முதல் 200 வரிகள்.
زیرمجموعهها: کرتا استار
بنابراین فکر میکنم سختترین قسمت، رد شدن در آزمون پزشکیام است.
چهار بار، و دیگر نتوانستم سر کار برگردم.
آیا تمام آسیبهای من، پزشکان من را در همه این موارد قرار دادند؟
قرص، که خلاف تمام باورهای من است.
بلند میشوم، به قرصها معتاد میشوم، و
شروع به نوشیدن کن، و برو توی اون مخمصه.
من همچنین حضانت دخترم را از دست میدادم.
پلیسهای لعنتی مطمئناً نمیدانند.
آیا آنها مرده اند؟
نه، نه، آره.
شماها دیوونه شدین؟ (or: شماها دیوونه شدین؟)
از کجا این را میدانم؟
ایست!
ایست!
خواهش میکنم!
بیایید این کار را انجام دهیم!
تقریباً یک سال گذشته است.
و من آرام آرام راه برگشت را در پیش میگیرم.
خبر خوب این آخر هفته است.
برای اولین بار دخترم را بدون سرپرست میبینم .
و او هم دارد فارغالتحصیل میشود.
بنابراین اوضاع امیدوارکننده به نظر میرسد.
همین و بس.
متشکرم.
اشکالی نداره.
اشکالی نداره.
بلند نشو.
فقط به پایین نگاه کن.
لعنت بهش.
لعنت بهش.
آیا این همان چیزی است که دنبالش بودید؟
آره.
من فقط میخواهم آن را اینجا، توی جیب فیلم بگذارم.
باشه.
دفعهی بعد.
فقط کافیست بخواهید.
آره.
دلم برات تنگ میشه.
من قصد دارم برگردم و همیشه به آنجا سر بزنم .
مطمئناً.
آره.
من میدانم.
منظورم اینه که، انگار نصف کشور رو گرفته.
سفر طولانیای است.
من میدانم بابا.
دلم برایت تنگ خواهد شد.
آره.
مطمئناً.
اون مامانته؟
آره.
میدونی، فقط باید جواب بدی.
داریم شام میخوریم.
این بیادبانه خواهد بود.
بله، همینطور خواهد بود.
بیادبانه خواهد بود.
ما
ممکن است پیام دهید و من به محض اینکه بتوانم با شما تماس خواهم گرفت .
هی، بانوی من. (Hey, man khodaam.)
مامانت داره زنگ میزنه.
فقط یه بود...
فقط بهت زنگ زدم که بگم، واقعاً از فارغالتحصیلیات هیجانزدهام.
داره میاد بالا و...
دلت برات تنگ شده.
و... آره.
واقعاً منتظرش هستی.
آخر هفته را با شما میمانم.
به هر حال، آره.
اميدوارم با پدرت خوش نگذرانده باشی.
و بعد... به زودی میبینمت.
من تو را دوست دارم.
با این حال تلاش کردم.
او فقط متوجه نمیشود.
نه، او این کار را نمیکند.
و بعد... باورم نمیشه که امروز آخرین روزه.
اما خودت که میدونی امشب چه شبیه.
میدونی امشب چه شبیه؟
سلام.
اوه، خدای من.
اوه، خدای من.
باشه، خداحافظ.
به زودی میبینمت.
خداحافظ.
من به اولین مورد خودم سر میزنم، باشه؟
اوه، وای.
آخرین سفر با اتوبوس.
اوه، کجا داریم میریم؟
این عجیب است.
یادم نمیآید آخرین باری که سه تایی دور یک میز با هم بودیم کی بود.
وای.
این دقیقاً نشان میدهد که آن روز چقدر خاص است.
یعنی ما به شما افتخار میکنیم.
میدونی؟
عزیزم، خیلی هیجانزده شدم که این آخر هفته خونه ما بودی.
در واقع، این یک فعالیت برنامهریزی شده است.
داشتم فکر میکردم شاید امشب بتوانیم فقط فیلم ببینیم و پیتزا بخوریم.
و پس فردا شاید بتوانیم به ساحل برویم.
خب، امشب قراره برم مهمونی.
