Snowfall

Snowfall

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

Snowfall S01E05-HD-TV720
Snowfall S01E05-HD-TV1080
Snowfall S01E05-WEB-DL480
Snowfall S01E05-WEB-DL720
Snowfall S01E05-WEB-DL1080
கருத்துரை வழங்கியவர் ImLoSeR
► ImLoSeR | LiLMeDiA.TV ◄ زیرنویس از: حسین گنجی

குறிச்சொற்கள்

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
480
1080
720
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2017-08-25
பதிவிறக்கங்கள்: 74
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫اگه پول منو ظرف مدت یه هفته پیدا نکنین...

‫از تک‌به‌تکتون بازجویی می‌کنم.

‫تا موقعی که نفهمه کی این کار ‫رو کرده، دست نمی‌کشه.

‫خرابکاری کنی، خودم حسابتو می‌رسم

‫کلی سرباز تو جنگل منتظر من هستن تا

‫براشون تجهیزات و سلاح برسونم.

‫اینو بده به الهاندرو

‫دیگه نمیریم شهر هاتورن

‫پس کدوم گوری می‌خوایم بشینیم؟

‫دیشب بابا رو دیدم

‫- همه چی روبه‌راهه؟ ‫- سخته گفتنش

‫مشتری‌شون رو دزدیدی، برای همین ‫عواقبش رو هم باید تحمل کنی.

‫پول من کجاست؟

‫آه!

‫کار بگایی‌ــه. من دیگه نیستم

‫بیشتر از چیزی که فکرشو ‫می‌کردم، دووم آوردی، بچه‌جون

‫می‌دونم

‫ارابه‌ی فرود فکر من بود

‫می‌دونم...

‫ولی...

‫می‌دونی چیه؟

‫ولی کلمه‌ی درستش...

‫فرود اومدن بود، رفیق.

‫از موقعی که این کار رو شروع کردیم،

‫فقط خایه‌مالی من رو کردی و ‫خودتم اینو می‌دونی.

‫پس فقط یه دلیل برام بیار که

‫چرا باید حرف رو باور می‌کردم که

‫یه نمایش ساختگی مظهک دیگه تو

‫هاتورن منتظرمون نیست.

‫فکر نمی‌کردم اینجوری باشه

‫معذرت می‌خوام.

‫ولی، می‌دونی، برام چاره‌ای نذاشتی.

‫هیچ‌ چاره‌ای برام نذاشتی

«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR

‫خانم‌‌ها، ببخشید، امروز کار نیست

‫وقتی کار بود بهتون خبر میدم، باشه؟

‫متأسفم

‫تعجب می‌کنم که انجمن خواهرانت نمی‌تونه ‫بیشتر از این کوکائین بفروشه.

‫معذرت می‌خوام

‫طعنه بود الان؟

‫تا وقتی رامیرو بین ما و بخش شرقی ایستاده،

‫کارمون فایده‌ای نداره.

‫اینجوری نمی‌تونیم محموله‌ی بعدی رو ‫به موقع بخریم

‫خب، فردا یه موقعیت بزرگه

‫خیلی از مردم می‌خوان این جشن ملی‌شون رو

‫با نئشه شدن جشن بگیرن.

‫خوشبختانه می‌تونیم یه چند صد دلاری کاسب شیم

‫فردا جایی رو داری که بری؟

‫- چی؟ ‫- مهمونی‌ای چیزی؟

‫آره، هست

‫خیلی خب. خوبه

‫۲۲بهمن مبارک، اوسو

‫سلام

‫چه خبر؟

‫اون صندلی‌ها رو همونطور که گفتی

‫برگردوندم خونه‌ی جروم.

‫دیروز گفتم این کار رو کن.

‫جشن‌های چهارم جولای که

‫اینجا داشتیم رو یادته؟

‫یادم میاد خیلی دردسر داشتیم بخاطر اون جشن‌ها

‫بابا اینجور فکر نمی‌کرد.

