முதல் 200 வரிகள்.
اگه پول منو ظرف مدت یه هفته پیدا نکنین...
از تکبهتکتون بازجویی میکنم.
تا موقعی که نفهمه کی این کار رو کرده، دست نمیکشه.
خرابکاری کنی، خودم حسابتو میرسم
کلی سرباز تو جنگل منتظر من هستن تا
براشون تجهیزات و سلاح برسونم.
اینو بده به الهاندرو
دیگه نمیریم شهر هاتورن
پس کدوم گوری میخوایم بشینیم؟
دیشب بابا رو دیدم
- همه چی روبهراهه؟ - سخته گفتنش
مشتریشون رو دزدیدی، برای همین عواقبش رو هم باید تحمل کنی.
پول من کجاست؟
آه!
کار بگاییــه. من دیگه نیستم
بیشتر از چیزی که فکرشو میکردم، دووم آوردی، بچهجون
میدونم
ارابهی فرود فکر من بود
میدونم...
ولی...
میدونی چیه؟
ولی کلمهی درستش...
فرود اومدن بود، رفیق.
از موقعی که این کار رو شروع کردیم،
فقط خایهمالی من رو کردی و خودتم اینو میدونی.
پس فقط یه دلیل برام بیار که
چرا باید حرف رو باور میکردم که
یه نمایش ساختگی مظهک دیگه تو
هاتورن منتظرمون نیست.
فکر نمیکردم اینجوری باشه
معذرت میخوام.
ولی، میدونی، برام چارهای نذاشتی.
هیچ چارهای برام نذاشتی
«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR
خانمها، ببخشید، امروز کار نیست
وقتی کار بود بهتون خبر میدم، باشه؟
متأسفم
تعجب میکنم که انجمن خواهرانت نمیتونه بیشتر از این کوکائین بفروشه.
معذرت میخوام
طعنه بود الان؟
تا وقتی رامیرو بین ما و بخش شرقی ایستاده،
کارمون فایدهای نداره.
اینجوری نمیتونیم محمولهی بعدی رو به موقع بخریم
خب، فردا یه موقعیت بزرگه
خیلی از مردم میخوان این جشن ملیشون رو
با نئشه شدن جشن بگیرن.
خوشبختانه میتونیم یه چند صد دلاری کاسب شیم
فردا جایی رو داری که بری؟
- چی؟ - مهمونیای چیزی؟
آره، هست
خیلی خب. خوبه
۲۲بهمن مبارک، اوسو
سلام
چه خبر؟
اون صندلیها رو همونطور که گفتی
برگردوندم خونهی جروم.
دیروز گفتم این کار رو کن.
جشنهای چهارم جولای که
اینجا داشتیم رو یادته؟
یادم میاد خیلی دردسر داشتیم بخاطر اون جشنها
بابا اینجور فکر نمیکرد.
میدونی برای کسی که هیچ علاقهای به کشورش نداره،
هیچ ابایی هم نداشت که از این به عنوان بهونهای برای دعوا استفاده کنه.
سالی که همهی دوستای اوکلندیاش بهش سر زدند؟
اصل جنس بود
وقتی تو گاراج بودم، اینو پیدا کردم
چطوریه که برای اولین باره که اینو میبینم؟
چیز خاصی نبوده. فراموششون کن که اصلاً اونا اونجا بودن.
تقریباً پدر رو نشناختمش.
حتماً عکسش خیلی خوب در نیومده بوده
نمیشه گفت بهترین عکسم بوده
- خودت اینا عکس رو گرفتی؟ - آره
مامانم با استعداده
بهش فکر نکردی که عکاسی رو ادامه بدی؟
عکاسی که نون و آب نمیشه
حتی اون کار کثافتی که با انجام
داری بهمون بیاحترامی میکنی، هم نونوآب نمیشه برامون.
دیگه پیش «چو» نمیرم
نمیخواستم تو فکر پول باشی، برای همین
این موضوع رو پیش خودم نگه داشتم.
راجع به پول حق با توئه. و فشار بهم وارد میکنه.
ولی نه برای مدت طولانی، چون تو برمیگردی سر کار.
نه تو اون مغازهی مشروبفروشی اگه خودت نمیخوای.
ولی نمیتونم تحمل کنم بیکار هم باشی.
میدونم بیکاری به کجاها ختم میشه.
نه، چیزی نمیشه
خودم حلش میکنم
قول میدم
خیلی خب، باشه
باید این گوشتها رو آماده کنم
میخوای تا موقعی که بیدارم یه چیزی برات درست کنم؟
نه شام خوردم
دیگه مُردم از بس جواب دادم، من کسی هستم که شروعش کرد.
