முதல் 149 வரிகள்.
به هیچ معالجهای نیاز ندارم
نگران وضعیت جسمیت نیستم
زحمهای احساسی قلبته که اذیتت میکنه
مطمئنم درد عمیقه
بالأخره، الان یک نبرد خطرناک ...با دوست صمیمیت داشتی
نبردی اونقدر خشن که دوتاتون از هنرهای سرّیتون استفاده کردین
...فنِ زای توفانی از حملات با سرعت صاعقه است
که فراتر از محدودیتهای بدنه
و تمام ضرباتش رو ،با فن خودت دفع کردی
فنی که بهت حواسِ ماورائی و قدرتِ پیشبینی میده
چطور میدونی از هنرهای سرّیمون استفاده کردیم؟
اومدم اینجا... همهچیز رو بهت توضیح بدم
رئیس؟
«ترجمه از «امیرعلی ::. illusion .::
...کاخم
دیلی
...دیلی
ممنون برای گزارشت
انگار یه پیروزی دیگه برای اَوزا داشتیم
عملکرد در تمام دپارتمانها ،به بهبود ادامه میده
...و اصلاح مترقی برنامههای میانمدتتون
در جلسه هیئتمدیره اوایل امروز مطرح شد
که اینطور
نظرت دربارهاش چیه؟
هیچوقت پیشنهاد نمیدم که تغییری در برنامههاتون پیش بیاد، قربان
چرا اونوقت؟ چون نینجا هستی؟
چون ارتشی اسبقی؟
یا چون وظیفهات اینه که به عنوان منشی من خدمت کنی؟
تمام موارد
من چیزی جز یک سرباز ساده نیستم، قربان
خب، نظر من اون نیست
،فقر، قطبیسازیِ اجتماعی ...مشکلات زیستمحیطی
...هیچکس نمیتونه این مشکلات رو حل کنه
چون منطقشون همیشه دخالت میکنه
واسه هر تغییر واقعی در دنیا به دیوانگی نیازه
نقش ما در جمعیت یک غل و زنجیره که فقط باید ازش آزاد بشیم
در ضمن، نادون، به نظرت اونجوری زندگی خیلی باحالتر نمیشه؟
باحال، قربان؟
چرا درگیر انجام کاری بشی که ازش لذت نمیبری؟
حتماً قبلاً اون حس رو داشتی
،بیا لذت ببریم دوست من
چون میخوایم دنیا رو تغییر بدیم
...عیب نداره
...چون حتی بدون اَوزا
دنیا حتماً تغییر میکنه تا وقتی تو هنوز زنده باشی
چقدر احمقانه
.وقتش رسیده جاهطلبیهاش به پایان رسیدن
،عصر جدیدی از راه رسیده
و حالا نینجاها مسلط بر همهچیز میشن
باورم نمیشه به مزخرفاتِ اون احمق بها دادی
مزخرفات نبود
...حداقل
!برای من نبود
،وقتی که باهاش گذروندم تغییرم داد و حالا ایمان دارم
به قدرت تغییری که باهاش میاره اعتقاد دارم
اون برای تمام هممقامهامون قدرتی فراهم کرد که ما رو تغییر داد
آتشی در روح ما روشن کرد
!و مطمئنم همین اتفاق برای تو هم افتاده، ارباب یاماجی
،یک ورژنِ کاملشده از ابزار گوسوکو
میکادو؟
اون مرد نمیفهمید چطوری باید قدرت رو درست به دست بگیره
تمام اینها باید در خدمت به هدفِ والای ما باشن
.ما جاهطلبی یا خودخواهی نداریم ما پوچ هستیم
چرا این همه وقت کمکم کردی؟
من یک نینجای تبعیدی هستم
به خودم اجازه دادم که حس کنم
شخصیت ساختم
...قانون نینجایی که در تمام ما نهادینه کردی
شکستمش
مگه قانون، حرف اول و آخر نبود؟
قانون یک نفرینه
...یک مصیبت بر نینجا
که همهمون رو زنجیر کرده
سازمان ما باستانیه
مدتها پیش، تصمیم گرفتیم تمام سندیکاهای رقیب رو نابود کنیم
،دنیای زیرین رو فتح کردیم
سالها پیش سلطهمون بر ژاپن رو تحکیم کردیم
...گرچه
مأموریت بعدی قاعدتاً به مهارتهای یک نینجا نیاز نداره
توصیه میکنم ردش کنیم
...در واقعیت، به جایی رسیده بودیم
