முதல் 200 வரிகள்.
ریدا،تو فرمانروای کل مردم و قبیله ها هستی «آنچه گذشت»
راث از میِر- شوهرت-
به ما قول سلاح های آهنی داده بود
بهر حال،سلاح ها نباید به عنوان یه بخشش باشن،بلکه باید جهیزیه باشند
یه ازدواج بین پسر من و دختر اون
اتحاد ما را قوی تر میکند
به میِر برو و الوینا رو هم با خودت ببر
چرا؟- اون راه رو میشناسه-
و الان دیگه باید فراموشش کنی
چیزی دیدی؟- چیزی نیست-
.تو پشت همه ی این قضایا هستی ،تو میخواستی که فرمانروا بشی
اما نمیخواستی که طوری باشه به خواهر خودت خیانت کنی
ولید یکی از افراد تو بود
توی راه میِر میبینیمتون
حالا تموم کاری که باید بکنیم اینه که به گریک جهیزیه رو بدیم
و عروس اسلین رو به سلامت به هیروت برگردونیم
چه چیزی ممکنه اشتباه پیش بره؟
مطمئنی که این راه ـه درسته
راث گفت که جزیره ی دونس این خودشه
خسته ام
میتونیم توی میِر غدا بخوریم و استراحت کنیم
عجله کنین داره جزر و مد اتفاق میفته
هــی!هـــی
یکم کمک میکنی؟
میدونی که وقتی مستی زمین تکون میخوره؟
اگه مست نباشی چی؟
سند واریم
سریع تکون بخرین!برین به سمت دونس
اونا رو ول کن،بئوولف،ولشون کن
عجله کن بئوولف جامون توی دونس امن خواهد بود
بدویین
سند واریم ها؟فکر نکردی که باید بهمون بگی؟
یه داستان هایی شنیده بودم.فکر نمیکردم که واقعی باشن
من بئوولف هستم،مباشر هیروت
به درخواست گریک اینجاییم تا
دختر او را برای برگردوندن به هیروت و ازدواج با پسر شاهمون،همراهی کنیم
تا مردمانمون رو متحد کنیم
اون چی گفتش؟- یکم غذا و خواب...چطوره؟
.:تــــــــــرجمـــــــــه از:. .:.:MAA.Vampire:.:..:.:مــــحمـــــد امـــــــیـــــن:.:.
سریع تر
بریـــــن کنار
همینه پسرا!آفرین
مراقب باشین!ارباه داره میاد
بیاین بچه ها
همینه.ارابه اینجاست
تکونش بدین!شما راه رو مسدود کردین
گفتی:اینجا بزارش- من گفتم:اونجا-
خودت اینکارو بکن
تکونش بده!وگرنه استخوان های جسدت رو تبدیل به خاکستر میکنم
وقتی خشن حرف میزنی خوشم میاد
جریان چیه؟
به این بگو که سنگ آهنش رو از اینجا جابه جا کنه
این کار گدازکار ـه
جابه جاش کن،همین الان
واسه یبارم که شده،میشه معدنچی ها با گداز کار ها دعوا شروع نکنن؟
خب پس باحالیش کجا میره؟
هی خوشگله!تختت رو واسه بعدا گرمش کن
بقیه کجان؟- الان باهاشون حرف زدم-
ما وسایل رو آوردیم و من زیان کردم،اونا هم ترسیدن و هم بی میل هستن
اونا راجع به اسکین شیفتر شنیدن شوخی هم نمیکنیم
تنها کالایی که امروز رسید از بریگان ـه
اوی!اون بار رو ببر داخل بعدشم برو به ارابه ی معدن چی کمک کن
اسلین!باید باهات حرف بزنم
چقدر سنگ معدن آوردی- فقط سه ارابه-
به جاش جنس میخوای؟- آره-
ما میخ جدید،دو جین قفل حلقه ای و سر تبر میخوایم
بقیش رو هم غذا و سکه میگیریم
برگرد سر پستت
چی شده؟
وسایلی که اون میخواد...ما حتی نصفش رو هم نداریم
