Foundation

Foundation

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 2

வெளியீட்டு விவரம்

Foundation S02E04 720p WEB h264-ETHEL
Foundation S02E04 1080p WEB H264-SuccessfulCrab
Foundation S02E04 DV HDR 2160p WEB h265-ETHEL
Foundation S02E04 Where the Stars Are Scattered Thinly 720p/1080p/2160p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
Foundation S02E04 720p/1080p HEVC x265-MeGusta ELiTE
Foundation S02E04 720p WEBRip x265-MiNX FENiX T0PAZ
Foundation S02E04 480p x264-mSD RUBiK
Foundation S02E04 WEBRip x264-TORRENTGALAXY XEN0N
Foundation S02E04 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Foundation S02E04 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
கருத்துரை வழங்கியவர் Hamid_Ice
█⫸ حمید احمدی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

குறிச்சொற்கள்

web
720p
720
1080
HD
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
webrip
BRip
x264
480p
480
2CH
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2023-08-04
பதிவிறக்கங்கள்: 64
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviez

‫اگه والدینت همدیگه رو ندیده بودن، ‫تو به وجود نمیومدی.

‫در حقیقت، اگه جدِ جدِ جدِ بزرگ شما ‫شریک زندگیش رو ندیده بود،

‫تو به وجود نمیومدی.

‫همه ادمای دنیا نتیجه ‫یه زوجیت خاصی هستند،

‫و روان شناسی تاریخی ذره ای ‫بهشون اهمیت نمی‌ده.

‫صبح بخیر.

‫چرا اخمات تو همه؟

‫امروز ممکنه شاهد پیشگویی باشیم.

‫پیشگویی. سلدان به دادمون برسه.

‫یه سری به مهمونمون بزن. ‫منم سفینه رو فرود میارم.

‫ظاهرا جات زیاد راحت نیست. ‫شرمنده صندلی اضافه نداشتیم.

‫غمش رو نخور.

‫کاملا خوشحالم که تونستم

‫کنار سیب زمینیای خشکیده و ...

‫"رلفبارنز" بخوابم. رلفبارنز چه کوفتیه دیگه؟

‫خوراکیه. تسپینی* و خوشمزه است. ‫مترجم: یکی از سیارات حاشیره بیرونی.

‫رو خودم بالا آوردم؟

‫آره.

‫اون مال کلاریکه.

‫از رنگش خوشم نمیاد، ولی گور باباش.

‫شنیدم یه زمانی ردای سرخ می پوشیدی.

‫یه مدت کوتاه. بعد از این که کلاریکا یه نگاه ‫خوب به روحم انداختن دیگه نه.

‫خب، همه برای وظیفه فراخوانده نمیشن.

‫بیرون از سیستم رسمی هم میشه ‫کار خیر انجام داد.

‫آره. میشه آدمای حریص رو گول زد.

‫با زنا همخوابه بشی و پول خرج کنی.

‫پس کارای خیرت ناخودآگاهین.

‫اون دیگه چیه؟

‫این...

‫شراب لوکریه.

‫مال دو قرن پیشه.

‫ده سال قبل از شورش زیونین ‫انداخته شده.

‫لوکری همیشه یه بخش آفتابی داشت،

‫برای همین انگوراش فوق العاده شیرین ‫بودند.

‫امپراطوری با بمبای هسته‌ایش خاکسترش کرد،

‫که یعنی این شراب بدجور کمیابه

‫و تنها شیء لاکچریه که به نظرم ‫ارزش قیمتش رو داره.

‫مزه‌اش کاری می کنه غش کنی برادر.

‫اهل شراب نیستم. ‫ولی عاشق ایده شراب آفتابیم.

‫چرا نگهش داشتی؟

‫نگه داشتم تا یه اتفاق خوب ‫رو باهاش جشن بگیرم.

‫15 ساله که دارمش، ‫ولی هنوز بازش نکردم.

‫باید واقعا مرد خوشبینی باشی.

‫شرمنده، تو کی...

‫تو این 15 سال هر بار که یه اتفاق ‫خوبی افتاده، به خودت گفتی،

‫"نه، یه اتفاق بهتر بعدا میفته." ‫شاید هیچ اتفاق خوبی برام پیش نیومده.

‫و گفتی که اون سیاره یه طرف همیشه ‫آفتابی داشته.

‫یه آدم بدبین می گفت اون سیاره یه طرف ‫تاریک ابدی داشته.

‫و حرف از جنبه تاریک شد، اگه جات ‫بودم از دست اون قایمش می کردم...

‫وقتی الکل اطرافشه ‫درست فکر نمی کنه.

‫به خاطر الکله. ‫از اثرات جانبیشه.

‫پدرم اون پایین یه میخونه داره. ‫اسمش چهار ماهه.

‫به آدمای مست زیادی نوشیدنی می دادم. ‫هنوزم می دی.

