On the Hunt

On the Hunt

Farsi/persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

On the Hunt 2026 1080p BluRay Farsi Dubbed Film2Media
கருத்துரை வழங்கியவர் Samurai_EP

குறிச்சொற்கள்

bluray
machine_translated
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-07-07
பதிவிறக்கங்கள்: 13
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi/persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫زیرمجموعه‌ها: کرتا استار‬

‫بنابراین فکر می‌کنم سخت‌ترین قسمت، رد شدن در آزمون پزشکی‌ام است.‬

‫چهار بار، و دیگر نتوانستم سر کار برگردم.‬

‫آیا تمام آسیب‌های من، پزشکان من را در همه این موارد قرار دادند؟‬

‫قرص، که خلاف تمام باورهای من است.‬

‫بلند می‌شوم، به قرص‌ها معتاد می‌شوم، و‬

‫شروع به نوشیدن کن، و برو توی اون مخمصه.‬

‫من همچنین حضانت دخترم را از دست می‌دادم.‬

‫پلیس‌های لعنتی مطمئناً نمی‌دانند.‬

‫آیا آنها مرده اند؟‬

‫نه، نه، آره.‬

‫شماها دیوونه شدین؟ (or: شماها دیوونه شدین؟)‬

‫از کجا این را می‌دانم؟‬

‫ایست!‬

‫ایست!‬

‫خواهش می‌کنم!‬

‫بیایید این کار را انجام دهیم!‬

‫تقریباً یک سال گذشته است.‬

‫و من آرام آرام راه برگشت را در پیش می‌گیرم.‬

‫خبر خوب این آخر هفته است.‬

‫برای اولین بار دخترم را بدون سرپرست می‌بینم .‬

‫و او هم دارد فارغ‌التحصیل می‌شود.‬

‫بنابراین اوضاع امیدوارکننده به نظر می‌رسد.‬

‫همین و بس.‬

‫متشکرم.‬

‫اشکالی نداره.‬

‫اشکالی نداره.‬

‫بلند نشو.‬

‫فقط به پایین نگاه کن.‬

‫لعنت بهش.‬

‫لعنت بهش.‬

‫آیا این همان چیزی است که دنبالش بودید؟‬

‫آره.‬

‫من فقط می‌خواهم آن را اینجا، توی جیب فیلم بگذارم.‬

‫باشه.‬

‫دفعه‌ی بعد.‬

‫فقط کافیست بخواهید.‬

‫آره.‬

‫دلم برات تنگ میشه.‬

‫من قصد دارم برگردم و همیشه به آنجا سر بزنم .‬

‫مطمئناً.‬

‫آره.‬

‫من می‌دانم.‬

‫منظورم اینه که، انگار نصف کشور رو گرفته.‬

‫سفر طولانی‌ای است.‬

‫من می‌دانم بابا.‬

‫دلم برایت تنگ خواهد شد.‬

‫آره.‬

‫مطمئناً.‬

‫اون مامانته؟‬

‫آره.‬

‫می‌دونی، فقط باید جواب بدی.‬

‫داریم شام می‌خوریم.‬

‫این بی‌ادبانه خواهد بود.‬

‫بله، همینطور خواهد بود.‬

‫بی‌ادبانه خواهد بود.‬

‫ما‬

‫ممکن است پیام دهید و من به محض اینکه بتوانم با شما تماس خواهم گرفت .‬

‫هی، بانوی من. (Hey, man khodaam.)‬

‫مامانت داره زنگ میزنه.‬

‫فقط یه بود...‬

‫فقط بهت زنگ زدم که بگم، واقعاً از فارغ‌التحصیلی‌ات هیجان‌زده‌ام.‬

‫داره میاد بالا و...‬

‫دلت برات تنگ شده.‬

‫و... آره.‬

‫واقعاً منتظرش هستی.‬

‫آخر هفته را با شما می‌مانم.‬

‫به هر حال، آره.‬

‫اميدوارم با پدرت خوش نگذرانده باشی.‬

‫و بعد... به زودی می‌بینمت.‬

‫من تو را دوست دارم.‬

‫با این حال تلاش کردم.‬

‫او فقط متوجه نمی‌شود.‬

‫نه، او این کار را نمی‌کند.‬

‫و بعد... باورم نمیشه که امروز آخرین روزه.‬

‫اما خودت که میدونی امشب چه شبیه.‬

‫میدونی امشب چه شبیه؟‬

‫سلام.‬

‫اوه، خدای من.‬

‫اوه، خدای من.‬

‫باشه، خداحافظ.‬

‫به زودی می‌بینمت.‬

‫خداحافظ.‬

‫من به اولین مورد خودم سر می‌زنم، باشه؟‬

‫اوه، وای.‬

‫آخرین سفر با اتوبوس.‬

‫اوه، کجا داریم میریم؟‬

‫این عجیب است.‬

‫یادم نمی‌آید آخرین باری که سه تایی دور یک میز با هم بودیم کی بود.‬

‫وای.‬

‫این دقیقاً نشان می‌دهد که آن روز چقدر خاص است.‬

‫یعنی ما به شما افتخار می‌کنیم.‬

‫می‌دونی؟‬

‫عزیزم، خیلی هیجان‌زده شدم که این آخر هفته خونه ما بودی.‬

