முதல் 200 வரிகள்.
اگه یه مرد و یا زن کل زندگیش رو برای رضایت مردم بگزرونه
پس اصلا زندگی نمیکنه
اینطور فکر کردن،باید به انسان احساس آزادی بده
اون مال بئوولفِ.ما انتخاب نمیکنیم که کی رو دوسنداریم
اما کسی که باهاش میخوایم در دنیا زندگی کنیم رو میتونیم انتخاب کنیم
پادشاهان دیگه،دیگه نمیتونن اون لقب رو ازت بگیرن
با این ازدواج،تو حکمران شدی
یادتون باشه،قبل اینکه انسان بیاد به شیلدلنز
تنها چیز هایی که اینجا زندگی میکردند،مادبورن بودند
همه با خون سیاه،همه زاده ی خاک سیاه این سرزمین
شنیدم واریگ ها سبب دلواپسی پدرت شدن
پدرم میترسه که اونا ممکنه دوباره درحال طلوع و قیام باشن
یه پیامبر از اجلندز رد میشه که واریگ ها رو تحریک میکنه
روز های صلح به پایان رسیدند
این همینجا خاتمه پیدا میکنه
اونجا!سمت چپ
دوتا از اونان
بگیرینشون
گمشون کردیم
ببینین که میتونین ردشون رو بگیرین یا نه
.پسر خوب
کنار رودخانه دیدبانی بده
تاحالا اونا رو انقدر نزدیک به هیروت ندیده بودم
!واریگ!کمک
!پشت سرت
تله آماده ست
من ترتیب بقیه رو میدم
!کمک!خواهش میکنم- بجنب-
گیل،صبر کن
شاید بتونیم ازش سوال بکنیم- خیله خب-
دوستتون...زندگیش رو به خاطر من فدا کرد
بهت حمله کردن؟
من هفته در اسارت اون ها بودم
بهتره با ما برگردی به هیروت
تحت حفاظت ما
تر جمه و زیرنویس از .:Maa.Vampire:..:مــحـــمـــد امـــــیـــــن:.
کجا بودی؟- شستشو-
تو هم باید گاهی اوقات امتحانش کنی
باید بگم که من تابستون هر لحظه حموم میکنم
باورت دارم
به خاطر این تو باید برگردی به برکه
من رو بزار زمین وگرنه کاری میکنم که دردت بیاد
شکی درش نیست
هیچ جور نمیتونم رامت کنم،نه؟
نه- پس همونطور که هستی حسابت رو میرسم-
دوست من،تو نمیدونی من کی هستم
اما خواهم شناخت
یکم اونجا وایسا،باشه؟
بزارینش زمین
بلند کنین
قبل از شب میام به ویشکا بگو میام میبینمش
خیله خب؟
من متخصص استحکامات نیستم
اما فکر کنم که به اندازه ی دیوار،به دروازه هم نیاز داری؟
بهش گفتم که تنهایی نره
اون میتونه از خودش مراقبت کنه
افراد به خاطر یه دلیلی دارن توی جنگل گشت میزنن
کیلا
شرمنده
قصد نداشتم سر زده بیام
تنهامون بیا
این اتاق تو هم هست
تو باید اینجا بخوابی
پاک دامنیت کاملا حفظ خواهد شد قول میدم
اونا مراقبت هستن؟
بلند شدم لباس پوشیدم،نشستم و غذا خوردم
تشنم شد و آب و شراب خوردم
بعدش نشستم،دوختم،و دوباره غذا خوردم و لباسم رو عوض کردم و برگشتم خوابیدم
احساس میکنم یه عروسکم
میتونم از وار بخوام که برات سرگرمی پیدا کنه
نه.ایده ی اون از سرگرمی یه سخنرانیِ
درباره ی اقتصاد تجارتِ آهن
به من هم یه سخنرانی مثل این داده بود
بهم قول دادی که یه هاسکارلا رو باخودت ببری
داری برام تعیین تکلیف میکنی؟- ...نه،من-
...واقعا نه.من
گفتی که میری به یه مزرعه
کجا داری میری؟
این واسه چیه؟
واسه هیولایی که تو در خرابه های غول بهش زخم زدی
داری بهش غذا میدی؟اون سعی کرد که بُکُشَتِت
اون یه مادبورنِ- اون هیچوقت بهم صدمه نمیزنه-
قبلا هم اینجا اومدی؟
تمام موجودات زنده،چه انسان چه غیر انسان
بهم وابستگی دارن،متصل هستن
کی این رو بهت گفته؟- پدرم-
پس اون در اشتباه بوده- این چیزیه که بهش گفتن-
درست قبلِ اینکه از یه درخت بلوط دارش بزنن
الوینا!صبر کن
!الوینا
الوینا
تو
اون رو بنداز زمین وگرنه میکشیمش
چرا ما رو به"هاک"آوردن؟
چی میخوان؟
تا با ما بازی کنن
.قبل اینکه مارو بکشن
پدرت
چه بلایی سرش اومد؟
اون یه طبیب بود.هرچیزی که بلدم از اون یاد گرفتم
اون فکر میکنن هر کس مستحقِ کمک هستش حتی مادبورن ها
بنینگ فهمید که اون داره به یه سری واریگ مریض کمک میکنه
اونا به خاطر کمک کردن واریگ ها،دارش زدن