‫می‌دونی برای کسی که هیچ علاقه‌ای به ‫کشورش نداره،

‫هیچ ابایی هم نداشت که از ‫این به عنوان بهونه‌ای برای دعوا استفاده کنه.

‫سالی که همه‌ی دوستای اوکلندی‌اش بهش سر زدند؟

‫اصل جنس بود

‫وقتی تو گاراج بودم، اینو پیدا کردم

‫چطوریه که برای اولین باره که اینو می‌بینم؟

‫چیز خاصی نبوده. ‫فراموششون کن که اصلاً اونا اونجا بودن.

‫تقریباً پدر رو نشناختمش.

‫حتماً عکسش خیلی خوب در نیومده بوده

‫نمی‌شه گفت بهترین عکسم بوده

‫- خودت اینا عکس رو گرفتی؟ ‫- آره

‫مامانم با استعداده

‫بهش فکر نکردی که عکاسی رو ادامه بدی؟

‫عکاسی که نون و آب نمی‌شه

‫حتی اون کار کثافتی که با انجام

‫داری بهمون بی‌احترامی می‌کنی، هم نون‌وآب نمی‌شه برامون.

‫دیگه پیش «چو» نمیرم

‫نمی‌خواستم تو فکر پول باشی، برای همین

‫این موضوع رو پیش خودم نگه داشتم.

‫راجع به پول حق با توئه. و فشار ‫بهم وارد می‌کنه.

‫ولی نه برای مدت طولانی، چون تو برمی‌گردی سر کار.

‫نه تو اون مغازه‌ی مشروب‌فروشی اگه خودت نمی‌خوای.

‫ولی نمی‌تونم تحمل کنم بیکار هم باشی.

‫می‌دونم بیکاری به کجاها ختم می‌شه.

‫نه، چیزی نمی‌شه

‫خودم حلش می‌کنم

‫قول میدم

‫خیلی خب،‌ باشه

‫باید این گوشت‌ها رو آماده کنم

‫می‌خوای تا موقعی که بیدارم یه چیزی برات درست کنم؟

‫نه شام خوردم

‫دیگه مُردم از بس جواب دادم، ‫من کسی هستم که شروعش کرد.

‫تقصیر اون نیست!

‫نمی‌دونم چرا شماها اومدین تو کسب و کار من

‫بیا، هر چی که دارم رو بردار

‫همه‌شو می‌خوای؟ ‫بیا. همه‌ش مال خودت

‫چون اصلاً وقت این کارا رو ندارم.

‫اصلاً با عقل جور در نمیاد. می‌دونی که ‫اینا چرندیاته.

‫من تمام روز اینجا نشسته‌ام. تمام روز رو!

‫باید برم سر کار. اینم باید بره سر کارش

‫خفه‌خون بگیر!

‫- نه، خودت خفه‌خون بگیر! ‫- اون دهنت رو ببند!

‫کسی با تو حرف نمی‌زد در هر صورت! لعنتی!

‫همه اینجا کار و بار دارن

‫مگه ما خونه‌زندگی نداریم؟

‫این پسر خیلی بچه‌ی خوبیه. شماها ‫مثل من نمی‌شناسینش.

‫یه همچین کاری ازش سر نمی‌زنه

‫من می‌خوام برم. دیگه برای امروز بسه

‫شماها مثل من نمی‌شناسینش

‫من دوسِش دارم و اونم منو دوست داره. وای نه.

‫مزه‌ی مقوا میده

‫جونم؟ ‫خودت از فروشگاه خریدیش، مرد جوان.

‫چیکار می‌کنی، رفیق؟

‫نمی‌بینی؟ می‌خوام بخوابم

‫خب بجنب. همین الانش هم دیرمون شده.

‫برای چی دیر شده؟

‫مهمونی خونواده‌ی من

‫اوه

‫شاید فکر خوبی نباشه

‫چرا نه؟ پدر و عموم می‌دونن که ‫برای من کار می‌کنی.

