முதல் 200 வரிகள்.
[الهام گرفته شده از یک داستان واقعی]
مترجم «Caseraw»
سلام، عزیزم. بدو بیا بغلم.
- چه تیپی زدی برا صبحونه. - امینا، صبحونه حاضره!
بابابزرگ!
- سلام. صبح بخیر، بابا. - ...بارون...
بذار من ویسکی تو باشم. درد و بلات رو از بین ببرم.
مرسی.
- مراقب باش. - باشه، باشه.
عه، بلاخره دوست صمیمیتو دوباره دیدی.
خدا نکنه رو چیزی قفلی بزنه... منو یاد یه نفر خاصی میاندازه.
نمیدونم کی رو میگی.
قربونت برم.
مینا، آب پرتقال میخوای؟
بابایی؟
- فکر کردم فردا قراره بیاد. - امروز چندمه؟
خدای من، ۲۳امه.
لعنت بهش!
خوشبختانه یادم رفت،چیکار کنم.
میدونی که نمیتونی نذاری پدرش رو ببینه.
- حلا دیگه طرفداری اونو میکنی؟ - بحث طرفداری نیست.
دخترت حق داره پدرش رو بشناسه.
یه زمانی همدیگه رو دوست داشتین بهرحال.
آره، من رابطهمونو خراب نکردم.
تا آخرشب سر کار میرفت، معلوم نیست چه کارایی با کیا میکرد.
میدونم.
بدو بیا اینجا.
بابایی اونجاست. باشه، خیلی خب.
بابایی!
سلام، فسقلی.
ساعت ۱۰ صبح، همونطور که قول دادم.
- تا ۶ بر میگردونمش. - باشه. خداحافظ، عزیزم.
حالت خوبه؟ بنظر میاد فکرت مشغوله.
ام... آره، آره، خوبم. مسائل سر کارمه.
حالم خوبه.
باشه.
دستت رو بپا امینا.
سلام، چیه دستت؟
این چیه؟
میخوای داستان بخونیم؟ داستان میخوای؟ آره.
ریکی و رکی رفتن به باغ وحش.
دایناسورا تو باغ وحش زندگی میکنن!
- تو این داستانمون، آره. - ایول!
- از لباس جدیدت خوشت میاد؟ - آره، مامان!
ایول!
حالا، چی کم داریم؟
دارو! برا بابابزرگ البته.
- هیچوقت انقدر ندادیم. - ولی قیمت داروهای پدرتون همینه.
ممکنه اینطور باشه. ولی هیچوقت انقدر نشده تاحالا. رسیدهاشو دارم.
تخفیف ویژهی امروز،...
...مشتریها میتونن ۲۰٪ تخفیف داشته باشن، لطفا کپنهاتون رو به صندق ببرید.
- میشه لطفا مدیرتون رو بگید بیاد؟ - مدیر خودمم، خانم.
فرانک چی شده؟
هفته پیش بازنشست شد. با خانوادهاش رفتن بوکا.
- یه لحظه اجازه بدین. - آره.
اوه! خیلی خب، فکر کنم فهمیدم قضیه چیه.
حق با شما بود. یه سری اطلاعات رو باید تغییر بدم.
خیلی متأسفم، خانم.
- میتونید برید صندوق پرداخت کنید. - مرسی.
مینا؟
امینا؟
مینا؟
امینا؟!
مینا!
کسی دخترم رو ندیده؟ لباس دایناسور تنشه...
خانم، خواهش میکم از مغازه تشریف ببرید بیرون...
ندیدینش؟ اینجاست؟ لعنت بهش!
مینا! یه دختر کوچولو ندیدین؟ فقط چهار سالشه! خدایا کمکم کن!
اوه خدای من! خواهش میکنم!
پیداشون کردی؟ کجان؟
- یه لحظه فرصت بده. - چه خبر شده؟
تمام تلاشمون رو داریم میکنیم امینا رو پیدا کنیم.
میدونم کریم بردتش.
مطمئنم. دیروز خیلی رفتارش عجیب غریب شده بود.
و بعدش مینا گفت شنید داشت با یکی پای تلفن راجع به من حرف میزد.
- قبلا تهدید کرده بوده. - آره.
اگه قضیه همینی باشه که شما میگین داریم سعی میکنیم ببینیم...
...چرا پس کریم سر یکی از ملاقاتهاش امینا رو نگه نداشته؟
من از کجا بدونم؟
میشه فکر کنین یه وقت کاری نکردین؟
- من کاری کرده باشم؟ - لعنت بهش. تقصیر اون نیست که.
منظورم این نبود.
کاری نکرده که دخترش بذاره بره. چه مرگتونه شما؟
فکر کنم میبرتش خونه خودش.
خونه خودش؟
- سوریه. - سوریه.
همیشه بحثش رو میکشید وسط.
یه کار بغل بیمارستان نزدیک خانوادهاش بگیره.
جدا هم که شدیم، همون موقع خواست همینکارو بکنه،
مجبور شدم شکایت کنم، تا نذارم از کشور خارجش کنه.
باید همه فرودگاهها رو بررسی کنین.
چیه؟ چی شده؟
هیچ قانون فدرالیای وجود نداره که نذاره والد بچهاش رو...
آدم رباییه. دزدیدتش.
...بچهی خودش رو از کشور خارج کنه.
اگه همچین قضیهایه، متأسفم، کاری از دستمون بر نمیاد.
شوخیتون گرفته؟ میتونه مینطوری... بدزده ببرتش؟
یعنی من... من... به این راحتی دخترم رو از دست میدم؟
داریم همه کارای لازم رو انجام میدیم،
...ایستهای خیابونی گذاشتیم...
