முதல் 200 வரிகள்.
.::ارائهاي اختصاصي از وبسايتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
.::ارائهاي اختصاصي از وبسايتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
انقلاب توي ايالتِ روسي ساکوويا
همونطور که مَردم به جنگيدن .براي استقلال ادامه ميدن
مَردم ساکوويا متحد درپشتِ .برادرانِ بِلاو ايستادن
ديميتري و آرکيدي بلاو سردستهي .الهامبخش اين انقلاب هستن
!بلاو! بلاو
سياستمدار پُرجذبه ديميتري و ژنرال ظالم آرکيدي
دارن با توان باورنکردنياي با .نيروهاي روسي مقابله ميکنن
،همينطور که جنگ شدت ميگيره ،و بدون هيچراهِ مشخصي براي صلح
اجساد تلنبار شدن، و افزايش هزينهي .انسانها داره از کنترل خارج ميشه
انگار که اين ستيز .خونين پاياني نداره
اخبار تازه رسيده که رهبر خواهان انقلاب ديميتري بلاو
توي يهحملهي هوائي .روسي کشته شد
همونطور که ساکوويا داره با فقدانِ ،رهبر موردعلاقهاش کنار مياد
،ارادهي مَردم و خوده انقلاب .داره فروکش ميکنه
نميتونه خودش بهتنهائي کنترلرو حفظ کنه، برادر ديميتري ژنرال آرکيدي بلاو
امروز دستگير شد، که پايان اين .انقلاب خشونتآميز رو پيام ميده
.جنگ، فعلاً، تموم شده
!اوه
کدوم طرف رفت؟
!نکشش
!برو پائين، ويکتور
.اينور .اون اينجاست
.هي. بپر بالا
ميدوني کيام؟ - .آره -
خوبه. پس ميتونيم بدون هيچ .مقدمهاي بريم سر اصل مطلب
.بهم بگو کجاست
.بگو کجاست
شرمنده. نشنيدي چي گفتم؟
!بگو کجاست
تاکسي ميخواي، رفيق؟
منتظر باشين. امشب .شبِ فوتباله
وستهَم دربرابر داينامو، آخرين دورهي .بازي توي زمين بولين. از اين بهتر نميشه
.فوتبال کوفتي - .اگه بخواي ميتونم عوضش کنم -
.موردي نيست، رفيقها
.ممنون، مَرد. بهتر شد
.خب، بهم بگو ببينم، پهلوون اهل کجائي؟
.آمريکا - اولين باره مياي لندن؟ -
.باره شونزدهمه - .شونزده بار. لامصب -
.احتمالاً اينجا خانوادهاي چيزي داري
.آره
.يهبرادر
بازار بورس امروز بهخاطر اغتشاش توي ... ايالتِ روسي ساکوويا دچار خسارتهائي شد
که باعثِ ترس از عدم ثبات ...توي ناحيهرو شد
حالا وقتِ اخبار ورزشيه به سراغ خبرنگارمون جاناتان فرنک ميريم
که بيرون زمين بولين وست هَم ...ايستاده
.تو زمينگير شدي، دني .خودت اينُ ميدوني
فکر ميکني دوست دارم اينکار رو بکنم؟ - .آره، همينطوره -
...از خودت که زندگي نداري، پس فقط - .دني -
!داري به زندگي من گند ميزني
.واسهي منهم سخته
!هرچي پول داري رد کن بياد، دختر کوچولو - !لعنتي! گمشو -
.اوه، خداي من. زهرم ترکيد، عموم مايک - .دني -
بيا اينجا. چطورائي؟
اينجا چيکار ميکني؟ - .فکر کنم خونريزي مغزي کردم -
خب، ميدوني، بابا هميشه بهم گفته ،اگه نميتونم از دستهام استفاده کنم
.از سرم استفاده کنم - .از سرت استفاده کني. آره -