‫اگه نیای خیلی عجیب می‌شه.

‫لباس تمیز داری؟ کراوات؟

‫نه؟

‫می‌خوای از یکی قرض بگیری؟

‫اوه، می‌خوام این یکی رو آسون کنم

‫اوه...

‫چون...کدوم سمت افراد بیشتری کشته دادن؟

‫شهر لکسینگتون و کانکورد

‫اشتباه بود

‫چون لباس قرمزها بد جور گند زدند و

‫با ۲۷۳ نفر مفقود، زخمی و کشته در

‫مقابل ۹۵ نفر ما، که می‌کنه...

‫یه صفر

‫به ۱۳.

‫خدایا

‫باید خودت رو جمع و جور کنی

‫مثل سرباز‌های پاطلا می‌مونی

‫سرباز‌های پاطلا

‫پدرم همیشه از این کنایه استفاده می‌کرد...

‫انگارا خودش این سرباز‌های پاطلا رو اختراع کرده.

‫یالا

‫ایقدر ناله نکن

‫می‌‌دونی، اگه یکی‌ش رو از دست می‌دادم،

‫باید...

‫نه اینکه مهم باشه، چون حتی

‫یادبودش یا حالا هرچی، هم نمی‌تونه

‫منو از از دوست‌داشتن ‫روز استقلال آمریکا بازداره.

‫بازی تتربال. منور و ترقه‌بازی. ‫

‫می‌دونی، نمی‌خوام به این نکته اشاره کنم که

‫چطور الان دارم تعطیلات ‫روز استقلال آمریکار رو سپری می‌کنم.

‫آواره تو صحرای مکزیک با

‫یه آدم علیل نیکاراگوئه‌ای و

‫و ۷۵ کیلو کوکائین پرویی.

‫زنده‌باد آمریکا

‫نه!

‫لعنتی!

‫لعنتی

‫اوه

‫گندش بزنن!

‫وای خدایا

‫لعنتی

‫یالا

‫اندازه‌ی نصف روز آب از دست دادیم

‫فقط اندازه‌ی یه روز آب برامون باقی‌ مونده!

‫صدام رو می‌شنوی؟ ‫می‌خوای برات حساب‌کتاب کنم؟

‫آره؟

‫پس قرارمون اینه

‫بلند می‌شی و

‫می‌پری پشت فرمون این هواپیما،

‫و از این جهنم‌دره می‌بریمون بیرون!

‫می‌شنوی؟!

‫یالا مرده‌شور، عوضی!

‫کمک می‌خوای، جروم؟

‫- آره، در رو برام باز کن ‫- باشه

‫کی این بطری‌ها رو...این بطری‌ها ‫از اونجا بردار...

‫ناسلامتی بلندگوهامن.

‫سلام دختره! چه خبر؟

‫کسی تخم داره به بلند‌گوهای من دست بزنه

‫نه، اینجا! عجله کن!

‫عزیزم، چطوری؟

‫رفیق خودمه!

‫چه خبر رفیق؟

‫اووف! چی داری؟

‫بابام بهش می‌گه پودینگ نون.

‫بیشتر شبیه پودینگ آجره.

‫آندره اینجاست؟

‫کل آخره هفته تا دیرموقع کار می‌کنه

‫تمام آخر هفته رو، هان؟

‫خوبه که هنوز دستگیر نشدی

‫راجع به چی داری صحبت می‌کنی؟

‫خودت رو نزن کوچه‌ی علی چپ.

‫به سلامتی

‫به سلامتی

‫پسره هنوز داره زیرچشمی نگام می‌کنه؟

‫آره،‌ هنوز داره زاغ‌سیات رو چوب می‌زنه

‫حالا خم شو. خم شو

‫آره!

More Farsi Persian subtitles for Snowfall

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left