200 บรรทัดแรก
آنچه در تایتنها گذشت...
این دیگه چه کوفتیه پوشیده؟
اون یه عقابه.
شاهینم عوضی.
- باید همینطوری ولت کنم - هرچی حشریت کنه خوبه.
- دوستات کین؟ - مهم نیست.
- سلام من «ریچل» هستم - «جیسون».
وایسا، تو هم «رابینی»؟
- فکر کردم «رابین» تویی. - منم.
بود
هی
سلام
چه تصادفی، درست شب قبل از یه کار اینجا پیداش میشه
ولی حالا که اینجاست میتونیم از کمکش استفاده کنیم.
بهش نیاز نداریم.
میتونیم طبق پیروزی که میخوای بریم و بعد مداوا میشی.
خب سلام علیکم ، شما چهارتا.
این آدما چه خرایی هستن؟
هنک!
نه!
چیزی حس میکنی؟
ریچل، فکر نکنم این...
- خب، حاضری؟ - هروقت تو حاضری منم آمادهام.
- لنزو بردار داداش - اه آره باشه.
باشه باشه
امروز 24م آوریل 2009 روز اول...
شب اول، شب اول.
اه آره آره آره.
- خیلی خب بیا دوباره انجامش بدیم - باشه
- خیلی خب حاضری؟ - آره آره.
باشه.
24م آوریل 2009 شب اول شاهین و کبوتر.
من شاهینم.
منم کبوتر.
داریم زاغ سیاه چوب میزنیم.
ما دنبال این کثافتی هستیم...
- گندش بزنن - تو خوبی داداش؟
نمیتونیم از این چیز کوفتی ببینم.
- باید کلاهو برداریم مرد - نه نه نمیتونی نمیتونی.
دکتر گفت برای محافظت بهش نیاز داری داداش.
دکتر بره به درک، سرم خوبه.
خیلی خب، داریم زاغ سیاه چوب میزنیم.
دنبال این کثافت هستیم.
آه آره، خودشه.
- بذار ببینم - «دواین وین رایت».
بخاطر آپلود کردن عکسهای گرافیکی از
یه دختر ده ساله تو یه کافی شاپ دیروز دستگیر شد.
تکذیبش کرد، وکیل گرفت. میخواد وقت مالیات چیها و پولشونُ حروم کنه.
اومدیم قانعش کنیم اعتراف کنه.
نوبت من نوبت من.
- بده من بده من - برو برو.
آره
نه نه نه!
بتمن و رابین، براتون مهمون اومده.
ابرقهرمانهای کله گنده شدیم!
قراره عالی باشه.
«: مـتـرجـمـیـن: وحید فرحناکی و مرتضی :» .:: GodBless , Night_Walker77 ::.
خب سلام علیکم شما چهارتا
هنک!
نه! داون!
داون! آماده!
برو هنک!
خیلی خب هنک، آفرین!
هورا هنک!
خیلی خب بچهها، دوباره.
- فردا میبینمت هنک. - میبینمت جرمی.
بای هنک، کارت حرف نداشت.
شما چیکار میکنین؟
مربی «وینسنت» میخواد اتاق وزنه رو نشونم بده.
«دانی» میخواد بازیکن بزرگی بشه.
مثل داداش بزرگش.
ممنون ولی ما باید بریم.
مامانمون منتظر ماست.
مامانت اینجا نیست هست؟
«دانی» میگه یه شغل دیگه داره.
شبها هم کار میکنه. دفاتر مرکز شهرو تمیز میکنه.
شما بچه ها خیلی خوش شانسین که مادرتون اینقدر ازتون مراقبت میکنه.
دوتا بابای متفاوت،
ولی بابا نیست.
حتماً براتون سخته.
- بیا دانی - ولی میخوام اتاق وزنه رو ببینم.
حالا
اگه «دانی» میخواد بمون میتونم بعداً برسونمش.
اصلاً مشکلی نیست.
باید گورمونُ گم کنیم.
به نظرت مامانت از این زبونت راضیه؟
نه
اگه من رفتم پیش آقای «شریدان» و بهش
گفتم تو و برادرت چی گفتین چی میشه؟
ولی «دانی» چیزی نگفت؟
اگه بهش بگم «هنک و دانی هال» همچین بد دهنی کردن،
اونم مستقیم به یه معلم؟
اون بورسیه شمارو لغو میکنه.
شمارو بیرون میندازه.
جفتتون.
و بعد دوباره میرین مدرسه عمومی.
جایی که مال بچه های بد دهن از چاله میدوناست.
میخوای اینطوری مادرتو ناامید کنی؟
نمیخوام لغو بشم.
من میام اتاق وزنه رو میبینم.
ولی منم میخوام ببینمش.
