Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Charmed S01E16 720p BluRay DD2 0 x264-NTb
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 16 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-17
ดาวน์โหลด: 8
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

به بدن، پایین.

همینه. پایین بزن، آماده‌ش کن.

همینقدر توان داری؟

چی داری نشون بدی؟ ها؟ چی تو چنته داری؟

چی داری؟

هی رفیق، وایسا. ببین، می‌کشیش!

هی رفیق، حالت خوبه؟

لوتر استابز؟

آره، کی می‌خواد بدونه؟

من طرفدارتم. سه سال پیش مبارزه‌ت رو توی سنت لوئیس دیدم.

خونین‌ترین مبارزه‌ای بود که تا حالا دیدم.

بوکسور حریف حتی به بیمارستان هم نرسید.

همون توی رینگ مرد.

آره خب، بالاخره هر کسی یه روزی باید بره.

می‌خوام بدونم چه حسی داشت که با دستای خودت جون یه آدم دیگه رو گرفتی؟

اون یارو حتی منو زخمی هم نکرد، رفیق. حالا، برو کنار.

نه تا وقتی چیزی رو که واسش اومدم بگیرم. اون چی می‌تونه باشه؟

غریزه قاتل بودنت. وای، چی...؟

و چون وقت انبارگردانی سالانه کواک (Quake) شده،

باید همه چیز رستوران رو بشمارم.

تا آخرین همزن نوشیدنی. روزها طول می‌کشه.

حدس می‌زنم واسه همینه که بهت حقوق متوسط میدن.

دقیقاً کدوم حقوق متوسطه؟

باشه. باشه، اشکال این صحنه چیه؟

جدای از اینکه من به اندازه کافی حقوق نمی‌گیرم؟

نه، مجسمه گـَرَمز (مادربزرگ) هنوز توی اتاق نشیمن چیکار می‌کنه؟

دیشب در موردش حرف زدیم، یادت نیست؟

آره، خوب یادمه و فکر می‌کردم توافق کردیم

که زشت و نازیباست و باید برگرده انباری.

البته این قبل از این بود که بفهمم اجاره انبار توی مرکز شهر ماهی ۹۰ دلاره.

و انبار اینجا مجانیه.

پس به فیبی زنگ زدم و تصمیم گرفتیم می‌تونه اینجا بمونه.

و تا جایی که من می‌دونم، هنوز توی یه دموکراسی زندگی می‌کنیم.

باشه. ولی پایپر، اون زشته.

رای اکثریت حرف اول رو می‌زنه، خواهر، مگر اینکه بتونی جابجاش کنی.

اوه!

باشه. باشه، فایده نداشت.

سنگ مرمر خالصه. هشت نفر از دوستای ورزشکار فیبی لازم بود تا جابجاش کنن.

واسه تو خیلی سنگینه.

می‌دونی، قدرت‌های من هنوز دارن رشد می‌کنن، و یه روزی...

می‌تونی ببریش توی زیرزمین. ولی تا اون موقع، تحمل کن.

فیبی. هوم...

فیبی؟

اوه!

سلام. من فقط داشتم...

داشتی خودتو آماده می‌کردی واسه کتک‌کاری.

آره، اینا حرکات خیلی جدی‌ان. اینا رو کجا یاد گرفتی؟

باشه، دستم رو شد. اعتراف می‌کنم.

خسته شدم از اینکه تنها کسی توی خانواده باشم که قدرت غیرفعال داره.

واسه همین شروع کردم به کلاس‌های دفاع شخصی رفتن.

که همشون رو گذاشتم به حساب کارت اعتباری جدیدم.

و این چیزه چی؟

اوه، این اسلم منه. از توی یه تیزر بازرگانی خریدمش.

عالیه، یه زشت دیگه.

این یه سیستم تمرین هنرهای رزمی کامل و جامغه.

و با طرح اقساطی آسونشون...

که اونم گذاشتی رو کارت اعتباری جدیدت.

خودش هزینه‌هاشو جبران می‌کنه، اولین باری که من

با یه هیولای وحشی بی‌خبر مبارزه کنم و حالش رو بگیرم.

بیا، می‌خوای یه کم حرکتام رو ببینی؟ نه.

بیا. بیا دیگه.

اوه!

می‌دونی، این خیلی نامردیه.

هی، شیاطین که جوانمردانه بازی نمی‌کنن.

گرفتمت! خب، دنیل سان.

باشه، باشه. تسلیم. باشه، باشه.

نشنیدم که بگی. فیبز، ولم کن.

فیبی، چی شد؟ چی دیدی؟

دیدم که می‌میری.

سلام. سلام.

ما از این خیلی بیشتر احتیاج داریم.

تو هم نتونستی بخوابی، آره؟

نه، من تمام شب بیدار بودم.

نمی‌تونستم اون تصویر از کشته شدن پرو رو از ذهنم بیرون کنم.

