முதல் 200 வரிகள்.
میدونم چی لازم دارم
همون چیزی که تو میخوای
تو هیچ نمیدونی من چی میخوام
!عاشقشم
!لامصب
"آیزایاه"
"آیزایاه"
"آیزایاه"
آیزایاه، همهجا داشتم دنبالت میگشتم
باید تو تختت باشی. نه؟
عصبانیای؟ ...من...نه، من -
از دست تو نه
برای خودت اتاقکی درست کردی. هان؟
ازش خوشم میاد
میشه ببینم؟
هنوز به اون شب فکر میکنی؟
منم
میدونم
سعی میکنی بهش فکر نکنی
برای همینم خوابش رو میبینی
نمیخواستم نگاه کنم ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم
...تو
به خوابهام نگاه میکنی - نه فقط خوابهای تو -
...چـ
چطوری اینا رو میبینی؟
مامان میگه من برگزیدهام
چی میگه؟
مثل توام، فقط متفاوتم
ولی بهم گفت چیزی نگم
اون چیه؟
آیزایاه، اون چیه؟
هیچی - هیچی؟ -
آیزایاه، اینا خوابهای کی هستن؟
!آیزایاه
این کیه؟
مردی که داره سراغمون میاد
عروسکگردان
« ممـنوعـههـا »
:مترجم « Ali EmJay »
لطف میکنی توضیح بدی؟
گوش کن. همه میدونن که
من با اکثر کارهای خانم ترو مخالفت میکنم
به خصوص این عادت یه دفعه غیبشدنش
ولی اینکه اینجوری باهاش برخورد کنی
خیلی مسخرست
...کدوم احمقی - مراقب باش -
...منظورم اینه که
عصبانیت تو رو خاص نمیکنه
...عصبانیت
مثل دماغ میمونه - دماغ؟ -
خفه شو - داخل نه -
قوانین خونه. یادته؟ - همهجا هست -
روی هر صورتی
چیزی که خاصت میکنه اینه که باهاش چیکار میکنی
با عصبانیت
چطور ازش استفاده میکنی
و من میتونم اینو بهت نشون بدم
که چطور خشمت رو بروز بدی و اونم به روشهایی خیلی بهتر از
جردادن لباسهای قدیمی آمالیا
نظرت چیه؟
"به نظرم گفت "گمشو
اگه مُرده باشه چی؟
اگه مُرده باشه چی؟
ممکنه مُرده باشه ممکنه مُرده باشه. ممکنه مُرده باشه
یا بدتر
ممکنه زنده باشه
اگه هنوز زنده باشه چی؟
قربان - هان؟ چی؟ چی؟ -
آشپز میخواد بدونه که مجلس امروز همچنان برگزار میشه یا نه
مراسم؟
ضیافت ناهار، قربان
برای کمک به یتیمخونه؟
...و از اونجایی که خانم بیدلو هنوز برنگشته
آهان
چند وقته خبر داشتی؟ - چی میگی؟ -
چی میگم؟
پسرمون داره نقاشیهایی میکشه
نقاشیهای خشن و ترسناک
چیزهایی که هیچ بچهای نباید...و تو خبر داشتی
کاترین، تو خبر داشتی و ازم مخفی کردی
!من پدرشم
میشناسمت
تو رو بیشتر از اونچه که بتونی تصور کنی، میشناسم
به لطف آیزایاه
به نظرت میخواستم تنهایی از این ماجرا خبر داشته باشم؟
موهبت" پسرمون"
!به خاطر خوابهای تو نصفِ شب بیدار میشه
به خاطر خشونت توی ذهن تو - !فقط مال من نیست -
وقتی میپرسه چرا باباش داره خوابِ هیولاها رو میبینه
!خواب آدمهای بد
چیزهای دیگهای که یه بچه نمیتونه درک کنه
همشون رو دیده، هوریشیو
هر چی که خوابش رو دیدی، اون دیده
باید میگفتی - کِی؟ -
تو ازمون فاصله گرفتی و حواست پرته
چرا ما رو آوردی اینجا؟
میخواستم تو و آیزایاه امنیت داشته باشین
امنیت؟
اصلاً امنیت چیه؟
پسرمون داره صدمه میبینه
ترسیده و آشفتهخاطره
درست مثل پدرش
میخوای کاری کنی امنیت داشته باشیم؟
جلوی این خوابهات رو بگیر. برام مهم نیست چطوری
