Zero Day

Zero Day

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Zero Day 2025 S01E01 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-SuccessfulCrab
ความคิดเห็นโดย Highbury
🆔 Highbury | FilmKio.Com 🆔

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2025-02-20
ดาวน์โหลด: 141
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫«روز صفر»

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫باز کنین!

‫- صبح‌بخیر ‫- صبح‌بخیر، قربان

‫ظرف غذای کنار مسیر اصلی ‫دوباره خالی شده

‫جدی میگین؟

‫آره، به خدا قسم همین ‫دیروز دوباره پرش کردم

‫نمی‌دونم، شاید کار زاغ‌های کبوده

‫- گمونم از چیزهای گرون خوششون میاد ‫- بعدا میرم پرش می‌کنم، قربان

‫نه، خودم پرش می‌کنم. اشکالی نداره. ‫شاید کار سنجاب‌هاست

‫عجب سنجاب‌های گرسنه‌این، قربان

‫بفرمایین. نوش جان

‫اینم از گزارش امروز، آقای رییس‌جمهور

‫ممنونم

‫- صبحانه نوش جان ‫- ممنونم

‫- بفرمایین ‫- ممنونم

‫همسرم کی فرود میاد؟

‫بهم گفتن مشخص نیست

‫برای شنبه شب یه بار دیگه ‫باید به سورسات‌چی آمار بدیم

‫خبری از الکس شنیدین؟

‫نه

‫خب، گمونم اونم میاد

‫و می‌تونی مهمون امروز صبح ‫رو به کلبه بفرستی

‫چشم، قربان

‫- ممنونم ‫- خواهش می‌کنم

‫وای

‫ادلی استیونسون یه بار بهم گفت ‫که عامل کلیدی موفقیت سیاسیش...

‫یاد گرفتن مهارت برعکس خوندن بوده

‫آقای رییس‌جمهور، سلام

‫ببخشید، شما رو ندیدم

‫نامرئی بودن ابرقدرتیه...

‫که همه ما روسای جمهور سابق ‫یاد گرفتیم درش استاد بشیم

‫بفرما

‫واقعا این کار رو می‌کنین؟

‫این عادت رو توی دانشکده حقوق پیدا کردم

‫متوجه شدم که می‌تونم ساعت‌ها ‫یا حتی روزها بعد...

‫به همون اطلاعات نگاه کنم...

‫و چیزی رو ببینم که از قلم انداختم...

‫یا به شکلی ببینمش که ‫اصلا به ذهنم خطور نکرده بود

‫حتما همه چی آسونتر میشه که ‫اینطوری همه چیزو ثبت کنین

‫به این روش داری ازم می‌پرسی چرا ‫اینقدر طولش میدم تا کتاب رو بنویسم؟

‫بن گفت تمایلی برای دیدار با من نداشتین

‫از دیدنت که خوشحالم

‫فقط نمی‌دونم چطور ممکنه یکی دیگه ‫کمکم کنه خاطراتم رو بنویسم

‫خب، اگه پرس و جو کنین، متوجه میشین ‫با شخصیت‌های برجسته‌ای کار کردم

‫البته به اندازه شما برجسته نبودن

‫خب، برجستگی من قبل از اینکه ‫تو به دنیا بیای به اوجش رسید

‫مخالفم، قربان

‫شما آخرین رییس‌جمهور در ‫تاریخ مدرن هستین...

‫که تونست مرتب حمایت ‫دو حزبی رو کسب کنه

‫خاطرات شما این توانایی رو داره ‫واقعا باعث ایجاد تفاوت معناداری بشه

‫خب، بن گفت کارت خوبه

‫می‌دونی اون کیه؟

‫جان فلنگان ـه

‫آره

‫با هم بزرگ شدین...

‫با هم توی ارتش خدمت کردین

‫از دو اعزام به خارج از کشور ‫جون سالم به در برد تا در گرین‌پوینت...

‫موقع برداشتن یه کارتن شیر کشته بشه

‫همین الهام‌بخش شما شد تا ‫یه دادستان بشین

‫بگیر بشین

‫آره، جان، همیشه یه تیکه کلامی داشت

‫شکوه و بزرگی نیازمند شکوه و بزرگی است

‫در گذشته اصلا متوجه معناش نمی‌شدم، ‫ولی الان به نظرم ساده میاد

‫با کاری که می‌کنی کسب اعتبار می‌کنی...

‫به خصوص در اون لحظات

‫از این لحظات خیلی زیاد دارین

‫مردم تمام اون داستانها رو بلدن

‫برخی رو آره، ولی همه رو نه

‫مثل؟

‫چرا، با تقریبا قطعی بودن پیروزی...

