A Woman of Substance

A Woman of Substance

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

A Woman of Substance S01E08 Episode 8 1080p ALL4 WEB-DL AAC2 0 H 264-FFG
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 A Woman of Substance 2026 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-03-29
பதிவிறக்கங்கள்: 42
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

از برگشتن به خونه راضی هستی؟

همیشه

تولدت مبارک، خانم هارت

مارتا! سلام

وای، تو همیشه موهات رو چقدر زیبا درست می‌کنی

همهمه

جری! خدای من! چقدر فیلم بازی می‌کنه

این چیه؟ فقط یه ناهار دوستانه؟

یا در واقع گروگان‌های جشن تولدیم؟

خیلی زرنگه، لعنتی

می‌خواد همه‌مون رو به رگبار ببنده؟

طبق تجربه‌ی من، بانوی من

مادرتون همیشه کاری رو که لازمه انجام می‌ده

این حرفت زیاد امیدوارکننده نیست، جری

منظورم اینه که، من... اوه

اوه

چقدر تأثیرگذاره

خب، همه‌ی خائن‌ها تشریف دارن؟

خوبه

خب، شروع کنیم، موافقید؟

صدای سوت قطار

راحت باشید

اجازه هست؟

مک، درسته؟

قدیما توی عمارت فیرلی کار می‌کردی

درسته

من ادوین فیر... می‌دونم

کی هستی

جبهه ندیدمت؟ توی فستوبرت؟

هشت ماه جنگ بی‌هوده. ولی اون یکی

شب وحشتناکی بود

خب، پس داری می‌ری خونه؟

رسماً به خاطر مسائل پزشکی معاف شدم

ولی همه‌ی زخم‌ها رو نمی‌شه پانسمان کرد

صدای سوت قطار

تو؟ مرخصی؟

برای دیدن همسر باردارم

تبریک می‌گم. و همین‌طور

اما هارت

که حدس می‌زنم یادت باشه

می‌ری اما رو ببینی؟

درسته

توی اون خونه‌ی بزرگش کلی جا برای مهمون داره

و تو هم

وقتی اونجایی خانواده‌ی اما رو می‌بینی؟

محض اطلاعت

شوهر اما، جو لاودر

اون دووم نیاورد

من

از شنیدنش متأسفم

اما نیازی به دلسوزی تو نداره

اون بدون هیچ کمکی از طرف تو، خیلی خوب از پسِ زندگیش براومده

خب

موفق باشی

شب وحشتناکی بود

توی فستوبرت

یه شب سیاه

همه چی... رو به راهه؟

از هر چیزی دو تا

اونا فقط فکر کردن لازمه برگردم خونه

اوم، خب

بالاخره اومدی

صدای بسته شدن در

خدای من! ادوین

اوه

پدر قیافه‌اش وحشتناک شده

حداقل امروز از تخت اومده بیرون

مشکلی پیش اومده؟

پوله. مشکل پوله

به همه بدهکاره، از هر طرف که بگی

خونه رو گذاشتن برای فروش

چی؟ چرا؟

یه قرارداد بزرگ برای تولید یونیفرم از یکی از دوستای قدیمی مدرسه‌اش گرفت

ولی قولی داد که از توانش خارج بود

کارخونه‌ی ما دست اما هارت‌ـه و دیگه کسی به پدر لطف نمی‌کنه

پس اصلاً راهی نداره که بتونه سفارش رو تحویل بده

ولی حالا که برگشتی اوضاع بهتر می‌شه

چرا؟

خب... چون حالا همه‌ی اینا گردن تو می‌افته

به هر حال، ببین، تو که برای دیدن من نیومدی

پریا

نه، خواهش می‌کنم... این کار رو نکن

عمه اولیویا

داشتم فکر می‌کردم که

هم به خاطر خودم و هم به خاطر پریا

باید آزادش کنم بره

اگه با کسایی که قبض‌هاشون رو نمی‌دن سخت‌گیرانه‌تر برخورد نکنم

برای همیشه اینجا رو تخته می‌کنم

باید برای اونایی که بهمون بدهکارن تلگراف بفرستم

و اگه نتونن بدن، باید شروع کنم به گرفتن سود

چاره‌ای ندارم. مجبورم

اوه

تو اینجایی

خب، پس یه بچه تو راهه

