200 บรรทัดแรก
?مي تونيم به اين شخص اعتماد کنيم؟
?"آيزاک"؟
?مجبوريم.
?چطوره يه کم صبر کنيم و تو سال جديد سنگ ها رو ?از اينجا ببريم؟
?اون موقع نمي تونيم از اينجا ببريمشون، ?پليس هر کسي رو که مي شناسم تحت نظر گرفته.
?همين حالا بايد سنگ ها رو جا به جا کنيم، "سارا".
?منو نگا کن.
?بيا سنگارو ول کنيم و خودمون رو از شر ?اين چيزا خلاص کنيم.
?بيا امشب وسايلمون رو جمع کنيم.
?هر چي که الان داريم ميتونه ?مارو به آمريکا برسونه.
?نيم ميليون "فرانک" از دستتمون مي ره.
?از پسش بر مي يايم.
?اگه تا فردا صبح بر نگشتم،
?تمامي اجناسي که داخل مغازه مونده جمع کن و ?از اينجا برو.
?نه.
?- نه، بدون تو از اينجا نمي رم. ?- اينجا ديگه برات امن نيست.
?و من احتمالا مُردم.
?"اُسکار"!
?ببخشيد که دير کردم.
?طبق نقشه ي شهر پيش نرفتم و ده دقيقه رو در ? جاده به طرف پاريس گذروندم.
?پول رو آوردي؟
? رواِن اَتکينسون
? در
? سربازرسِ پليس مِيگرِت : شب در تقاطع
? برگرفته از رمان جُرج سيمون
?همين جا، بيا عقب، عقب، عقب!
?جُ جُ! جُِ جُ ؟
?چند تا شيريني مي خواي؟ ?تازه از تنور در اومده.
?- ممنون. ?- شوهرم همين الان رفت سر کار.
?معمولا صبح ها دو تا شيريني مي خوره.
?خودمو مي شناسم، اگه شيريني هارو ببرم خونه ?خودم مي خورم.
?يه نگاه بهم بنداز! اگه يه ذره ديگه وزن اضافه کنم ?ديگه لباسي واسه پوشيدن ندارم.
?نمي دونم چرا اگه بيشتر غذا بخورم تو دردسر ?مي افتم، سريع چاق مي شم.
?صبح بخير، من اومدم.
?صبح بخير!
?مي دوني اگه يه روزي جواب "صبح به خير" منو ?بدي سوپرايز مي شم.
?و احتمالا حمله ي قلبي بهم دست مي ده.
?بعدش مجبور مي شي با يه آدم ديگه ?پشت تلفن حرف بزني
?تا يه آمبولانس بفرستن، و اين حالتو مي گيره.
?دوباره روشنش کن، لطفا.
?قهوه ات رو برات مي يارم.
?خانم "ميشون" اومده.
?صبحانه 10 دقيقه ديگه در اتاق ?ناهار خوري آمادست.
?ممنون.
?اميدواربودم وقتي مي يام سراغت ?از جات بلند شده باشي.
?ببخشيد.
?کـــــمـــــک!
?روزي که يه پليس بميره خيلي غمناکه.
?اولين ديدار من با "کلود دومولن" 30 سال پيش در
?دانشکده افسري در کنار تعدادي از ?شما حضار بود.
?و بعد 28 سال خدمت به مردم پاريس،
?"کلود" شايسته ي يک بازنشستگي طولاني بود.
?ولي ديگه در بين ما نيست.
?عشق و مهرباني که در قلبش داشت ?در راه خدمت به مردم
?صرف کرد.
?ازت سپاسگزاريم، "کلود"...
?...به خاطر خدماتت و ?به خاطر رفاقت و دوستيت.
?از اينکه همسر و خونوادش به مراسم نيومدند، ?تعجب کردم.
?اون سال هاست که با "جوليت" صحبت نکرده بود.
?حالش خوبه؟
?به محض اينکه برگرده سر کار حالش خوب مي شه، قربان.
?پس مي خواي دوست دخترت رو امشب ببري سينما، بعدش؟
?خب، مشکل اينه که در هفته فقط يه شب مرخصي داره.
?در سينما واقعا نمي شه صحبت کرد. فقط کنار هم ?مي شينيم و به پرده سينما خيره مي شيم.
?خب، کاراي ديگه اي هم مي شه در سينما کرد.
?"ژانوي يِي".
?رئيس.
?بازرس "گرندژان" از "آرپاژون" پشت خطه.
?"لوئيس". خيلي وقت مي شه صحبت نکرديم.
?"مَيگرِت"، مي توني چند تا از افرادت رو به ايستگاه قطار ببري؟
?ما يه مظنون به قتل داريم که در حال سوار شدن به قطار ?پاريس ديده شده.
?- سوار کدوم قطار شده؟ ?- فکر ميکنيم قطار ساعت 11:10.
?"ژانوي يِي".
?اسمش "کارل اندرسون" ـه و ممکنه که ?مسلح باشه.