این همون شمشیریه؟ آره. از روی حافظه کشیدمش.

هنوز نتونستم پیداش کنم توی کتاب سایه‌ها.

کاش اون کتاب یه فهرست داشت.

کاش می‌تونستی قیافه قاتل رو دقیق‌تر ببینی.

آره، خب، اگه کسی بخواد با شمشیر خواهرم رو بکشه،

باید اول از روی من رد بشه.

اوه، خوبه، قهوه. چرا لباس رسمی پوشیدی؟

چون توی باکلندز (Buckland's) روز لباس راحتی ندارن.

صبر کن، قول دادی خونه بمونی تا بتونیم این قضیه رو حل کنیم.

آره، ولی بعد کلر زنگ زد و یه مشتری داره

که می‌خواد یه مجموعه بزرگ رو حراج کنه.

اگه این قرارداد رو بگیریم، یه موفقیت بزرگ برای باکلندز محسوب می‌شه.

کلر نمی‌تونه کس دیگه‌ای رو بفرسته انجامش بده؟

من اینقدر تلاش کردم تا کلر تو یه همچین کاری بهم اعتماد کنه.

چرا باید یکی دیگه تمام افتخارش رو ببره؟

صد می‌دم به "شیطان بدجنسی که می‌خواد تو رو بکشه"، باب.

باورم نمی‌شه که برای تحت تاثیر قرار دادن رئیست، جون خودت رو به خطر بندازی.

تو نمی‌تونی از خونه بری بیرون.

باشه، آروم باش.

فیبی قبلا هم پیش‌بینی داشته و ما تونستیم نتیجه رو عوض کنیم، درسته؟

درسته، ولی...

توی پیش‌بینیت یه مرد منو کشت.

خب، من دارم می‌رم باکلندز تا با یه مشتری زن ملاقات کنم.

و کلر هم قدم به قدم با من خواهد بود.

علاوه بر این، حالا که بهم هشدار دادی، حواسمو جمع می‌کنم.

می‌تونم از پسش بربیام. قول می‌دم. قولی که ما ازت می‌خوایم.

باید مستقیم از "باکلندز" بیای خونه.

اینجوری دیگه نگران نمی‌شی؟

مشتری توی دفتر منه. یادت باشه تلفنی چی بهت گفتم.

خانواده این خانم از خدا هم پولدارترن.

و اگه این قرارداد رو بگیریم، ممکنه "باکلندز" رو تا سال‌ها سودده کنه.

دقیقاً. آماده‌ای؟ معلومه که هستم.

هلنا استاتلر، مایلم شما رو با "پرو هالیول" آشنا کنم.

یکی از بهترین و باهوش‌ترین متخصص‌های جوون ما.

سلام. "بهترین و باهوش‌ترین."

چه معرفی‌ای! آره همینطوره. شاید باید درخواست افزایش حقوق بدم.

بفرمایید بنشینید، باشه؟

خانم هالیول، من و برادرم یه مجموعه بزرگ از عتیقه‌جات داریم.

اگه شرکت شما رو استخدام کنیم...

شما باید بهترین قطعه‌ها رو فهرست‌بندی، ارزش‌گذاری و بفروشید.

چیزایی که شاید توی کل دوران کاریتون، حتی زندگیتون، نمونه‌شو ندیده باشید.

دقیقاً در مورد چه نوع مجموعه‌ای صحبت می‌کنیم؟

از اون نوعی که سه تا ساختمون توی "انبار فلتس" رو اشغال کرده.

ما از هر دوره و جنبش تاریخی، هنر و آثار باستانی داریم.

از مومیایی‌های مصری گرفته تا آثار "جاسپر جانز".

البته ما یه ارزش‌گذاری نمونه می‌خوایم.

اوه، "پرو" اگه دوست داشته باشید، امروز اونجا خواهد بود.

توی "انبار فلتس"؟

مشکلی هست؟

نه. نه، مطمئنم که می‌تونم از پسش بربیام.

دوازده تا دستگاه پوره سیب‌زمینی؟ چه جور رستورانی دوازده تا دستگاه پوره سیب‌زمینی لازم داره؟

فقط بذارشون عقب، کنار جعبه آبلیموگیری‌ها.

باشه. الان به "باکلندز" زنگ زدم.

و گفتن که "پرو" برای یه جلسه دفتر رو ترک کرده.

چی؟ اون قول داد مستقیم بیاد خونه.

وایسا، بدتر هم میشه.

بالاخره اون شمشیر کریستالی رو توی "کتاب سایه‌ها" پیدا کردم--

هیس.

اون نماد "اربابان جنگ"ـه.

اونا یه قبیله از جنگجوهای ماوراءالطبیعه هستن.

اونا از ازل وجود داشتن.

چی میخوان؟ جنگ راه بندازن.