دیگه چه احتمالاتی هست؟ چی؟
یعنی میگین کار بچه دزد بوده؟
بله، میشه بگین از کدوم فرودگاه تو اوهایو میتونم به سوریه برم؟
- لطفا گوشی دستتون. - باشه.
نمیتونی از دستم قایم بشی. میبینمت.
- اه! - پیداش کردم!
پروازها به مقصد سوریه از پورت کولومبوس و از طریق آمستردام
قیمتهاشون از ۷۵۰ دلار شروع میشه تا ۱۰۰۰ دلار.
خیلی خب، ممنونم.
رفتیم خونه کریم رو بررسی کردیم. متأسفانه کاملا تخلیه شده بود.
فقط یه چندتا چیز مونده بود.
فرودگاه پورت کولومبوس رو هم بررسی کردین؟
ماشینش رو تو انبار گذاشته بود.
داریم لیستهای پرواز رو بررسی میکنیم، اما بنظرمون از کشور خارج شده.
کریم صالح طالب.
نه اطلاعات تماس اعضای خانوادهاش رو نداره.
- رادیولوژی. - معذرت میخوام، نمیفهمم.
گفته بود پدرش تو ریاض زندگی میکنه،
در عربستان سعودی، ولی هیچ مدرک ثبت شدهای ازش نیست.
ببین، دخترم هیچوقت اونجا نرفته و خانوادهاش هم هیچوقت آمریکا نیومدن.
ببخشید، کسی با این اسم نتونستم پیدا کنم.
- خیلی خب. - نمیدونم.
شما وکیلی، بازپرسی چیزی سرغل نداری؟
منم با لحن حرف زدنت حال نمیکنم، رفیق!
خدای من...
باورتون نمیشه بگم، کریم که امینا رو از کشور خارج کرد، مرتکب جرم نشده بود.
به مدت دو ساله که...
...دخترم رو ندیدم.
و هرروز که ازش دورم...
انگاری با تفنگ بهم شلیک کردن.
با تشکر از سخاوتمندی شما...
...میتونم برم واشینگتن.
و میخوام تو همه ادارهها برم و با هرکس که به قانون مربوطه حرف بزنم.
و تمام تلاشم رو بکنم بچهام رو پیدا کنم.
تا وقتی برنگرده خونه آروم نمیگیرم، خونه خودش.
مامانم وقتی بچه بودم گذاشت رفت، نمیخوام بچه خودمو رها کنم.
- میترسم بخوام ولت کنم. - نه، بس کن.
به غریزهات اعتماد کن. همونطور که بهت یاد دادم. آره.
- دوست دارم. - دوست دارم.
بفرمایید.
کارتون رو بفرمایید.
تقضای صدور قطعنامه از مجلس سنا دارم.
تأییدیه فرمانده ایالتت رو بگیر، بعدش دوباره بیارش اینجا
نمیتونین جلوی در رو بگیرین خانم.
ببخشید، کاملا حق دارم اینجا باشم، آزادی بیانه!
تا شش ماه آینده براتون یه وقت ملاقات فرستاده میشه.
شش ماه؟ فکر کنم همینجا منتظر میمونم.
خانم...
انگلیسی بلدین؟ اسمی که پای آزمایش ایکسریام نوشته رو نمیتونم بخونم.
اکثر آدمرباییها در این کشور توسط والدیت صورت میگیره.
فکر کنم نوشته کریم طالب.
سال گذشته، بیش از ۲۵ هزار فرزند
توسط والدین ربوده شدن و هیچ کاری در قبالش انجام نشده!
اینجا کسی با همچین اسمی کار نمیکنه.
باشه. بازم ممنونم.
مارا دنینگ به واشنگتن برگشته تا دست به اعتصاب غذا بزند...
...به همراه گروه والدین معترضی که تشکیل داد...
...چهارسال پیش پس از، مفقود شدن دخترش.
[مادری اهل اوهایو به اعتراض در برابر فرزند گم شدهاش ادامه میدهد.]
میتونم بشینم؟
- کمکی از دستم بر میاد؟ - نه.
ولی من شاید بتونم به شما کمک کنم.
ببین عزیزدل، الان فقط میخوام تنها باشم، حله؟
من تو کار برگردوندن بچهها به خانوادهشونم.
[پسر دزدیده شدن پس از ۵ سال به آغوش مادرش برمیگردد]
کار تو بوده؟
قانونیه؟
به همون اندازه آدمربایی کردن.
من هیچ پولی ندارم، برای همین...
میدونم.
پیش خودت نگهاش دار.
یه پیشنهادی برات دارم.
بیا برا من کار کن.
کمکم کن بچه آدمای دیگه رو پیدا کنم.
منم کمکت میکنم بچه خودت رو پیدا کنی.
میدونی، تازه پول خوبی هم توش هست.
بهم زنگ بزن.
مارا، ایشون کارل هستن مسئول بخش زبانشناسی، هرکاری که من نتونم رو انجام میده.
بعد از من اون همه کارهست.
- من تنها همه کاره اینجام... - درسته.
- از آشناییتون خوشوقتم. - خوشحالم زنگ زدی.
هنوز موافقت نکردم.
خیلی خب.
این برای شماست.
هی. این چیز خوبیه.
همهجا تو خاورمیانه کس و کار دارم. پیداش میکنیم. به موقعاش.
من دخترم رو چهار سال و ۸۶ روز و چهار ساعته که ندیدم...
- آخرین باری که چیزی خوردی کی بوده؟ - نُه روز.
بیا.
نمیتونم.
No comments yet. Be the first to leave one.