فقط واسه یه بار هم که شده خانوادت رو در اولویت بذار، هوریشیو
مطمئنم خوشحال میشی بشنوی که
مهمونی من فاجعه بود
حداقل میتونی یه فنجون چای بهم تعارف کنی
دارم میرم بیرون
شکار گوزن نر؟
...ببخشید. نمیخواستم
میخوام سر قضیه "مسن" کمک بدم
چی؟ - همینو میخواستی. نه؟ -
...کمکم سر
پروندهات...ماموریتت
خب، نمیتونی که همینجور به مجلس اعیان یورش ببری میتونی؟
بدون من هیچوقت نزدیکش نمیشی
من یکی از اونا نیستم، فرانک
اون دنیای پدرم بود
ولی دنیای من نخواهد بود - نمیتونی یه دفعه -
همچنین تصمیمی بگیری. مگه نه؟
نه با این وضع
بحث این نیست که کی میخوای باشی
میدونی، تو شبیه مردی هستی که شکست خورده
واقعگرا بودن یعنی همین
باشه. من بچه سوسولم. همیشه سوسول میمونم
ولی بازم میخوام کمک کنم
اصلاً "مسن" مُسن چیکار کرده؟
خدمتکاره رو انگشت کرده؟
...وایسا
درست گفتم؟ همینه؟
مری رو کشته
سلام؟ کیه اونجا؟
وای خدای من
سارا
خدا رو شکر
تمام این مدت از من دور نگهت داشتن
خب، الان خونهای
واقعاً خونهای
خونهام
بیا
امکان نداره هنوز باهاش رفته باشه
باید یه جایی باشن
...شاید باید
نه. کار درست رو کردم
خانم ادیر؟
خیلی عذر میخوام. فقط آخه هیچکس ظاهرا نمیدونست کجایی
گفتن با خانم ترو رفتی
چطور از اون نگهبانها رد شدی؟
خب، مرخصشون کردم
همینجور بهشون گفتی برن؟ - آره -
ظاهراً بالاخره دوتا "بیدلو" وجود دارن
امیدوارم مزاحم نشده باشم
اوه...نه
خب، چی شده اینورها تشریف آوردی؟
...خب
راستش، میخوام یه لطفی بهم بکنی
لاوینیا منو مسئول مراسم گردآوری اعانه برای یتیمخونه کرده که
امروز بعد از ظهر برگزار میشه و
...و
یکم کار سختیه
با وجود تدارکات غذا، شراب و مشخصکردن صندلیها
،و سخنرانی...راستش
هیچ نمیدونم دارم چیکار میکنم
میشه تو هم بیای؟
من؟
...آره. آره، فقط
خیلی حس بهتری دارم اگه تو هم پیشم باشی
ممکنه بتونم با موفقیت انجامش بدم
...اوه
من خیلی به ضیافتهای ناهار علاقه ندارم - منم -
فقط گفتم...فقط گفتم شاید بتونیم حداقل باهم احساس معذببودن داشته باشیم
فقط...گفتم خوب میشه که
یه روز کامل باهات وقت بگذرونم
کلاً از نظر جلوه عمومی میگم. چون مسئله اینه که
نمیخوام دیگه سعی کنم شما رو ببوسم، خانم ادیر
جدی؟ - آره. جدی. جدی -
فقط...میخوام واقعاً ببوسمت
اگه اشکالی نداشته باشه
میتونم؟ - آره -
اصلا این کار عمومیای نبود - نه. نه. نه -
پس میای؟ تا ابد مدیونت میشم
خانم ترو اجازه میده بیای؟
معلومه
همه چیز روبراهه؟
آره...آره. ببخشید
ببخشید قربان. شما اِدموند هستین؟
آره - پای تلفن با شما کار دارن -
الو؟ - ادموند؟ -
مادر - !عزیزم، بالاخره -
کجا بودی؟ میخواستم باهات تماس بگیرم
اوه مادر. خیلی وحشتناک بوده
آره، عزیزم. مشخصه
اول خونه رو نابود کردن - ...عزیزم -
و بعد منو رُبودن و شکنجهام کردن
!عزیزم...ادموند
عزیزم، البته که خیلی دلم برات ،سر این سختیهایی که کشیدی
میسوزه و
و میخوام به موقعش در موردشون بهم بگی
ولی الان خبری دارم
No comments yet. Be the first to leave one.