193 บรรทัดแรก
پدر، خداوندگار، لطفاً به این غذا و دستهایی که درستش کردن برکت بده
تا بتونیم همونطور که به خداوند خدمت میکنیم به همدیگه خدمت کنیم
به نام عیسی مسیح دعا میکنیم
امین امین
،اون وحشتناک قشنگ بود
،و فقط برای رفع ابهام، جناب
یکم پیش وایفایم قطع شد
نمیدونم تنظیم مجدد میخواد یا چی
الان داریم از کنار هم بودن لذت میبریم، چد
من... واقعاً؟
میدونی چه ساعتی مامانم میاد دنبالمون؟
فکرکنم گفت 8:30 یا 9
پس تا دوساعت دیگه مال ما هستین
احتمالاً یه مدتیش با گوشی باشه
خب، امروز چیکارا کردین؟
یه پردهی زخمی توی پیادهرو پیدا کردم
من بردمش پیش پرستار مدرسه
اما مرد
البته، احتمالاً زجر کشیدنش رو طولانی کردین
تو چی، نیکی؟
،توی پناهگاه بیخانمانها داوطلب شدم و یه مرد اونجا بهم گفت که
بهش انگیزه دادم تا همهچی رو تمیز کنه و زندگیش رو تغییر بده
جدی میگی، نیکی؟
آره
اسمش چی بود؟
باب
اسمش باب بود؟
آره
و میگی که تو بهش انگیزه دادی؟
.آره - واقعاً باحاله -
فوقالعاده صادقانه به نظرمیرسه
نیکی، خیلی کارت قشنگ بود
حالا چه حسی نسبت به روشن کردن وایفای داریم؟
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
سلام، خونواده
ممنون که همهتون سرجای تعیین شدهتون نشستین
چد، جریان چیه؟ چقدر قراره طول بکشه؟
آره، باید عجله کنی، چد
امشب یه قرار خیلی خاص دارم
اگه بدونی که منظورم چیه
با یه زن؟ - آره -
تبریک میگم
خب، میدونم برنامه دارید
که دوباره ما رو خونهی مرفیها بذارید
،و چون اون وضعیت گذشته بوده
دوست دارم دربارهی آینده صحبت کنم
اوه
علاقمند شدم استدلالت رو بشنوم
.باید بشنوی واقعاً خیلی روش کار کردم
مترجم: سپـهـر طـهـمـاسـبـی @SepSensiSubs :تلگرام
خب، به این ترتیب بخش ارائه تموم میشه
حالا دوست دارم برم سراغ بخش پرسش و پاسخ کوتاه
همین؟
یدونه صفحه؟
درواقع سه صفحه بود
چون صفحهی عنوان هم داشت
،متاسفم که به مرفیها اهمیت نمیدی، چد
اما من حس خوبی ندارم که شما دوتارو
بدون یه ناظر بالغ تنها بذارم
،مامان، ببین، اگه نیکی بترسه، میتونه بیاد پیش من
یا میتونه بره خونه مرفیها
و من اینجا بمونم و نتفلیکس ببینم و آرامش داشته باشم
فکرنمیکنم اون اصلاً مشکل رو حل کنه
چرا؟ - اوه، خدای من، چون تویی که -
!یه پرستار بچه لازم داری، اسکل - !نیکی -
چی؟ داره دیگه. فقط بهش بگو - تمومش کن -
مامان، لطفاً بگو چیزی که گفت حقیقت نداره
متاسفم، چد
فقط فکرنمیکنم آماده باشی
خب، پس منم متاسفم
متاسفم فکرمیکنی انقدر بیخودم که
حتی نمیتونم خودمو زنده نگه دارم
چرا اصلاً منو به دنیا آوردی!؟
!من نیفتادم
هی، چد
اومدم بهت سر بزنم
برات یه آبمیوه آوردم
آبمیوه، مامان؟
اه، من که دیگه بچه نیستم
.خودم میدونم منظور خاصی نداشتم
بدهش به من
نمیخوام آبمیوه رو هدر بدم
خب، شاید یکم ناعادلانه رفتار کردم
اگه یه شب رو امتحان کنیم که تو پرستاربچه باشی چی؟
!آره - باشه -
اما باید اینو جدی بگیری
مسئولیت بزرگیه
خیلی ازت ممنونم