?مي توني مشخصاتشو بهم بدي؟
?مردي بلند قد، 30 ساله و يکي از شيشه هاي ?عينکش دودي هست.
?- اون به همراه يه زن در حال سفره. ?- زنشه؟ - نه، خواهرشه.
?
?
?
?اونا پليسَن؟
?- بيا اينجا. ?- "کارل"، داري اذيتم مي کني.
?ساکت باش.
?داري اذيتم مي کني، "کارل"!
?- کاريت ندارم. ?- اذيتم مي کني! دردم مي ياد! - ساکت باش!
?- پليس! ولش کن بذار بره! - دستاتو بگير بالا! ?- چَمِدونو بذار زمين! -چمدونو بذار زمين.
?- واي. ?- چمدونو بذار زمين! دستاتو بگير بالا.
?- "کارل"؟ ?- بچرخ، دستاتو بگير پشتت.
?از اين طرف ببرينش.
?- خواهرم نبايد اينجا باشه. اون کاملا بي گناه ـه. ?- راه بيوفت.
?شما حکم قانوني براي بازداشت خواهرم نداريد.
?خانم، بايد از ماشين پياده بشين، لطفا.
?از ماشين پياده نمي شه، رئيس.
?اسمت چيه؟
?من کجام؟
?شما در اداره مرکزي پليس هستيد.
?کاري که مي خوايم بکنيم اينه که شما رو ببريم داخل و ?چند تا سوال ازتون بپرسيم.
?منو ببريد خونه.
?مي خوام برم خونه.
?درک ميکنم.
?و، خوشبختانه، خيلي زود شما رو مي بريم خونه.
?"ميگرت".
?"لوئيس".
?همسايه ها ميگن برادرش اونو داخل اتاق خواب ?حبس مي کنه.
?بيشتر از يک سال مي شه که همسايه ها اونو نديدن.
?ببريدش خونه، اونجا باهاش صحبت مي کنم. ?اجازه نديد با کسي صحبت کنه.
?افسر "بِرتينت" آدرسو به شما نشون مي ده.
?و "مِيگرِت" من باهاش صحبت مي کنم، مي دونم که ?تمام بازجويي هاي مربوط به قتل ها رو تو اينجا انجام مي دي،
?ولي در رابطه با اين زن واضحه که ما مي توني ? در"آرپاژون" انجامش بديم.
?- مقتول کيه؟ ?- اونو نمي دونيم.
?کيف پولي همراه جسد نبود در نتيجه ?نتونستيم شناساييش کنيم.
?ولي تو ماشين "اندرسون" با يه گلوله تو سرش پيدا ?شده. "اندرسون" مسلح بوده؟
?- "ژانوي يِي" اون مسلح بوده؟ ?- بله، رئيس.
?خب، بفرما همه چي جور در مي ياد.
?اسم و آدرستون رو لطفا بگيد؟
?اسم من "اندرسون" ـه.
?با اسم کوچيک "کارل".
?داراي تابعيت دانمارکي ، و مقيم خانه "تري ويدوز" ?در "آرپاژون" هستم.
?بند کفش و کمربندت رو در بيار.
?- اين کارو نمي کنم. ?- بذارشون داخل جعبه.
?درخواست دارم شان من کمي حفظ بشه.
?- اگه امکانش باشه. ?- اشکالي نداره، بازرس.
?"دانمارکي"، هان؟
?مي تونيد عينکتون رو دربياريد، لطفا؟
?- درخواست مشاوره کنسولگري داده؟ ?- نه.
?تمايلي به دريافت مشاوره کنسولگري ندارم.
?مطمئنم بعد از يه بازجويي کوتاه
?به اين نتيجه مي رسيد که نه من و نه خواهرم
?نقشي در مرگ مَردي که در گاراژ خونمون ?پيدا شد، نداريم.
?عينکتون رو در بياريد.
?مردي که مُرده در گاراژ خونتون پيدا شد، کي هست؟
?هيچ نظري ندارم.
?قبلا هيچ وقت نديده بوديش؟
? خب، فکر مي کنم شما اساسا سوال قبلي ?رو دوباره مي پرسيد، اين طور نيست؟
?- نه. ?- خُب، اگه قبلا ديده بودمش مي تونستم بگم کيه.
?و از اين لحاظ که هيچ نظري در مورد هويتش ندارم، ?در نتيجه نمي تونستم قبلا ديده باشمش.
?هدف هر دو سوالتون پيدا کردنِ هويتش ـه. ?فقط دوست داريد سوالتون رو به طرز ديگري بيان کنيد؟
?- گوش کن ببين چي مي گم... ?- فقط به ما بگيد امروز صبح چه اتفاقي افتاد.
?خانم "ميشون" با شيريني هاي که پخته بود از ?راه رسيد.
?اين خانم همون همسايه اي هست که ?فرياد زد و بقيه رو خبر کرد.
?براي شما کار مي کنه؟
?به اندازه ي پولي که بهش مي دم،
?برامون غذا درست مي کنه.