ویشکا داشت اسلحه های جهیزیه رو می سخات
چقدر طول میکشه تا بسازه؟- نمیدونم،اون که اینا نیستش-
پیداش کن
به نظر تشنه میای
برو یه نوشیدنی بخر
من همین الان ابزار رو میخوام
وگرنه چی؟
وگرنه ممکنه سنگ معدن هامون رو به وارنی ببرم
از زمانی که ریدا شاه اون هارو از اتحاد خارج کرده
دنبال خراب کردن بازار گدازکار هات میگردن
پس اگه من من بهشون سنگ معدن بدم اونا میتونن سلاح های اهنی رو خودشون بسازن
و بیشتر از تو پرداخت میکنن
خیلی بیشتر
اگه میخوای با دستای خودت خودت رو کشتن بدی
پس برو با وارنی قرار داد ببند
در غیر اینصورت،من وسایل هات رو امشب بهت میدم
اگه امشب بدی قیمتش باید دوبرابر باشه
من قیمتش رو معلوم میکنم،اونم توسط قانون
خبر اینه که،ریدا قوانین رو وضع میکنه
میخوای بری و از ریدا بپرسی که
قوانین رو عوض کنه؟- چرا که نه؟-
به نظر میاد خودشون هم مشکل واریگ ها رو دارن
چیه؟
اوندفعه رو یادت ـه که پدرم از شکار زود برگشت؟
چطور میتونم فراموش کنم- همین الان هم میتونم تصور کنم-
که اون داره به طرف چادر میره که چک کنه که با مردی هستم یا نه
خودشون هستن.به خاطر تو اومدن
نمیتونن اونا باشن- پس کین؟-
باید برگردی.تظاهر کن که داری باهاشون همکاری میکنی
به محض اینکه شب شد یواشکی بیا بیرون،همینجا میبینمت
حاظرم بمیرم تا اینکه با کس دیگه ای نباشم
بزارین با شاه تون صبحت کنم.شاه گریک
ما خسته و گرسنه اییم و اونم مجروح ـه
تو به زبان ما حرف میزنی.کی هستی؟
والدینم اهل میِر بودن اونا هنگام کشتار فرار کردن
پس تو برگشتی نزد مردمانت
بازمون کنین،ما با گریک سر و کار داریم نه با سگ های نگهبانش
انتظار داری که با این چیکار کنم؟
یکم احترام نسبت به بزرگ تر ها و کسایی که بهتر از خودت هستن،داشته باش
گریک
تو مثلا مباشر هستی.کدوم گوری بودی؟
بگردشون
راف کجاست؟پیغام بری که به هیروت فرستادم تا شما رو به اینجا بیاره کجاست؟
اون مرده
چطوری؟- ما توسط واریگ ها مورد حمله قرار گرفتیم-
بهت که گفته بودم...واریگ ها اونا راف رو کشتن
جهیزیه کجاست؟سلاح های من کجان؟ من نمیبینمشون
و تا زمانی که بهمون غذا بدی و عروس رو نشون بدی،نخواهی دید
پدر بهت نیاز داریم- الان نه-
موضوغ"شی"هستش.تو باید همین حالا بیا
بهشون آب بدین،نه غذا
پدر،اگه"شی"بمیره ممکنه مردم کاملا امیدشون رو از دست بدن
خواهرت کجاست؟ مارا کجاست؟جاش امنه؟
جای مارا سالم ـه؟
ببرینش
اونا مهمان هامون از هیروت بودن؟
ما باید باهاشون متحد بشیم
اگه بهشون صدمه بزنی،تموم کارهایی که برای امنیت مردم کردی
پوچ میشه
یکبار دیگه برای دزدز به برگاه من بیا و من به علاوه ی گرفتن سکه ها
دست هات رو هم قطع میکنم
اون باید چیزی که مستحقش ـه گیرش بیاد
!این درست نیست
برین کنار،برین کنار
به ما دستبرد زدن
چه کسی ازتون دزدی کرده؟- این-
و شما
ببخشید؟- تو بخشیده شدی...شاه-
