முதல் 186 வரிகள்.
اینکه شمالیها به وسکس رسیدن
اونقدرها هم برام تعجببرانگیز نیست
،بعد از اینکه در مورد حملهشون به نورثامبریا شنیدم
متوجه شدم که چیزی به اومدنشون به سواحل اینجا نمونده
وقتی در دربار امپراطور شارلومین زندگی میکردم
این شمالیها از لجنزارشون ظاهر شدن
تا به بخشی از امپراتوری حمله کنند
و من این بخش از حادثه رو خیلی خوب یادم میاد
همراه افراد شارلومین
به شهری بندری در جنوب فرانسه رفته بودیم
و در حال صرف شام بودیم،
که ناوگان دزدان دریایی به بندرگاه حمله کرد
گمانهزنیهایی در مورد هویتشون وجود داشت
اما از ساختار کشتیهاشون و سرعت حرکتشون در آب
امپراتور تشخیص داد که شمالی هستن
..بعد از حملهای برقآسا
فرار رو بر قرار ترجیح دادن
افراد امپراتور تعقیبشون کردن اما سریع با کِشتی گریختند
خیلی خوب یادم میاد انگار دیروز بود
برای مدت طولانی ایستادگی کرد
درحالیکه اشک از صورتش سرازیر میشد
در آخر گفت"میدونی چرا من اشک میریختم؟"
"بخاطر این نیست که این وحشی ها به من صدمه ای وارد کنند"
من تو قلبم اندوهگینم
به این فکر میکنم حتی در کل زندگیم
اونها جرعت کردند به سواحل ما حمله کنند
و من بشدت اندوهگینم از کارهایی که اون شیاطین میکنند
با افراد و ملت من
و الآن هم نوبت ماست تا با این الوات و مشرکین
سر و کله بزنیم
..اما باید هرطور شده با اونا
...سر و کله بزنیم
اثلولف؟
بله پدر
مسئولیت تشکیل ارتش، همراه بزرگان رو به تو واگذار میکنم
در حال حاضر باید ...جاسوسها و افراد دیگری رو
برای مشاهدهی تعداد متجاوزین و نیتشون از تاخت و تاز بفرستیم
این شمالیها هیچوقت دوست ندارن تا از کشتیهاشون دور بشن
و ترجیح نمیدن در محلهای پرشیب ساکن بشن
بیایید نترسیم بلکه مراقب باشیم
و بشدت قاطع
همونطور که امپراطور بود
اونجا کجاست؟
یه کلیسای مسیحی
یه صومعه
یکی از صومعههای بزرگ ممکنه کلیسای وینچستر باشه
اهمیتی هم داره؟
،اگه وینچستر باشه حضرت "بیرینوس" در اونجا دفن شده
زیارتگاه بسیار مهمیه
داخلش گنجی هم پیدا میشه؟
!آره گنجهای زیادی هم پیدا میشه
لاگرثا
چرا باید تا بالای مراتع به دنبالت بیام؟
تو همسر منی
مخصوصا زمانی که مهمانهای مهمی داریم
نمیخوام بمونم و بشنوم که داره به پسرم توهین میشه
پسرت باید جایگاه خودش رو بدونه
داره به بیمیلی خودش ادامه میده
داره از پذیرفتن یا اعتراف به علاقهم نسبت به خودش سر باز میزنه
تو پسرم رو دوست نداری
اصلا تو هیچ کس رو دوست نداری، سیگوارد
اصن بلد نیستی دوست داشتن چطوریه
منو ببخش، لاگرثا من یه مرد افراط کار هستم
کنترل کردن خودم کار سختیه
اما بعد از روش زندگیم من عاشق تو بودم و تو رو میخواستم
،و اگه حتی پسرت یه کمی با من راه بیاد
بهت اطمینان میدم که آیندهی خوبی خواهد داشت
!زنگ خطر! شمالیها دارن میان
!سریع - !برید داخل، همین حالا -
آماده اید؟
اسلحه ها آماده
!ممکنه یه تله باشه
دیوار محافظتی
باز شید
همهشون کجا رفتن؟
اونجا باید گنجی باشه
گفت که اونجا باید گنج باشه
چرا همیشه به حرفش گوش میدی؟
کجاست؟
همونجاست
!این؟ این که گنج نیست
این که یه میز چوبی خالیه
شما در اشتباهید، شاه هاریک
گنج اینجاست..
الآن شما روی گنج ایستادید!
