200 บรรทัดแรก
خب این یارو جیکوب شاو
فکر میکرد میتونه دنیاهای دیگهای خلق کنه
میدونی من یهبار ماری لعنتی رو تو دبیرستان دیدم
آره چشمامو باز کردم
و بـوم! جلوم سبز شد
تو نزدیک من نمیشینی وقتی اینکارو میکنیم
باشه، باشه... هی، هی همگی گوش کنین
اون ادعا کرده که با این کتاب
تونسته به اون دنیاهای دیگه سفر کنه
حالا دستتون رو از شعله شمع عبور بدین
و بعد من تکرار کنین
!بجنب
- ببخشید، ببخشید - خدایا
امکان... نداره
آدام؟
کسی نیست؟
...بشین
اون میتونه ببینتت
خواهش میکنم، خواهش میکنم منو قایم کن
منو قایم کن
اون چی بود؟
ارائهای مشترک از BaranMovie | TvShow | IranFilm
« ترجمه از ايمان و الهه » .:: IM@N & ELAHE ::.
بهسلامتی تو، دوست قدیمی
خیلی داره بهمون خوش میگذره، نه؟
خب، اگه جای تو بودم منم حرف زیادی برای گفتن به خودم نداشتم
نمایش ترحم برای خود
این کاریه که تو اوقات فراغتت میکنی؟
خب داشتن یه آینه که گذشتهت رو نشون بده چه سودی داره
اگه نتونی توش غرق بشی؟
،خب زد داره استراحت میکنه چز داره نقش پدر نمونه رو ایفا میکنه
پس اگه مشکلی نیست منو تنها بذار
نقشه رو نگاه کردی؟
نه
و چنین قصدی هم ندارم
میدونی حتی خدا هم استراحت میکنه
خدا استراحت میکنه چون اون خلق کردن دنیا رو تموم کرده
کار تو تازه شروع شده
یه دوست هست که تو هنوزم میتونی کمکش کنی، جان
و توی حیاط پشتیه خونته
من فقط یهدوست تو شهر دارم
!اگه بتونی بهش بگی دوست
و تو تنها کسی هستی که اون داره
خب، حرفات نسبت به همیشه مرموزیت کمتری داره
!دوست پرپری من
بهنظر میاد داری به شکستن قوانین بابایی عادت میکنی، هان؟
...بوداییها باور دارن که امکان
رهایی از بازآیی پیاپی روح بهجهان هست
چرخه تکرارشونده تولد و مرگ
...این ایده تعالی در
فرهنگهای سراسر جهان یافتمیشه
توانایی زندگی پس از مرگ
...یا گسترش دادن تجربهتون فراتر از
خیلهخب، برای جلسه بعدی
...فصلهای
25 تا 28 رو مطالعه کنین، ممنون
من یه سوال دارم
برای دستیابی به رهایی
از چرخه زندگی و مرگ
آدم مجبور نیست هدف زندگیش رو تکمیل کنه؟
رها شدن همون هدفه
مرحلهای از آرامش
...مرحلهای از آرامش که من واقعا واقعا
داشتم ازش لذت میبردم تا همین لحظه
حالش خوبه؟
اون همونجا وایسادهبود
یهو افتاد
کارتر؟
کارتر
اون نفس نمیکشه
کارتر؟ کارتر صدامو مشونی؟
ما یه... قراری داشتیم
من بهت کمک کنم و تو چیکار کنی؟
ازم فاصله بگیری
- برای همیشه - و این خواسته واقعی منم بود ریچی
دیگه هیچوقت نه جادویی، نه شیطانی ...و نه جان کنستانتین و هر کوفت دیگهای
تو قسم خوردی
بهم قول دادی
گری مرده، ریچی
...صبرکن
مرده؟
شرمنده که اینجوری ناگهانی بهت گفتم رفیق
اما حالا من این قدرت رو دارم
که چیزی نادرست در اطرافته
مثل یه گله گرگ
و من فقط یهگوشه نمیشینم و منتظر حملهکردن اونا بهت نمیشم
...چرا من؟ من
دقت کردی... من استاد دانشگاهم
من تو ساعت اداری کار میکنم و میرم خونه
و بین کارهام یهعالمه قرص آرامبخش میخورم
و این تنها کاریه که میکنم
تجزیه و تحلیل اطلاعات چی؟
...تو نشونه غیرمعمولی از
فعالیتهایی در اطراف دانشگاه دیدی؟
تجزیه و تحلیل اطلاعات
میدونی چیه؟
نگاهکردن و دنبال شلوغی و هرج و مرج بودن ...برای طولانیمدت
میتونه تو رو کاملا در خودش فرو ببلعه
من برنامهم رو تعطیل کردم
تعطیلش کردی؟
درسته
میدونی الان تمرکزم رو روی چه کاری گذاشتم؟
