முதல் 200 வரிகள்.
خانم جانسون، ميشه بپرسم چطوري منو پيدا کرديد؟
اسمتون رو به دوستم "مارگارت گيبسون" دادهبودم
من و اون قبلاً باهمديگه تو کار سينما بوديم
،اون گفت که شما تو مشکلي که داشته
.بهش کمک کرديد
مارگارت، بله
اون يه دختر دوستداشتنيه
البته بگم، من ازدواج کردم
...شوهرم حتي نميدونه که من
خانم جانسِن، نيازي نيست که چيزي رو به من توضيح بديد
من اينجام که کمکتون کنم
خب، چند مدته که بارداري؟
سه هفته
بفرماييد
از اين طرف
دکتر، حتي اين دماسنجــه
.مشکل داره
اينطور که دماسنجه ميگه دماي بدنش .روي 75 درجهست
يعني ممکنه؟
احمق نباش
ميميره
بسيارخب، عزيزم ازت ميخوام که نفس بکشي و
.به صورت معکوس بشمري
آفرين
...هيس
خيلي خوبه
...هيس
همينه
يه چاقوي بزرگ برام بيار
ظرف رو آماده کن
زخم رو ببند
پرستار، از دست اون جنين خلاص شو
فکر کنم هنوز زندهاست
تبريک ميگم، پسره
کيارش عباسي و حسين گنجي Kiarash_TopHero & ImLoSeR
سلام، بابايي
!هولدن
!هولدن
اوه
چرا اينقد با تو حال ميده؟
چون تو يتيمي
يتيمها از دخترايي مثل من خوششون مياد
.چون يه جورايي مثل بابا و مامانشون هستم
همهجوره دوسِت دارن
اوه
يه چيزي برات دارم
فقط براي اينکه رو دور بندازتت
"اصول...کتاب "برونته و وايلد
اوه، حتماً از "وايلد" خوشِت مياد
ممنون، ليز
فکر کنم سالها ميشه که
چيزي خونده باشم که تاريخ و عکسي از
.جنيفر آنيستون يا کيم کارداشيان رو جلدش نبودهباشه
تا وقتي که اينجا نيومده بودم، نتونسته بودم يه مطالعه درست و حسابي داشته باشم
يه قسمتيش بخاطر وقت آزادي بود ،که پشت ميز هُتل داشتم
ولي همينطور فکر ميکنم که نميشه يه قسمت از خودت رو از کار بندازي
.بدون اينکه کامل از کار نيفتي
و وقتي که گذاشتم ،نفسِ "ليز" کامل آزاد بشه
...ميتونستم ببينم و احساس کنم
.و...بِچشم
و عشق بورزم
منو دوست داري؟
...اوه
نميدونم
،فکر کنم
ولي، لعنتي، کي ميتونه اينو بگه وقتي که تو ايقد خوشتيپي؟
فکر کنم دوسِت دارم
سربهسرم نذار - جدي ميگم -
،وقتي که اومدم تو راهرو و ديدمت
به نظر رسيد...که تو تنها کسي هستي .که از ديدن من خوشحالي
باورت دارم
،وقتي که اومدي پايين
...مثل اين بود
.مثل صبح کريسمس براي من بود
منظورم اينه که هيچکس تاحالا همچين حسي به من نداشته
هيچوقت
هيچکس تا حالا فکر اينکه من ايقد باهوشم و لياقتشو دارم که بهم
.يه کتاب خوب رو هديه بده، نکرده بود
و ميخواي بدوني عجيبترين قسمتش کجاست؟
وقتي داشتيم باهم ،سکس ميکرديم، قسم ميخورم
.تا حالا ايقد شق نکرده بودم
خيلي عجيبه
اوه، من همجنسبازي چيزي نيستم
،بخاطر اينکه با من هستي .همجنسباز نميشي
من يه دخترم
من ناهمجنسخواه هستم
...ممنون .که اون دختره رو ديدي
هِي
چرا گريه ميکني؟
چون دوسِت دارم
و ميدونم که اين جريان عاقبت خوشي نداره
.و نخواهدداشت
نه بعد از اون کاري که با "کانتِس" کردم
اون همه چي به من داد
کاري که داريم باهاش ميکنيم، اشتباهه
هِي
چطور عشق ميتونه اشتباه باشه؟
،اگه ما رو باهمديگه ببينه
.درک ميکنه
ميخواي يه کار متفاوت انجام بدم؟
همه زنهايي که باهاشون هستم، همينو ميگن
من دوسِشون دارم
