200 บรรทัดแรก
ارائه ای مشترک از ایرانفیلم و آیموویدیال .::. iMovie-DL & IranFilm .::.
« تـرجمه از ارمــیـا و فــرشـاد » .::. Elka & SiGMA .::.
بال" از زور و قدرت استفاده نمیکنـه"
تخیلات به وجود میاره و وارد روح و ...روان آدم میشه
و اونا رو به جون هم میندازه
...کتاب مردگان" تنها راه"
برای تبعید کردن "بال" به دنیای زیر زمینـه
کتاب، یه کاری باهام کرد
منو تغییر داده
تو داری به کتاب تبدیل میشی
"الان فقط من و توییم "چت
چریل" این کار به اندازهی قبل حال نمیده"
!"چت"
..."مردم "الک گرو
اینطوری باید به کارها رسیدگی کنید
!اش"! پشت سرت"
ساکت
...آسونتر نیست اگه
با همدیگه کار کنیم؟
اوه
آخ
من کجام؟
دوباره یه کابوس داشتی
تو دیگه از کجا پیدات شد؟
کی هستی؟
امروز نمیدونی من کی هستم؟
تا حالا چهرهت رو ندیده بودم
از دست دادن حافظه
پیشرفت مثبتی نیست
،من دکتر "پیکاک" هستم روانپزشکت، یادت اومد؟
روانپزشک من؟
هـه، پسر اومدی منو اسکل کنی اما ...خودت رو دست خوردی
آخه من روانپزشک ندارم که
...من حتی مشکلی در سلامتیم هم ندارم
در حقیقت من خودم برای خودم جراحی میکنم
این به خاطر امنیت خودتـه
اخیرا به شدت خشن شدی
اش"، از وقتی که دچار روان پریشی شدی" من پزشکت هستم
چی؟ روان پریشی؟
."آره "اش
تو 4 نفر رو در اون کلبه به قتل رسوندی
!خدایا
دوباره این قضیهی مسخره شروع شد
...خب
میدونی چیـه؟
کار من نبود دکتر
کار یه سری از شیاطین بود
بعد از قتلها، یه توهم پیچیده برای ...خودت ساختی تا
کارهات رو توجیه کنی
پایه و اساس این توهمات هم روی یه "کتاب" شیطانی بنا شده
...از اونموقع تا الان سعی دارم کمکت کنم تا
این توهم رو مشخص و نابودش کنم
...خیلی خب، پس میخوای
توهم منو نابود کنی؟
دقیقا
تو رو از شر اون کتاب خلاص میکنم و این کابوس تموم میشه
خیلی خب
میدونی چیـه دکتر، فکر کنم یواش یواش دارم متوجه میشم
خوبـه
من میدونم تو کی هستی
تو اون یارو شیطانِ "بیل" هستی
!"اوه ببخشید همون "بال
میدونی که اون کتاب میتونـه تو رو برگردونه، درسته؟
واسه همین میخوای ذهنم رو بریزی بهم تا اون کتاب رو بدم بهت
!خب بهتره دوباره فکر کنی
چونکـه تنها کسی که با ذهن من ...،ور میره، رفیق
خودم هستم اونم با انجام یه سری ...کارهای باحال
!مثل خوردن چسب و استنشاق عرق سگی
!اش"، نمیتونم نفس بکشم"
گفتن که تو موذیای
اما منو به سمت خودت راهنمایی کردی
حالا تو رو میکُشم، همونطور که پدرت رو !کُشتم
...البته پدرت رو نکُشتم
همینجوری گفتم که باحال به نظر بیاد
نکته اینجاست که دیگه کارت تمومـه
اش"، منم، دکترت"
میدونی، "روبی" گفت که این کار خیلی سختـه
اما رفیق از تو بدقلقتر و سختتر هم داشتم
تو به این ضعیفی آبروی شیاطین رو هم بردی
"تو رو از شر این توهمات خلاص میکنیم "اش
ازت دست نمیکشم
واقعا؟
...خب تو
بهتره بیای تخمههای شل و ول من رو ...لیس بزنی
...منظورم همون تخمامـه
!نه! نه! نه
باهام چیکار کردی؟
تو سختترین بیماری هستی که تا حالا "درمانش کردم "اش
...خیلی از افراد، بعد از یه صحبت ساده
به روش من عمل میکنن
اما تو نه، تو خاصی
آره، بهت نشون میدم خاص بودن یعنی چی
میچپونمت تو اتوبوسی که مستقیم برمیگرده جهنم رفیق
"باید بفهمی که واقعیت من واقعیـه، "اشلی
