Charmed

Charmed

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 2

ข้อมูลรุ่น

Charmed S02E20 720p BluRay FLAC2 0 x264-NTb
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 20 Charmed زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

bluray
เผยแพร่เมื่อ: 2025-11-16
ดาวน์โหลด: 17
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

صبح بخیر. هی، فیبز

کارت پستال دن به دستت رسید؟

آره، مثل اینکه خیلی بهش خوش می‌گذره

چی شده؟ مشکلی پیش اومده؟

یه نامه دیگه از دکتر ویلیامسون بهم رسید

ویلیامسون؟ اون همون متخصصی نبود که تب اورویا تو رو درمان کرد؟

خودشه

چند ماه پیش بود. چی می‌خواد؟

می‌خواد برم آزمایش خون بدم تا مطمئن بشه که خوب شدم

یه فرشته تو رو دوباره زنده کرد. مطمئن باش، خوب شدی

می‌دونم، ولی نمی‌تونم دقیقاً اینو بهش بگم

پس فقط نامه رو بنداز دور. دور انداختم. هی بیشتر می‌فرسته

این گرانولای منه. تو سطل آشغال چیکار می‌کنه؟

همین دو روز پیش خریدمش

جز من کی اینو می‌خوره؟ لئو. ولی قول می‌دم یکی دیگه بگیرم

پایپر، نمی‌خوام فکر کنی ناراحتم، چون نیستم

ولی اگه لئو قراره اینجا زندگی کنه، خب من...

فکر کنم باید یه سری قوانین اساسی بذاریم، می‌دونی؟

لئو اینجا زندگی نمی‌کنه

اون اینجا صبحونه می‌خوره

خیلی. شاید فقط غلات صبحانه دوست داره

واقعاً فکر می‌کنی انقدر اینجاست؟

اون مثل برادر بزرگیه که هرگز نمی‌خواستمش

یعنی، داشتم

صبح بخیر. فیبز

اِوَن استون، تا حالا اسمشو شنیدی؟ هی!

مرگ سرخ؟ اون فیلم رو حداقل پنج بار دیدم

آره، می‌دونم. امروز باهاش یه عکاسی دارم

الان چقدر ازت متنفرم؟

مگر اینکه شایعات روزنامه‌های زرد درست باشه که در اون صورت، واقعاً ازت متنفرم

اون قراره...

نمی‌خوام هیچ چیزی در موردش بدونم

فقط می‌خوام عکسشو بگیرم و برم

و من باید برم آماده بشم

پرو، تو که فکر نمی‌کنی لئو اینجا زندگی می‌کنه، نه؟

یعنی، آره، البته که زندگی می‌کنه ولی، منظورم اینه که خوبه. مشکلی نیست

تا وقتی که تو خوشحالی، این تنها چیزیه که واقعاً برام مهمه

نه اینکه وقتی لئو رو لخت تو حموم دیدم، ناراحت بودم

و کلاً... خیس بود

باشه، پس شما فقط باید یه سری قوانین وضع کنید

می‌دونی، چی قابل قبوله و چی قابل قبول نیست

و... من جدی می‌گم

معلومه که یادداشتت رو گرفتم. جدی نیستی که!

گزارش منو خوندی؟

نود روز پیش، پایپر هالیول با تب اورویا بستری شد

ظرف ۲۴ ساعت، کاملاً از ویروس پاک شد

با اینکه به هیچ کدوم از درمان‌ها پاسخ نداد

دکتر ویلیامسون، شاید من تازه وارد بیمارستان مموریال سانفرانسیسکو باشم

ولی من کاملاً از پروژه شما باخبرم

پس شما از این واقعیت هم خبر دارید که بهبودی اون

از نظر بالینی هیچ منطقی نداره. درسته

اما آزمایش‌های بعدی شما نتونست چیز غیرعادی‌ای رو نشون بده

ببین، من فقط به زمان بیشتری نیاز دارم. من تازه امروز صبح

نمونه‌های خون هالیول‌ها رو به نخستی‌ها تزریق کردم

پایپر هالیول حالش خوبه

می‌خوام اونو فراموش کنی و روی آدم‌های بیمار تمرکز کنی

همین کارو می‌کنم. ممکنه کلید

گشایش یک آنتی‌بادی همگانی جایی در این خون باشه

و اگه باهات موافق بودم، الان این بحث رو نداشتیم

شما این پروژه رو متوقف نمی‌کنید. دکتر ویلیامسون

فکر می‌کنم قبلاً این کارو کردم

من تسلیم نمی‌شم

باشه، پرو. ببینیم این چطور روی تو تأثیر می‌ذاره

گفتم، ساکت باش!

