முதல் 113 வரிகள்.
« این برنامه حاوی صحنههای بزرگسالانه است » « به صلاحدید خود تماشا کنید »
مایا، من و تو خانوادهایم
میشه لطفاً صحبت کنیم؟
!لعنت بهت، مایا
مامانبزرگ پوست از سرم میکَنه
من پای جنگ رو پیش کسایی که دوستشون دارم، باز نمیکنم
الان میدونم که ناامیدت کردم
همونطور که پدرم ناامیدم کرد
،وقتی مادرم رو کُتک میزد احساس قدرت بیشتری میکرد
...تو
کُشتیش؟
!مایا
چولا میتونه کمکت کنه
غرفهی آثار هنریت رو نمیبینم
میدونی، الان یه مدتی هست که مغازهی چولا بسته شده
پژواکِ اجدادمون
...به ما میرسه و
با ما ارتباط برقرار میکنن
...زمانی که واقعاً به اونا
نیاز داریم
مادرت، تالوئا، یه درمانگر بود
من بهت نیاز داشتم
!ولی تو خودت رو انتخاب کردی
یه پیشنهادی دارم
دنبال امپراتوریای؟ بهش میرسی
فقط باید با من برگردی خونه
متأسفم، آقای فیسک
تعقیبش کردیم ولی رفتش
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
« زیرنویس از آریـن » ::. Cardinal .::
زخمی شده
پیداش کردم
از روی درخت افتاد
این پرنده از روی درخت نیفتاده، مگه نه؟
نمیخواستم زخمی بشه
فقط میخواستم ببینم میتونم بزنمش یا نه
ببخشید
نباید همچین کاری کنی
ما به موجودات زنده صدمه نمیزنیم
،توی دوران قدیم
مردم چاکتاو به این پرندهها
میگفتن بیسکینیک
مردم چاکتاو پیامشون رو به پرنده میدادن و
اون هم با کوبیدن روی درختها منتقلش میکرد و
،وقتی دشمن نزدیک میشد به بقیه هشدار میداد
میتونیم خوبش کنیم؟
برو پی کارت. تعطیلیم
تعطیل نیستی. داری چُرت میزنی، پیرِ خرفت
بدو بیا ببینم. باید برم سر کارم - چولا -
...عین خورشیدی میمونی که تابیدی به
بس کن. واسه کار اومدم
عه؟ خب، چه کمکی ازم ساختهست؟
...خب، میدونم چند وقتی گذشته ولی
چند سال پیش یه چرخ خیاطی آوردم و
...میخواستم بدونم که احیاناً
اینطوری با مشتریهات برخورد میکنی؟
واقعاً نمیدونم چطوری مغازهات هنوز سرپاست
هنوز نگهش داشتی
آره، نذاشتمش واسه فروش
چرا؟
،خب، وقتی آوردیش تمیز و روغنکاریش کردم
یه...پتوی قشنگ انداختم روش
.میدونستم برمیگردی سراغش .فقط باید صبر میکردم
چقدر باید بهت بدم؟ - هیچی -
فقط قول بده هر از گاهی برگردی اینجا
باشه
حله پس
بعداً میبینمت
اسکالی - آها، در رو برات باز میکنم -
وای - ببخشید -
مشکلی نیست
خواهش میکنم. بذارید کمک کنم
اوه. ممنون
.قبلاً شما رو اینجا ندیده بودم واسه جشنواره اومدید؟
بله. به نوعی
چه خوب که زودتر اومدید
نمیدونستم این همه آدم میاد
اوه، همیشه همینطوره
ملت از همه جا برای جشنوارهی چاکتاوِ ما میان
واقعاً؟
...گردنبندتون
به زبان اشارهست
«نوشته «دوستت دارم - اوه -
زبان اشاره بلدید؟ - سعی میکنم، واسه برادرزادهام -
اوه، من به خاطر دخترم یاد گرفتم
الان عمرشو داده به شما
آره، من هم یکی از عزیزانم رو از دست دادم
دردیـه که آدم هیچوقت باهاش کنار نمیاد
اوه
آره، ممنونم - آره -
الان هم با نوهام اینطوری صحبت میکنم
جداً؟ - بله -
خب، ازش تعریف کنید ببینم
اسمش مایاست
تازه از نیویورک اومده
هی. هی
شرمنده، آقایون. راستش اینجا پارکینگ فروشندههاست
اونجا کنار «راجر تو مونز» پارکینگ عمومیـه
،آره. خب، من میرم اون پایین پارک کنم
تا از دور از نمایشگاه بومیتون لذت ببرم
.آره، باشه ،ولی اگه فروشنده باشی
باید یه برگه بهت میدادن که ،بذاریش روی داشبورد
چون در غیر این صورت اونا...هی
چولا تا الان باید میومد، نه بیلی جک؟
« بیسکتز: سلام. کجایی؟ »
« مامانبزرگ یا بانی رو ندیدی؟ »
« قرار بود یه ساعت پیش اینجا باشن »
مامان؟
دردهای زیادی رو تجربه کردی، مگه نه؟
تو تنها نیستی
،چون تمام نسلهای قبل از تو
بخشی از وجودت هستن
چون از طریق تو پژواک پیدا میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.