Ballistic

Ballistic

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

Ballistic 2025 720p WEBRip x264 AAC-[YTS BZ]
Ballistic 2025 1080p WEBRip x264 AAC-[YTS BZ]
ความคิดเห็นโดย S4Sub
ترجمه توسط شخص دیگه ای انجام شده من فقط هماهنگ کردم

แท็ก

webdl
เผยแพร่เมื่อ: 2026-05-13
ดาวน์โหลด: 114
ผู้พิการทางการได้ยิน: No
FPS: 23.98

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

نَنس.

عقب برو. نَنس.

عقب برو!

اونو طرف من نشونه بگیر.

اونو طرف من نشونه بگیر.

لعنت بهت، نَنس.

گلوله بعدی تو سینه‌ته.

ده...

نه... نَنس، این کارو نکن.

...هشت.

نه، من اینو نمیخوام.

...هفت، شش،

پنج، چهار...

نَنس. طرف من نشونه بگیر!

نَنس.

...سه، دو... نه، نه.

نَنس! ...یک.

نَنس!

خیلی خب، بعد از این...

هوم. ...به چهار تا پیچ اِی نیاز داری.

اوه، لعنتی. و 24 تا پیچ دی!

خیلی باحاله!

ببخشید که داریم اتاقتو میگیریم.

نه، ببین، من تو اتاق جسی راحتم.

شاید مجبور بشی منو از اینجا دربیاری.

فکر کنم گیر کردم.

اوه نه. حالا میفهمی من چه حسی دارم.

دوستت دارم. دوستت دارم.

خیلی خب، دفعه بعد میبینمت.

هی. سلام، مامان.

دلم برات تنگ شده.

منم دلم برات تنگ شده.

هی، اتاق بچه تموم شد. قشنگ شده.

دی هفته دیگه داره اسباب‌کشی میکنه.

بچه داره میاد.

آره. تو پدر فوق‌العاده‌ای میشی.

فکر میکنی؟

مطمئنم.

نمیدونم.

اوه...

خوبی؟

عجیبه، میدونی؟

تو خونه...

همه فکر میکنن میدونن تو دنیا چه خبره

ولی میدونی،

هیچی نمیدونن.

ما هیچی نمیدونیم.

اوه، آره، منظورم تو نیستی.

منظورت این نیست که من هیچی نمیدونم؟

نه، منظورم من، همه، همه‌مون.

منظورمو می فهمی؟ آره.

ولی ارتش، اونا می دونن دارن چیکار می کنن، پس...

تو در امانی.

آره، فقط اینکه ما رفته بودیم گشت.

اصلاً نمی دونم چرا از جلال آباد اومدیم بیرون.

هدفمون یه عضو رده پایین طالبانه.

کسی دیدش؟

هیچکدوممون واقعاً نمی دونیم چرا اینجا مثل مرغابی نشسته ایم

برای یه پسر بچه، ولی اینجاییم.

تنها کسایی که تلفن همراه دارن آدمای پولدار

و طالبان هستن.

تو شهر، تلفن های همراه به پدرها و زن ها زنگ می زنن.

این بالا، اونا بمب منفجر می کنن.

یه نفرو با لباس های کهنه و یه سامسونگ دیدی،

همونجا بهش شلیک کن.

ساعت یک، 250 متر.

مرد در سن جنگ.

یه تلفن داره.

زدمش.

اوه، لعنتی.

هی، هی! روشن‌شون کن!

ولی این مثل همون ما شلیک می کنیمشما شلیک می کنید نیست.

ما هیچوقت نمی بینیمشون،

و گلوله هاشون اصلاً به ما نزدیک نمیشه.

و الگو عجیبه.

اونا منتظر می مونن ما شلیک کنیم

تا اونا هم همزمان شلیک کنن.

پس ما امتحانش می کنیم.

ما با شلیک هامون آهنگ زنگوله ها رو می زنیم، اونا هم همینطور.

همه اش فقط انعکاس صدا از کوه هاست.

هنوزم نمی دونیم اصلاً به ما شلیک کردن یا نه،

یا اصلاً اونجا بودن یا نه.

نمی دونم، شاید نباید چیزی می گفتم

وقتی اون پسره رو دیدم، ولی مجبور بودم.

این کار منه.

اوه، تو کار درستی کردی.

احتمالاً جون همه‌شون رو نجات دادی.

فکر می کنی؟ آره.

نه.

ففکر می کنم کردی.

احتمالاً شلیک تو اونا رو ترسونده و فراری داده.

مامان، اینجوری اینجوری نیست.

فقط میگم کارتو انجام دادی.

خیلی خوب انجامش دادی. باید یه مدال بگیری.