از این کارت پشیمون نمیشی، مامان
!خیلی ممنونم اون صورت کوچولو رو بده بیاد
!چد
!داریم با هم کنار میایم
خیلیخب، بیاید شما رو بفرستیم برید
هول شدم
خیلیخب، امیدوارم این بدترین تصمیمی نباشه
که توی زندگیم گرفتم
خب، فکرکنم میفهمیم
اون طرف میبینمت
هی، خب من یکم میخوام برم خونهی ایوری
هی، خب، نه نمیری
به مامان قول دادم که کلی مراقبت باشم
هیچ جایی نمیری
خیلی جالبه که به سلسلهمراتب
خونوادهمون احترام نمیذاری
چد، من دارم میرم خونهشون
تا با چند تا از دوستام وقت بگذرونم
لازم نیست انقدر عوضی باشی
خانم جوان، امشب هیچ توهینی رو تحمل نمیکنم
،حالا پیژامهت رو بپوش و بشین سرجات
چون حالا توی خونهی منی
فهمیدی؟
نیکی، ببین
.نیکی. ببین
روی این خوبم؟
نیکی
فکرمیکنی بهشت وجود داره؟
خیلیخب، من میرم بخوابم
...راستش میخواستم بهت بگم که بری بخوابی، پس
برو بخواب
نیکی، برات ناگت شکل تیرکس آوردم
...لطفاً به مامان بگو که مسئول بودن خوبم
اون هرزهی کوچولو
.این بچه خدایا از دست این بچه
.سلام، ایوری - بله؟ -
،فکرکنم شنیدی که امشب من قیم قانونی نیکی هستم
پس لطفاً فوراً منو ببر پیشش
ام، باشه
بیا داخل
.شروع خوبی بود همینطوری ادامه میدیم
باید کفشت رو دربیاری
خب، شما امشب چه برنامهای دارید؟
کانتور زدن؟
چد؟
خدای من، یه عالمه الکل اطرافمونه
خانما، عصر بخیر
میبینم که دارید الکل میخورید و شرارتهای دیگه میکنید
نیکی، میتونم باهات حرف بزنم؟
تو کارت تمومه
،نه تنها بهم خیانت میکنی بلکه حالا الکل هم میخوری؟
از کی این شروع شده؟
چه میدونم
از 4ام جولای، توی عروسی دایی رضا
چی؟
اصلاً نمیدونستم دایی رضا
توی عروسیش الکل سرو کرده
اه، خدای من
تاحالا الکل نخوردی؟
ما میریم خونه - اخ! درد داره -
!بیشتر از تو داره به من صدمه میزنه. زودباش
شما حالتون خوبه؟ - داداش بزرگتر احمقم داره مجبورم میکنه برم -
چون از الکل میترسه
،بچهها، این نیکی
ملکهی چرت و پرت گفتنه
من عاشق الکلم
نوشیدنی موردعلاقهمه
.هرروز صبح تا شب همهش درحال خوردنم
بیا
اوه
پسر
رنگ قهوهای... موردعلاقهمه
نمیخوای یکم بخوری؟
راستش، انقدر شدید مصرف میکردم
که باید خودمو وارد یکی از برنامههای ترک الکل کنم
فقط، فکرنمیکنم خوب باشه با یه سری دختر کوچولو
الکل بخورم
نه، ممنون، میخوام رد کنم
اما فقط بدون که میخوام ولی
امشب نمیخورم
خیلیخب، چرا یکم هیجانشو بالا نبریم؟
خب ویسکی سیلی بازی کنیم؟
!آره
قراره برنامه باحال بشه
یه بازی الکل خوریه
لازم نیست بازی کنیم
مطمئنم که میدونم چیه، نیکی
دوست دارم باهاتون ویسکی سیلی بازی کنم
به نیکی توجه نکنید
اون یه گربهی ترسوئه
چد
تو اولی رو بخور
خیلیخب، باشه
کمک میخوای؟
اون سوالت رو جواب داد؟
ر-راستش، به خاطر حسم به حقوق زنان
،و قانون خانمها اول
فکرکنم درست باشه که تو بخوری
خدای من
این بخش چیه؟
الو؟
منو بزن
چی؟ - باید سیلی بزنی تو صورتم -
باشه
به اون میگی سیلی؟
No comments yet. Be the first to leave one.