.يهچيزي واسهات دارم .ميدوني که چقدر فوتبال دوست دارم
.بازي بزرگيه - .جدي ميگي؟ آره -
واقعاً؟ - .آره، بيا بريم -
.نميتونم - منظورت چيه نميتوني؟ -
.اجازه ندارم
يهو، اين فرار بزرگ .با عقل جور دراومد
واسهي چي حالا؟ - .زندگي کردن -
.با مامانت صحبت ميکنم يهراهي پيدا ميکنيم، خيليخب؟
آره، تو فقط، فقط برو توي .بار و منهم از اينور ميرم
از اون پنجره برميگردي سرجات
.وگرنه قول و قراري ديگه نداريم
.دلم واست تنگ شده بود، بدجنس
،منهم دلم برات تنگ شده بود .و حواست به حرفات باشه
.جغله
.سلام، مايک
.سلام
مجبور نيستي هي اين کار رو بکني، ميدوني؟
چيکار؟ - از اونور دنيا پاشي بيا تا -
.فقط ازمون خبر بگيري - .اصلاً نميدونم داري چي ميگي -
فقط واسهي يهپاينت از اون آبجوي .توپي که تو سرو ميکني اومدم
.الان ميارم - .خيليخب -
خب، چطورا بودي؟ - .آي بدک نبودم -
...من، آمم
.اميدوار بودم که بشه دنيرو واسه بازي ببرم - .نه، شرمنده، مايک -
.اون اجازه نداره - .نميشه اجازه بدي حالا؟ - .متأسفم -
ببين، چرا درعوض يکشنبه نمياي اينورا؟
.يکم دورهمي داريم
.کلير مياد اينجا - .همم -
.هنوز مجرده
،خب، سلاممرو بهش برسون .اما، آمم، جمعه پرواز دارم
کي ميخواي دست برداري؟
.نميتوني هي توي نواحي جنگ تاابد مخفي شي، مايک - .ميدونم -
.خوبم
.گوش کن بهم
...بلائي که سر اندي اومد .تقصيره تو نبود، مايک
.بايد فراموشش کني
ميدوني، اندي هميشهي خدا درموردِ .رفتن به تماشاي بازي با دني صحبت ميکرد
.هيچوقت اونقدر خوشحال نديده بودمش
.واسهي من خيلي اهميت داره
.فقط واسهي يهشب
ميتونم ببرمش؟
.مشروبي درکار نباشه .سيگار نباشه
.و صدالبته پسر بي پسر - .صددرصد -
جو امشب توي زمين بولين هيجانانگيزه
واسهي اين بازي نيمهنهائي .کلوب اروپائي
.آخرين بازي وست هَم اينجا
درمقابل داينامو، توي اروپا .اونم واسهي اولين بار
فوران احساساتِ نشون از يه .بازي سخت پرهيجان ميدن
،از جلوي چشمم دور نشي .وگرنه مامانت منُ ميکشه
دني، ميشه اين چيز رو بذاري کنار؟
.چه عوضي" ".اون دوستپسرم نيست
.لعنت بهت
اونا چه مرگشونه؟
.طرفدارهاي داينامو هستن
.دمشون گرم
دني؟
.مجوز خبرنگاري، لطفاً
.مستقيم برين داخل، لطفاً
.مجوز خبرنگاري، لطفاً
.مستقيم برين داخل
.نگه دار، رفيق - .شناسائي، لطفاً -
.خيليخب، آره. برو .برو داخل
.برين
.باورم نميشه وسط اين شلوغي پيدام کردي - .جذابتر از اوني که گم شي -
.بيخيال، برندون - .راست گفتما - .خجالتم نده -
.دارين منُ به کشتن ميدين، کوچولوها .يهو گم و گور شدي
.عمو مايک، اين برندونه چه خبرا، داداش؟ -
.بريم يکم فوتبال ببينيم - .خداحافظ، برندون -
بهم پيام بده، خب؟ - .باشه - .چه تيکهايه -
ناموصاً؟ - چي؟ -
.يهعوضيه - .بامزهست - .کجاش بامزهست. درحدش نيستي -