بین قرار ملاقات‌ها یه کم وقت دارم... وایسا

دکتر جفریز؟

خب من فکر کردم شاید بتونیم بحث کنیم...

چطور رفتی اونجا؟

اینجا چی شد؟ یه حادثه داشتم

خوبی؟ خوبم

گردنت چی شده؟ هیچی

گوش کن، باید فوراً با هالیول‌ها تماس بگیرم

بهت گفتم اون پروژه متوقف شده

شاید بهتره یه مدت استراحت کنی. فشار زیادی روت بوده

و می‌فهمم که خواهرت مریض بوده

و من بهت گفتم که باید فوراً با هالیول‌ها تماس بگیرم

می‌خوام تا آخر امروز از این آزمایشگاه بری بیرون

بگو دستیارت این کارو بکنه

می‌تونی کمکم کنی؟ باشه

بهش بگو برگرده اینجا، باشه؟ از انتظار خسته شدم

اِوَن استون؟ بله؟

سلام، فکر کنم با هم قرار داریم

من پرو هالیول هستم، از مجله ۴۱۵

زنگ بزن حراست. فکر کنم یه عکاس روزنامه‌زرد دیگه پیدا کردم

من؟ نه، من با روزنامه‌زرد نیستم

من از ۴۱۵ هستم

من قرار ملاقات دارم. ببخشید

تمام هفته عکاس‌ها یواشکی وارد اینجا شدن

به خاطر همینه که من اینجام. من لوسی هستم، مسئول مطبوعاتی اِوَن

و این یه کارت شناسایی موقته

این می‌تونه یه مشکل باشه. آره، به خاطر اینه که

من یه کارمند جدید مجله هستم. می‌تونید با گیل کورسو تماس بگیرید

مطمئنم اون خوشحال می‌شه که تأییدش کنه

تا وقتی شما این کارو می‌کنید، من حواسم بهش هست

باشه؟

خب، اگه آقای کورسو تو جلسه باشه چی می‌شه؟

چی؟ منو با لگد "تنچی ناگه" پرتاب می‌کنی؟

من پرتاب زمینی دارم. آیکیدو بلدی؟

آره، خب، به درد می‌خوره

تو کار من

حتماً کار عکاسی سخت‌تر از اونیه که فکر می‌کردم.

فقط وقتی که روابط عمومی‌ها به کارت شناسایی موقت اعتماد ندارن.

لوسی آدم خیلی باحالیه.

تازه‌کار بودنش، فقط داره تلاش می‌کنه قدرتشو کنترل کنه، همین.

آره، کاملاً درکش می‌کنم.

تا حالا روی ابر این کارو کردی؟

نمی‌دونم، تخت پر قو حساب میشه؟

فیبی. فکر کردم تو پایپری. خب، اتاقشه دیگه.

واقعاً متاسفم. نه، نگران نباش.

یعنی، ممکنه برای هر کسی پیش بیاد، مخصوصاً کسی که...

لازم نیست برای اومدن تو، در بزنه، می‌دونی؟

کاملاً حق با توئه. ولی دیگه هیچ وقت این اتفاق نمی‌افته.

قول می‌دم. باشه. و تو هم قول منو داری...

که به پایپر نمی‌گم.

فکر خوبیه.

من الان دارم می‌رم.

توی آشپزخونه‌ست. ممنون.

مورد شماره دو.

بدون اطلاع ظاهر شدن.

داری از خونه بهم زنگ می‌زنی؟

بله، خانم هالیول. لازمه که هرچه سریع‌تر بیاین آزمایشگاه من.

من هیچ جا نمی‌رم. ببینین، شما نمی‌فهمین.

این خیلی مهمه. خدانگهدار، دکتر.

ببین، من به...

پایپر؟

لیو، سلام.

همه چی خوبه؟ نمی‌دونم.

اون دکتر ویلیامسون بود. مدتیه که بهم نامه می‌فرسته.