اونا بیشتر جنگ‌های بزرگ تاریخ رو شروع کردن.

وقتی کارشون توی یه جا تموم میشه، دوباره متولد میشن.

توی یه جای دیگه از دنیا و دوباره از اول شروع می‌کنن.

پس اون خون و گوشته؟ آره، اما کتاب میگه که...

تا وقتی شمشیرشون رو دارن، نه تنها محافظت میشن...

بلکه در برابر سلاح‌های انسان‌ها مصون هستن.

پس ما یه آدم آسیب‌ناپذیر رو داریم که با یه شمشیر اینور و اونور می‌ره...

و میخواد جنگ راه بندازه؟

"اربابان جنگ" ممکنه آسیب‌ناپذیر باشن، اما یه قانون افتخار دارن.

و وقتی یکی از اونا بی‌آبرو میشه، باید قدرت‌هاشو پس بگیره.

خب، این چه ربطی به "پرو" داره؟

یکی از چیزایی که باید پس بگیره، جادوی یه جادوگر فرزند اوله.

اونا قراره قوی‌ترین باشن.

پایپر، کجا--؟ الان نه. الان نه.

باشه. زنگ می‌زنم به مدیر شیفت شب ببینم میتونه جای منو بگیره.

تو با "پرو" به موبایلش زنگ بزن. باید سریع پیداش کنیم، باشه؟

خانم استاتلر؟

لطفاً.

خانم استاتلر.

سلام، خانم هالیول.

اوه، ببخشید، امیدوارم نترسونده باشمتون.

نه، من به راحتی نمی‌ترسم. نظرتون درباره مجموعه‌مون چیه؟

فکر می‌کنم سلیقه فوق‌العاده‌ای دارید.

من و برادرم تمام عمرمون رو در حال جمع‌آوری بودیم.

این شور و اشتیاق مشترک ماست.

این یه ظرف رومی نیست؟ چرا خودت بهم نمیگی؟

من هیچوقت یکی از اینا رو توی این وضعیت خوب ندیده بودم.

دسته‌ها نماد "ونوس" هستن.

و برجسته‌کاری‌ها صحنه‌هایی از حمام‌های رومی در "کاراکالا" رو نشون میدن.

احتمالاً به سال ۲۱۰ قبل از میلاد برمی‌گرده. خیلی نادره و بی‌نهایت باارزش.

وای، "کلر" حق داشت. تو واقعاً یه چیزی هستی.

در مورد این شیء چی میتونی بهم بگی؟

این یه کنده جرمی‌یه.

علامت‌ها "کاستیلی" هستن، پس میگم که به دوران تفتیش عقاید برمی‌گرده.

اما یه تکه‌اش کمه.

دست‌های قربانی با یه بست پیچ‌دار محکم میشن.

"پرو هالیول"، برادرم "گابریل".

دستتو می‌فشردم اما معلومه که دستات درگیره.

داری چیکار می‌کنی؟ کشتن یه جادوگر.

قدرت جدت از دست‌هاش نشأت می‌گرفت.

بی‌تردید مال تو هم همینطوره. جد من؟

یه جادوگر به نام "بریانا".

تو تنها کسی نیستی که تحقیق کرده.

چطور این کارو کرد؟

اون مثل جدش نیست.

اون قدرتش رو از طریق چشماش هدایت می‌کنه، نه دستاش.

دیگه این اشتباه رو تکرار نمی‌کنم.

اون الان در مورد ما میدونه. باید سریع حرکت کنیم، توی خونه بهش حمله کنیم.

نه. خونه جاییه که اون قدرت سه رو برای محافظت از خودش داره.

راه دیگه‌ای پیدا می‌کنیم.

من با تبر زدم به سینه "گابریل"، و حتی خون هم نیومد!

تا وقتی شمشیرش رو داره، در برابر سلاح‌های انسان‌ها مصونه.

که اگه موبایلتو خاموش نکرده بودی، ما بهت گفته بودیم!

آره، خب، من فرار کردم و حالم خوبه.

باشه، "بریانا" جد مادریمون رو پیدا کردم.

اون عمه‌ی چند نسل قبل ما بود.

اون میتونست مثل "پرو" با ذهنش اشیا رو حرکت بده.

حالا، اون "گابریل" رو طی جنگ کریمه بی‌آبرو کرده بود.

اون از قدرتش استفاده کرد تا شمشیرشو ازش بگیره.

حدس می‌زنم "گابریل" داره تلاش می‌کنه تا قدرت‌هاشو پس بگیره.

عالیه، پس یه آقایی نتونسته شمشیرشو توی غلاف نگه داره...

و حالا من برای مرگ انتخاب شدم.

خب، بعضی مردا در مورد سلاح‌هاشون خیلی حساسن.

"اربابان جنگ" و سلاح‌هاشون قرار بوده جدانشدنی باشن.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left