قبل از این که نداشتی، داشتی؟

پوزخند جرالد

کارخونه‌ی ما تنها چیزی نیست که دست اما هارت‌ـه

و متعلق به توئه. مگه نه؟

فکر کرده کیه؟ هان؟

خب

چطور بود؟

فرانسه

رفاقت و صمیمیت زیادی بینتون هست، نه؟

هان، بین تو و اون پسرها؟

هوم؟

من... یکی دو تا آواز خوندم

اوه؟ هوم

پس چرا فرستادنت خونه؟

چون همه‌اش که آواز خوندن نیست

باعث شد به این فکر کنم که چی از خودمون به جا می‌ذاریم

دلم می‌خواد آدم‌هایی که بعد از ما میان

بچه‌هامون، نوه‌هامون

حداقل بدونن که ما اینجا بودیم

حدس می‌زنم

مهم‌ترین چیزی که همه‌مون از خودمون به جا می‌ذاریم

نام و نشون‌مونه

و این خونه

اوه، بله

اگه پدر نتونه نگهش داره، چیزی برامون نمی‌مونه

اما هارت خیلی باید جواب پس بده

اگه اما هارت فقط مسبب مشکلاتمون نباشه چی؟

اگه اون راه حل باشه چی؟

فکر کنم جواب رو پیدا کردم

می‌دونی

یه بار دیدمش

جو رو

توی فرانسه؟

یه شب داشتم از یه گوشه‌ای رد می‌شدم که دیدمش

کلاهخودش رو زده بود عقب

تفنگش روی زانوهاش بود

و یه عکس از تو... توی دستش بود

داری الکی می‌گی؟

نه. خودش بود، جو بود

خودش رو کشیده بود بالای یه جعبه کنسرو گوشت

می‌گفت وقت خوردنش رو نداره

ولی حداقل می‌تونه روش بشینه تا خشک بمونه

می‌خندند

و بعد

همه چی... دوباره شروع شد

تیراندازی و

گمش کردم

می‌تونم چیزی بهت بگم؟

هر چی بخوای

وقتی تلگراف به دستم رسید

توی هال بودیم و قیافه‌ی لورا رو دیدم

و فهمیدم

فقط می‌دونستم که خبر بدیه

و با خودم فکر کردم

نفس لرزان

اشکالی نداره. می‌دونم

دلت براش تنگ شده. می‌دونم

نه، نمی‌دونی

تو نمی‌دونی

بذار بگم

می‌دونستم خبر بدیه

و فکر کردم

که اون خبر درباره‌ی توئه

واقعاً همین فکر رو کردم

و نفسم بالا نمی‌اومد، مک

ولی بعد اون تلگراف رو به من نشون داد

و دیدم که خطاب به منه، نه اون

و دیدم که توش اسم اون نوشته شده

جو لاودر

و خیالم راحت شد

این بدترین چیزیه که تا حالا شنیدی؟

بیچاره جو

البته که مستأصل بودم. اصلاً نمی‌تونستم تحمل کنم که اون مرده

ولی اولین فکری که با دیدن اسمش به سرم زد این بود

«آه، خدایا شکرت

خدایا شکرت که مک نیست.»

می‌فهمم

واقعاً می‌فهمم

چون ما مثل همیم

مگه نه؟

واسه همین... همیشه درکت می‌کنم

کنسرو گوشت؟

ریز می‌خندند

جیغ و فریاد بچه‌ها

خانم گریشام، امروز یه دستیار دارم. خوش‌شانس نیستم؟

و ببین، اینجا بسته‌های کیک میوه‌ای داریم

که می‌تونی تقریباً بدون روغن و حتی بدون یه دونه تخم‌مرغ درستش کنی

صدای زنگ؛ اسمش رو گذاشتم کیک جنگی

صدای بسته شدن در

اوه، دخترهای من اگه بذاری تمام روز کیک می‌خورن

گفتی بدون تخم‌مرغ؟ چقدر کره؟

نمی‌فهمم چطوری خودش رو می‌گیره

خانم هارت؟

خانم هارت؟

من... من باید برای مدتی مغازه رو ببندم، خانم گریشام

یکی از این بسته‌های مواد کیک رو بردار

و بهم بگو نظر جین و باربارا چیه

خب، ممنونم

خداحافظ ادوینا. از کمک کردن به مامانت لذت ببری

خداحافظ

صدای بسته شدن در؛ سلام

سلام

ادوینا؟

ادوینا عزیزم، چرا نمی‌ری طبقه بالا؟

اون جعبه دکمه‌ها رو مرتب کن و ببین کدوم رو بیشتر دوست داری

اجازه دارم؟

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left