می‌خواد منو برای آزمایش‌های پیگیری برگردونه بیمارستان.

و منم نمی‌رم.

تو اینجا چی کار می‌کنی؟ نگو که یه دیو داره این اطراف می‌چرخه.

نه. فقط فکر کردم چون روز تعطیلت بود...

شاید می‌تونستی با من بگذرونیش.

واقعاً؟ آره، کردم.

مطمئنی حالت خوبه؟ آره.

یعنی، محاله بفهمه که...

تو کسی بودی که نجاتم دادی، پس قرار نیست نگرانش باشم.

چون چیزی برای نگرانی وجود نداره.

خانم هالیول؟ نه، من پرستار جوردن هستم.

پرستار خواهرتون. می‌خواستم ببینم می‌تونین...

اون خوبه؟ باید هرچه زودتر خودتون رو به اتاق خواهرتون برسونید.

هرچه زودتر. الان اونجام.

میشه چونه‌تونو یه کم بالا بگیرین؟ چون یه سایه افتاده.

ممنون.

چه میمون بانمکی. میمون؟

آره، دقیقاً پشت سرتونه.

چی دارین می‌گین؟

باشه، ممنون.

دارین می‌رین؟ آره، کارم تموم شد.

تازه شروع کرده بودیم. خب، و...

یه عکس عالی گرفتم، بی‌نقص بود.

خانم هالیول.

کلید ماشینتون.

خانم هالیول، هر وقت خواستین می‌تونین ازم عکس بگیرین.

ممنون.

هی، محاله باور کنی امروز چی شد.

آره، باور می‌کنم. ناتینگ هیل رو دیدم.

چی می‌گی؟

اینا از طرف ایوانن.

امیدوارم خوشحال باشی. داری مرد رویاهای منو می‌دزدی.

"پرو، واقعاً چی شد؟ ایوان."

چیزی شد؟ آره، ولی نه با ایوان استون.

پایپر اینجاست؟

آره، با لیو تو سالن نشسته، دوباره.

پایپر، لیو.

خب، می‌خوای بهم بگی چرا برات گل فرستاده؟

می‌دونی، هیچ نمی‌دونم.

و اونا میگن کوچیکترین خواهر ساده‌ترینه.

پرو، زود برگشتی. آره، برگشتم.

چون امروز تو صحنه یه میمون با سفر اختری اومد پیشم.

یه میمون؟

سفر اختری؟ آره، و بهم دست تکون داد، باشه؟

انگار می‌شناختم یا یه همچین چیزی. فکر کنم کمک منو می‌خواست.

عزیزم، فکر کنم زیادی کار می‌کنی.

می‌دونی فیبی، من دیدمش.

باشه، و اون... و یه دستبند شناسایی بیمارستان دستش بود.

پرو، عزیزم، فکر نمی‌کنم میمون‌ها بتونن سفر اختری کنن.

می‌تونن؟ نه، بدون قدرت که نه.

و باید قدرت تو رو هم داشته باشه، می‌دونی.

تا تو رو پیدا کنه، جادو به جادو.

قدرت من؟ چطور ممکنه قدرت منو داشته باشه؟ من قدرتم رو دارم.

باشه، صبر کن. یعنی می‌گی یه میمون داره قدرت‌های منو باهام تقسیم می‌کنه؟

اصلاً این ممکنه؟

بعد از هر چی که تو این دو سال دیدی و انجام دادی؟

تو بهم بگو چی غیرممکنه.

گفتی یه چیزی درباره یه مچ‌بند بیمارستان؟

آره، روش یه گل رز داشت.

شبیه این بود؟

آره، دقیقاً همین شکلی بود.

صبر کن، این همون دکتر ویلیامسون نیست؟

آره، هفته‌هاست داره برام درخواست می‌فرسته.

و امروز صبح زنگ زد و گفت می‌خواد منو ببینه.

چی؟ صبر کن، بهم نگفتی که بهت زنگ زده.

خب، چیزی برای گفتن نبود. قطع کردم.

فکر می‌کنی از قدرت‌های ما باخبر شده؟

کتاب سایه‌ها.

کتاب سایه‌ها. اوه، کتاب سایه‌ها، کتاب سایه‌ها!

می‌گن مهمه. باشه.

زود برگرد. باشه.

زنم داره می‌میره.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left