முதல் 200 வரிகள்.
:آنچه در "انتقام" گذشت
واي خدا
پزشکي قانوني يه حادثه قلمدادش کردن
اين بخش تاريک زندگيمون ديگه تموم شده
ما ميتونيم بگذريم ازش - نميدونم که ميتونم يا نه -
"بذار بره، "نيکو
اون بخاطر کشتن پدرم و دروغ گفتن بهم در اون باره گناهکاره
!اميلي" نکشش" استحقاق مُردن رو نداره
من خوابگردي ميکردم
برو پيش دکتر، قبل از اينکه کار ديگه ي بکني که پشيمون بشي
پس، تو زن اول "کنراد" هستي؟ - ما همه توي زندگي اشتباهاتي ميکنيم، درسته؟ -
اين خونه متعلق به منه
اونجا مال منه، و ميخوام که تا آخر هفته تخليه ش کني
جک"، من مادرتم"
امز"، تو چت شده؟" خوابگردي؟
.بهت حمله کردم زندگي "ايدن" رو بخطر انداختم
نولان"، دارم دنبال افراد ناجوري ميرم"
بايد چيکار کنم؟
... ما زدگيمون رو صرف اين کرديم
که تلاش کنيم چيزايي که برامون بيشتر اهميت دارن ... رو نگه داريم
... افراد و چيزهايي رو نگه داريم
که باور داريم که بدون اونها وجود نداشتيم
ولي خاطرات ما بعضا خيال واهي ـه
که از يه حقيقت خيلي ويرانگر محافظت ميکنه
اونا روي پيشنهاد تماما نقدر فکر ميکنن؟
بهشون گفتي که يه پسر کوچيک دارم؟
باشه
خب ... خدافظ
توي اين بازار خونه پيدا کردن سخته، هان؟
فقط ميخوام که زندگيم رو بگذرونم
واسه همينه سه روزه جواب تلفنهام رو نميدي؟
... جک"، من فقط"
دوست دارم که حرفام رو بشنوي
قبلا تو اين فکر بودم که چرا هيچوقت ... عکسي از نوزاديم
با مامانم نديدم
... خدافظي کردم و
تو رو يه هفته بعد از روزي که ... اون عکس گرفته شده
پيش پدرت گذاشتم و رفتم
توي سالها يادگاريهايي برام فرستاد
کارهاي هنريت و روبانهاي جايزه ات
کاري کرد که بتونم تحمل دوري رو بکنم
خوشحالم که کار رو واست آسون کرد
"هيچوقت آسون نبود "جک
... و من
نميتونم که زماني رو که از دست داديم رو جبران کنم
پس چرا الان تلاش ميکني؟
پيچيده ست
... خب
فکر کنم که به نفع همه ست که کاري به کار هم نداشته باشيم
اون هيچوقت زندگي آسوني نداشت
و البته، اشتباهاتي هم کرده
ولي هميشه بيخيالش شده
،و ما در کنارش مونديم همونطور که اون در کنار ما موند
"پس، به افتخار تو "جيمي
که زود از پيش ما رفتي
ولي ما ميدونيم که الان با "پيتر" مقدس هستي
نوش - نوش -
شما همه تون گول خوردين
رفيق، تو حرفي واسه زدن داري؟
جيمي برنن" يه تجاوزگر بود"
و دقيقا حقش اينه که توي اونجايي باشه که الان هست
پوسيدن توي يه جعبه
داري وسايلت رو جمع ميکني
خوشحالم که ميبينم تسليم شدي
خب، اين توي دايره لغات من نيست
اينا فقط وسايل قرضي واسه گالري "همتون آرت واک" هستن
من اصلا قصد ندارم که جايي برم
هنوزم اينجا متعلق به منه
خب، ادعاي ضعيفيه
همونطور که توي اين سالها ... نه پا توي اين ملک گذاشتي
نه مالياتش رو پرداخت کردي
اوه، وکلات بهت توصيه کردن ... که با ادعاي از اينجا رفتن من
.دسترسي من رو انکار کني هوشمندانه ست