وایسا
من با پدرت معامله میکردم و میتونم با این همه مردی که اینجان،معامله کنم
درسته
خودت رو معرفی کنه
اسم من"گرف"هستش
من اونجا به دنیا اومدم داخل یکی از اون چاله ها
جایی که کلی تلاش کردیم تا سنگ معدن های اینجا رو گیر بیاریم
سنگ معدن هایی که تورو قدرتمند نشون میده
من و کسایی که اونجا هستن،اعتراض داریم
ما یه قیمت منصفانه میخوایم برای خون و اشکی که ریختیم
تا اون سنگ معدن ها رو اینجا بیاریم
ما قیمتی که وضع کردیم رو بهت میدیم- امروز اینکار رو نمیکنین-
چرا نه؟
چون آهنگران داشتن روی جهیزیه ی میِر کار میکردن
و ابزار ها هم تا شب آماده میشن
و با این حال اگه این مجبور بشه تا شب صبر کنه
خواستار اینه که دو برابر پول بگیره
یا...یه قانون جدید وضع کن
بگو که ارزش هر ارابه تا زمستان بعد چنده
یه قیمت منصفانه بگو که "مثل یه جنده اهل"وولفینگ
بالا پایین نداشته باشه
همینه که هست...وگرنه من سنگ معدن ها رو میبرم به وارنی
مردم رو نخندون تا حمایتت کنن،گریف
اگه من دستور بدم که به خاطر گستاخیت اعدامت کنن،اونا خوشحال میشن و تشویق میکنن
اما تو حق داری
...کار شما
خطری که شما در جنگل به عهده میگیرین
باید در عوضش به طور منصفانه پاداش بگیرین
برای شما قوانین رو وضع میکنم
اما فقط در صورتی که وفاداری تون رو نشون بدین
قانون اینه که حق انحصاری هر سنگ معدنی که در میارین،مال منه
دیگه هم حرفی از وارنی نباشه
و تو تا امشب صبر میکنی تا پول و ابزارت رو بدن
اگه قانون رو وضع کردین،پس منم قول میدم
ما باید سریعا حرف بزنیم
تو هر نیازی که تو رو تو میکنه رو،رها کردی
داری درباره ی قوانینم حرف میزنی یا ازدواجت؟
جفتشون.تو راجع به ازدواج باید میپرسیدی
ازدواجم باید به انتخاب خودم باشه
وقتی که بهم گفتن باید با راثگار ازدواج کنم من هم همین حرف رو به پدرم زدم
تو که گفتی دوستش داشتی- درسته-
اما بعد از یه مدتی بهش علاقه پیدا کردم
تو قبل از پدرم با کسه دیگه ای بودی؟
کسی که دوستش داشتم با یه دختر دیگه از بریگان ازدواج کرد
اون ماهیگیره افتضاحی بود
و اون خیلی خیلی خیلی داشت چاق میشد
شانس آوردم که از دستش رها شدم
من طوری پدرت رو دوست داشتم که هیچوقت فکرشم نمیکردم که بتونم
بعضی وقت ها انتخاباتی که بدون احساسات گرفته میشه
انتخابات خوبی از اب در میاد
من از دست معدنچی ها اعصبانی بودم اما حق با اون بود
و اینکه قدرت ما روی سخت کوشی و همکاری اونا تاثیر میزاره
وسایل هاش قبل از غروب آفتاب به دستش میرسه
اسلین،من واسه اینکه قیمت گزاری کنم بهت نیاز دارم
اون داره بزرگ میشه- و زمانی که اون بالغ بشه-
شما کنار گیری میکنید؟
این مردم ترسیدن
ما خیلی وقته که ملاقات کننده نداشتیم
شما باید غذا بخورین
برو تو کوچه.همین الان
بفرما- ولید-
تو زنده ای؟چی میخوای؟
No comments yet. Be the first to leave one.