முதல் 200 வரிகள்.
:ارائهای مشترک از Ali Kalan & اسماعیل غروی (Amigo)
طـعم خـشـونـت
...آمريکاي مرکزي در اوايل قرن بيستم در ايالت اورينت
...پارتيزان هاي ژنرال گوزمان در طي نبردي بي رحمانه
تمامي قواي شان را براي براندازي .رژيم رئيسجمهور لاراگاما به کار گرفتند
آنها براي دختر لاراگاما کمين کردند .تا از او به عنوان گروگان استفاده کنند
.دختر رئيسجمهور لاراگاما خوشآمدي
...خانم
...به من دستور داده شده تا شما رو پيش ژنرال گوزمان
.رئيس دولتِ موقتِ انقلابيون ببرم
.من دولت شما رو نمي شناسم
.بهتون هشدار ميدم که سفري طولاني در پيش داريم
اين به خودتون بستگي داره که .اين سفر خوشايند باشه يا نه
چطور جرئت کردين که مي خواين منو ببرين؟ !تو و افرادت اعدام مي شيد
،تا اون روز عيد .ميگل تو فرماندهاي
.دو هفته ديگه در «سالته دِ لا موئرتا» همديگه رو مي بينيم
!چاماکو
!چيکو
.شما با من ميايد
.مقداري غذا تهيه کنيد و بهترين اسب ها رو برداريد
.به اون هم لباس هاي متفاوتي بده
!من قبول نمي کنم .من نمي پوشمشون
،اگه ترجيح ميدي .مي تونم از افرادم بخوام لباسات رو دربيارن
.بريد
!آماده
!هدف
!آتش
.اون از خوردن امتناع مي کنه
خب که چي؟
.احتمالاً خوشش نمياد
متوجهي؟ !اون دختر رئيس جمهوره
تو (تقدیس) مریم مقدس کوردووا رو دیدی؟
آره، خب؟
.اون شبيهشه
!اون خيلي خوشگله
.مریم مقدس باشه يا نباشه، مطمئنم 4 يا 5 ميليون پزو مي ارزه
.شايد حتي 10 ميليون
تو به همين مقدار فکر مي کني؟
.خيلي بيشتر
چقدر؟
.چيزي که نميشه قيمت روش گذاشت
.خـون
.پنجاه تا از رفقاي ما محکوم به مرگ شدن
.يه دختر رئيس جمهور به اندازه 50 انقلابي ارزش داره
... ـ اگه ميخواي بدوني من به چي فکر مي کنم .ـ نمي خوام بدونم
.بريد به کم بخوابيد
.من پاس 1 نگهباني ميدم
...نه، نه
.ـ من متوجه نميشم ـ چي رو؟
.گوش کن ...اگه ما در طول سرقت قطار
...کشته شده بوديم
تو فکر مي کني ژنرال گوزمان براي نجات دادنمون مي اومد؟
.قطعا نه
پس براي چي يه همچين هديهاي بهش بديم؟ .اين عادلانه نيست
.اون نقشه دزدي رو کشيد .دختره متعق به اونه
.من مخالفم. اين ناعادلانه است
چي ناعادلانه است؟
عصباني نشي ولي ...اگه ما دختره رو در ازاي زندانيها معاوضه کنيم
تو اصلاً اونا رو مي شناسي؟
فکر مي کني اونا هنوز زنده اند؟
:من فقط به يه چيز فکر مي کنم
.ـ به پول ـ کدوم پول؟
اگه خونبها مي خواستيم .پيرمرده حاضر مي شد 10 ميليون بپردازه
.اين يه عالمه پوله
.ـ بيشتر از 3 ميليون براي هرکدوممون !ـ به هيچ وجه
.خيليخب، تو رئيسي .پنج ميليون براي تو
من و چيکو، مابقي رو تقسيم مي کنيم، باشه؟
.تو متوجه نيستي، چاماکو
،اون دختره متعلق به ما نيست .اون به مردم تعلق داره
ما هم جزو مردم هستيم، مگه غير از اينه؟
،بذار برات توضيح بدم ...ما براي چي مبارزه مي کنيم؟ چون داريم گرسنگي مي کشيم
.و مي خوايم اين وضع رو تغيير بديم !و اين شانس ماست
.انقلاب، شانس نيست
.ـ يه هدف مقدسه !ـ آره، کلمات قلمبه سلمبه
ولي همونا بعد از اينکه انقلابت .ما رو بُکُشه، گرممون نمي کنن
... گوش کن چاماکو
به من دستور داده شده تا دختره رو .پيش گوزمان ببرم و همين کارم مي کنم
روشنه؟
.نه
!نيروهاي دولتي
!بريم اونجا
!ـ قاطره رفت !ـ احمق! بايد بيشتر مراقب مي بودي
!ـ دهنشو بسته نگهدار .ـ وايسيد
.عذر مي خوام جناب .ازتون متشکرم که قاطرم رو متوقف کرديد
تو ازم انتظار داري که باور کنم اون قاطر توئه؟
.البته، جناب
پس چرا از پيشت رفت؟
.من خواب بودم، جناب
...خواب
،يه آدم تنهلش و قاطر دزد .تو ايني
.سرگروهبان، اين قاطر رو بگير .من به نفع دولت مصادره اش مي کنم