راهحلها
اون راهحلها دقیقا چی هستن ریچی؟
اوه دوستداری چندتاشو بشنوی؟ ...این یکیش
راهحلها
بله آدام
پروفسور سیمپسون
من باید درباره کارایی که امروز انجام دادم باهاتون صحبت کنم
دوستم کارتر
...اون
بیرون خوابگاهش روی زمین افتاد
اون مرده
...من
من خیلی متاسفم آدام
چه اتفاقی افتاد؟
...اون فقط
دیگه نفس نمیکشید
تو فقط... هرچهقدر لازم داری استراحت کن
نگران ساعاتکاریت نباش، باشه آدام؟
چی شده؟
من... من یکیو دیدم
چیزی نیست، هیچکس اینجا نیست
هیچکس بهجز من
بیا اینجا
چیزی نیست
به چه حقی نمیذاری برم جلوتر؟
- من باید اون پسر رو ببینم - فقط از اینجا برو
- از اینجا برو - باشه، باشه
احترام زیادت برای قانون
مثل همیشه واقعا حیرتانگیزه، جان
اوه میبینم که تونستی از پلیس دزدی هم بکنی
این پلیس دانشگاهه رفیق خیلی فرق داره
بذار ببینم، قربانی نقش زمینشده
شاهد اونو با لبهای کبود و خفگی پیدا کرده
اینجا میگه که همراه با قطع ناگهانی جریانخون هم بوده
خب این آدم رو میشناسی؟
اون دوست آدام بود دستیار تدریسم
خیلهخب، باید با آدام حرف بزنیم
...باشه، خب
این حرف زدن یعنی واقعا حرف زدن دیگه، درسته؟
- اذیتش که نمیکنی - خب تو منو میشناسی
من در هنر وانمود کردن به یه جنتلمن واقعی استادم
اینکه من میشناسمت، جای بحث داره برو که رفتیم
من میدونم چی دیدم
اون اونجا توی آینه بود
آدام دیدتش؟
نه، اما اون دقیقا شبیه مردی بود
که دیشب تو اون خونه، توصیف کردی
اونجا هیچ مردی نبود لیلی
و هیچ خونهای هم نبود واقعی نبود
صبرکن، صبرکن... دیشب تو گفتی که یه چیزی دیدی، هممون دیدیم
ما میخواستیم یهچیزی ببینیم
بهش میگن تلقین گروهی
استاد رواندرمانی شناختی من دربارهش بهمون گفته
وقتی که میخوای از بین چیزایی که هیچ توجیه منطقی ندارن
استدلال منطقی کنی
من نیومدم اینجا تا درباره باور ساختگی باهات حرف بزنم
من بهخاطر کارتر اومدم اینجا
باید برم فکرمو آزاد کنم
لیلی سلام
یه لحظه وقت داری؟
سلام پروفسور سیمپسون
آدام رو دیدی؟ تمام روز دارم سعی میکنم بهش زنگ بزنم
تو اتاق خوابگاه من بود
احتمالا تلفنشو خاموش کرده
خب این کارتر
دوست تو هم بود؟
چیزی نیست لیلی ...ایشون یهجورایی
همکار من هستش، جان کنستانتین
من فقط دارم سعی میکنم دقیقا بفهمم
...دیشب چه اتفاقی برای دوستت افتاد
اشکالی نداره، میتونی به سوالاش جواب بدی
من کاملا مطمئنم که همکارم
تو رو به دردسر نمیندازه
ما تو قرستون بودیم
ببینین، ما فقط سعی داشتیم یهکم خوش بگذرونیم
کس دیگهای هم باهاتون بود؟
دوستم میراندا
...و آدام باید برگردم پیشش
اون درباره از دستدادن ساعت کاریش خیلی حس بدی داشت
...اون این پروژه شما رو خیلی جدی گرفته
عیبنداره، فقط بهش بگو ما باید باهاش حرف بزنیم
هرموقع که آماده باشه، خیلیخب؟
مواظب خودت باش و شبت بخیر
ممنون
خب، قبرستون هان؟
خیالت راحت شد جان؟ نه، نشد
داره یه چیزیو مخفی میکنه
و همینطورم تو
اما حداقل من میدونم از کجا شروع کنم
- فرود خوبی بود - دوست قدیمیت چطوره؟
رفتارش خیلی دوستانه نیست اگه بخوام راستشو بگم
شاید چون تو ترجیح میدی
بین دوستای مردهت بچرخی
تا اینکه وقتی زندهن باهاشون سروکله بزنی
یهکم دیر به مهمونی رسیدی رفیق
ریچی قبلا رفیق فابریک من بود
!شریک واقعی من تو جرم و جنایت
No comments yet. Be the first to leave one.