...بیمار نیازی به
...بیمار باید از این آشغال دونی بره بیرون
و به دوستهاش بگه که شیطان رو !پیدا کرده
همه چی روبراهـه پرستار، داریم پیشرفت میکنیم
...نه اصلا، ما
روبی"؟ "روبی"؟"
!دقیقا اینجاست، میتونیم این قضیه رو تموم کنیم
بعدا دوباره برمیگردم
!نه، نه، نه! نرو
!...به "پابلو" بگو که
و "کلی"؟
بهتره که بهشون آسیب نزنی
چطور میتونم بهشون آسیب بزنم، همهشون توی ذهن تو هستن
تو تمام این داستان رو خلق کردی
...تیم، کتاب
برای اینکه با حقیقت روبرو نشی
تو دوستهات رو با بیرحمی به قتل رسوندی
آره جون عمهت، مرتیکه مزخرف
فکر کنم وقتشـه که یه روش جدید رو شروع کنیم
ازونجا که خودت نمیتونی با واقعیت ...روبرو بشی
یه دوستی آوردم که شاید بتونـه کمکت کنه
با "اش برنده" روبرو شو
!یه عروسک خیمه شب بازی، متنفرم
!حتی اگه انقدر قشنگ و خوش تیپ باشن
!از اینجا ببرش بیرون
!میبینی، خیلی آسونـه
!خیلی خب، این که من نیستم
!من این کارو نمیکنم
درسته
دقیقا مثل اینکه دوستهات رو نکُشتی
سلام رفیق، چه خبرا؟ - هان؟ -
"بیخیال بابا، میتونی باهام حرف بزنی "اش
قشنگ گوش میکنم
این خیلی مسخرهست
تو احمقی - !تو احمقی -
!تو پیری - !تو هم کوتولهای -
این قضیه چجوری داره اتفاق میوفتـه؟
تو اصلا طرف کی هستی؟
"من طرف خودمون هستم "اش
من خود تو هستم، اما قسمتی از "تو" که تمایل داره با واقعیت روبرو بشه
کسی که دکتر رو باور داره
کسی که میخواد با توهمات روبرو بشه
"بیا از شر "کتاب مردگان" خلاص بشیم "اش
دیگه بهش نیازی نداریم
روبی"، برگرد اینجا و بهم کمک کن"
!بهشون بگو که من دیوونه نیستم - روبی"ای وجود نداره" -
کلی" و "پابلو" هم همینطور"
!همهش رو خودت ساختی
!نه، نه! همهشون واقعی هستن
!اوه
تسلیم شو
بذار دکتر کمکمون کنـه
این عروسک مسخره رو از روی دستم !بردار
منو بیار بیرون
!هی - !مامانی -
!آخ
"اش"
"اش"
خدایا! یه نفر یه شمع روشن کنه
انگاری که اینجا یه نفر مُرده، بوی مرگ میده
تو اتاق من چیکار میکنی؟
اوه، هیچی
نگران نباش
من فقط داخل تخیل تو هستم
تو یه روحی؟
کلی"؟"
!اوه، اومدی اینجا کمکم کنی
!چقدر خوب و قشنگ
...البته خیلی بوی خوبی نمیدی
ولی خب میدونی، یه 10 یا 12 بار بری حمام حل میشه
من میدونم تو کی هستی
!قاتل، قاتل
آروم باش - !قاتل -
جون مادرت خفه شو
خیلی خب، بذار یه سوال ازت بپرسم
چند وقتـه که من اینجام؟
سالهاست که اینجایی
نه
نه این امکان نداره
حداقل فکر نمیکنم که ممکن باشه
خب تو از کجا میدونی؟
به خاطر اینکه من خیلی خوب بلدم حساب کنم
کاریه که میکنم
ببین
...دقیقا 6 سال و
سه ماه و 5 روز میشه که من اینجام
بذار بهت نشون بدم که چطوری حساب میکنم
این دیگه چیه؟
!یک - !نه -
!واجب نیست
کلی"، این کارو نکن" - !دو -
!سه - !الان دیگه انگشتهات تموم میشن -
!یه نفر منو از اینجا بیاره بیرون
!پابلو"، خدا رو شکر که اینجایی"
باید منو ببری بیرون
بال"، "کلی" رو جادو کرده"
الان بدجوری دیوونه شده
!"خفه شو "اش بُرنده
بخواب روی زمین، دستهات رو بیار !پشتت، الان
چی؟ چرا؟
خودت روش رو میدونی
مراقب موهام باش
پابلو" چیکار داری میکنی؟"
"نمیتونی فرار کنی "اش
باید با توهماتت روبرو بشی
...آره الان دارم روبرو میشم
No comments yet. Be the first to leave one.