Thor: Ragnarok

Thor: Ragnarok

Pashto வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

thor ragnarok 2017
கருத்துரை வழங்கியவர் DLBR
daredevil1998

குறிச்சொற்கள்

other
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2018-01-25
பதிவிறக்கங்கள்: 44
காது கேளாதோருக்கானது: No

Pashto வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

ز

زی

زیر

زیر ن

زیر نو

زیر نوی

زیر نویس

زیر نویس ا

زیر نویس از

زیر نویس از d

زیر نویس از da

زیر نویس از dar

زیر نویس از dare

زیر نویس از dared

زیر نویس از darede

زیر نویس از daredev

زیر نویس از daredevi

زیر نویس از daredevil

زیر نویس از daredevil1

زیر نویس از daredevil19

زیر نویس از daredevil199

زیر نویس از daredevil1998

زیر نویس از daredevil1998 M

زیر نویس از daredevil1998 Ma

زیر نویس از daredevil1998 Mah

زیر نویس از daredevil1998 Mahd

زیر نویس از daredevil1998 Mahdi

زیر نویس از daredevil1998 Mahdit

زیر نویس از daredevil1998 Mahdito

زیر نویس از daredevil1998 Mahditor

زیر نویس از daredevil1998 Mahditora

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorab

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi1

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi137

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi1378

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi1378@

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi1378@y

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi1378@ya

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi1378@yah

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi1378@yaho

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi1378@yahoo

زیر نویس از daredevil1998 Mahditorabi1378@yahoo.

زیر نویس از daredevil1998 [email protected]

الان میدونم به چی داری فکر می کنی

اوه نه!ثور توی زندانه چطور این اتفاق افتاد

به هر حال بعضی وقتا باید دستگیر بشی

فقط برای گرفتن جواب سر راست از یک بنده خدایی

داستانش طولانیه ولی اساسا من یک جورایی قهرمانم

می بینی من یک زمانی زمین بودم

با یکسری ربات ها جنگیدم سیاره رو نجات دادم بعضی اوقات

بعدش با کهکشان جستجو کردم

برای یکم جادو سنگ های جاودانه رنگی

ولی هیچی پیدا نکردم

این زمانی بود که من با مسیر مرگ و نابودی روبرو شدم

که همشون من رو به این زندون کشوندن

که تو رو ببینم

فکر می کنی که تا کی اینجا باشیم؟

ثور پسر اودین

سورتور پسر خواهر کسته

هنوز که زنده ای

فکر می کردم پدرم تو رو پونصد سال پیش کشته

من اصلا نمی میرم

و هر چی دارم رو به خونه ات بیارم

خیلی خنده داره باید بهش توجه کنی

چون خیلی وقته که این رویاهای وحشتناک رو دارم

ازگارد توی آتش می سوزه، و تبدیل به ویرانه می شه

و تو سورتور دقیقا وسط همه ی اینا واستادی

پس تو حتما باید راگناراک رو دیده باشی سقوط آزگارد رو

-آینده نگری بی نقص و عالی - یه دقیقه دندون رو جیگر بزار

فقط یه لحظه

سریعا بر می گردم سر جام فقط یه خورده واستا

واقعا یک جورایی احساس می کنم که ما اونجا به هم وصل بودیم

خب می گفتی،راگناراگ چی چی هست این که می گی بیشتر توضیح بده!!

زمان من فرا رسیده.

زمانی که تاج من دوباره به هم وصل می شه با شعله های همیشه روشن

باید دوباره همه چیز رو باز سازی کنم

بین کوه ها برج خواهم زد

شمشیرم رو در خود آزگارد عمیقاً دفن خواهم کرد

صبر کن یه دقيقه دندون رو جیگر بزار

جون داداش من حتی حرکتم نمی کنم خودش داره هیمنجوری برای خودش می چرخه

واقعا برات متاسفم

باشه، بزار یک مروری بکنیم

پس قراره که تاجت رو بزاری توی شعله های همیشه روشن

منظورت شعله های آتیشی که اودین توی آزگارد مخفیشون کرده ؟؟؟؟

اودین دیگه در آزگارد نیست

و غیبت تو اونجا رو بی دفاع گذاشته

خیلی خب حالا کجا هست؟ منطورم همین تاجته

این تاج منه منبع قدرت من

پس تاجی که می گی اینه فکر می کردم که یک ابروی گنده اس خیر سرت

این تاج دیوس

به هر حال اینجور که داری کسشر می گی تنها کار برای از بین بردن راگناراک

باید اون تاج جنابعالی رو از بین ببرم

ولی راگناراک همینجوریش هم شروع شده

نمی تونی مانعش بشی

من عذاب دهنده آزگاردم، همونطور که تو هستی

همه گی درد می کشن، و همه چیز می سوزه

این خیلی دردناکه

والله دروغ نگفتن ها، می بینم اندازه خر هیکل داری برای خودت

و روشن کردن آتیش روی یک سیاره باید خیلی ساکت و نمایشی باشه

ولی به نظر می رسه من باید یک کار دیگه بکنم

یک جایی که این زنجیر ها به گردنم نباشه

دست به تیارا بزنی سر خودت رو از دست می دی،و برای یادگاری تو اتاق آزگارد می زارمش

نمی تونی راگناراک رو از بین ببری کنی

چرا می خوای باهاش مقابله کنی؟

بخاطر این که این کاریه که قهرمانا انجام می دن کسخل خان

ببخشید متأسفم من خیلی درست زمان بندی نکرده بودم براش

و اینم از این!

