Titans

Titans

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Titans S01E09 WEBRip x264-RBB
Titans S01E09 WEBRip x264 AAC
Titans S01E09 WEB x264-PHOENiX
Titans S01E09 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Titans S01E09 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Titans S01E09 Hank and Dawn 720p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
Titans S01E09 Hank and Dawn 720p DCU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
Titans S01E09 Hank and Dawn 720p DCU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
Titans S01E09 Hank and Dawn 1080p DCU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
Titans S01E09 Hank and Dawn 1080p DCU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
ความคิดเห็นโดย Night_walker77
█►وحید فرحناکی ، مرتضی | Film2Movie ارائه ای از وبسایتِ ◄

แท็ก

webrip
web
x264
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
x265
HEVC
1080
2CH
เผยแพร่เมื่อ: 2018-12-08
ดาวน์โหลด: 39
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

آنچه در تایتنها گذشت...

‫این دیگه چه کوفتیه پوشیده؟

‫اون یه عقابه.

‫شاهینم عوضی.

‫- باید همینطوری ولت کنم ‫- هرچی حشریت کنه خوبه.

‫- دوستات کین؟ ‫- مهم نیست.

‫- سلام من «ریچل» هستم ‫- «جیسون».

‫وایسا، تو هم «رابینی»؟

‫- فکر کردم «رابین» تویی. ‫- منم.

‫بود

‫هی

‫سلام

‫چه تصادفی، ‫درست شب قبل از یه کار اینجا پیداش میشه

‫ولی حالا که اینجاست میتونیم از کمکش استفاده کنیم.

‫بهش نیاز نداریم.

‫میتونیم طبق پیروزی که میخوای بریم ‫و بعد مداوا میشی.

‫خب سلام علیکم ، شما چهارتا.

‫این آدما چه خرایی هستن؟

‫هنک!

‫نه!

‫چیزی حس میکنی؟

‫ریچل، فکر نکنم این...

‫- خب، حاضری؟ ‫- هروقت تو حاضری منم آماده‌ام.

‫- لنزو بردار داداش ‫- اه آره باشه.

‫باشه ‫باشه

‫امروز 24م آوریل 2009 ‫روز اول...

‫شب اول، شب اول.

‫اه آره آره آره.

‫- خیلی خب بیا دوباره انجامش بدیم ‫- باشه

‫- خیلی خب حاضری؟ ‫- آره آره.

‫باشه.

‫24م آوریل 2009 شب اول شاهین و کبوتر.

‫من شاهینم.

‫منم کبوتر.

‫داریم زاغ سیاه چوب میزنیم.

‫ما دنبال این کثافتی هستیم...

‫- گندش بزنن ‫- تو خوبی داداش؟

‫نمیتونیم از این چیز کوفتی ببینم.

‫- باید کلاهو برداریم مرد ‫- نه نه نمیتونی نمیتونی.

‫دکتر گفت برای محافظت بهش نیاز داری داداش.

‫دکتر بره به درک، سرم خوبه.

‫خیلی خب، داریم زاغ سیاه چوب میزنیم.

‫دنبال این کثافت هستیم.

‫آه آره، خودشه.

‫- بذار ببینم ‫- «دواین وین رایت».

‫بخاطر آپلود کردن عکسهای گرافیکی از

‫یه دختر ده ساله تو یه کافی شاپ دیروز دستگیر شد.

‫تکذیبش کرد، وکیل گرفت. ‫میخواد وقت مالیات چیها و پولشونُ حروم کنه.

‫اومدیم قانعش کنیم اعتراف کنه.

‫نوبت من نوبت من.

‫- بده من بده من ‫- برو برو.

‫آره

‫نه نه نه!

‫بتمن و رابین، براتون مهمون اومده.

‫ابرقهرمانهای کله گنده شدیم!

‫قراره عالی باشه.

«: مـتـرجـمـیـن: وحید فرحناکی و مرتضی :» .:: GodBless , Night_Walker77 ::.

