The Last Days of Ptolemy Grey

The Last Days of Ptolemy Grey

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

The Last Days of Ptolemy Grey S01E05 Nina 1080p ATVP WEB-DL DDP5 1 Atmos H264-NOSiViD
ความคิดเห็นโดย Bahador18B
🔴 30nama | بهادر و صـاحب 🔴

แท็ก

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
เผยแพร่เมื่อ: 2022-04-02
ดาวน์โหลด: 44
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫فکر کردم می‌ریم ماهی‌گیری ‫که گربه‌ماهی بگیریم، کوی‌داگ.

‫می‌ریم، پسر.

‫ولی قبلش باید به دوست‌دخترم یه سلامی بکنم.

‫کدوم یکی‌شون؟ خانم شارلوت یا خانم روبی؟

‫خانم مریم.

‫خب، چرا باید قبل ماهی‌گیری بریم سلام کنیم؟

‫خب، قول دادم بهش کمک کنم ‫که اجاره خونه‌ش رو بده.

‫بیا، پسر.

‫سلام!

‫می‌دونی واعظ‌های کلیسا درمورد گناه چه می‌گن؟

‫آره.

‫خب، همینه!

‫سلام، کوی‌داگ!

‫سلام!

‫- خیلی وقته ندیدمت. ‫- آره.

‫در حالی که دستگاه تقطیرم ‫قطره‌قطره ویسکی می‌داد...

‫داشتم تو ون‌کلیو درخت قطع می‌کردم.

‫سنش برای این‌ وقت شب ‫اینجا بودن کم نیست، آقای مک‌کان؟

‫نه، من هفت ساله‌مه. پسر بزرگی‌ام.

‫که اینطور؟

‫مادرش برای نگه‌داری از پدرش...

‫باید می‌رفت نیواورلئان، ‫واسه همین یکی دو روز پیش منه.

‫اومدی اینجا کی رو ببینی؟

‫خانم مری، که کمکش کنه اجاره‌ش رو بده.

‫خانم مریم.

‫بله، خانم دلیا.

‫آقای مک‌کان اینجاست که ‫«کمکت کنه اجاره‌ت رو بدی.»

‫دارم میام.

‫می‌خوای بریم یه حمومی کنی، پسر بزرگ؟

‫- بله، خانم. ‫- با من بیا.

‫- با خانم دلیا خوب رفتار کن، پسر. ‫- باشه.

‫آره.

‫چه خوشی بگذره امشب.

‫- متریس. ‫- بله، خانم دی.

‫می‌‌‌شه لطفاً چند تا سطل آب داغ برای وان بیاری؟

‫ولی تا آخر شب هیچ‌کس حموم نمی‌کنه.

‫برای این والاحضرت می‌خوام.

‫خب دیگه آماده شو.

‫آب به اندازۀ کافی برات گرمه، پسر بزرگ؟

‫چرا وان حموم شما تو اتاق اصلی خونه‌ست؟

‫خب، قبلاً طبقۀ بالا بود، ‫ولی بعد که خانم لورتا اومد اینجا...

‫طبقۀ بالا دیگه جا نداشت.

‫این پایین به آب گرم هم نزدیک‌تره.

‫باشه.

‫تو شیرین‌ترین بچۀ دنیایی.

‫دلم می‌خواد با خودم ببرمت خونه‌م.

‫باشه.

‫هر دفعه کارت همینه حرومزاده. هر دفعه.

‫بیخیال. بالاخره یکی باید ببازه دیگه.

‫متقلب‌های عوضی!

‫بیا اینجا، حرومزاده!

‫بس کنین! جداشون کنین! ‫اینجا جای دعوا نیست!

‫دیگه تو چنگ منی، حرومزاده! ‫بازم تقلب می‌کنی؟

‫- کاریش نداشته باش! اون مرد منه! ‫- می‌کشمت!

‫بیا اینجا، عزیزم.

‫سلام، پیتی‌پاپا.

‫اونجایی؟

‫بیا تو.

‫داری آماده می‌شی بهم شلیک کنی؟

‫نه،‌‌ نه‌‌، نه، من...

‫اینو واسه خودم آوردم.

‫نگاش کن.

‫با دوست جدیدت بیرون بودی؟

‫آره.

