முதல் 200 வரிகள்.
ساکن بمان!
داری چیکار میکنی؟
تران هو،
او همیشه با استاد در تضاد بود.
باورم نمیشه که واقعاً یه نفر رو کشتی.
تو لیاقت پلیس بودن رو نداری.
من کسی را نکشتم.
من به ناحق متهم شدم.
چرا ماسکش کنار جسد بود؟
حتماً یکی داره منو مسخره میکنه.
کارگردان.
قتل در یک اتاق قفل شده رخ داده است، بدون هیچ اثری از ورود یا خروج.
به جز شما، چه کسی دیگر این توانایی را دارد؟
میشه دوباره این کارو بکنی؟
پرونده رو بده به من.
حتماً این موضوع را به طور کامل بررسی خواهم کرد.
او را برای من اینجا بیاور.
برخیز!
برو!
برو!
ببین،
اون ترن هو نیست؟
بله، خودشه.
مگر همه ما اسیر او نبودیم؟
چرا او اینجاست؟
شنیدم
او رهبر باند، استاد شی، را کشت.
لباسهایت را در بیاور.
نامحدود
هیچ وقت فکر نمی کردم همچین روزی داشته باشه.
برادران استاد قطعاً اجازه نخواهند داد که او از مجازات فرار کند.
الان یه برنامه خوب برای تماشا هست.
آقای لی،
باید یه راهی برای نجاتش پیدا کنیم.
نجات دهنده، ها؟
خانم باخ؟
فقط ما دو نفر،
فرار از زندان؟
ما فقط باید قاتل واقعی استاد را پیدا کنیم.
آیا این باعث نمیشود که چن هو از هرگونه سوءظن پاک شود؟
بله، من هم میخواهم مقصر اصلی را پیدا کنم.
اما حتی کارآگاه درخشان هم سر از زندان درآورد.
چه کاری از دست من برمیآید؟
قاعده قدیمی،
به اقدامات تقسیم کنید.
او برای بررسی به محل جنایت در دوجوی اوکیتا رسید.
من به آکادمی شکوفههای گیلاس رفتم تا مدیر ژاپنی را پیدا کنم.
از سر راه کنار برو.
[مدیر آکادمی شکوفههای گیلاس در منطقه تحت مالکیت ژاپنیها]
صبح بخیر.
صبح بخیر.
من استاد گیا را نکشتم.
برو پایین و برای استاد توضیح بده.
بشین!
بشین!
بشین!
بشین!
بشین!
آیا زندانی از سلولش ناپدید شد؟
در هفتم ماه گذشته،
یک زندانی بدون هیچ ردی ناپدید شده است.
درست یک روز قبل از آزادی از زندان.
سلول را بررسی کردم.
هیچ مشکلی شناسایی نشد.
بنابراین آنها یک زندانی دیگر را راه دادند.
نتیجه...
بنابراین زندانی در سلول روبرویی است.
چیزی نمیبینی؟
اسمش «کِیِ پیر» است.
اون یه احمقه.
هرگز صحبت نکرد،
من نتونستم هیچ اطلاعاتی بدست بیارم.
بنابراین او مرا در آن سلول حبس کرد.
آیا به این دلیل است که آنها هم میخواهند من ناپدید شوم؟
آن سال با رتبه ممتاز فارغالتحصیل شدم .
از آکادمی نظامی مونیخ در آلمان.
طبیعتاً پر از شور و شوق،
میخواهم برگردم و دینم را به کشورم ادا کنم.
من نمی توانم چیزی را تغییر دهم.
من افرادی مثل شما را که هنوز شجاعت دارند، تحسین میکنم.
و جرات کنیم و برای تغییر این جهان تلاش کنیم.
اما من نمیتوانم او را به همین سادگی رها کنم.
راز ناپدید شدن زندانی را کشف کنید.
من فقط تا اینجا میتونم کمکت کنم.