متأسفم
اگه اون روز اونجا بودی،متأسف میشدی؟
یا به جای اون طناب رو دور گردنت میگرفتی؟
من یه زن داشتم
یه پسر
یه سری از دهکده ی بغلی فرار کرده و
به نزدیکی جایی که ما زندگی میکردیم،اومده بودن
به افراد نیاز شد تا اون ها رو بکشیم
اما چند تا از ما جا زدن
برگشتن
تمام چیزی که مونده بود،خاکستر بود
بنینگ اشتباه کرد که پدرت رو دار زد
اما پدرت هم راجع به اینکه ما میتونیم همراه مادبورن ها در آرمش زندگی کنیم،اشتباه کرده
اون برده ها واریگ بودن
برای چی دارن اون موجود رو میارن اینجا؟
برادر کشته شدمون رو ببرین تا برای سفر آخرت آماده ش کنن
یه چشمتون روی واریگ باشه
عدالت نشون بدین
سرش رو خرد کنین
برش گردونین- از اینجا ببرینش-
!برگردین
به زودی آزادت میکنیم برادر
خون سیاهی که در رگشون جاریِ،همه ی مادبورن ها به هم متصل کرده
!بلندش کنین
از کجا پیداش کردین؟
با دوتای دیگه در شرق جنگل
یکی از افرادمون رو کشتن
تو.اسمت چیه؟- رازاک-
بیشتر معروف به بازرگان ادویه های خلیج آسیا
آسیا به ادویه هاش معروفِ؟
نه.راستش نه
گمونم من تنها بازرگان ادویه ی آسیا هستم
واریگ ها اسیر نگهش داشتن
ده روز،شایدم بیشتر
تاحالا سعی کردی که با یه واریگ
گفتگوی هوشمند داشته باشی؟
تو زبان اون ها رو بلدی
خب،وقتی زندگیم در خطر جدی باشه من زود یاد میگیرم
اونا از یه پیامبر که"زبان قرمز"خطاب میشه،حرف زدن؟
چی ازش شنیدی؟
این کاخِ منه.وقتی من سوال میکنم نباید ایرادی بگیری
رازاک،تنها بازرگان ادویه یِ آسیا
.آره،اونا از یه پیامبر صحبت کردن یک هیولا میان هیولاها
اونا گفتن که اون خون انسان ها رو مینوشه
اونا همینطور راجع به یه اسکینشیفتر در هیروت صحبت کردن
در بازجویی از این واریگ کمک میکنی؟
هرکاری که بهتون خدمت باشه،انجام میدم
پس شاید بتونی بیشتر زمانت به عنوان اسیر اون ها رو بهم بگی
...با کمال میل،ریدا
پادشاه هیروت
!مراقبش باشین
!حرف بزن آشغال
من باید بئوولف رو پیدا کنم
پول خون رو به مادرت بده
اون پول در عوض زندگیت پرداخت شده بود،بریکا
خودت بهم بدش
اون میدونه کاری که کرده اشتباه بوده
بئوولف کجاست؟
امروز صبح باید من رو آزاد میکرد
ممکنه از دیدنت خوشحال نشه
چی؟ممکنه من رو بکشه؟
ممکنه.چرا ریسک میکنی؟
من تازه از بریگان برگشتم
آبریکان نضقه داره تا ریدا رو سرنگون کنه
اگه بئوولف اینجا نیست،من باید خودم به ریدا بگمش
پس تو قراره به ریدا بگی که برادر کوچک ترش
بهش خیانت کرده؟
موفق باشی
میدونی گِرِد،هر چی بیشتر میشناسمت
بیشتر متوجه میشم که چرا زنت با اون دیگه مسی کتکت زده
فکر کردی داری چیکار میکنی؟
فقط میخوام با ریدا حرف بزنم
شاید زمانی که داری حرف میزنی بخوای که یکم
نوشیدنی برات بیارم- شراب باشه ممنون میشم-
نگهبان ها
تو یه قاتل و دزد هستی
اصلا توی هیروت چیکار میکنی؟
خبرای مهمی دارم
در دنیای بریکا چی خبرای مهمیه؟
"آیا اونا نوشیدنی مجانی توی میخانه میدن؟"
یا اینکه یه بیوه ی دیگه پیدا کردی تا ازش دزدی کنی؟
شایدم قصد داری که شانست رو با خود ریدا امتحان کنی
بهم بگو که این خبرای مهم چی هستن؟
یا خودم به ریدا میگم یا اصلا نمیگم
پس اصلا نگو
حرف بزن واریگ،ما کل روز میتونیم ادامه بدیم
تحت پیامبر ما
مادبورن ها علیه شما انسان ها شورش خواهند کرد
چی گفت؟
گفت که یکم اعصبانی به نظر میای
چیزی بهتون نخواهد گفت- درسته-
خب من اعصبانی ام!تو یکی از بهترین افرادم رو کشتی
مادبورن کثافت
یک روز تو با خون قرمزت به خاک سیاه غذا خواهی داد
بازرگان ادویه کجاست؟
فکر میکردم قراره توی بازجویی بهمون کمک کنه
این هاسکارلاییِ که توسط واریگ کشته شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.