-نه! - چرا؟
تو هیچوقت اندازه من فوتبالیست خوبی نمیشی.
پس نه. تو قرار نیست بری تو میری خونه حالا!
ولی «هنک»...
برو خونه حالا! از اینجا برو!
خیلی بیشعوری!
بیا.
فصل شکست ناپذیری برای تیم
کسل لاینز در زمین گراک بوده.
ولی تیم دایتون هاگز امروز درنده شدند، و ضربات سنگینی میزنن.
شروع شد. «ریوز» پاس رو میندازه میره سمت چپ.
توپ به «هنک هال» در میانه میدان میرسه
هنک دور میزنه. تکل رو جا میذاره.
آره آره آره
سمت خط کناره زمین! اون به بیرون زمین پرتاب میشه.
- نه هنک - این به نظر خوب نمیاد
تیم پزشکی وارد زمین شدند تا وضعیت هنک هال رو بررسی کنن،
بدشانسی برای کسل لاینز
امیدواریم حالش خوب باشه.
هی چه خبر؟ چطورین؟ پدرشون در آوردیم.
خوب بودین.
هی هنک، خوب بودی.
- هی! حالت چطوره؟ - هی خوبم!
- کارت خیلی خوب بود - ممنون، نه فقط...
هنک
«دانی» داداش! هی!
حالت چطوره رفیق؟
همگی، این داداش کوچیکه منه!
بیا برات یه آبجو بگیرم داداش.
فکر کردم بعد بازی میای خونه.
فکر کردم تو میای سر بازی.
من دیدمش.
دکترها نگات کردن؟ ممکن بود ضربه مغزی بشی.
فردا یه نوبت با دکتر کرفت دارم.
بیا، «رن» همین اطرافه، «لیندا» هم هست.
جفتشون خوشگلن.
خب الان درسته نوشیدنی بخوری؟ آخه...
حرفات داره مثل مامان میشه داداش.
نه، فقط نگرانم شاید...
بیخیال خواهش میکنم داداش، ما بردیم هفته پلی آفه.
همه دارن خوش میگذرونن، آروم باش باشه؟
نگرانی برای فرداست، و همچنین داداش کوچولو.
زودباش مرد، بیا برات یه...
دانی؟
هنک؟
هنک!
چند وقته میگرن داری؟
میگرن؟ نگفت میگرن داره.
- چند ماهی میشه - چی؟
برد زیاد داشتیم، زیادی جشن گرفتیم، میدونی چی میگم؟
حساسیت به نور داری؟
اخ!
ضعف حافظه؟
اه..
- منظورتون چیه؟ - بخاطر نیاوردن اسامی؟
نه، راستش نه.
ینی آره، شاید یکم، میدونی؟
باید هرکسی که میبینم یادم باشه؟
همه جا طرفدار دارم.
ببین من خوبم، عالیم، قول میدم باشه؟
یکم زیادی نوشیدنی میخورم، همین.
سندرم سکته مغزی جدیه آقای «هال».
من ورزشکارهایی دیدم که بعد از یه ضربه از علائمش رنج میرن، شما...
خیلی ضربه خوردی مرد.
این میتونه خود به خود خوب بشه ولی...
میخوام برات یکم قرص بنویسم...
از قرص خوشم نمیاد.
هنک
نمیتونم مجبورت کنم بخوریش،
ولی اگه دردت زیاد شد...
ببین، هنوزم میتونم بازی کنم؟
تو به استراحت نیاز داری
با حوصله استرات کن،
تا آسیب دائمی نبینی.
آره
به محض اینکه فصل تموم بشه.
بیا بریم مرد.
ببخشید.
- ینی چی مرد؟ - هنک رفیق، چیکار میکنی؟
تو زنگ زدی مدیر ورزشی؟
تو بهش گفتی؟ چرا همچین کاری کردی؟
گوش کن، بهت گفتن باید استراحت کنی.
- فقط خواستم... - استراحت کنم؟
ما هفته دیگه پلی آف داریم، حالا باید بشینم رو نیمکت لعنتی!
گور بابای پلی آف مرد! دارم سعی میکنم کمکت کنم.
این تصمیم تو نبود!
تصمیم من بود باشه؟
- نه تو. من! - آروم باش.
- بهم نگو آروم باشم - داداش...
دیگه بهم نگو آروم باشم!
دارم ازت مراقبت میکنم مرد.
نخواستم ازم مراقبت کنی!
- از زندگیم برو بیرون! - نمیخوام ببینم باز آسیب ببینی!
تو مامان من نیستی مرد!
راستش اینجا کتابخونست عوضی.
گمشو مرد.
- ینی چی؟ - لعنت.
توخوبی؟ شما خوبی؟
قراره تو بد دردسری بیافتیم.
No comments yet. Be the first to leave one.