Snowfall

Snowfall

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

Snowfall S01E10 HDTV x264-SVA
Snowfall S01E10 720p HDTV x264-AVS
கருத்துரை வழங்கியவர் ImLoSeR
► ImLoSeR | LiLMeDiA.TV ◄ زیرنویس از: حسین گنجی

குறிச்சொற்கள்

HDTV
hdtv
x264
720p
720
HD
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2017-09-28
பதிவிறக்கங்கள்: 67
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫این مواد محبوب و فراگیر می‌شه

‫اون دو تا همیشه باهمدیگه هستن

‫وقتی که بهم حلمه کردن باهم نبودن. ‫فقط لنی بود.

‫نه، امکان نداره

‫چی میگی؟ ‫خودم اونجا بودم

‫همه چی... همه چی نابوده شده. ‫اردوگاه. کانال ارتباطی‌مون.

‫یه سری تأمین‌کننده‌های دیگه دارم که ‫می‌تونم ازشون استفاده کنیم.

‫کلمبیایی‌ها؟

‫اون «جس»ـه، درسته؟

‫و اینم اونه، همون کسی که شبیه فردی مرکوری بود.

‫چطوری جرأت کردی بعد از اینکه ‫به بابات همه چی رو گفتی بیای اینجا؟

‫ازم می‌خوای که فرار کنم

‫رامیرو می‌خواد بکشتت.

‫باید راجع به اتفاقی که قراره سر ‫کارمون بیاد صحبت کنیم.

‫ممنون که رسوندیم و ‫گذاشتی شب پیشت بمونم.

‫خواهش می‌کنم، برادر من. ‫سلام منو به لئون برسون.

‫اگه خواستی صحبت کنی،

‫می‌دونی که من همیشه در خدمتتم، باشه؟

‫باشه رفیق. ممنون

‫خیلی خب. راستی...

‫اگه از اون مواده چیزی داشتی،

‫خودم مشتری‌تم.

‫دارمت

‫ایول!

‫فراموش نکنی یه وقت!

‫یه کم رفتی جلوتر بپیچ سمت چپ. ‫بعدش از آزادراه برو. باشه؟

‫- یادمه ‫- دوباره گم نشو!

‫خوب پیش میره نه؟

‫بهتر از خوب اصلاً، خواهرزاده.

‫نمی‌دونم چرا خونه‌ی اون پسر سفیدپوسته خوابیدی

‫مگه اینجا خودمون کاناپه نداریم.

‫فکر کنم جواب سؤالت رو دادی.

‫دیشب تا دیرموقع بیرون بودی

‫بله. بیرون بودم

‫و ببین از اون پودرها کم داریم.

‫مشکلی نیست

‫نظری داری که بخت بعدی رو کجا انجام میدیم؟

‫می‌دونم که به آشپزخونه‌ی من فکر نمی‌کنی

‫یه جایی رو اجاره می‌کنیم

‫یه جایی که بتونیم مواد رو تولید و انبار کنیم.

‫خیلی خب لویی. این کار رو به تو می‌سپرم

‫برو پیش والتر. اون درستش می‌کنه

‫پسر ما باید روراست و صادقانه حرف بزنیم

‫به نظرم قیمتش خوبه

‫منظورم اون مواد نیست.

‫وقتی اولش اومدی پیشم،

‫گفتی که سودش نصف‌نصف.

‫کار تو چیه مگه؟ هان؟

‫منو رد می‌کنی

‫همه‌ی کارهاش رو خودم انجام دادم، مگه نه؟

‫نصفشو نمیدم بره.

‫برات مهم نیست نه؟

‫خب الان درستش می‌کنم

‫تو به یه شریک نیاز داری، نه یه مشت ‫احمق کوچولو که

‫باهاشون می‌چرخی.

‫یکی که این کار رو بلد باشه،‌ اعتبار داشته باشه.

‫خودت رو جمع و جور کن

‫رابطه، مواد و کاروبار خودمه

‫خودم لی و کِو رو دارم

‫می‌تونم بهت ۱۰ درصد بدم

‫- لعنتی، داری هذیون می‌گی ‫- خانم یه لحظه

‫۴۰ درصد

‫آخرش ۲۰ درصد

‫- ۲۵ درصد، حرفشم دیگه نزن ‫- قبول

‫آره! اینه خونواده‌ی خودم! نه؟

‫یالا. میرم دستشویی. اون پول‌ها رو بشمرین

‫ری-ری داره بهش فکر می‌کنه

‫به زودی خبرمون میده

‫در هر صورت باید حواست بهم باشه، خیلی خب؟

‫هواتو دارم.

‫خودت چی؟ حالت خوبه؟

‫سرت خیلی شلوغه

‫همه چی روبه‌راهه؟

«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR

‫خودم درستش می‌کنم

‫درست مثل قولی که بهت دادم

‫ولی یه چیزی ازت می‌خوام که انجام بدی

‫- چی؟ ‫- ازت می‌خوام که یه مدتی از شهر بری

‫چند مدت؟

‫یه ماه فقط. حداکثر دو ماه

‫نه. امکان‌پذیر نیست

‫ببین، دیدی که با اعلامیه‌ی کریستین چیکار کرد.