‫اسمت چیه برادر؟

‫پدرم سیتا تسپینه.

‫ما یه اقلیت برهنگی هستیم، ‫اسمامون رو خصوصی نگه می داریم.

‫خیلی خب، اگه درست حدس بزنم، ‫حاضری بزنی زیر قانون

‫و این شراب رو باهام بخوری؟

‫جنت، اوران، کلوکد؟

‫کلوکد مگه اسمه؟ ‫نه نه.

‫هول شدم. برما؟ کایترین؟ آگاتیش.

‫مدیر، اینم از هوبر ملو.

‫سف من رو فراموش نکرده. ‫دوستای قدیمی هستیم.

‫ملو. ‫پدر.

‫کنستنت.

‫روحمم خبر نداشت پدر و دخترین.

‫کی فکرش رو می کرد بچه‌ات ‫رو بفرستی دنبال هدف والا؟

‫توی دهلیز اتفاقی افتاده؟ ‫هیچی.

‫نشونی از سلدان نیست. ‫دورش رو حفاظ کشیدیم.

‫ایشون سرتیپ منلیوئه، و ایشونم مشاور ‫معتمدم، مستشار ساته.

‫خب، همتون دنبالم بیاین.

‫پیش به سوی پیامبر.

‫خیلی هیجان انگیزه.

‫مهر سلطنتی روی همه چیزه.

‫امروز صبح فکر می کردم ‫رو صورتمم دیدمش.

‫می دونی چی شد؟

‫اونجا هم بود. چون رو بالش لعنتی ‫گلدوزی شده.

‫صورت بدون آرایش مثل یه زن رعیت. ‫رنگدانه هات کجان؟

‫تکنیک روانشناسیه.

‫حس می کنه دارم خودم رو آشکار می کنم،

‫که باعث میشه بخواد ‫خودش رو بیشتر باز کنه.

‫قصد دارم هر طور شده حقیقت ‫اتفاقی که برای خانواده‌ام افتاد رو پیدا کنم.

‫می دونم چطور از حیله های فاحشه گری ‫استفاده کنم.

‫اکثرشون رو خودت یادم دادی.

‫امپراطوری همه رو تبدیل ‫به فاحشه می کنه.

‫به مرور.

‫داسک و فرمانده رو؟

‫چی؟ دیشب؟

‫دهه ها پیش.

‫رو توی دربار گوسامر یه معشوقه بود.

‫پدر بزرگت اون رو برای ملاقات ‫عاشقانه انتخاب کرد و همه چیز عوض شد.

‫با ثروت و احترام به خونه برگشت.

‫فکر می کردم حرفش رو بزنه.

‫البته اون پدربزرگ من نیست.

‫ببخشید، درسته.

‫خیلی سریع یادم میره ‫جریان شما چطوریه.

‫برای غریبه ها خیلی عجیبه.

‫بعضی وقتا برای آشناها هم ‫عجیبه.

‫از این طرف بریم؟

‫یه بیشه زیبای کوچیک اونجاست. ‫جای خلوتیه.

‫خدمتکارتم می تونه برای اسکورت ‫بیاد.

‫مرد هوشیاریه.

‫ظاهرا خلوتگاهت رو پیدا کردیم. ‫چه زیباست.

‫الان می خوای سوالت رو بپرسی؟

‫می خوای بدونی ترور کار من بوده ‫یا نه؟

‫خب، باید قبول کنی که زمان ‫ترور مشکوکه.

‫کاملا مشکوکه.

‫و تصور می کنی من اونقدر احمق باشم ‫که خودم در ظن اتهام قرار بدم؟

‫نمی خوام فکر کنم کار تو بوده. ‫نبوده.

‫بفرما، جوابت رو دادم.

‫حالا باید تصمیم بگیری دروغ گفتم یا نه.

‫خب، از اونجایی که من اینقدر ‫صادق و مطیع بودم...

‫به نظرت خانواده من رو دی کشت؟

‫نه.

‫مدرکی براش هست؟

‫واکنش خوبی بود.

‫فکر می کنم تو درش نقشی نداشتی.

‫قطعا نداشتم.

‫البته اگه کار دی بوده باشه، ‫که شک دارم.

‫میشه گفت مدرک مشروط به شرایطه.

‫ولی این رو در نظر بگیر.

‫من یک میلیون قدم از تاج و تخت دور بودم،

‫و هیچ کدوم از کسانی که ‫برای ولی عهدی مقدم به من بودند،

‫چنین اتحادی رو قبول نمی کردند.

‫و بعد از یه تصادف اسرار آمیز، ‫ناگهان من به این موقعیت می رسم.

‫ضعیف ترین عضو خانواده‌ام ‫که به یه قلمرو تضعیف شده حکمرانی می کنه.

‫دقیقا همون زمانی که دی ‫دنبال کسی می گشت

‫که از سر ناچاری دست به دامن امپراطوری‌ای ‫بشه که مرزهاش به طرز خطرناکی تنظیم شدند.