بابا، بهت گفتم؟
چه مهمانی؟
اوه، لعنت.
کاملاً فراموش کردم.
اون مامان ساراست، داره برای دخترا مهمونی میگیره.
یعنی، اینطور نیست که بتوانم نه بگویم.
میدونی؟
باشه، فقط اینکه میدونی این اولین آخر هفتهای بود که باهاش بودم.
و من فقط دارم فکر میکنم که چرا الان دارم در موردش میفهمم.
مامان، فقط برای امشب.
ما هنوز تمام روز شنبه و یکشنبه را وقت داریم.
اگر بخواهی میتوانیم به ساحل برویم.
خب، منظورم اینه که، اون میخواد با دوستاش وقت بگذرونه .
تو باید اینو بفهمی، درسته؟
مطمئناً.
نگران نباش عزیزم.
فقط مطمئن شو که برگشتی.
اول صبح، مثلاً ساعت ۹ صبح
باشه، بله، عالیه.
من اول صبح اونجام.
باشه.
خب، صبر کنید بچهها، میتونم واقعی باشم؟
بله، بفرمایید.
بنابراین من به خانه برمیگشتم.
و من گریه کردم.
صبر کن، چرا؟
امیدوارم باعث خوشحالی بشه.
باشه، طوری رفتار نکن که انگار خوشحالم، بلکه طوری رفتار کن که...
پایان یک دوره را در نظر بگیرید.
آره، پایان بدترین دوران زندگیمون .
آره، مثلاً، با مدرسه ارتباط داری؟
من که اینطور فکر نمیکنم.
اما خب، حالا انگار آدم بزرگ شدهایم.
انگار یه کم ترسیدی نه؟
بله.
از فکر متنفرم؟
باشه، همینطوره.
بهش فکر میکنم.
باشه.
بچهها، ببخشید، من باید برم.
چی؟
اما هنوز ساعت ۱۱ صبح نشده
او میخواهد من خانه باشم چون باید ساعت ۹ صبح خانهاش باشم.
فردا.
جدی میگم، هنوز ساعت ۱۱ نشده
مادربزرگ چقدر به خواب نیاز داری؟
سلام!
بیا، فقط یه خواب دیگه ببین.
خب، شما بچهها مامان من رو میشناسید.
میدونم، اما چرا بهش نمیگی امروز آخرین روز دبیرستانته؟
به من اعتماد کن، او میداند.
بیا اینجا.
خب، تو هر روز با ما وقت میگذرانی.
آیا این درست است؟
آیا این؟
آره، مجبوری.
ما با هم هستیم.
خداحافظ.
خداحافظ.
خداحافظ.
ایمن رانندگی کنید.
باشه، خوش بگذره.
ما این کار را نخواهیم کرد.
باشه، لازم نیست بشنوی.
دوستت دارم.
بیشتر برای ما.
آره، بیشتر برای ما.
من پنج تا از اینها را داشتهام.
باشه، خب، بیا انجامش بدیم.
اینجا همون جاییه که رئیس.
همانجا.
تو یکی از مال من رو بردار.
حالا یکی از مال او را برمیداریم.
خون در برابر خون.
هی، شما دارید مهمونی رو ترک میکنید، آقا.
بله.
تو بامزه ای.
با ما بیا بیرون.
ما به اندازه کافی مهمونی داریم.
یا ما هتل باحالی هستیم.
اگه منظورم رو متوجه شده باشی، مهمونیهای ویژه داریم .
من خوبم.
ممنون.
بیا، خودت میدونی چیکار کنی.
ایست!
ایست!
هی، به هدفم رسیدی.
پیام بگذارید، من دوباره اینجا تماس میگیرم.
سلام.
سرنخ من کجاست؟
آره، نه.
دیشب در سانفرانسیسکو جلسه داشتم.
اما الان دارم میرم خونه.
باشه؟
بیایید پنج تا به من بدهیم.
همه چیز خوبه.
دیشب به خانه نیامد.
بعد از مهمونی، و باید تلفنی جواب بدم ؟
اما منظورت چیه که دیشب خونه نیومد ؟
اون به تلفن لعنتیش جواب نمیده.
صبر کن.
ماشینش کجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.