.خيليخب .بريم تو کارش
خدايا، شوخيت گرفته؟
از اين کوچکترم ميشد بسازن؟ - .داري چاق ميشي -
.منکه چاق نشدم، باهوش
.هي، بيا يههات داگ بخوريم - تو هات داگ ميخواي؟ -
.دارم از گشنگي ميميرم - .با آشغال پُرش ميکنن، عمو مايک -
.تو و اون بيسروپا .هاتداگ بي هاتداگ
داري تصميماتِ مهم .اشتباهي ميگيري، دني
.ببينش خيلي باحاله، مگه نه؟
.آره، حسابي باحاله
.چه صندليهاي توپي
.ميتوني همهچيُ از نزديک ببيني
لطفاً به بازيکنهاي وست .هَم يونايتد خوشآمد بگين
!يالا
و حريفشون اين مسابقهي نهائشون توي زمين بولين، از ساکووياي روسيه
.اِفسي داينامو
!داينامو! داينامو! داينامو
.يک هيچ کارمونُ راه ميندازه
همينُ لازم داريم. تا وقتيکه امتياز ،گل درخونهي حريفرو نديم
فرصتِ خوبي واسهي رفتن .به بازيهاي نهائي داريم
عملاً يهکلمه از حرفهات .رو نفهميدم
.هيچي از فوتبال نميدوني
.درست عين باباتي
.عاشقش ميشي
خب، چي داد بزنيم؟
!اون توپُ عين آدم شوت کن
!بهتر پخش زمين شو
خوبي؟
چرا مجبور بود اينکار رو بکنه؟
چيکار؟
.بميره
.اون يهقهرمان بود
.از شنيدنش خسته شدم
ترجيح ميداد يهبزدل بود و هنوز اينجا ميبود
.تا اينکه يهقهرمان باشه و مُرده - .اينُ نگو -
.مشخصاً به من اهميت نميداد
داري درموردِ چي حرف ميزني؟ .بيشتر از هرچيزي دوستت داشت
چرا غريبههارو جاي من و مامان انتخاب کرد؟
.اون يهسرباز بود .دستور گرفته بود
.خب، يهدستور بد بوده
.و باباهم بدتر از اون دستور بوده که ازش پيروي کرده - .دني -
.فکر کنم الان اون هاتداگ رو ميخوام
.البته
.بفرمائين. ممنون - چي ميل دارين؟ -
.دوتا هاتداگ، لطفاً
چي ميل دارين؟
چيزي لازم دارين؟ - .دوتا هاتداگ، لطفاً -
،چيزي ديدي که خوشت نيومده جان؟
.خب، فقط حواست بهش باشه - .بله قربان -
.ظاهراً يهافزايش ولتاژ بوده
خب. همهگي رو به راهن؟ آره؟
خيليخب؟ - .بله، قربان -
.ديد ندارن
.نذار عشق کورت کنه
!هي .نميتوني بياي اينجا
چه خبره؟
.بخوابين روي زمين .تو. بشين
...سرپرست تامپسون
بيسيمهاتون رو محدود کرديم... .هيچراهِ ارتباطي با بيرون ندارين
بهعنوانِ فرماندهي اصلي، افرادتون توي ،استاديوم هر ده دقيقه باهاتون تماس ميگيرن
.و جواب ميدين که همه چي رو به راهه - .نه، اينکار رو نميکنم -
.اين همسرتون سارا تامپسونه
،بچههاتون کلوئي 9 ساله .و بِن 7 ساله
هنوز همون لباسهائي که .وقتي از خونه رفتين، تنشونه
مَردي که اين عکسهارو گرفته ...دم خونهتون توي بورلينگتون درايو
منتظره و ميتونم با ...قاطعيتِ تمام بگم
که سارا، کلوئي و بِن ميخوان مطمئن... .شن که اون توي ماشينش ميمونه
پوششها به کجا رسيدن؟
.تقريباً گذاشته شدن .دودقيقهي ديگه
.ويکتور، قفل کن
و همونطور که زمان شروع ،بهسرعت داره نزديک ميشه
No comments yet. Be the first to leave one.