... ولي اگه وکيلت واقعا باهوش ميبود
... "ميدونست که از اونجايي که "کنراد
،مالکيت رو از من پنهان کرده بود سرم کلاه رفته
ده سال گذشته و تو هنوز هم ملعبه ي دست اوني
... ويکتوريا"، من کسي هستم که"
صاحب قانوني اين خونه ست
که قصد دارم که با خاک يکسانش کنم
"اوه، "استيوي
،من و تو ميدونيم که تنها چيزي که با خاک يکسان ميشه تويي
نولان"؟" - سلام -
"يا خدا. دفعه ي بعد که خواستم توي "آرت واک --- يه کار داشته باشم، لطفا
دوباره اتفاق افتاد
منظورت چيه؟ - خودت چي فکر ميکني؟ -
يه لحظه، من توي ملک "گريسون" بودم
و لحظه ي بعد با اين توي دستم اومدم توي ايوانم
چه غلطي کردي؟
کنده کاري پدرم رو داغون کردم
.حداقل يکي رو داغون نکردي - اين بار آره -
.فکر کردم که اين خوابگردي ها رو تحت کنترل گرفتي آره، خودمم همين فکرو ميکردم -
بايد يه فکر ديگه بکنم
-- اميلي، شايد الان وقتشه که - بهم نگو که برم پيش دکتر -
خيلي خب پس من کمکت ميکنم
.ما از شهر ميريم هر جايي بخواي ميريم
نه، بايد کاري که شروع کردم تموم کنم
چطور ميتوني، اگه که حتي نتوني به خودت اعتماد کني؟
ببين، واسه شروع، چرا اون چاقو رو زمين نميذاري؟
نميشه بذاري که اين داغونت کنه
نميذارم
،"امز" اميلي"، صبر کن"
ميخواي چيکار کني؟ - کاري که بايد از همون اول ميکردم -
همه شون رو ميکشم
.من خوبم - نه "پاتريک" اوضاعت بده -
چرا به مجلس سوگواري "جيمي" رفتي؟
اونو پيش مردم افشا کردم که آدم عوضي اي بوده
و گذاشتي که يه مشت گردن کلفت بزنن خوني ماليت کنن؟
خودت رو بکشتن ميدادي
خب، شايد بايد ميکشتنم
واقعا اينو از ته دلت نميگي
نميدونم که ته دلم چي ميگذره
... بدون که دوستت دارم
،اون "جيمي" به چيزي که حقش بود رسيد و ما بايد به زندگيمون ادامه بديم
نذار که خشمت تو رو از پا در بياره
شايد ديگه دير شده
... خب، از اونجايي که جواب تماسهام رو نميدي
"فکر کردم که از اَپ "دوست سابق رو پيدا کن استفاده کنم
--- من فقط سعي دارم از شهر خارج بشم
ولي ميدونم چرا تو هنوز اينجايي
اميلي" تو دردسر افتاده"
ببين، اون تقريبا منو بکشتن داد
،پس اگه دنبال من ميگردي که نجاتش بدم شرمنده
آدم نميتونه به کسي کمک کنه که خودش نميخواد
جدي؟ ... چون از جايي که يادمه
وقتي که "اميلي" نجاتت داد ... و تو رو به "تاکدا" آورد
خيلي داغون بودي
باور کن، اگه اون هنوز زنده بود، من ميرفتم پيشش
تو تنها کسي هستي که ميتوني بهش دسترسي پيدا کني
... کسي نميتونه به "اميلي" دسترسي پيدا کنه
.اون از هميشه قوي تر شده - قوي بوده -
.داغون شده از کنترل خارج شده
گفت که همه ي خانواده ي "گريسن" رو ميکشه
.پس بذار اينکار رو بکنه اگه من بودم همينکار رو ميکردم
تو به حرفم گوش نميدي
ميخواد کاري بکنه که ديگه به حالت اولش برنگرده
غافلگير شدم که زنگ زدي
خونواده ي "گريسن" به استفاده از همون آدماي پير شهرت پيدا کردن
