முதல் 200 வரிகள்.
داکوتاکید
من اینجا هستم تا دانش خود را در مورد آنچه در زندگی آموختهام، به اشتراک بگذارم.
من قرار نیست به تو دروغ بگویم.
یا هر چیزی را به شکل شکر درآورید
چون این به نفع هیچکدوممون نیست .
تو یه معجزه ای.
آره. من لیاقت تو رو ندارم.
پولدارها شادترند. گفتم که.
هیچکس، هیچوقت بیشتر از من تو را دوست نخواهد داشت.
من... من... من...
با دست خالی دیوارها را فرو خواهم ریخت
اگر سر راهت قرار بگیرند.
تمام اون مزخرفات در مورد اینکه پول ریشه همه بدیهاست.
میدونی کی اینو میگه؟
مردم فقیر. مردم فقیر این را میگویند.
کاملاً مطمئن خواهم شد
که شما تمام فرصتهایی را که زندگی ارائه میدهد، دارید.
با پول، زمان و آزادی هم میآید.
و این دو با هم کلید زندگی هستند.
شما بگید چی لازم دارید.
باشه؟ چی لازم داری؟ ازم میخوای که...
میخوای من برقصم؟
من میتوانستم... من میتوانستم برقصم. من میتوانستم... من میتوانستم آواز بخوانم؟
پس چطور پول درمیآورید؟
خب، شما میتوانید... یک ورزشکار حرفهای باشید، یا...
یا یک ستاره سینما.
اما آنها به شانس متکی هستند.
و نمیشه به شانس تکیه کرد. نه با خانواده ما.
چی داری میخونی؟
آه، "چشمک بزن، چشمک بزن".
بنابراین تنها راه تضمین موفقیت
با تحصیلات است.
الان، آموزش و پرورش این روزها مثل یک ...
مثل اثر دومینو.
برای ورود به یک دانشگاه معتبر،
شما باید به یک مدرسه گرامر برجسته بروید.
و برای ورود به یک مدرسه گرامر برجسته،
شما باید به یک مدرسه ابتدایی درجه یک بروید.
و برای اینکه شما را برای یک مدرسه ابتدایی درجه یک آماده کنم،
باید بری یه جای عالی...
پیش دبستانی.
فکر کردم ... فکر کردم خوابیدی.
آیا آرایش و مدل موی کامل دارید؟
- نمیدونم. - قشنگه.
چیزی برات بیارم؟ شامپاین؟
حتماً. چندتا بادکنک؟
بله. خب، ما ... را گرفتیم.
اوه، خوبه. ما موفق شدیم!
میدانم. تو این کار را کردی!
این کاری است که یک آموزش خوب میتواند برای شما انجام دهد.
و مطمئن میشوم که آن را به دست خواهی آورد.
برای چی داری ساکتش میکنی؟ اون تازه بچهدار شده.
عزیزم نبود، نه؟ بس کن، برایان!
دقت کردی که اون از همه ساکت تره؟
سلام، مامان.
اوه، بیا بریم تو رختخواب.
ایست!
سلام. اوه.
تو فقط بسپارش به من. من همه چیز رو درست میکنم.
من همه چیز را درست میکنم.
قول میدم. بهت قول میدم.
خدای من، تو یه روانی هستی، مگه نه؟
تو قراره یه قاتل بشی!
بفرمایید، بفرمایید.
بفرمایید. داری میگیریش. هی!
هی، اون ممکنه یه روزی تو باشی.
تو هر کاری که اراده کنی میتونی انجام بدی، گریسی.
داری چیکار میکنی؟
میخواست تمرین راه رفتن کند.
او شش ماهه است. نیمه شب است.
اوه، سلام بچهها. هی، حدس بزنید چی شده؟
من امروز صبح شلوارم را پوشیدم شما چطور؟
باشه، من رفتم. تو خوبی؟ باشه عزیزم.
«وقت لباس پوشیدنه» با وحشیها و دیوانهها؟
داری تربیتش رو خراب میکنی. اوه، درسته.
ماهها پیش به او یاد دادم که چگونه لباس بپوشد.
فقط بذار ازش لذت ببره.
اینجوری بزنش. اینجوری بزنش.
این فوقالعاده نیست؟
یک فضانورد اینگونه حرکت میکند.
تو روی ماه هستی.
ماه همینجاست عزیزم.
ماه همین بیرون است.
اسم همه کشورها رو برای مامان بگو، برو.
افغانستان، آلبانی، الجزایر، آندورا، آنگولا،
آنتیگوا و باربودا، آرژانتین، ارمنستان، استرالیا، اتریش،
آذربایجان، باهاما، بحرین، بنگلادش،
باربادوس، بلاروس، بلژیک، بلیز، بنین، بوتان،
بولیوی، بوسنی و هرزگوین، بوتسوانا، برزیل، برونئی،
بلغارستان، بورکینافاسو، بوروندی، کیپ ورد،
کامبوج، کامرون، کانادا...
سلام، عزیزم.
عزیزم، فکر کنم آمادهست.
ما باید چند جا را بررسی کنیم. و آنها باورنکردنی هستند.
آره. باشه. وقت شب قدره، نه؟
آخی، خیلی گوگولیه!
بابا! از این طرف.
اوه.
کراواتم چطوره؟
آروم باش. فقط آروم باش. خیلی خوب به نظر میای.
آره. (Ama na. آره.)
آمادهای؟ آره. آره.
مطمئنی؟ یالا! یالا!
باشه عزیزم، من نمیذارم اینا ما رو بترسونن.
نه، ما به اینجا تعلق داریم.
پس اینجا.
اینجا آکسفوردِ پیشدبستانیهاست.