?در واقع براي من کار نمي کنه، ولي از اين نوع زن هايي هست ? که مشغله زيادِ فکري داره و از کار کردن لذت مي بره.
?- و چه کسي ... ?- چه ساعتي اين کارها انجام شد؟
?معمولا ساعت 8 ، مگر اينکه سرش گرم شيريني پختن ?باشه، اون وقت ممکنه ساعت 8:15
?بعدش چي شد؟
?خُب...
?من ديدمش که داره به سرعت بالو پر مي زنه، ?مثل وقتي که غاز وحشت زده ميشه.
?و بعدش که رفتم ببين علتش چيه، ?جنازه ي يه مرد رو تو ماشينم پيدا کردم.
?جنازه چطوري رفته داخل ماشين شما؟
?در اين زمينه نمي تونم کمکي بکنم.
?اين تفنگ شماست؟
?بله.
?- شما کلکسيونر هستيد؟ ?- بله.
?کلکسيونر سلاح هاي گرم. هم ميداني و هم ورزشي.
?چرا وقتي دستگير شديد تفنگ پيشتون بود؟
?در اين زمينه نمي تونم کمکي بکنم.
?- منظورت چيه؟ ?- خُب، فکر مي کنم منظورم کاملا واضح ـه.
?نمي دونستم که تفنگ همراهم ـه.
?فکر ميکردم داخل کلکسيونم در "آرپاژون" باشه.
?وقتي که جنازه رو در ماشينت ديدي...
?...چرا شما و خواهرتون به جاي اينکه پليس رو خبر کنيد، ?فرار کرديد؟
?خواهرم، "اِلسه"، من...
?در اين زمينه نمي تونم کمکي بکنم.
?سلام، بازرس "لاپوينت" هستم از پليس قضايي.
?مي خوام سابقه ي يک فرد با مليت دانمارکي ?که در بازداشت ماست بررسي کنم
?اسمش "کارل اندرسون" هست.
?33 سال داره...
?ديروز، ما ساعت 8 شام رو در اتاق ?خواهرم خورديم.
?- همسايتون شام رو درست کرده بود؟ ?- نه، خودم برا دونفرمون املت درست کردم.
?اين قدر بلدم که بتونم
?يه شام مجردي درست کنم.
?بعدش در ساعت 8:30 درِ اتاق خواهرم رو قفل ?کردم و به اتاق خودم رفتم.
?- تو کي هستي؟ ?- خدايا، اصلا به حرف هاي من توجه مي کردي؟
?سفارت دانمارک مي گه هيچ اطلاعاتي از فردي به نام"کارل اندرسون" ?که با مشخصات تو مطابق باشه، ندارن...
?- مطئمنم که دارند. -... که در "آرپاژون" يا هر نقطه ديگه اي از فرانسه زندگي کنه ?- اسمم يه اسم دانمارکي رايج ـه. - بنابراين...
?...تو کي هستي؟
?اسم من"اندرسون"ـه و در آرپا...
?فکر مي کني من نمي فهم کي هستي؟
?يا با خانوادت تماس نمي گيرم و بهشون نمي گم که چيکار کردي، ?خواهرتو زنداني کردي،
?مرتکب قتل شدي؟
?چرا خواهرتو حبس کردي؟
?براي اينکه ازش محافظت کنم.
?در برابر چي؟
?در برابر همه چي.
?در برابر وسوسه، اغوا، آدما. از ?کشف شدن مَردهايِ مُرده تو خونش!
?من در برابر همه چي ازش محافظت مي کنم.
?اگه تمايل داريد مي تونيد روي صندلي بشينيد، ?خودمون مي تونيم يه کم قهوه درست کنيم.
?ببخشيد، خانم...
?معذرت مي خوام، خانم؟
?سلاح قتل هَمون"تپانچه ي لوله کوتاه" بوده؟
?اخيرا ازش استفاده شده، بنابراين احتمالا ?اسلحه قتل باشه.
?- از "مورس" مي خوام تا چند تا آزمايش روش انجام بده. ?- نياز نيست پاي "مورس" رو بکشي وسط. مشخصه که کاليبرشون يکسان ـه.
?- من قبلا "مورس" رو فرستادم به "آرپاژون" ?- کِي؟
?مي خواستم قبل از اينکه جسد منتقل بشه ?"مورس" يه نگاهي بهش بندازه.
?- من قبلا دستور دادم که جسدو انتقال بِدَن. ?- جلوي انتقالو گرفتم.
?چيزي اينجا نيست که " گرندژان" نتونه از پسش ?بر بياد، همين طوره؟
?من فقط دوست داشتم يکي دو روز باهاش صحبت کنم. ?مسائلي هست که نمي تونم ازشون سر در بيارم.
?مثل چي؟ من سر در آوردم، اون جسد رو داخل ماشينش ?مخفي کرده تا بعدا از شرش خلاص بشه.
No comments yet. Be the first to leave one.