முதல் 200 வரிகள்.
این مواد محبوب و فراگیر میشه
اون دو تا همیشه باهمدیگه هستن
وقتی که بهم حلمه کردن باهم نبودن. فقط لنی بود.
نه، امکان نداره
چی میگی؟ خودم اونجا بودم
همه چی... همه چی نابوده شده. اردوگاه. کانال ارتباطیمون.
یه سری تأمینکنندههای دیگه دارم که میتونم ازشون استفاده کنیم.
کلمبیاییها؟
اون «جس»ـه، درسته؟
و اینم اونه، همون کسی که شبیه فردی مرکوری بود.
چطوری جرأت کردی بعد از اینکه به بابات همه چی رو گفتی بیای اینجا؟
ازم میخوای که فرار کنم
رامیرو میخواد بکشتت.
باید راجع به اتفاقی که قراره سر کارمون بیاد صحبت کنیم.
ممنون که رسوندیم و گذاشتی شب پیشت بمونم.
خواهش میکنم، برادر من. سلام منو به لئون برسون.
اگه خواستی صحبت کنی،
میدونی که من همیشه در خدمتتم، باشه؟
باشه رفیق. ممنون
خیلی خب. راستی...
اگه از اون مواده چیزی داشتی،
خودم مشتریتم.
دارمت
ایول!
فراموش نکنی یه وقت!
یه کم رفتی جلوتر بپیچ سمت چپ. بعدش از آزادراه برو. باشه؟
- یادمه - دوباره گم نشو!
خوب پیش میره نه؟
بهتر از خوب اصلاً، خواهرزاده.
نمیدونم چرا خونهی اون پسر سفیدپوسته خوابیدی
مگه اینجا خودمون کاناپه نداریم.
فکر کنم جواب سؤالت رو دادی.
دیشب تا دیرموقع بیرون بودی
بله. بیرون بودم
و ببین از اون پودرها کم داریم.
مشکلی نیست
نظری داری که بخت بعدی رو کجا انجام میدیم؟
میدونم که به آشپزخونهی من فکر نمیکنی
یه جایی رو اجاره میکنیم
یه جایی که بتونیم مواد رو تولید و انبار کنیم.
خیلی خب لویی. این کار رو به تو میسپرم
برو پیش والتر. اون درستش میکنه
پسر ما باید روراست و صادقانه حرف بزنیم
به نظرم قیمتش خوبه
منظورم اون مواد نیست.
وقتی اولش اومدی پیشم،
گفتی که سودش نصفنصف.
کار تو چیه مگه؟ هان؟
منو رد میکنی
همهی کارهاش رو خودم انجام دادم، مگه نه؟
نصفشو نمیدم بره.
برات مهم نیست نه؟
خب الان درستش میکنم
تو به یه شریک نیاز داری، نه یه مشت احمق کوچولو که
باهاشون میچرخی.
یکی که این کار رو بلد باشه، اعتبار داشته باشه.
خودت رو جمع و جور کن
رابطه، مواد و کاروبار خودمه
خودم لی و کِو رو دارم
میتونم بهت ۱۰ درصد بدم
- لعنتی، داری هذیون میگی - خانم یه لحظه
۴۰ درصد
آخرش ۲۰ درصد
- ۲۵ درصد، حرفشم دیگه نزن - قبول
آره! اینه خونوادهی خودم! نه؟
یالا. میرم دستشویی. اون پولها رو بشمرین
ری-ری داره بهش فکر میکنه
به زودی خبرمون میده
در هر صورت باید حواست بهم باشه، خیلی خب؟
هواتو دارم.
خودت چی؟ حالت خوبه؟
سرت خیلی شلوغه
همه چی روبهراهه؟
«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR
خودم درستش میکنم
درست مثل قولی که بهت دادم
ولی یه چیزی ازت میخوام که انجام بدی
- چی؟ - ازت میخوام که یه مدتی از شهر بری
چند مدت؟
یه ماه فقط. حداکثر دو ماه
نه. امکانپذیر نیست
ببین، دیدی که با اعلامیهی کریستین چیکار کرد.