آیا میدانستید ۸۲٪ از فارغ التحصیلان آن
الان مولتی میلیونر هستید؟ اوه، بله. کی اینو بهت گفته؟
راستش را بخواهی، حقیقت دارد. خب...
بهشون نگاه کن، رفیق.
خب، به من نگاه کن. بیا اینجا.
میدانم که بهترینها را برای دیلن میخواهی. به نظرم خیلی دوستداشتنی است.
اما بیایید مطمئن شویم که آن را دوست داریم
قبل از اینکه شروع به برنامه ریزی برای فارغ التحصیلی اش کنیم.
منظورم را میفهمی؟ آره.
- دوستت دارم. - باشه، عالیه.
من به اینجا تعلق دارم، عزیزم.
اوه، متاسفم رفیق. متاسفم. اوه.
دیدی عزیزم؟ چی؟ منظورت اینه که...
آیا من آن بچه پنج ساله را دیدم که به تلفنش چسبیده بود؟ بله، دیدم.
فکر کنم یه کم بچهگانست، نه؟
نه، چون داشت بازار سهام رو بررسی میکرد.
خیلی هم شبیه جایی که من رفتم نیست .
اما ما مسابقه جوجه اردک نداشتیم.
خیلی قشنگه.
این هوشمندانهست. آره، همه فارغالتحصیلان معروف.
- چرا آقای بین رو بیدار کردن؟ - آقای بین!
ببخشید. سلام. سلام.
ما داریم میریم یه گشت و گذار. ببخشید؟
ما داریم میریم یه گشت و گذار - چی گفتی؟
ما ...
صبح بخیر. صبح بخیر.
من سیلویا لارنس هستم، مدیر پذیرش.
سلام. سیلویا. برایان. از آشنایی با شما خوشبختم.
سارا. سلام. از آشنایی با شما خوشبختم.
دیدن دوباره هر دوی شما لذتبخش است .
سیلویا ، از دیدن دوبارهات خوشحالم .
از دیدنت خوشحالم.
خب، اه، متاسفم که امروز وقت کم میارم،
بنابراین مجبور شدم برنامه ریزی کنم
هر دو تور مقدماتی شما با هم.
امیدوارم اشکالی نداشته باشه. ما مشکلی نداریم.
- و ما. - عالیه.
فرصتی برای ملاقات پیدا کردید؟
برایان و سارا یانگ،
این آلن و لورن ویلیامز هستند.
سلام. (Hiya. Hi.)
من. سلام.
باشه، خوش اومدی، باشه
به آکادمی عالی پاگزلی .
اینجا جایی است که ما بچهها را آماده میکنیم
برای هر جنبهای از زندگی.
ما بچهها را از چهار سالگی تا ۱۸ سالگی میپذیریم.
خب، ما به دیلن و گریس درس میدادیم ،
چگونه از نقاط قوت آنها بهره ببریم
با کمک به آنها برای تقویت نقاط ضعفشان ...
تا آنها اعتماد به نفس لازم برای مقابله را داشته باشند
هر مانعی که ممکن است در آینده آنها ایجاد شود.
آره. آره. (Mm. آره. آره.)
الان، اه، بیشتر پیشدبستانیها نصف روز کار میکنند.
اینجا در پاگزلی، ما تمام روز مشغول کار هستیم.
عالیه. - پنج روز در هفته.
کارگاههای آموزشی برای کودکان، هر دو هفته یکبار.
چه نوع کارگاههایی؟
اوه، آنها میتوانند از هوش مصنوعی تا اشعار آنگلوساکسون را شامل شوند.
آنگلوساکسون؟ آنها قبل از نورمن ها بودند، اینطور نیست؟
خیلی خوب. تاریخ انگلیس.
کاملاً.
شعار ما اینجا در پاگزلی این است، اه، خدایا شکرت، خدایا شکرت
«یک کودک آماده...» «...یک کودک موفق است.»
- خدای من. - عالیه.
حالا، ما اینجا فقط بهترینها را میپذیریم،
و ما بابت آن عذرخواهی نمیکنیم .
ما میخواهیم محیطی ایجاد کنیم که دانشآموزان در آن خودشان را به چالش بکشند
خیلی فراتر از پتانسیلشون.
اوه، بالاخره، تو فقط میتونی باهوش تر بشی
اگر با حریف باهوشتری بازی کنی. آه، فولاد، فولاد را تیز میکند.
لیمو، لیموناد درست میکند. چی؟
بله، بله.
امم... خیلی خب.
اگه دوست داری بیا دنبالم تو دفترم...
میخواهم در مورد یک موضوع نسبتاً حساس با شما صحبت کنم.
چه اتفاقی داره میفته؟ من... آره، دارم دیوونه میشم.
ممنون. اوه، نه، خواهش میکنم، خواهش میکنم.
نه، نه، تو مجبوری... راستش را بخواهی.
هر سال در پاگزلی،
اممم، ما تعداد محدودی جا داریم. بدیهی است.
خواهر و برادر دانشجویان فعلی و فارغ التحصیلان در اولویت قرار دارند.
بعدش، آه...
هر چقدر جا باقی بماند، به بچههای جدید پیشنهاد میدهیم.
اما امسال فقط یک جایگاه داریم.
اما ما آن را به دو فرزند شما محدود کردهایم.
بنابراین، اه، برای اینکه به ما در تصمیم گیری کمک کند
کدام یک از فرزندانتان را میپذیریم،
شما باید تا چهارشنبه این هفته یک پایاننامه در مورد فرزندتان بنویسید .
اما بیشتر از 20 صفحه نباشد.
بیست صفحه؟ امروز دوشنبه!
آره، میدونم، اما لطفاً، احساس نکن که تحت فشاری.
شما... فرزندانتان هر دو کاندیداهای بسیار خوبی به نظر میرسیدند.
No comments yet. Be the first to leave one.