‫خب سلام علیکم شما چهارتا

‫هنک!

‫نه! داون!

‫داون! آماده!

‫برو هنک!

‫خیلی خب هنک، آفرین!

‫هورا هنک!

‫خیلی خب بچه‌ها، دوباره.

‫- فردا میبینمت هنک. ‫- میبینمت جرمی.

‫بای هنک، کارت حرف نداشت.

‫شما چیکار میکنین؟

‫مربی «وینسنت» میخواد اتاق وزنه رو نشونم بده.

‫«دانی» میخواد بازیکن بزرگی بشه.

‫مثل داداش بزرگش.

‫ممنون ولی ما باید بریم.

‫مامانمون منتظر ماست.

‫مامانت اینجا نیست هست؟

‫«دانی» میگه یه شغل دیگه داره.

‫شبها هم کار میکنه. ‫دفاتر مرکز شهرو تمیز میکنه.

‫شما بچه ها خیلی خوش شانسین ‫که مادرتون اینقدر ازتون مراقبت میکنه.

‫دوتا بابای متفاوت،

‫ولی بابا نیست.

‫حتماً براتون سخته.

‫- بیا دانی ‫- ولی میخوام اتاق وزنه رو ببینم.

‫حالا

‫اگه «دانی» میخواد بمون میتونم بعداً برسونمش.

‫اصلاً مشکلی نیست.

‫باید گورمونُ گم کنیم.

‫به نظرت مامانت از این ‫زبونت راضیه؟

‫نه

‫اگه من رفتم پیش آقای «شریدان» و بهش

‫گفتم تو و برادرت چی گفتین چی میشه؟

‫ولی «دانی» چیزی نگفت؟

‫اگه بهش بگم «هنک و دانی هال» ‫همچین بد دهنی کردن،

‫اونم مستقیم به یه معلم؟

‫اون بورسیه شمارو لغو میکنه.

‫شمارو بیرون میندازه.

‫جفتتون.

‫و بعد دوباره میرین مدرسه عمومی.

‫جایی که مال بچه های بد دهن ‫از چاله میدوناست.

‫میخوای اینطوری مادرتو ناامید کنی؟

‫نمیخوام لغو بشم.

‫من میام اتاق وزنه رو میبینم.

‫ولی منم میخوام ببینمش.

‫-نه! ‫- چرا؟

‫تو هیچوقت اندازه من فوتبالیست خوبی نمیشی.

‫پس نه. تو قرار نیست بری ‫تو میری خونه حالا!

‫ولی «هنک»...

‫برو خونه حالا! ‫از اینجا برو!

‫خیلی بیشعوری!

‫بیا.

‫ فصل شکست ناپذیری برای تیم

‫ کسل لاینز در زمین گراک بوده.

‫ ولی تیم دایتون هاگز امروز درنده شدند، ‫ و ضربات سنگینی میزنن.

‫ شروع شد. «ریوز» پاس رو میندازه ‫ میره سمت چپ.

‫ توپ به «هنک هال» در میانه میدان میرسه

‫ هنک دور میزنه. ‫ تکل رو جا میذاره.

‫آره آره آره

‫ سمت خط کناره زمین! ‫ اون به بیرون زمین پرتاب میشه.

‫- نه هنک ‫ - این به نظر خوب نمیاد

‫ تیم پزشکی وارد زمین شدند تا وضعیت ‫ هنک هال رو بررسی کنن،

‫ بدشانسی برای کسل لاینز

‫ امیدواریم حالش خوب باشه.

‫هی چه خبر؟ چطورین؟ ‫پدرشون در آوردیم.

‫خوب بودین.

‫هی هنک، خوب بودی.

‫- هی! حالت چطوره؟ ‫- هی خوبم!

‫- کارت خیلی خوب بود ‫- ممنون، نه فقط...

‫هنک

‫«دانی» داداش! هی!

‫حالت چطوره رفیق؟

‫همگی، این داداش کوچیکه منه!