‫ولی افراد دیگه‌ای هم بودند ‫که سود بردند.

‫مثلا فرمانده خود شما، رو.

‫از معشوقه تبدیل شده ‫به دست راست یه شهبانوی آینده.

‫و مطمئنم مظنونای دیگه‌ای هم وجود داره.

‫ولی بازم می خوام بدونم ‫شریک آینده‌ام چنین کاری می تونه بکنه یا نه.

‫منظورم اینه که...

‫می خوام بدونم...

‫تو حس می کنی می تونی همچین ‫کاری بکنی؟

‫چون، همونطور که گفتیم، ‫شماها یه نفر هستین.

‫فکر نمی کنم چنین کاری بکنم.

‫ولی سن آدم رو عوض می کنه.

‫و به خوبی آماده شدم تا فکر کنم ‫ممکنه بتونم چنین کاری رو انجام بدم.

‫البته، این باید قبل از ‫دیدن تو...

‫و دوست داشتنت باشه.

‫منم از تو خوشم میاد.

‫از صداقتت خوشم میاد.

‫بیا همیشه با هم رو راست باشیم.

‫اگه دی فکر می کنه سر و کله زدن ‫با ضعیف ترین عضو خانواده‌ام به نفعشه،

‫اشتباه کرده.

‫تو عضو جدید و جالبی ‫برای خانواده عجیب و کوچیک ما خواهی بود.

‫می دونی، از اونجایی که شماها یه نفر ‫هستین،

‫تا حالا فکر کردی چرا نگفتن ما با هم ‫ازدواج کنیم؟

‫به نظرم مناسب هم بودیم.

‫داشتم کارهات رو تحسین می کردم.

‫بخشای قدیمی رو هم. ‫اونجا دستت رو دیدم.

‫خب، فقط جاهایی ‫که محو شده بود رو ترمیم کردم.

‫اون روزا از رنگ دانه های قلمرویی واقعی ‫استفاده نمی کردند، ممنونم.

‫مطمئنم که فکر خودت بوده

‫من صرفا راهنمایی می کنم.

‫ولی فقط رنگا رو تازه نکردی.

‫پنج نسل قبلی سبک ‫جسورانه تری دارن،

‫و تزئیانتت اون جسارت رو ‫با کارهای قدیمی‌تر متوازن کرده.

‫یا حداقل بخشی که محجوبانه ‫بوده رو پوشونده.

‫خب، زودتر از موعد شروعش کردم.

‫این بخش رو وقتی هنوز دی ‫بودم رنگ زدم.

‫به خودم گفتم، "چرا موکولش کنم به زمانی ‫که برام آزار دهنده است،

‫در حالی که می تونه یه لذت باشه؟"

‫دربار گوسامر به اندازه مورال ‫تغییر نکرده.

‫اصلا عوض نشده.

‫عین 30 سال قبله.

‫و تو هنوز به زیبایی همون روزی.

‫پس با خودت همبستر شدم؟

‫فکر کردم شاید کلیان هام ‫رو اشتباه شمرده‌ام.

‫نه. خودم بودم. شماره 16.

‫خب، ممنون.

‫همونطور که می بینی، به خاطر انتخاب شدن ‫تونستم وارد سیاست بشم.

‫رو.

‫تا حالا با کسی بعد از پاکسازی ‫حافظه‌اش حرف نزدم.

‫اوضاع داره عوض میشه.

‫ممکنه آخرین داسک و اولین ‫کلیان پدربزرگ باشی.

‫اگه ازدواج رخ بده.

‫بله، درسته.

‫ظاهرا هیچ کسی به جز دی و خود من ‫موافق این ازدواج نیست.

‫البته، نظر ما از بقیه مهم‌تره.

‫نظر ملکه مهم نیست؟

‫نظرات من براش مهمه، ‫ولی حق با توئه.

‫برای خودش تصمیم می گیره. ‫اهل مماشات با احمقا هم نیست.

‫عموما امپراطوری دیرهنگام ‫خردمند میشه.

‫مثلا، من از آخرین باری که صحبت کردیم ‫خیلی عاقل تر شدم.

‫به خاطر نمیارم.

‫باعث تاسفه.

‫صحبت دوست داشتنی و همبستری ‫مسرورانه‌ای داشتیم.

‫چه خوب.

‫خاطرات رو نگه می داریم. ‫اگه بخوای می تونیم تماشاش کنیم.

‫در اتاق من. خصوصیه.

‫خاطرات جدیدم رو نگه می دارم؟

‫اوه بله.

‫برای تولید مثل ازدواج می کنیم، ‫البته اینطور بهمون یاد دادن.

‫خود عشق در مقایسه با

‫عظمت کهکشان ناچیزه.

‫راحت باشید.

More Farsi Persian subtitles for Foundation

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left