که کشور ژاپن بین خودش و ما فاصله انداخت
تیمهای نیروهای ویژهی دیگهای هم هستن که میتونیم اجیر کنیم
چرا باید به یک سازمان مشکوک مثل این اعتماد کنیم؟
گمونم کاملاً طبیعی بود
،فرقی نداشت چقدر تکنولوژی جدید آوردیم
...چون همیشه از قانون باستانیای پیروی کرده بودیم
که به عنوان سنگبنایِ وجودیمون در طول عصرها منتقل شده بود
،بعد از گذشت مدت کافی ...پایان به نظر اجتنابناپذیر میومد
واسه همین دنبال مسیر جدیدی گشتم که نینجا بتونه توش قدم برداره
ولی... سخت بود
قانون تمام چیزیه که داریم
ما جنگجویانی هستیم ...که احساساتمون
و هرگونه نفسی رو کنار گذاشتیم که به عنوان سایههای ژاپن زندگی کنیم
نمیدونستم چه مسیرِ دیگهای امکانپذیره
اون موقع بود که فهمیدم ...من چیزی جز یک نینجای
پا به سن گذاشتهی دیگه نیستم که دست و پام به خاطر قانون بسته شده
،داشتم مستأصل میشدم پس تصمیم گرفتم تغییرقیافه بدم
شروع به تحقیق از سازمان کردم تا به پاسخ برسم
...اون موقع بود
که به شما عاشقها رسیدم
مشکلی پیش اومده؟
میتونم یک تزلزل با آرامش زیرکانه رو حس کنم
منظورم از قلب توئه
امواجی درونِ قلب هست که روی بدن اثر میذارن
،امواج تو خیلی گرم هستن
که برای نینجا عجیبه
برای نینجا عجیبه؟ واقعاً؟
،گرچه خصوصاً درباره تو درسته
بقیه هم هستن که امواج مشابهی رو ازشون حس کردم
دو نفرن
مشکلی نداره که کسی برای همسنگرش ارزش قائل بشه
گرچه، حس میکنم پیوندهاتون عمیقتره
به وقتش... بیشک احساسات پیدا خواهی کرد
زیاد مطمئن نیستم
قراره قبل از رفتنم به رئیس گزارشش کنی؟
نه، چیزی نمیگم - ممنون -
،ولی اگه این مسیر رو ادامه بدی
،دیر یا زود به تراژدی میرسی
چون افرادی که قانون رو بشکنن محکوم به شکار شدنن
آمادهای با اون سرنوشت مواجه بشی؟
راستش، نمیدونم آمادهام یا نه
گرچه، نمیخوام راحت زندگیم رو تسلیمِ سرنوشت کنم
،اگه لازمه از چیزی پیروی کنم پس میخوام از دلم پیروی کنم
...اون نینجایِ گذشتهی دوردست
درگیر یک زندگی رقابتی بود
پس گمونم این تغییری بود که در گذشته هرگز شدنی نبود
...یه تلاش کوچیک برای آینده بود
که با گذشتِ زمان ایجاد شد
...مدام مراقب گروهتون بودم
وقتی امیالِ قلبیتون رو دنبال میکردین
نینجا بیشتر از یک جنگجوی ساده است که شمشیر دستش گرفته
باید بذاره قلبش شمشیرش رو هدایت کنه
حداقل، حس میکردم شما سه نفر دارید این رو بهم میگید
...ولی مراقب یاماجی هم بودم
و اون نظراتِ متفاوتی داشت
اون هم میخواست راهی به جلو برای قبیلهمون پیدا کنه
ما نینجاها قبلاً مسیر شکوهمند به آینده رو شروع کردیم
دیگه از یک قدرت والاتر حمایت نمیکنیم
جایی راه خواهیم کرد که بتونیم به عنوان نینجا پیشرفت کنیم
راهِ جلو اونه
،ته دلمون
هر نینجا باید بیشتر از هرچیزی صلح رو بخواد
اما بینشی که از آینده داری حتماً باعث قربانیهای زیاد میشه
اون که عیانه، ولی همهاش برای نهضت نینجاست
این باعث صلح بزرگتری میشه که قدرش رو بدونیم
،و در تعقیبش
،هرچیزی که غیرضروری باشه رو کنار میذارم
از جمله احساسات و خودخواهی
No comments yet. Be the first to leave one.