‫بیا برات یه آبجو بگیرم داداش.

‫فکر کردم بعد بازی میای خونه.

‫فکر کردم تو میای سر بازی.

‫من دیدمش.

‫دکترها نگات کردن؟ ‫ممکن بود ضربه مغزی بشی.

‫فردا یه نوبت با دکتر کرفت دارم.

‫بیا، «رن» همین اطرافه، «لیندا» هم هست.

‫جفتشون خوشگلن.

‫خب الان درسته نوشیدنی بخوری؟ آخه...

‫حرفات داره مثل مامان میشه داداش.

‫نه، فقط نگرانم شاید...

‫بیخیال خواهش میکنم داداش، ما بردیم ‫هفته پلی آفه.

‫همه دارن خوش میگذرونن، آروم باش باشه؟

‫نگرانی برای فرداست، ‫و همچنین داداش کوچولو.

‫زودباش مرد، بیا برات یه...

‫دانی؟

‫هنک؟

‫هنک!

‫چند وقته میگرن داری؟

‫میگرن؟ ‫نگفت میگرن داره.

‫- چند ماهی میشه ‫- چی؟

‫برد زیاد داشتیم، زیادی ‫جشن گرفتیم، میدونی چی میگم؟

‫حساسیت به نور داری؟

‫اخ!

‫ضعف حافظه؟

‫اه..

‫- منظورتون چیه؟ ‫- بخاطر نیاوردن اسامی؟

‫نه، راستش نه.

‫ینی آره، شاید یکم، میدونی؟

‫باید هرکسی که میبینم یادم باشه؟

‫همه جا طرفدار دارم.

‫ببین من خوبم، عالیم، قول میدم باشه؟

‫یکم زیادی نوشیدنی میخورم، همین.

‫سندرم سکته مغزی جدیه آقای «هال».

‫من ورزشکارهایی دیدم که بعد ‫از یه ضربه از علائمش رنج میرن، شما...

‫خیلی ضربه خوردی مرد.

‫این میتونه خود به خود خوب بشه ولی...

‫میخوام برات یکم قرص بنویسم...

‫از قرص خوشم نمیاد.

‫هنک

‫نمیتونم مجبورت کنم بخوریش،

‫ولی اگه دردت زیاد شد...

‫ببین، هنوزم میتونم بازی کنم؟

‫تو به استراحت نیاز داری

‫با حوصله استرات کن،

‫تا آسیب دائمی نبینی.

‫آره

‫به محض اینکه فصل تموم بشه.

‫بیا بریم مرد.

‫ببخشید.

‫- ینی چی مرد؟ ‫- هنک رفیق، چیکار میکنی؟

‫تو زنگ زدی مدیر ورزشی؟

‫تو بهش گفتی؟ چرا همچین کاری کردی؟

‫گوش کن، بهت گفتن باید استراحت کنی.

‫- فقط خواستم... ‫- استراحت کنم؟

‫ما هفته دیگه پلی آف داریم، حالا ‫باید بشینم رو نیمکت لعنتی!

‫گور بابای پلی آف مرد! ‫دارم سعی میکنم کمکت کنم.

‫این تصمیم تو نبود!

‫تصمیم من بود باشه؟

‫- نه تو. من! ‫- آروم باش.

‫- بهم نگو آروم باشم ‫- داداش...

‫دیگه بهم نگو آروم باشم!

‫دارم ازت مراقبت میکنم مرد.

‫نخواستم ازم مراقبت کنی!

‫- از زندگیم برو بیرون! ‫- نمیخوام ببینم باز آسیب ببینی!

‫تو مامان من نیستی مرد!

‫راستش اینجا کتابخونست عوضی.

‫گمشو مرد.

‫- ینی چی؟ ‫- لعنت.

‫توخوبی؟ شما خوبی؟

‫قراره تو بد دردسری بیافتیم.

More Farsi Persian subtitles for Titans

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left