‫درسته؟ ‫این که دیگه می‌تونه خیلی بدتر باشه

‫میره پیش پلیس. تازه اگه تا حالا نرفته باشه

‫و بعدش میره سراغ روزنامه‌ها و

‫اخبار شبانگاهی. اینجوری ‫عکست همه جا پخش می‌شه.

‫دو روز می‌خوام با کلمبیایی‌ها معامله کنم

‫و اگه ناپدید بشم، اونا هم می‌پرن.

‫کسی رو هم نداری که محموله رو با هواپیما ببره

‫نه، یه خلبان دیگه پیدا می‌کنم

‫و تو هم که هنوز با کلمبایی‌ها به توافق نرسیدی.

‫فقط اینجا معامله‌ نمی‌کنی

‫یا اینکه خودم ترتیب دختره رو میدم و ‫هیچ برنامه‌ای تغییر نمی‌کنه.

‫ببین...

‫اگه دختره الان گم و گور بشه، مخصوصاً الان،

‫اونم بعد از اینکه این عکس ‫رو گیر آورده، خیلی بد می‌شه.

‫فکر می‌کنن مثل خواهرش فرار کرده.

‫نه، ریسکش خیلی بالاست. ‫هنوز به اونجا نرسیدیم

‫و اگه تو اشتباه کنی چه؟ ‫اگه نتونی جلوش رو بگیری چی؟

‫می‌تونم از پسش بربیام

‫می‌تونم... می‌تونم آپارتمانش رو ‫زیر نظر بگیرم.

‫موبایلش رو شنود می‌کنم

‫از همه‌ی منابع شرکت استفاده می‌کنم تا ‫مشکوک و بی‌اعتبار جلوه‌ش بدم و

‫از سر راه کنارش بزنم.

‫ازت می‌خوام که کمکم کنی کارم رو انجام بدم.

‫باشه

‫یه چیزی هست که باید نشونت بدم، ری

‫یه چیزی هست که باید بهتون بگم، باشه؟

‫بیاین داخل. یکی از افرادم بهتون خبر میده

‫چیزی سنگینی نیست. یه نگاهی بندازین

‫اینجا

‫پسرعموت آنتونیو از سن‌ دیگو رو یادته؟

‫آره، یادمه دهنش بو سگ‌مُرده می‌داد

‫از دانشگاه سن‌ دیگو فارغ‌التحصیل شده. ‫تو رشته‌ی تجارت و حسابداری.

‫الان می‌خوای این کار رو کنی؟

‫خودت گفتی مشکلی نیست

‫و اینکه پدرت از دنیا رفته

‫دلیل نمی‌شه که کار و بارمون تعطییل بهش.

‫تعطیل نمی‌شه

‫خودم از پس حساب‌کتاب‌ها برمیام

‫وقتی لازم بود که یکی رو استخدام کنیم، ‫خودم بهتون خبر میدم

‫بهم خبر میدی؟

‫خانم

‫خانم

‫سلام زن‌عمو

‫سلام دردونه‌ی خودم

‫سلام مامان

‫حالت چطوره؟

‫مامان؟ خونه چیکار می‌کنی؟

‫منم همین سؤال رو ازت دارم

‫دیشب کجا خوابیدی؟ ‫ خونه‌ی جروم؟

‫خونه‌ی ولپس

‫اومدم خونه تا یه دوشی بگیرم و ‫چند تا از لباس‌هام رو بردارم

‫حالت خوبه؟

‫گوش کن، مامان، معذرت می‌خوام که بهت دروغ گفتم‍

‫بی‌احترامی بود،

‫و باید بهتر رفتار می‌کردم.

‫باهام حرف بزن

‫تالف اخراجم کرد

‫چی؟

‫چرا؟

‫بهش گفتم

‫گفتم که منو مثل قولی که داده بود،

‫منو مسئول املاک «وست‌ساید» کنه.

‫گفت که شرایط دیگه تغییر کرده،

‫باید اون املاک رو بفروشه.

‫اینکه یه موقعیت‌های پیشرفت دیگه بدست میارم

‫نمی‌دونم بعدش چه اتفاقی افتاد

‫یهو عصبانی شدم و بهش حمله‌ کردم...

‫تا به خودم اومدم تا اخراج شدم.

‫گور بابای تالفویتز.

‫می‌شنوی چی میگم؟

‫با وجود این همه زحمتی که براش کشیدی

‫گور باباش

‫خیلی هم خوب شد که اخراج شدی

‫ خیلی هم خوبه؟

‫اون کارم بود، فرانکلین

‫یه کار دیگه پیدا می‌کنی. ‫یه کار شایسته.

‫کجا؟ چه کاری؟

‫خودمو کشتم که اون یارو رو خوشحال کنم،

‫و حالا همه‌ی اون زحمت‌هام به باد رفت.

‫تالف بهم معرفی‌نامه و سابقه‌ کار نمیده

‫کلی خرج و کرایه خونه داریم

‫اصلاً نگران اونا نباشه دیگه، مامان

‫نظرت چیه؟

‫پول ماری‌جوانا از گلوم پایین نمیره

More Farsi Persian subtitles for Snowfall

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left