اون کاراگاههاي خصوصي به پدر مادر من وفادارن
... من يکي رو لازم دارم که
علاقه داشته باشه که يه رابطه ي رو با حاکم جديد بسازه
فکر کردم که ميخواي جاسوسي کسي رو بکنم
فعلا آره
فکر کنم که زنم رو ميشناسي
،در يه زمان عجيبي غيبش زد ... و به خونه برنگشته
و شايد با پدرم داره توطئه چيني ميکنه
ميخواي که جاسوسي پدرت رو هم بکنم؟
چون واسه اين يه نفر ديگه هم لازمه
نه، يکي واسه اينکار هست
.نه. نه. نه لازم ندارم که درباره ش فکر کنم
جوابم منفيه
واسه تو خوشحالم که جواب مثبت بهت دادم
اينا اون گزارشهايي ان که ميخواستي
ولي دسترسي به بعضي از امور مالي که ميخواستي رو نداشتم
.اوه، اشکال نداره عزيزم خودم گيرشون ميارم
کي پشت خط بود؟
کسي نبود که برات جالب باشه
بگو شايد برام جالب بود
... نماينده ي يه صندوق تأمين سرمايه بود
... که ميخواست سهامم رو توي "وولي" بخره
با يه قيمت بالاي آماتوري
و چرا بهش جواب منفي دادي؟
... چون عزيزم، آدم نميتونه روي يه کاري که
،در کنار دخترش کار ميکنه قيمت بذاره
و علاقه ي من در اين مجله تازه به نقطه ي اوج رسيده
"حالا، همونطور که فرستاده ي "وولي ... امروز توي گالري "آرت ورک"ـه
ميخوام که برم خونه و يه چيز خلاق تر کار کنم
"بابايي، لطفا دوباره به هتل "سوت فورک نگو خونه
.منو عمگين ميکنه - اوه، جدي؟ -
خب، من سالهاست که اينقدر خوشحال نبودم
داري چيکار ميکني؟ - .نگران نباش. جات امنه -
از طرف کي؟ - .از طرف خودت -
سعي کردي که بدون پشتيبان "کنراد" رو توي سويتـش بکشي
.بدون اينکه به خارج شدنت فکر کرده باشي - .چاره اي نداشتم -
چند بار بهم گفتي که قتل راه چاره نيست؟
.ديگه راهي برام نمونده. "ايدن"، دستام رو باز کن - تو از جونت گذشتي -
داري بدون نقشه توي تاريکي حرکت ميکني
،وقتي که بهت تير خورد يه چيزي رو توي مغزت آزاد کرد
تو رو داره از پا در مياره
و، چي، ميخواي که منو از اين حالت در بياري؟
کاري ميکنم که کنترلش کني
تاکدا" راههايي داشته که" به ضمير ناخودآگاهت دسترسي پيدا کنه
غلط ميکني اينکار رو بکني
بعنوان مسئول هيئت آثار هنري سنتي
ميخوام که از همه تون بخاطر مشارکتتون تشکر کنم
،وظائفتون بهتون گفته شده پس بياين يه برنامه ي بزرگ رو شروع کنيم
من تازه توي لنگرگاه بودم
"خيلي خوشگل بود "نولان
ارزشش رو داره که "استفانو ليوني" رو بعنوان مهمان ويژه داريم
... بعنوان يکي از بانيان خير اصليش
... فکر کردم که فقط مناسبه که
از حضورش استفاده کنيم
حسودي ميکني، "ويکي"؟
منظورم اينه که، فرق من و تو توي دنياي هنر همينه
تو جمع آوري ميکني، و من ارتباط برقرار ميکنم
راستش رو بخواي، سوپرايز شدم که اصلا به اين جلسه اومدي
... برعکس تو من يکم علاقه به
ناشي بازي با اين زنها رو دارم
من اومدم که خصوصي با تو حرف بزنم
خب، يه لحظه صبر کن حالا که من آدمي ام که رُکي نيستم
No comments yet. Be the first to leave one.