط یه دیو تسخیرکننده‌ست

"فقط یه دیو تسخیرکننده." اصلاً فکر کردی ممکنه دلش بخواد

یکی از مهمون‌های پایین رو تسخیر کنه؟ به اینش فکر کرده بودی؟

اون‌قدر زنده نمی‌مونه. بحث این نیست

بحث اینه که الان وقتش نیست

می‌خوام این مهمونی به بهترین شکل برگزار بشه

منم باید خواهرم رو پیدا کنم

اوه، عالی شد. حالا ببین چیکار کردی

نه. داری چیکار می‌کنی؟

باید پیداش کنم. نه تا وقتی که مهمونی تموم بشه

پایپر، نمی‌تونم تا بعد از مهمونی صبر کنم. اون یه چیزهایی می‌دونه

اصلاً می‌فهمی چی می‌گی؟ قبلاً در این باره حرف زدیم

نباید بذاری وسواس انتقام کنترلت رو به دست بگیره

من وسواس انتقام ندارم

خوبه، پس درک می‌کنی که چرا می‌تونه منتظر بمونه

نه، نمی‌تونه

اوه، دارن می‌ریزن

شاید بهتره کلاً کنسلش کنم. چی رو، مهمونی رو؟

خب، انگار خداها با من لج کردن، یا حداقل بادکنک‌ها که این‌طور نشون می‌دن

اوه، عزیزم، می‌دونم استرس داری

پایپر، حتماً داری شوخی می‌کنی

شوخی می‌کنم؟ آخه از وقتی که برای مهمونی برنامه ریختم

خیلی چیزها اینجا عوض شده

مثلاً، همون‌طور که می‌دونی پدرش دیگه اینجا نیست

می‌دونم، ولی این خودش دلیل بزرگ‌تریه برای اینکه جشن بگیریم

می‌دونی، تا وایت احساس کنه همه چی عادیه

می‌دونم، می‌دونم، "بزرگ‌ترها" هم همین رو گفتن، اما

کم‌کم دارم فکر می‌کنم که دارم این رو بهش تحمیل می‌کنم

و سعی می‌کنم تظاهر کنم که همه چی گل و بلبله

خب، اون دلش برای باباش تنگ شده، کاملاً هم قابل‌درکه

می‌دونم، می‌دونم، ولی فکر می‌کنم یه چیز دیگه‌ای هم هست

یه چیز بزرگ، و فقط کاش می‌تونستم باهاش حرف بزنم

قبل از اینکه، می‌دونی، مهمون‌ها رو تبدیل به وزغ کنه

خب، شاید با خاله فیبی حرف بزنه؟

باشه، ولی یادت نره که فقط ۳ سالشه. خب، ارزش امتحان کردن رو داره، نه؟

باشه، تو این کار رو بکن و منم اون یکی رو

حالا باید چیکار کنیم، روتول؟

نمی‌تونیم همین‌طور بشینیم و تماشا کنیم که اون یکی‌یکی دخل‌مون رو میاره

پس می‌خوای چیکار کنیم، حمله کنیم؟

اون داره با "افسون‌شده‌ها" همکاری می‌کنه. این کار خودکشیه

افسون‌شده‌ها هیچ ربطی به این موضوع ندارن

اون تنهایی عمل می‌کنه. همه‌اش به خاطر خواهرشه

خواهری که توسط دیوهای خیلی قدرتمندی ربوده شده

دیوهایی که نمی‌خوان هویت‌شون فاش بشه

می‌دونی خواهرش رو کجا بردن؟

نه، ولی می‌دونم کار کی بوده

و باور کن، اصلاً دلت نمی‌خواد با اون‌ها دربیفتی

حتی بیشتر از افسون‌شده‌ها

این مشکل ما رو حل نمی‌کنه

بیلی باید بمیره

تنها سوال اینه که چطوری این کار رو بکنیم

و کی خطرش رو به جون می‌خره. من این کار رو می‌کنم

یه حسابی باهاش دارم

دنبالش کن. نقطه ضعفش رو پیدا کن

ممنونم، خانم

و اون از دوشنبه کارش رو توی هواپیمایی اندرسون شروع می‌کنه

قراره به خلبان‌ها آموزش بده. شغل خیلی خوبیه، آره

بیشتر از حد نیاز برای پرداخت اون قسط‌هاست

بله، نیک توی جنگ خلبان هلیکوپتر بود

درسته، و این قبل از این بود که بره زندان، درسته؟

درسته، قربان

ولی فقط برای یک سال بود و جرمش هم واقعاً سنگین نبود

نیک فقط داره سعی می‌کنه پولی جور کنه تا به پسرش کمک کنه از یه محله بد بره

پول رو برای این می‌خواد و من اینجام تا ضمانتش رو بکنم

من هم اینجام تا ضمانتش رو بکنم

ببخشید، شما کی هستید؟ خب، من دوستش هستم

و کسی که به فرصت دوباره اعتقاد داره