...بدن و زنانگيشونو
...سکسشون رو
دوست دارم
ولي کير و ذهنم بر خلاف اين عمل ميکنند
خيلي شرمگينــم
خيلي شرمگين
،اين يه پريشانحالي و بحران نيست
...اين يه
.دعوت براي يه ماجراجوييه
ببخش
بايد برم
...با اون
باهاش راجع به خودمون صحبت نکن، فعلاً...باشه؟
...بذار بين خودمون بمونه .براي يه کم ديگه
دوسِت دارم
اين چه وضعشه؟
تو موردِ آقاي "دريک" به .کمکت نياز دارم
من همجنسباز نيستم
چرنده
چند هفته پيش خودت تو دفتر من
داشتي راجع به کونهايي که تو .زندان دادي، تعريف ميکردي
داشتم دستت مينداختم، رفيق
همهي اون داستانهاي زندان رو از خودم ساختم
دلايل خودمم داشتم
فقط يه کم برام گرم و نرمش کن، عزيزم
خودم تمومش ميکنم
نميخوام
قصد اين کار رو ندارم
تو براي ساعت بعدي هستي
به کمکت نياز دارم
با توجه به اينکه فکر ميکني ،از دماغ فيل افتادي
و پيشنهاد "شراب گلي" عصرانه و تختهنرد ،من براي خوشآمد گويي رو، رد کردي
تعجبي نداره که من اون .دختر مورد نظرت نباشم
جان يهجوري اتاق خواب رو پيدا کرده
الان کجاست؟
بهش 2ميليگرم ميدازولام تزريف کردم
.تا براي چند نذارم بره اونجا
اون نبايد راجع به من و هولدن چيزي بفهمه
وقتي اونو از دست دادم، تقريباً مُردم
ميدونم
،اين عشقيه که فقط يه بار اتفاق مياُفته
تنها چيزيه که ميتونه به کُشتنت بده
و دنيات رو به .آتشکاريِ رنگارنگي تبديل کنه
همه سزاوار يک عشق واقعي هستند
يه جارو و خاکانداز تو
کُمد نظافت هست، نانسي مکفي
بايد از دست اون تابوتها خلاص بشيم
من کجام؟
،تو يه تابوت
.ديدمت
خودت بهم زنگ زدي، جان
،گفتي خيالاتي شدي
و ترسيده بودي ،و ازم خواستي که بيام
.و منم اومدم
،وقتي اومدم ديدم بيرون از اتاقت .تو راهرو خوابيدي
نه، من خوابيدهبودم
هولدن... اومد تو
و بيدارم کرد
...و بهم گفت که دنبالش بيام طبقه پايين
جايي که يه استخرشناي خالي بود؟
و چند تا تابوت که توش بچههايي خوابيده بودند، وجود داشت؟
دقيقاً همون داستاني .که "اسکارلت" بهمون گفت
همون خاطرات
منطقيه، مگه نه؟
اونا دارن تبديل به...تصوراتت ميشن
الکس، من بهت ميگم چه اتفاقي افتاد
فکر کنم به يه بيماري رواني دچار شدي
فکر کنم يه مدتيه که اينطور هستي
بايد از اينجا بري و
.تحتنظر متخصص قرار بگيري
نه، من ميرم تو اون اتاقِ پايين
بايد به شخصه ببينمش
اگه ميخواي ميتوني باهام بياي
سلام، عشق من
عزيزم، ميخواستم باهات خداحافظي کنم
ماماني داره ميره پاريس
،و وقتي که برگردم کُلي پول دارم
.و ديگه مجبور نميشم تنهات بذارم
قول ميدم
داري چيکار ميکني؟
اون رفته
هرکاري که ميخوايم ميتونيم انجام بديم
که چي؟
ميخواي ساختمونش رو خراب کني؟
خودت ميدوني چرا اينجاييم
،که بريم تو زيرمين
و ترتيب اون بچهها رو بديم
چي شده؟
دلرحم شدي؟
چرا؟ چون نميخوام که يه مشت بچه رو به قتل برسونم؟
اوه، خب، من شايد اشکم دربياد
تو اون بچهها به تخمتم نيستن
موضوع اونا نيستن
ولي خودت ميدوني وقتي که ،خنجر رو تو اون قلبهاي کوچيکشون فرو ميکنم
،در واقع دارم به "کانتِس" خنجر ميزنم
.و تو هنوز باهاش تموم نکردي
و تو کردي؟
تو وسواسي
No comments yet. Be the first to leave one.