تران هو.
چرا به آنجا فرار کردی؟
چطور به اونجا رسیدی، تران هو؟
حرفت را بزن.
پیرمرد ک کجاست؟
این بخش است.
دارم بهت میگم،
اون شخص قطعا مشکل روانی داره.
درست است.
بچهها.
این است
یه دانشآموز جدید همین الان به اینجا منتقل شده.
باخ خا.
انشالله که بتونن با هم کنار بیان.
سلام به همه.
تو اون طرف بشین.
دانشجویان،
بیایید درس را شروع کنیم.
موضوعی که امروز یاد میگیریم این است که...
سلام. (سلام.)
ضرب المثل
من تاکاهاشی ساکوراکو هستم،
از کمک شما قدردانی خواهم کرد.
سلام. (سلام.)
تمیز کردن کلاس درس واقعاً دردسرساز است.
بله، بیایید کس دیگری را برای انجام این کار پیدا کنیم.
خب، بیا بعد از مدرسه بریم یه دوری بزنیم.
ها شیائوائو.
احتمالاً میدانید.
من بوی ماهیِ زهوار در رفتهی ماهیهای رودخانه را دوست ندارم.
درست است؟
بهت گفتم اینو نیارید.
به مدرسه.
ای وای!
واقعاً زیباست!
درست بهشون خدمت میکنه!
نرو. (or: نرو.)
مدیر مدرسه عموی اوست.
اینجا
هیچ کس جرات ندارد او را کنترل کند.
اینو کامل برام بخور.
بهت گفتم بخور، نشنیدی؟
حسابی بخور.
داری چیکار میکنی؟
شیائو یائو،
حالت خوبه؟
این ظالمانه است.
بچهها چیکار میکنید؟
آن بچهها، مثل تاکاهاشی ساکوراکو، دیگران را قلدری میکنند.
آیا واقعاً فقط به این دلیل است که مدیر مدرسه عموی اوست؟
چطور میتواند هر وقت دلش خواست همکلاسیهایش را اذیت کند؟
میخواهم مدیر مدرسه را ببینم.
آیا این درست است؟
شیائو یائو،
فقط بگو.
اسم من باخ خا است،
شما میتوانید برای تحصیل به آکادمی شکوفههای گیلاس (Cherry Blossom Academy) بروید.
امیدوارم قدر این فرصت را بدانید.
بیایید بیشتر در مورد آن بدانیم
با دانش پیشرفته ما از فرهنگ ژاپنی،
اینجا نایست و تفرقه ایجاد نکن.
برای دامن زدن به مشکلات و اختلافات.
هر،
بفرمایید غذا بخورید.
حمامش کن.
دوش بگیرید
اونوقت چطور میتونستم لباس بپوشم؟
او را برهنه کنید.
باشه.
اینجا اتاق ۲۰۵ خوابگاه زنان است.
پارسال یه دانش آموز دختر بود
خودکشی کرد.
اینجا.
مرگ وحشتناکی بود.
شنیدم کینه خیلی شدیده.
هر شب به خانه میآمد.
هیچکدام از ما جرات نداریم اینجا بمانیم.
چند روز پیش،
یک دانشجوی دختر هست
یک شب اینجا بمان،
سپس او درگذشت.
موفق باشید برای شما.
خانم باخ خا.
متاسفم،
تقصیر منه که تو رو درگیر این ماجرا کردم و باعث شدم به این روز بیفتی.
متاسفم.
برو،
من تو را بیرون میبرم.
ها تیو دائو،
از این خونهی جنزده سیر نشدی؟
پس تو هم باید همونجا بمونی.
سرعتت رو کم کن.
اشکالی نداره،
نترس.
دوباره...
دوباره شروع میکنیم.
من کاملاً شوکه شده بودم.
متاسفم.
اون کیه؟
یه دزد اونجاست!
No comments yet. Be the first to leave one.