‫بدون هیچ توضیحی انتخاب کردین ‫برای انتخابات مجدد اقدام نکنین؟

‫بدون هیچ توضیحی؟

‫جوابش رو می‌دونی. همه می‌دونن

‫یه سری افراد هستن که میگن ‫دلایل دیگه‌ای وجود داشته

‫تو هم از اونایی؟

‫نه، ولی این روزها، شایعاتی که ‫رد نمیشن به حقیقت تبدیل میشن

‫خب، شاید زیادی سرگرم دفن پسرمون بودیم ‫که بیایم نشریات زرد رو بخونیم

‫آقای رییس‌جمهور، تصورش رو هم نمی‌کنم ‫که چقدر براتون دردناک بوده...

‫ولی از اون موقع هیچ حرفی ازش ‫نزدین و برخی از مردم...

‫می‌دونم از محدودیت زمانی که داشتم ‫مدت زیادی گذشته...

‫و به رییست یه کتاب بدهکارم ‫یا اینکه پولش رو برگردونم...

‫پس بهش بگو که پیش‌نویس به ‫زودی زود آماده میشه

‫به این آسونی نیست. طرف ‫رییس‌جمهور ایالات متحده بوده...

‫و وقتی از پسرش حرف زدم، ‫با احترام انداختم بیرون

‫ولی بن، یه مشکل بزرگتر داریم...

‫نویسنده سایه بیاریم یا نه

‫باور ندارم توانایی تموم کردن ‫کتاب رو داشته باشه

‫به نظرم اون موقع هر ‫اتفاقی که افتاده...

‫فکر نکنم دلش بخواد بهش فکر کنه

‫متوجهم. پشت خطی؟

‫بن؟

‫بن؟

‫حتما به یه جور منطقه بدون آنتن رسیدیم

‫گزارش‌هایی از قطعی گسترده ‫به دستمون رسیده...

‫که روی شبکه‌های برق محلی ‫تاثیر گذاشته...

‫ولی از سیستم‌های کامپیوتری ‫که حمل و نقل رو کنترل می‌کنن...

‫ارتباطات...

‫و بقیه زیرساخت‌ها به طور ‫کامل هک شدن...

‫یه جوری هم هشدارهای امنیتی ‫نادیده گرفته شدن

‫تخمین‌های اولیه نشون میده تعداد ‫تلفات بیشمار ولی نامشخصه

‫در مورد واگن‌های مترو و ‫قطارهای مسافرتی پر از مسافر...

‫خودشونو در یک ریل دیدن...

‫منجر به برخوردهای رو در رو شده ‫و تلفات بسیاری رو به بار اورده

‫مقامات اینجا میگن که تجهیزات ‫حمایت از حیات به سادگی از کار افتادن...

‫و ژنراتورهای پشتیبانی ‫از کار افتادن، باعث شده بیماران...

‫هواپیماها ارتباط با برج ‫ترافیک هوایی رو از دست دادن...

‫مجبور شدن به طور موقت ‫کورکورانه پرواز کنن...

‫تلفات...

‫به نظر میاد، هر گوشی در آمریکا ‫یه پیام وحشتناک رو نشون میده

‫این اتفاق تکرار خواهد شد

‫- قربان؟ ‫- یه دقیقه...

‫- قربان؟ ‫- در سرتاسر کشور...

‫پیداشون کردین؟

‫پرواز خانم مالن از واشنگتن بلند شده...

‫ولی سازمان هوانوردی میگه ‫فقط سه هواپیما سقوط کردن...

‫و هیچکدوم از فرودگاه نشنال بلند نشدن

‫- و الکس؟ ‫- هنوز در تلاشیم

‫اوهوم

‫ملت رو به تعجب انداخته ‫که دقیقا چی دوباره تکرار میشه...

‫کی اتفاق می‌افته...

‫و کی مسئولشه

‫دقیقا یه دقیقه

‫چندین سیستم

‫و بعد روشن شدن

‫بله، بهشون رسیدگی می‌کنم

‫سالهای آزگار، این کاخ سفید...

‫و این کشور همیشه در معرض ‫آسیب‌پذیری بسیار بوده

‫تا یه مدتی، این زمان مایه ترس من...

‫و بقیه نماینده‌های کنگره از ‫هر دو حزب بوده

‫هم‌بستگی‌مون با دنیا ‫بهایی خواهد داشت

‫وقتشه بیدار بشیم

‫این فیلم، از متروی ‫نیویورک سیتی گرفته شده...