تقصیر اون نیست!
نمیدونم چرا شماها اومدین تو کسب و کار من
بیا، هر چی که دارم رو بردار
همهشو میخوای؟ بیا. همهش مال خودت
چون اصلاً وقت این کارا رو ندارم.
اصلاً با عقل جور در نمیاد. میدونی که اینا چرندیاته.
من تمام روز اینجا نشستهام. تمام روز رو!
باید برم سر کار. اینم باید بره سر کارش
خفهخون بگیر!
- نه، خودت خفهخون بگیر! - اون دهنت رو ببند!
کسی با تو حرف نمیزد در هر صورت! لعنتی!
همه اینجا کار و بار دارن
مگه ما خونهزندگی نداریم؟
این پسر خیلی بچهی خوبیه. شماها مثل من نمیشناسینش.
یه همچین کاری ازش سر نمیزنه
من میخوام برم. دیگه برای امروز بسه
شماها مثل من نمیشناسینش
من دوسِش دارم و اونم منو دوست داره. وای نه.
مزهی مقوا میده
جونم؟ خودت از فروشگاه خریدیش، مرد جوان.
چیکار میکنی، رفیق؟
نمیبینی؟ میخوام بخوابم
خب بجنب. همین الانش هم دیرمون شده.
برای چی دیر شده؟
مهمونی خونوادهی من
اوه
شاید فکر خوبی نباشه
چرا نه؟ پدر و عموم میدونن که برای من کار میکنی.
اگه نیای خیلی عجیب میشه.
لباس تمیز داری؟ کراوات؟
نه؟
میخوای از یکی قرض بگیری؟
اوه، میخوام این یکی رو آسون کنم
اوه...
چون...کدوم سمت افراد بیشتری کشته دادن؟
شهر لکسینگتون و کانکورد
اشتباه بود
چون لباس قرمزها بد جور گند زدند و
با ۲۷۳ نفر مفقود، زخمی و کشته در
مقابل ۹۵ نفر ما، که میکنه...
یه صفر
به ۱۳.
خدایا
باید خودت رو جمع و جور کنی
مثل سربازهای پاطلا میمونی
سربازهای پاطلا
پدرم همیشه از این کنایه استفاده میکرد...
انگارا خودش این سربازهای پاطلا رو اختراع کرده.
یالا
ایقدر ناله نکن
میدونی، اگه یکیش رو از دست میدادم،
باید...
نه اینکه مهم باشه، چون حتی
یادبودش یا حالا هرچی، هم نمیتونه
منو از از دوستداشتن روز استقلال آمریکا بازداره.
بازی تتربال. منور و ترقهبازی.
میدونی، نمیخوام به این نکته اشاره کنم که
چطور الان دارم تعطیلات روز استقلال آمریکار رو سپری میکنم.
آواره تو صحرای مکزیک با
یه آدم علیل نیکاراگوئهای و
و ۷۵ کیلو کوکائین پرویی.
زندهباد آمریکا
نه!
لعنتی!
لعنتی
اوه
گندش بزنن!
وای خدایا
لعنتی
یالا
اندازهی نصف روز آب از دست دادیم
فقط اندازهی یه روز آب برامون باقی مونده!
صدام رو میشنوی؟ میخوای برات حسابکتاب کنم؟
آره؟
پس قرارمون اینه
بلند میشی و
میپری پشت فرمون این هواپیما،
و از این جهنمدره میبریمون بیرون!
میشنوی؟!
یالا مردهشور، عوضی!
کمک میخوای، جروم؟
- آره، در رو برام باز کن - باشه
کی این بطریها رو...این بطریها از اونجا بردار...
ناسلامتی بلندگوهامن.
سلام دختره! چه خبر؟
کسی تخم داره به بلندگوهای من دست بزنه
نه، اینجا! عجله کن!
عزیزم، چطوری؟
رفیق خودمه!
چه خبر رفیق؟
اووف! چی داری؟
بابام بهش میگه پودینگ نون.
بیشتر شبیه پودینگ آجره.
آندره اینجاست؟
کل آخره هفته تا دیرموقع کار میکنه
تمام آخر هفته رو، هان؟
خوبه که هنوز دستگیر نشدی
راجع به چی داری صحبت میکنی؟
خودت رو نزن کوچهی علی چپ.
به سلامتی
به سلامتی
پسره هنوز داره زیرچشمی نگام میکنه؟
آره، هنوز داره زاغسیات رو چوب میزنه
حالا خم شو. خم شو
آره!
No comments yet. Be the first to leave one.