!ولي جناب
بله؟
.عذر مي خوام جناب
.مي خوام با پاکو صحبت کنم
اون اينجاست؟
ـ تو دوست پاکو هستي؟ .ـ بله
از جاي خيلي دوري مياي؟
.بله
و اين همه راه اومدي تا اونو ببيني؟
.من همين اطراف بودم
،اسمت چيه؟ اگه دوست هستي .اون احتمالاً دربارهات حرف زده
.اوه، پاکو داره مياد
...پرز
ـ تو اينجا چيکار مي کني؟ .ـ مي خوام باهات صحبت کنم
.بيا تو
دردسر؟
.بله
دختر رئيس جمهور؟
تو مگه خبر داري؟
.بله، چندتا سرباز ديروز اومدن
.اونا دنبالتون مي گردن .رو سرتون جايزه گذاشتن
صد هزار پزو
.رقم زياديه
خب، چيکار مي تونم برات بکنم؟
.ما جيره مون رو از دست داديم
.ما يه قاطر و مقداري غذا نياز داريم
...بله
.بهتره تا شبهنگام منتظر بمونيم
.صد هزار پزو کافيه تا مردم رو به فکر واداره
.باشه، من فراهمش مي کنم
.ـ متشکرم ـ شما کجا مي مونيد؟
،اون بالا .در خرابه هاي صومعه
ـ اون کجاست؟ .ـ در نيايشگاه
ـ داره چي کار مي کنه؟ .ـ نمي دونم
داره دعا مي کنه، ها؟
.براش خوبه
چرا؟
.آره، براش خوبه
چرا؟
...فکرشو بکن
...اگه نتونيم معاوضهاش کنيم ...مي دوني با زندانيها
.کلّي زمان از دست داديم
.شايد اونا الانشم مُردن
.دوستاي پرز
خب؟
خب گوزمان چيکار مي کنه اگه دختره رو پيشش ببريم؟
.نمي دونم
،اون ازش انتقام خواهد گرفت اينطور فکر نمي کني؟
!ـ اون نمي تونه اينکار رو بکنه ـ مي خواي بدوني من به چي فکر مي کنم؟
.يه گلوله توي سر
.اين چيزيه که در انتظار مریم مقدسته
.مگه اينکه با طناب دارش نزنن
ـ ما مي تونيم مانع اين کار بشيم؟ .ـ بله، مي تونيم
.ولي پرز هست
...اگه مي تونستم بهت اعتماد کنم
.ـ شايد مي تونستم يه راهي پيدا کنم ـ چطوري؟
پاکو داره چيکار مي کنه؟
،تقريباً روز شده .اون بايد اينجا مي بود
.ـ شايد ما رو تسليم کرده ـ چرا؟
.تا جايزه رو بگيره
.چيزي نيست، پاکو ئه
ـ قاطر آوردي؟ .ـ بله
.چيکو، قاطر رو پيش اسب ها ببر
پس، همه چي روبراه بود؟
يه جورايي بله، ولي احساس کردم .در راه بالا آمدن تعقيبم مي کردن
روستايي ها؟
.بله
... ـ و فکر مي کنم بهتره از اينجا بريد !ـ پرز
!اسب ها دزديده شدن
،اونا شما رو گم نمي کنن و وقتي حسابي خسته شدين .بهتون حمله خواهند کرد
.ـ اونا چيزي بيشتر از اسب ها رو مي خوان ـ خب که چي؟
نمي توني حدس بزني؟
.صبر کن، من ميترسونمشون
.بسپرش به عهده من
خب؟
منتظر چي هستيد؟
...يالا بريد خونه هاتون
.و بذاريد ما رد بشيم
.بفرما
.بريم
...گوش کنيد
.من يه فکري دارم
.زودباش، مستقيم راه برو .سريع
پس چي عايد من ميشه؟
،يه قاطر در ازاي يه قايق کهنه .قبول کن اين معامله خوبيه
!قاطر براي ماهيگيري زياد به درد نمي خوره
!به هرحال، انتظار نداشته باش الان بري ماهيگيري
منتظر چي هستيم؟
.ـ اگه بريم بهمون تيراندازي مي کنن .ـ درست ميگه
وقتي دختره رو ببينن .جرئت نمي کنن تيراندازي کنن
.تکون بخوريد شليک مي کنم
.سوار قايق بشيد
،حالا که ما رو شناختن .دست از سرمون بر نميدارن
احتمالاً رفتن درياچه رو دور بزنن .و به همه جا گشتي فرستادن
حتما دارن جنگل رو مي گردن .تا ما رو غافلگير کنن
.هرچه سريعتر بايد به خونه ديگو برسيم
.ميشه گفت خطر بيخ گوشمون بود
نظر تو چيه، چاماکو؟
...اگه نظر منو مي خواي
.اين تازه اولشه
.آخر سر همهمون مي ميريم
،اون يه زن نيست که همراهمونه .يک ديناميته
ديناميتي که ارزش طلاي زيادي داره .و ما بايد قبل از اينکه دير بشه معاوضهاش کنيم
تو چيزي نميگي؟
... من و چيکو
...خيلي فکر کرديم
.من فکر مي کنم وقتشه که بهت بگيم
.سراپا گوشم
.من و اون، روي اين توافق کرديم
No comments yet. Be the first to leave one.