‫لحظات ترسناکی رو ثبت کردن وقتی ‫مترو به ناگهان برقش قطع شده...

‫مدت کوتاهی قبل از اینکه ‫تمام دستگاه‌ها از کار بیافتن

‫- میشه برای مامان دست تکون بدی؟ ‫- برای مامان دست تکون بده! سلام بکن!

‫سلام، مامان!

‫آخ‌جون! اولین بارته که سوار مترو شدی!

‫سلام، مامان...

‫اشکالی نداره، عزیزم. ‫تقریبا به ایستگاه‌مون رسیدیم

‫گرفتمت. باشه

‫یه قطار جلوی ماست. ‫چرا واینمیستیم؟

‫سلام

‫اونا از چیزی خبری دارن؟

‫- نه. هیچی. ‫- خدایا

‫خوبم، جرج

‫متوجه نبودم که یه هواپیما ‫می‌تونه اینقدر سریع بلند بشه...

‫ولی بعدش دور زدن طولانی ‫بالای فرودگاه لاگوردیا پیش اومد

‫- باهاش حرف زدی؟ ‫- زدم. حالش خوبه

‫- برای جلسه ویژه آماده شو ‫- باشه

‫- چقدر بده؟ ‫- بده

‫مردم فکر می‌کنن این سیستم‌هایی ‫که داریم نفوذناپذیرن...

‫ولی اینکه این همه سیستم ‫متفاوت یکجا از کار بیافتن...

‫فراتر از هر ظرفیتیه ‫که خودمون هم داریم...

‫یا حداقل من ازش خبر دارم

‫روس‌ها؟

‫شاید. ولی...

‫میچل قرار بود از کاخ سفید حرف بزنه

‫پس بهتره یه حرفی برای گفتن داشته باشه

‫این کشور در برابر...

‫در همین حال، تمام این دلقکها فقط دارن ‫بنزین بیشتر روی آتیش می‌ریزن

‫یه جسد روی تقاطع راه‌آهن دیدم

‫امیدوارم یکی از همسایه‌هامون ‫نبوده باشه

‫وقتشه بیدار بشیم. ‫نباید دوباره این اتفاق تکرار بشه

‫این سخنان امروز بود از سخنگوی ‫مجلس، ریچارد درایر

‫با اتهامات زننده‌ای که مطرح میشن، ‫تلاش برای جستجو و بازیابی ادامه داره...

‫و جوابهای بسیار کمی در دسترسه...

‫حالا منتظریم تا رییس‌جمهور ‫برای کشور سخنرانی کنه...

‫که بهم گفتن هر لحظه ممکنه از راه برسن

‫چی می‌بینی، رفیق؟

‫دل؟

‫تلاش برای جستجو ‫و نجات در طول شب...

‫در صحنه چندین تصادف جاده‌ای ‫و ریلی در سرتاسر کشور ادامه داشت

‫مردم همچنان به دنبال عزیزان ‫گمشده‌شون هستن...

‫یادبودهای موقتی در سرتاسر ‫کشور سر براوردن...

‫به یاد هزاران نفری که تا الان ‫مرگ‌شون تایید شده

‫مایک، داریم کلمه روز صفر رو می‌شنویم...

‫- هکتور، صبح‌بخیر ‫- صبح‌بخیر، قربان

‫یه چیزی اون بیرونه. ‫روباه، راکون، کایوته شاید

‫نمی‌دونم. نتونستم ببینمش، ولی...

‫صداشو شنیدم و فکر کنم ‫دل بوشو حس کرد

‫خب، وقتی اوضاع آروم بشه ‫چند تا تله میذارم

‫مرسی

‫پس ساده ولی با واژه‌های فنی بخوایم بگیم...

‫روز صفر به یه رخنه سایبری اشاره ‫داره که نقاط آسیب‌پذیر ناشناخته رو...

‫در سیستم‌های نرم‌افزاری هدف قرار میده

‫صبح بخیر، آقای رییس‌جمهور

‫- بذار خودم ببینمش، مرسی ‫- چشم، قربان

‫می‌دونیم که یه مظنون احتمالی ‫در دسترسه

‫با خودت فکر می‌کنی یه حمله که ‫به صورت دیجیتالی انجام شده...

‫- بفرمایین ‫- ممنونم

‫ردی به جا بذاره تا ما رو ‫به مجرمان برسونه

‫- این فرض درستیه؟ ‫- این قطعا...

‫راجر کارلسون اومده شما رو ببینه

More Farsi Persian subtitles for Zero Day

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left