‫در واقع، این یک فعالیت برنامه‌ریزی شده است.‬

‫داشتم فکر می‌کردم شاید امشب بتوانیم فقط فیلم ببینیم و پیتزا بخوریم.‬

‫و پس فردا شاید بتوانیم به ساحل برویم.‬

‫خب، امشب قراره برم مهمونی.‬

‫بابا، بهت گفتم؟‬

‫چه مهمانی؟‬

‫اوه، لعنت.‬

‫کاملاً فراموش کردم.‬

‫اون مامان ساراست، داره برای دخترا مهمونی میگیره.‬

‫یعنی، این‌طور نیست که بتوانم نه بگویم.‬

‫می‌دونی؟‬

‫باشه، فقط اینکه می‌دونی این اولین آخر هفته‌ای بود که باهاش ​​بودم.‬

‫و من فقط دارم فکر می‌کنم که چرا الان دارم در موردش می‌فهمم.‬

‫مامان، فقط برای امشب.‬

‫ما هنوز تمام روز شنبه و یکشنبه را وقت داریم.‬

‫اگر بخواهی می‌توانیم به ساحل برویم.‬

‫خب، منظورم اینه که، اون می‌خواد با دوستاش وقت بگذرونه .‬

‫تو باید اینو بفهمی، درسته؟‬

‫مطمئناً.‬

‫نگران نباش عزیزم.‬

‫فقط مطمئن شو که برگشتی.‬

‫اول صبح، مثلاً ساعت ۹ صبح‬

‫باشه، بله، عالیه.‬

‫من اول صبح اونجام.‬

‫باشه.‬

‫خب، صبر کنید بچه‌ها، می‌تونم واقعی باشم؟‬

‫بله، بفرمایید.‬

‫بنابراین من به خانه برمی‌گشتم.‬

‫و من گریه کردم.‬

‫صبر کن، چرا؟‬

‫امیدوارم باعث خوشحالی بشه.‬

‫باشه، طوری رفتار نکن که انگار خوشحالم، بلکه طوری رفتار کن که...‬

‫پایان یک دوره را در نظر بگیرید.‬

‫آره، پایان بدترین دوران زندگیمون .‬

‫آره، مثلاً، با مدرسه ارتباط داری؟‬

‫من که اینطور فکر نمی‌کنم.‬

‫اما خب، حالا انگار آدم بزرگ شده‌ایم.‬

‫انگار یه کم ترسیدی نه؟‬

‫بله.‬

‫از فکر متنفرم؟‬

‫باشه، همینطوره.‬

‫بهش فکر می‌کنم.‬

‫باشه.‬

‫بچه‌ها، ببخشید، من باید برم.‬

‫چی؟‬

‫اما هنوز ساعت ۱۱ صبح نشده‬

‫او می‌خواهد من خانه باشم چون باید ساعت ۹ صبح خانه‌اش باشم.‬

‫فردا.‬

‫جدی میگم، هنوز ساعت ۱۱ نشده‬

‫مادربزرگ چقدر به خواب نیاز داری؟‬

‫سلام!‬

‫بیا، فقط یه خواب دیگه ببین.‬

‫خب، شما بچه‌ها مامان من رو می‌شناسید.‬

‫می‌دونم، اما چرا بهش نمی‌گی امروز آخرین روز دبیرستانته؟‬

‫به من اعتماد کن، او می‌داند.‬

‫بیا اینجا.‬

‫خب، تو هر روز با ما وقت می‌گذرانی.‬

‫آیا این درست است؟‬

‫آیا این؟‬

‫آره، مجبوری.‬

‫ما با هم هستیم.‬

‫خداحافظ.‬

‫خداحافظ.‬

‫خداحافظ.‬

‫ایمن رانندگی کنید.‬

‫باشه، خوش بگذره.‬

‫ما این کار را نخواهیم کرد.‬

‫باشه، لازم نیست بشنوی.‬

‫دوستت دارم.‬

‫بیشتر برای ما.‬

‫آره، بیشتر برای ما.‬

‫من پنج تا از این‌ها را داشته‌ام.‬

‫باشه، خب، بیا انجامش بدیم.‬

‫اینجا همون جاییه که رئیس.‬

‫همانجا.‬

‫تو یکی از مال من رو بردار.‬

‫حالا یکی از مال او را برمی‌داریم.‬

‫خون در برابر خون.‬

‫هی، شما دارید مهمونی رو ترک می‌کنید، آقا.‬

‫بله.‬

‫تو بامزه ای.‬

‫با ما بیا بیرون.‬

‫ما به اندازه کافی مهمونی داریم.‬

‫یا ما هتل باحالی هستیم.‬

‫اگه منظورم رو متوجه شده باشی، مهمونی‌های ویژه داریم .‬

‫من خوبم.‬

‫ممنون.‬

‫بیا، خودت میدونی چیکار کنی.‬

‫ایست!‬

‫ایست!‬

‫هی، به هدفم رسیدی.‬

‫پیام بگذارید، من دوباره اینجا تماس می‌گیرم.‬

‫سلام.‬

‫سرنخ من کجاست؟‬

‫آره، نه.‬

‫دیشب در سانفرانسیسکو جلسه داشتم.‬

‫اما الان دارم میرم خونه.‬

‫باشه؟‬

‫بیایید پنج تا به من بدهیم.‬

‫همه چیز خوبه.‬

‫دیشب به خانه نیامد.‬

‫بعد از مهمونی، و باید تلفنی جواب بدم ؟‬

‫اما منظورت چیه که دیشب خونه نیومد ؟‬

‫اون به تلفن لعنتیش جواب نمیده.‬

‫صبر کن.‬

‫ماشینش کجاست؟‬

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left