اشتباه خیلی بزرگی کردی پسر اودین

من همیشه اشتباهات بزرگ می کنم

ای چیزم تو چیزش فکر می کردم همه چیز درست پیش بره

هیمدال،می دونم خیلی وقته ولی الان به یه خروجی سریع احتیاج دارم

هیمدال؟

هیمدال کاملا کسخله

این شغل باید پولدارش می کرد

ولی به هر جهت ،این کار آسونی نیست

ولی بازم این شغل خوبی خودش رو داره

بیفراست به من هر چیزی که 9 قلمرو رو اداره می کنه رو می ده

منظورم اینه که همه چی تحت کنترل منه

نگاه کنید

وسایل من

من خصوصا به اینا علاقه دارم

من اینا رو از یک جایی که چه می دونم تگزاس بود

حتی براشون اسم هم گذاشتم، دس و تروی

می بینی، وقتی همه شون رو کنار هم می زاری

از بین می برن

هیمدال،زودباش دیگه دیوس

واستا!

هیمدال کونکش!!! زود با‌ش دیگه راه دیگه ای ندارم

هیمدال؟

اسکورج؟

این اصلا مهمه؟؟

شما دخترا برای یک حقه اینجایید

خانوما!!

خب خب خب ببین کی اومده

ممنون از اینکه مهمونامون رو ترسوندی و یک مغز رو برامون اینجا خرد کردی

تو کی هستی؟

یادت نمیاد؟ من اسکورجم ما با هم توی واناهیم جنگیدیم

اها که اینطور، هیمدال کجاست

اون دیوس رو می گی، هیچکی نمی دونه کجاست، اون الان یک فراری محسوب می شه

فراری؟

اره اره،خودت می بینی، اودین هیمدال رو مسئول کرد، ولی با غفلت وظیفه ای که انجام داد خواستن محاکمه اش کنن

ولی قبل از محاکمه اش ناپدید شد

سخته یک ادمی که کل دنیا رو می تونه ببینه بگیری

اره

صبر کن من باید اعلام کنم که تو اینجا رسیدی

اون چه کوفتیه؟

اوه، برادر، همینه

من از اینجا میرم

تویه احمق، تو گوش ندادی

خانوم سیف کمک بیارید

یه نفر کمک کنه

متاسفم به خاطر تمام کار هایی که انجام دادم

مشکلی نیست واستا

متاسفم من سعی کردم به زمین حکمرانی کنم

اونها باید خوش شانش باشن که تو رو دارند

من بخاطر همون چیز متاسفم بخاطر همون تیزر اکت

- من فقط نتونستم به خودم کمک کنم - می دونم

من یک حقه بازم

خیلی غم انگیز

بخاطر اون زمانی که تو رو تبدیل به قورباغه کردم متاسفم

یک جوک کاملا خنده دار بود

تهش هم با خنده تموم شد

تو نجات دهنده آزگاردی

- داستانم رو تعریف کن - باشه

یک مجسمه برام بساز

یکی از اون بزرگاش رو برات می سازیم

همراه با سنگ آزرینم همراه با شاخ ها کشیده

من به پدر می گم که امروز تو چیکار کردی

من این کار رو براش انجام ندادم

من این کارو برای پدر انجام ندادم

نههههههههه!!!!

ولوکی هم بخاطر زخمش مرد

زنذگیش رو بخاطر ما داد

او با اون جن های چندش آور جنگید

لوکی آرامش رو به قلمرو آورد

لوکی فرزندم..

خیلی ماها پیش من تو را در آن میدان جنگ یخ زده پیدا کردم

اوه اون روز من این رو در تو نمی دیدم

نجات دهنده آزگارد..... نه

تو فقط یک بچه کوچولوی ابی رنگ بودی

که این قلب قدیمی احمق رو ذوب کرده

آفرین آفرین... عالی بود... آفرین

پدر

ای چیز توش..

پسرم ثور برگشته

احسنت پسرم

نمایش جالبی بود اسمش چیه

تراژدی لوکی از آزگارد مردم می خواستن براش جشن بگیرن

در نهایت هم باید بگیرند

من مجسمه دوست دارم

اگر چه که خیلی بهتر به نظر میاد نسبت به زمانی که زنده بود

می دونی این چیه؟

جمجمه سورتور این یک سلاح ممنوعه است

یک لطفی بکن این رو بزار روی طاق

تا به یک هیولای غول پیکر تبدیل نشه و کل سیاره رو نابود نکنه

ممنون عزیز

احتمالا بخاطر میدگارد برگشتی همینطوره؟؟

نعععع

خیلی وقته این رویا برام هی تکرار می شه

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left