من بهت یه مدال می دادم.

یه مدال؟

آره. نه، نه.

من لیاقت مدال ندارم.

من...

آقای فیش چطوره؟

اوه، آقای فیش عالیه. واقعا؟

مراقبش باش.

ما همینجا نشستیم،

منتظر تو.

فکر کنم فردا دوباره برگردیم همونجا.

صدات قطع و وصل میشه. وایفای اینجا خیلی مزخرفه.

نه، من میبینمت.

مامان؟ بله.

هی.

جسی؟

هی، صدامو میشنوی؟

لعنتی.

هی، نانس.

چه خبر؟

یه لحظه صبر کن.

چیه؟ باید اینو تموم کنم.

حسابداری گفت باید یه نفرو اخراج کنم،

و تصمیم گرفتم اون یه نفر تو باشی چون، میدونی،

خب، ما یه جورایی دوستیم، و فکر کردم تو درک میکنی.

این کارت هدیه‌ست.

خانواده زنم اینو بهم دادن

برای باشگاه تیراندازی بالای کوه.

میدونم بهش علاقه نداری،

ولی وقتشه یاد بگیری چطوری با اینا شلیک کنی.

بهش علاقه ندارم، ولی...

واقعاً ممنونم. باید امتحانش کنی.

هر وقت زنم دوباره بهم قدرت میده،

فقط میرم اون بالا، و به آدمک های کاغذی شلیک میکنم،

و دوباره رئیس میشم، میدونی؟

البته، هنوزم اون بالا داره برف میاد، میدونی؟

اوه.

آه، خوبه.

این آخر هفته چیکار کردی؟

من دستگاه دودی رو تا ۱۷۵ درجه رسوندم، و یکم بال مرغ رو مزه دار کردم،

و بوم، سرزمین طعم.

منظورم اینه، اون بال ها خیلی خوشمزه بودن.

آره، جسی از بال مرغ متنفره. میگه عجیبه

که پرواز همه اون پرنده ها رو قورت بدی.

ها.

آره، صبر کن، ازش خبر داشتی؟

آره، من من دیشب باهاش حرف زدم.

نصف راه رو اومده تا برگرده خونه.

اوه، عالیه.

خب... خب، تو برو باشگاه تیراندازی،

و بعد اون نمیاد خونه

و ببینه مامانش هنوزم از تفنگ میترسه.

اومهوم. میبینمت، ریک.

میبینمت.

فردا میبینمت.

آره.

دیشب باهاش حرف زدم.

من باهاش حرف زدم... باهاش حرف زدم.

خانواده اش نمیان؟

نه.

هنوزم می تونیم باهات زندگی کنیم؟

تو با جسی ازدواج کردی، منم به دست آوردی.

مایلید یه نگاهی بهش بندازید؟

آره. نه.

میتونم لمسش کنم؟

البته.

اینا همون چکمه هایی هستن که وقتی... پوشیده بود؟

بله.

میتونم نگهشون دارم؟

اوم...

اوه، نه، تو... تو باید اونا رو داشته باشی.

همچنین، ما یه گروه پشتیبانی توی پایگاه داریم

برای اعضای خانواده های داغدار.

اوم، شاید برای روند سوگواری مفید باشه.

همین بود؟ بله.

گلوله کجاست؟

اوم...

خب، کسایی که توی دوور جسی رو تحویل گرفتن

فکر کردن محترمانه تره

که گلوله رو داخلش بذارن.

چه نوعی بود؟

چه نوعی؟

آره، چه کالیبری؟

شما عکس رادیولوژی گرفتید، درسته؟

بله، البته. اونا... حتما گرفتن. اوم...

هیچوقت خیلی دقیق نیست،

ولی گلوله ای که فکر میکنن...

اوم، احتمالا 5.56 ناتو،

ولی همیشه سخته.

اون برای یه ام 4 یا ام 16 یا احتمالا یه ای آر15 هست.

اسلحه های آمریکایی، گلوله های آمریکایی.

خب، متاسفم، خانم، ما این اطلاعات رو نداریم.

چطوری درش بیاریم؟

متاسفم، اون باید توی دوور انجام میشد.

شما میتونید این کارو بکنید، درسته؟

از لحاظ فنی، اگه نزدیکترین بستگان اجازه بدن، میتونیم.

باشه. این...

فقط اینکه این کار غیرمعمولیه، خانم،

که بعد از آماده سازی متوفی این کارو انجام بدیم.

میخواید درش بیارید؟

آره. آره، میخوام.

چرا؟

چون باید بدونیم چه نوعیه.

راحت ترین راه اینه که گلوله رو

از همون زخم قبلی دربیاریم.

اون فقط همونجا تو سینه‌شه.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left