درسته؟ این که دیگه میتونه خیلی بدتر باشه
میره پیش پلیس. تازه اگه تا حالا نرفته باشه
و بعدش میره سراغ روزنامهها و
اخبار شبانگاهی. اینجوری عکست همه جا پخش میشه.
دو روز میخوام با کلمبیاییها معامله کنم
و اگه ناپدید بشم، اونا هم میپرن.
کسی رو هم نداری که محموله رو با هواپیما ببره
نه، یه خلبان دیگه پیدا میکنم
و تو هم که هنوز با کلمباییها به توافق نرسیدی.
فقط اینجا معامله نمیکنی
یا اینکه خودم ترتیب دختره رو میدم و هیچ برنامهای تغییر نمیکنه.
ببین...
اگه دختره الان گم و گور بشه، مخصوصاً الان،
اونم بعد از اینکه این عکس رو گیر آورده، خیلی بد میشه.
فکر میکنن مثل خواهرش فرار کرده.
نه، ریسکش خیلی بالاست. هنوز به اونجا نرسیدیم
و اگه تو اشتباه کنی چه؟ اگه نتونی جلوش رو بگیری چی؟
میتونم از پسش بربیام
میتونم... میتونم آپارتمانش رو زیر نظر بگیرم.
موبایلش رو شنود میکنم
از همهی منابع شرکت استفاده میکنم تا مشکوک و بیاعتبار جلوهش بدم و
از سر راه کنارش بزنم.
ازت میخوام که کمکم کنی کارم رو انجام بدم.
باشه
یه چیزی هست که باید نشونت بدم، ری
یه چیزی هست که باید بهتون بگم، باشه؟
بیاین داخل. یکی از افرادم بهتون خبر میده
چیزی سنگینی نیست. یه نگاهی بندازین
اینجا
پسرعموت آنتونیو از سن دیگو رو یادته؟
آره، یادمه دهنش بو سگمُرده میداد
از دانشگاه سن دیگو فارغالتحصیل شده. تو رشتهی تجارت و حسابداری.
الان میخوای این کار رو کنی؟
خودت گفتی مشکلی نیست
و اینکه پدرت از دنیا رفته
دلیل نمیشه که کار و بارمون تعطییل بهش.
تعطیل نمیشه
خودم از پس حسابکتابها برمیام
وقتی لازم بود که یکی رو استخدام کنیم، خودم بهتون خبر میدم
بهم خبر میدی؟
خانم
خانم
سلام زنعمو
سلام دردونهی خودم
سلام مامان
حالت چطوره؟
مامان؟ خونه چیکار میکنی؟
منم همین سؤال رو ازت دارم
دیشب کجا خوابیدی؟ خونهی جروم؟
خونهی ولپس
اومدم خونه تا یه دوشی بگیرم و چند تا از لباسهام رو بردارم
حالت خوبه؟
گوش کن، مامان، معذرت میخوام که بهت دروغ گفتم
بیاحترامی بود،
و باید بهتر رفتار میکردم.
باهام حرف بزن
تالف اخراجم کرد
چی؟
چرا؟
بهش گفتم
گفتم که منو مثل قولی که داده بود،
منو مسئول املاک «وستساید» کنه.
گفت که شرایط دیگه تغییر کرده،
باید اون املاک رو بفروشه.
اینکه یه موقعیتهای پیشرفت دیگه بدست میارم
نمیدونم بعدش چه اتفاقی افتاد
یهو عصبانی شدم و بهش حمله کردم...
تا به خودم اومدم تا اخراج شدم.
گور بابای تالفویتز.
میشنوی چی میگم؟
با وجود این همه زحمتی که براش کشیدی
گور باباش
خیلی هم خوب شد که اخراج شدی
خیلی هم خوبه؟
اون کارم بود، فرانکلین
یه کار دیگه پیدا میکنی. یه کار شایسته.
کجا؟ چه کاری؟
خودمو کشتم که اون یارو رو خوشحال کنم،
و حالا همهی اون زحمتهام به باد رفت.
تالف بهم معرفینامه و سابقه کار نمیده
کلی خرج و کرایه خونه داریم
اصلاً نگران اونا نباشه دیگه، مامان
نظرت چیه؟
پول ماریجوانا از گلوم پایین نمیره
No comments yet. Be the first to leave one.