مخصوصاً برای کسایی که به کشورمون خدمت کردن

خب، منم کاملاً موافقم

اجازه بدید یه استعلام اعتبار بگیرم و زود برگردم

با اجازه

خوبه

هیچ‌کس به یه سابقه‌دار وام نمی‌ده

نیک، تو تاوان کارت رو پس دادی، خب؟

نامه‌ت پاکه، آزادی مشروط واسه همین چیزهاست دیگه

گوش کن هنری، برای تمام کارهایی که برام کردی ممنونم

بی‌خیال، خودت انجامش دادی

پیج

سلام. اینجا چیکار می‌کنی؟

ببخشید. می‌دونم خیلی سرت شلوغه ولی باید باهات حرف بزنم

پس یه لحظه ما رو ببخشید. بیا اینجا

هی پسر کوچولو، واسه جشن تولد بزرگت هیجان داری؟

آره؟ قراره خیلی خوش بگذره

کلی کادو می‌گیری و همه دوستات رو می‌بینی

و شرط می‌بندم خیلی ناراحتی که بابات نمی‌تونه بیاد

می‌خوای یه راز کوچولو رو بدونی؟ همه‌مون ناراحتیم

من ناراحتم، مامانت ناراحته، خاله پیج هم ناراحته

و منم ناراحتم

ولی هیچ‌کس درکم نمی‌کنه. تو می‌کنی؟

این رو بذار اینجا

ای خرسِ پسر کوچولو، نشون بده که چقدر برات مهمه

بگو چه حسی داشتی، اگه واقعی بودی

خیلی ناراحتم

دلم می‌خواد همش گریه کنم

اوه، نه

چرا ناراحتی خرسی؟

تو می‌خوای بهش بگی یا من بگم؟

وای خدای من

چطوری این کار رو کردی؟

سلام، سلام. اوه، ممنون

سلام پایپر. سلام

فیبی

ببین بیلی، من اینجا می‌مونم و به دوست هنری کمک می‌کنم

و در ضمن، من قرار نیست با

با پایپر دربیفتم، اونم امروز که تولد وایته

زود باش، دیوه داره فرار می‌کنه

تو گفتی اون حرف نمی‌زنه

اما ببین، لطفاً فقط آروم باش، خب؟

آقای ادواردز، من واقعاً متأسفم ولی قوانین بانک ما خیلی سختگیرانه‌ست

می‌دونی چیه؟ یعنی همه‌اش چرنده

چرا رک و راست نمی‌گی؟

نیک... نه، دیگه از این اراجیف خسته شدم

می‌دونی چیه؟ از وقتی برگشتم همش دارن بهم بی‌محلی می‌کنن

درست مثل وقتی که از زندان آزاد شدم. لعنت بهت

نیک، لطفاً... نه

متأسفم که ناامیدت کردم. نیک، این‌طور نیست

آخه هیچ کاری از دستت برنمی‌آد؟

شاید فقط همین یه بار یه استثنا قائل بشید؟

هی، من جنایتکار نیستم. اون هست

اون جنایتکار نیست، اون یه سرباز کهنه‌کاره، احمق

هنری، بیا آروم باشیم، یالا. آخه چت شده؟

هنری. باورم نمی‌شه این اتفاق افتاد

اون بالاخره از کوره در می‌ره، می‌دونم. نیک رو می‌شناسم

بانک‌های دیگه‌ای هم هست

نه، همه جا همین بساطه

همیشه همین‌طوری می‌شه. این بیچاره هیچ‌وقت شانس نمیاره

درستش می‌کنیم، باشه؟ یه راهی پیدا می‌کنیم

عادلانه نیست. پیج، مواظب باش

خب، حالا در مورد اون وام

خیلی خب، ببخشید

واو، خب پس پسرِ متولد کجاست؟

اوه، سوال خوبیه. فیبی

ببخشید، ببخشید، بفرمایید اینم از گل‌پسرِ متولد

تولدت مبارک

سلام

کجا بودی؟ اوه، خودت که می‌دونی

همین بالا داشتم گپ می‌زدم و با چند تا اسباب‌بازی بازی می‌کردم

واو، انگار این جشن خیلی موفقیت‌آمیز بوده

شاید بهتره دیگه جمع و جورش کنیم، هوم؟

چی داری می‌گی؟ مهمونی تازه شروع شده

یه لحظه صبر کن، چی شده؟ چه مشکلی پیش اومده؟

اون

هی، اون چیه؟

باشه، باشه، خیلی خب

واو، این شخصیت‌ها معرکه نیستن؟

می‌تونید برای هر مهمونی‌ای استخدام‌شون کنید

تو زدی زیر حرفت. قولت رو شکستی

تقصیر من نیست، تقصیر توئه

خیلی خب، آروم باش. آروم، آروم

تو باید از مهمون‌ها پذیرایی کنی

بسیار خب، سربازها

باید یه کمی شناسایی انجام بدیم

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left