முதல் 200 வரிகள்.
داستان های زیادی درباره ی
.جنگجوی بزرگ، مولان وجود داره
.امـا نیاکان، این داستان مربوط به خودمه
.ایناهاشـش
...مثل یک جوانه ی سبز و تازه
.بی خبر از رزم و شمشیر
...اگر چنین دختری داشتید
...و "شی" انرژی و قدرت بی حد و مرزش بودید نیروی شی به باور چینی ها انرژی طبیعت است که) (همه جا را فراگرفته و سعی در بیشتر جذب کردن آن میشود
...که در تمام حرکاتش عیان بود
آیا باز هم میگفتید که فقط یک پسر میتونه قدرت شی رو خودش گسترش بده؟
باز هم بهش میگفتید که یک دختر مجبوره ننگ و رسوایی رو به جون بخره؟
نیاکان من... من نتونستم
ترجـمه از عرفـان صدیـقی " The Erph "
.از این طرف
.اون آخریـه
.آروم
!مولان! بیخیالِ مرغ شو
!خودش برمیگرده
!نـه
.بگو که باز کارِ خواهرت نیست
!مولان
!خودتو جمع و جور کن
.مــولان! خوب گوش کن
!نـه
مولان، وقتی از روی پشت بوم افتادی چی شد؟
.حس کردم پرنده شدی
.نترسیـا
.یه عنکبوت توی موهاتـه
.میدونی که از عنکبوت میترسـم
باز که سر به سرم نمیذاری؟ نه مولان؟
...نگران نباش، اگر ثابت وایسی
.میکُشمـش
اینو میگم چون دارم سعی میکنم که
.از مولان محافظت کنـم
.مولان هنوز بچـست
هنوز داره یاد میگیره که چطور .خودشو کنتـرل کنــه
.داری کاراشـو توجیـه میکنی
انگار فراموش کردی که مولان !یه دختـره، نه یه پسر
یک دختـر باید از طریق ازدواج .خانوادش رو سربلند کنه
هر مردی که با یکی از دختـرای ما .ازدواج کنه، باید کلاهشـو بندازه هوا
.از جمله مولان
آخه به نظرت کدوم مـردی دلش میخواد
با دختری ازدواج کنه که روی پشت بوم ول میچرخه و میندازه دنبال مرغا؟
.ژیـو اصلاً مشکلی برام درست نمیکنه
.عاقـد یه شوهر خیلی خوب براش پیدا میکنه
.فقط نگـرانِ مولانـم
.بهش میگـن ساحـره
.وقتشـه که باهاش حرف بزنی
میدونی چـرا ققنـوس
همیشه میشینـه دم ورودیِ معبد های مـا؟
.ققنـوس فرستاده ی نیاکـانِ ماست
.ولـی من شیکوندمـش
...بعضـیا میگن ققنوس در شلعه ها سوخته
.تا دوباره ظهور کنـه
به نظرم با یه بالِ شکسته هم بتونه .پرواز کنـه
.شی درونِ تو قویـه، مولان
...امـا شـی مالِ جنگجـوهاست
.نـه دختـرا
...به زودی تبدیل به یک دختر جوان میشی
...و زمـانش رسیـده که
.موهبتـی که درونتـه رو پنهان کنی
...تـا
.کسـی متوجهـش نشـه
.اینـو برای محافظت از خودت میگم
.چون وظیـفـمه
و وظیفه ی تو اینه که خانواده ات رو .سربلنـد کنــی
فکر میکنی بتـونی انجامـش بدی؟
" مــولان "
.روران ها؟ امکـان نداره
!دروازه ها رو ببندید
!رهبرشـونو از پا دربیارید
!خیلـی قدرتمنده
.تـو. کاری که میخوامـو انجام بده
...سرورم
سه تا از پادگان های شمالیمون ...در کنارِ جاده ی ابریشم
.طـی یک حمله ی برنامه ریزی شده سقـوط کردن
.تمـامِ مبادلات ما مختل شده
،اگـر درنگ کنیم تا این حملات ادامه پیدا کنه
.پادشاهـی سقوط خواهد کرد
با مردمِ من چیکار کردن؟
.قتل عام
.این سرباز، تنها بازمانده ـست
.میترسم این تهاجـم ادامه پیدا کنه
کی مسئول این حملات بوده؟
.روران ها، سرورم روران: نام اتحادیهای از قبایل کوچنشین در مرزهای شمالی چین بود که) (.خاقانات روران برای خود ترتیب دادند
رهبـرشون اسم خودش رو گذاشته .بوری خـان
.من بـوری خان رو کُشتـم
.پسـرشـه
طوایف رو متحد کرده و
.و دوباره ارتش روران ها رو احیا کرده
...اگـر اجازه ی صحبت بدید قبله ی عالم
.میتونی صحبـت کنی
.بوری خان در کنار یک زن میجنگـه
.شیِ اون زن فراتر از تصـوره
.این پادشـاهـی جایِ ساحـره ها نیست
استفاده از شـی برای نابودی
.ممنــوعه
و با تمام این احوال، مهارت اون زن