‫پس همون بهتر که به خودم شلیک کنم، نه؟

‫چون تمام دار و ندار دنیام تو بودی، ‫و حالا دیگه تموم شده.

‫پس، تصمیمت رو واسه مردن گرفتی؟

‫کار دیگه‌‌ای که به ذهنم نمی‌رسه.

‫اصلاً چرا باید حتماً یه کاری بکنی؟

‫چون تو تنها زنی هستی که ‫تو تمام عمرم دوستش داشتم.

‫و منم که برگشتم خونه، برنگشتم؟

‫امکان نداره منو از دست بدی.

‫تو همیشه تنها مرد منی.

‫ولی اگه می‌خوای بمیری، ‫بذار خودم بهت شلیک کنم.

‫چون بعدش بلافاصله یه گلوله ‫دیگه هم تو قلب خودم شلیک می‌کنم.

‫نه. نه.

‫دایی... چرا...

‫چی... چرا این وقت صبح بیداری؟

‫آنوین لومکس.

‫کی؟

‫آنوین لومکس، آرتور مینی رو به باد کتک گرفت...

‫و خانم مالی اون رو با چاقو زد و کشتش.

‫کابوس دیدی؟

‫اولش کابوس نبود.

‫من تو وان بودم.

‫خانم متریس داشت آب حموم رو گرم می‌کرد.

‫آب داغ داشت سرما رو از بین می‌برد.

‫و همه لبخند می‌زدن و می‌خندیدن و...

‫فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت ‫اونقدر احساس امنیت کرده باشم.

‫ولی طبق معمول، دوومی نداشت.

‫ببخشید انقدر دیر اومدم.

‫ولی سر شب که بهت زنگ زدم ‫گفتی همه چیز روبه‌راهه.

‫هست.

‫ویسکی واسه اینه که ‫کمکم کنه دوباره خوابم ببره.

‫اگه می‌خواستی می‌تونستی خونۀ راجر بمونی.

‫نه، باید اینجا بودم. ‫نباید تنهات می‌ذاشتم.

‫متأسفم.

‫نیازی به تأسف خوردن نیست.

‫جوون و عاشق بودن که هیچ اشکالی نداره.

‫عاشق؟

‫می‌بینم که پسره چه‌جوری نگات می‌کنه.

‫من و راجر خیلی کم همدیگه رو می‌شناسیم.

‫ولی ساعت 4:30 صبح یه چیز دیگه می‌گه.

‫نه، ما فقط...

‫حالا هر چی. فقط حرف می‌زدیم.

‫باهات خوب رفتار می‌کنه؟

‫آره.

‫خب، تو تمایل داری، اونم توانایی‌ش رو داره.

‫این یکی رو جواب نمی‌دم.

‫خب، یه روزی، این روز رو یادت میاد...

‫و می‌بینی که نظرت عوض شده.

‫خب، انقدر بزرگ هستم ‫که بدونم عشق چیه، پس…

‫واقعاً؟ و کی این رو بهت یاد داده؟

‫تو.

‫دوستت دارم، تالومی. واقعاً.

‫و شرط می‌بندم که اگه 20 سال بزرگ‌تر بودم...

‫و تو 50 سال جوون‌تر بودی...

‫می‌تونستم... تصور کنم که ‫می‌تونیم با هم باشیم، من و تو.

‫تا حالا... تا حالا نسبت به ‫کسی همچین حسی داشتی؟

‫به گمونم اولین دوست‌دخترم، ماد.

‫آره و می‌دونی که به سنسیا چه حسی دارم.

‫آره.

‫ولی تو...

‫تو...

‫تو اولین زنی هستی ‫که خودم رو دوست داشته...

‫من رو بی...

‫بی قید و شرط؟

‫آره، همون. بی قید و شرط دوست داشته.

‫آره.

‫و وقتی دوباره حافظه‌م رو از دست می‌دم، ‫این همون نوع عشقیه که امیدوارم یادم بمونه.

‫خیلی خب، ولی تو باید ‫به‌سمت آینده‌ت حرکت کنی...

‫و هر چیزی که تو دنیا برات ‫وجود داره رو به‌دست بیاری.

‫جوونی خوبه.

‫و پیری هم خوبی‌های خودش رو داره.

‫واقعاً؟ ‫کجای پیری خوبه، پیرمرد؟

‫خوب، پیرها دلیل به‌وجود اومدن ‫و وجود داشتن همه چی رو می‌دونن.