!حق با تو بود
!گنج
از کجا میدونستی؟
این یک عادت مسیحیه
،مسیحیها عادت دارن تا به احترام شخص مرده استخوانهاش رو زیر خاک دفن کنن
!رگنار
!بذار ببینمش
این دیگه چی بود؟
این باید حضرت بیرینوس باشه
یه جورایی داری حرف میزنی که مثلا من میدونم حضرت چیه
حضرت شخصیه که تمام زندگیش رو ،به طور خاصی سپری میکنه
... یا معجزاتی انجام میده
و یا در راه خدا شهید میشه یعنی همون کشته میشه
همهش طلاست
!اما من مُردهم چه استفادهای میشه از من کرد؟
مسیحیها معتقدن که استخوانها هنوز میتونن براشون دعای خیر کنن
میتونن معجزه کنن
معجزه دیگه چیه؟
معجزه یه چیزیه که انجام دادنش غیرممکنه
!همهش رو بردارید
!سنگینه
!صبر کنید
اونا چی میخوان؟
!نه! صبر کن
داری به زبان ما صحبت میکنی؟ - چطور؟ -
!مهم نیست !فقط کاری که میگم رو بکن! خودت رو پنهان کن
خودت رو پنهان کن یا اونا میکشنت - تو یکی از ما هستی -
یک زمانی پس من این رو بهت میگم
یه روز گیر میفتی
و ما تو را گرفته و به صلیب خواهیم کشید
یک شخص مرتد از نظر تمامی خدایان از جمله !پستترین و حقیرترین مخلوقات است
اوه
ایشون کشیش اعظم هستند
تو بر علیه خدایان ما موعظه میکنی
تو میگی فقط یک خدا وجود داره ولی تو یه پیرمرد احمق دروغگو هستی
خدایان از تو متنفرند ولی من بیشتر متنفرم
ببندیدش بیاید یکم باهاش خوش بگذرونیم
چه بلایی سرش میاد؟
!صبر کن و ببین، کشیش
گنج بیشتر
اینجا
حرف میزنه؟
بز پیر جون سخت
!ارلندر، ساکتش کن - بزن وسط دهنش -
رنج بیشتری نخواهی کشید اما به رستگاری اطمینان داشته باش
مادر، چرا بهش اجازه دادی تا اینکارو باهات بکنه؟
داری در مورد چی حرف میزنی؟
شوهرت، فرمانده سیگوارد
دیدمش
بیورن، خواهش میکنم
خواهش میکنی چی؟
قبلاً هم روت دست بلند کرده بود؟
میذاری دوباره دستش رو روت بلند کنه؟
دیگه چنین اتفاقی نمیفته
اگه دوباره اتفاق بیفته، میکشمش
گفتم که دیگه اتفاق نمیفته
اگه رگنار بود، چی میگفت؟
چه ربطی به پدرت داره؟ !هیچی
بعضی وقتا بهش فکر میکنم
دلم براش تنگ میشه نمیتونم کمکی کنم
!معلومه که اینطوره تو پسرشی
همیشه باید بهش افتخار کنی
همینطور که تو باید به خاطر اینکه همسرته، بهش افتخار کنی
یه پسر دیگه؟
آره
اسمش چیه؟
سیگارد، به یاد پدرم
سیگارد یعنی کسی که در چشمانش مار داره
!از دروازهها محافظت کنید
سرورم در مورد حمله به وینچستر چیزی شنیدی؟
!البته
ناراحت شدم
،شهادت اسقف بزرگ اسقف سویترن
یه مسیحی بزرگ
شخصی که توسط خداوند تحسین شده بود
...کسانی هستن که میخوان بدونن چرا
تلاش بیشتری برای حفاظت از خواهران و ...برادرانمون در چنین جای مهمی نکردیم
اینطور نیست؟
چه جوابی بهشون دادی لرد ایدریک؟
شاید اون جوابی نداشته
تا حالا ندیدم که لرد ایدریک جوابی نداشته باشه
در این مورد به خصوص سرورم باید اعتراف کنم درسته
هیچ جوابی نداشتم
بخاطر اینکه حل مسئله بعد از حل شدنش همیشه اسونتره مگه نه؟
قلمروی من بسیار بزرگه
مکانهای مهم زیادی وجود داره
باید از همهشون محافظت کنم؟ نه
آیا میخوام به مقصد بعدی مشرکین پی ببرم؟
بله
فعلا ميدونم کجا هستن
پس اسقف سويسرن يه قرباني واجب بود
به عنوان يه مرد خداشناس، فرض ميکنم از فرصت کشته شدن در راه خدا بدش نميومد
يا مخالفي؟ نه سرورم
همهي اين قماش از کشته شدن در راه خدا در راه تحقق ايمانمون استقبال ميکنن
خدمت به پروردگارمون، عيسي مسيح
.خوبه
چون من ميخوام دقيقا همون پيشنهاد رو بهت بدم
اسقف سرورم
و اميد دارم خيلي زود باشه
توی زمان هایی مثل این دلم واسه دوستم آرنی تنگ میشه
همیشه منو میخندوند
No comments yet. Be the first to leave one.