.باعث شده که ارتش روران پیروز باشه
اون زن یک گروه از جنگجـویان سایه رو آموزش داده
.تا به بـوری خان کمک کنـن
.ما از جادوی تاریک هراسی نداریم
.ارتـش روران و ساحره ـشون رو نابود خواهیم کرد
فرمـانِ من از این قراره؛
.یک ارتـش باشکوه میسازیـم
هر خانـواده ی چینی باید یک .مَـرد برای کمک به ارتش اعزام کنه
...مـا از عزیـزانمـون محافظـت خواهیم کرد
و این جنایتکـار ها رو از مرزهامون .بیـرون میندازیـم
.ارتـش امپراطوری رو حاضـر کنید
خاندان پادشاهـی، در معرض خطر .قرار نخـواهد گرفـت
.خب، خبر آوردی انگار
امپـراطور ارتـشش رو
.برای دفاع از جاده ی ابریشم فرستاده
.خوبه
تک تکِ پادگان هاشون رو از سر راه برمیداریم
.تا که امپراطوری به زانو دربیاد
...و بعـد
.پایتخت امپـراطوری بی دفاع میشه
.میخـوام با دستـای خودم امپراطور رو بکُشم
.ثابت کردی که به کـار میای، ساحـره
.من ساحـره نیستم
.جنگجـوئـم
میتـونم توی یه چشم به هم زدن .تیکه تیکـت کنـم
.امـا نمیکنـی
...یادت باشـه چی میخواستی
.جایی که به قدرت هات بی احتـرامی نشه
جایـی که به خاطر چیزی که هستی .پذیـرفته بشـی
.و بدونِ مـن به چیزی که میخوای نخواهی رسید
وقتـی وسط صحرا، تنها و سرگردون
...پیـدات کـردم
.تبعیـد شده بـودی
.مثـل یه سگ زخـمی
،وقتـی من روی تخت پادشاهی بشینم .سگ زخمی دیگه آواره نمیـمونه
.کاری که شروع کردیم رو تموم میکنیـم
و با چشمـای خودت خواهی دید که
.هیچ چیـز و هیچکـس سد راه من نمیشه
من و "سیاه باد" داشتیم سواری میکردیم
!که دو تا خرگوش دویدن جلـومون
.فکر کنم یکیشون نَر بود، اون یکـی ماده
ولی میدونید دیگه، هیچوقت نمیشه گفت
.که کِـی دارن با تمام سرعتشون حرکت میکنن
فردا که رفتم سـواری، سعی میکنم .دوبـاره پیداشـون کنـم
.شـاید هنوزم همونجـا باشن
!یه خبـر فوق العاده داریم
.عاقـد برات یه خواستگارِ خوب پیدا کرده
.بله مـولان، تصمیم گرفته شده
.بیا بشیـن
.این به صلاحِ خانوادمـونه
...آره
.به صلاحِ خانوادمونه
.همه رو سربلند میکنـم
بسیار مفتخرم که امروز در جوارِ
.خانوم هایی چنین باوقار باشم
شکی ندارم که امروز، روزی ...به یادماندنی برای خانواده ی هُوآ
.ساکت باش بینـم. باید سر وقت برسیم
.دارم از گشنگی میمیرم
.بهت که گفتم، فعلا نمیشه چیزی بخوری
.آرایشت خراب میشه
.والا طوفانـم بیاد، این آرایشه خراب نمیشه
ژیـو، صورتمـو نگا کن و بگو چه حسی دارم؟
.من چمیدونم
.دقیـقاً
.این قیاقه ی ناراحتـمه .این قیاقه ی کنجکاومـه
.و اینم قیافه ی گیجمـه
.آروم
.باوقـار
.متیـن
.سربه زیـر
.با متـانـت
.مؤدب
...این ها، خصوصیـاتی هست
.که باید در یک همسـر مناسب ببینیم
...این ها، خصوصیاتی هسـت
.که در مــولان میبـینیم
...وقـتـی زن به شـوهرش خدمت میکنـه
.بایـد ساکـت باشه...
...بایـد
.آروم باشه
...بایـد
مشکلـی پیش اومده؟
.نـه خانومِ عاقـد .عذر میخـوام
...مکانِ ایده آل برای گذاشتنِ قوری
.دقیقاً در وسطِ میـزه
.بله، متوجهـم
ولی خب فکر میکنم قوری باید .همین جایی که هست بمـونه
.قوری رو جا به جـا کن
!دخـتـر
.مایـه ی ننگِ خانواده ی هُـوآ
.نتـونستـن یه دختـره خوب تربیت کنـن
!مـردم
مردم! ما از جانبِ مهاجمینِ شمالی .مورد حملـه قرار گرفتیم
.سرزمینـمون درگیرِ جنگ شده
،به دستورِ امپراطورِ بلند مرتبه
،فرزنـدِ بهشت
هر خانـواده باید یکی از مردانش رو .برای شرکت در جنگ اعزام کنـه
.یک مـرد، از هر خـانه
.خانواده ی وانـگ
.خـانواده ی چیـن
.خـانواده ی دو
خـانواده ی هُـوآ
No comments yet. Be the first to leave one.