‫دیگه‌ چی؟

‫پیرها از زندگی نمی‌ترسن، ‫چون یه پاشون لب گوره.

‫ببین. باید یه‌کم ‌بخوابی. ‫فردا روز مهمیه.

‫می‌خوام با چند تا آدم جدید آشنا بشی ‫و چند تا کلک قدیمی یاد بگیری.

‫- می‌خوای قبل خواب یه‌کم بخوری؟ ‫- نه.

‫می‌دونی که نباید انقدر مشروب بخوری.

‫تو هم می‌دونی که نمی‌تونی منو نجات بدی.

‫بله، ولی معنیش این نیست ‫که نمی‌تونم سعی کنم.

‫شب بخیر.

‫شب بخیر. ‫راحت بخوابی.

‫ولی نذاری پشه‌ها راحت نیشت بزنن.

‫اگه بزنن، مست می‌شن.

‫- تو کدوم خری هستی؟ ‫- تالومی گری، با نینا کار داشتم.

‫می‌دونی ساعت کوفتی چنده؟

‫من... من... عذر می‌خوام...

‫ولی باید چیز مهمی رو بهش بگم.

‫- الو؟ ‫- پاپا گری؟

‫آره، خودمم.

‫نینام. نینا لوید.

‫چه‌جوری انقدر سریع شماره‌م رو پیدا کردی؟

‫از روی تلفنم.

‫چی؟ تلفنت می‌دونه کی بهت زنگ زده؟

‫همۀ تلفن‌ها می‌دونن.

‫چی؟ واقعاً؟

‫گوش کن، درمورد آلفرد متأسفم. ‫حس می‌کنه باید ازم محافظت کنه.

‫دوست پسرته؟

‫نه، اصلاً. فقط...

‫یکی از دوست‌های خانوادگی‌مونه، ‫برای کمک اومده.

‫نیسی بهت زنگ زد که بگه من دارم ‫برای رجی یه مراسم برگزار می‌کنم؟

‫آره، گفت، ولی... ‫فکر نکنم بتونم بیام.

‫هنوزم سخته، می‌فهمی؟

‫آره می‌فهمم. ‫مثل... مثل زخمیه که خوب نمی‌شه.

‫آره.

‫خب، گوش کن، ‫مراسم ساعت سه شروع می‌شه.

‫اگه... اگه بشه ساعت 2:00 همدیگه رو ببینیم...

‫من... قول می‌دم خیلی وقتت رو نگیرم.

‫فقط می‌خوام یه‌کم پول بهت بدم.

‫متوجه نمی‌شم. ‫چی... چه پولی؟

‫یه پولی که برای رجی، شوهرت، پس‌انداز می‌کردم.

‫انقدری هست که یکی دو ماه ‫خرج خودت و بچه‌ها رو بده.

‫- گفتی ساعت 2؟ ‫- آره، ساعت 2.

‫می‌دونستم که اینجا در حال ‫کتاب خوندن پیدات می‌کنم.

‫- صبح بخیر. ‫- صبح بخیر.

‫می‌شه بری برنامۀ اتوبوس رو بگیری؟

‫نه، گفتم که برنامۀ اتوبوس رو بگیری.

‫آره، دارم همین کار رو می‌کنم، دایی.

‫می‌خوای با شرکت اتوبوس‌رانی تماس بگیری؟

‫نه، دارم دانلودش می‌کنم.

‫- چی چی؟ ‫- دانلود.

‫از اینترنت. شنیدی اینترنت چیه؟

‫آره، درموردش شنیده بودم، ‫ولی تا حالا ازش استفاده نکردم.

‫باشه، بیا نشونت بدم. ‫می‌خوای کجا بری؟

‫- می‌ریم باک‌هد. ‫- باشه.

‫همینه، همین. پلاک 44.

‫هیچ چیزش عوض نشده.

‫حالا فقط باید امیدوار باشیم که هنوز اینجا باشه.

‫- خیلی خب. خب، بیا دیگه. ‫- دارم میام. دارم میام.

‫ببخشیدها. باید ورزش کنی.

‫این همه پله رو بیام؟

‫از پسش برمیاری.

‫لعنت.

‫بیا.

‫نگاش کن.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left