Mistari 200 ya kwanza.
فيلم داگويل در 9 بخش و يک مقدمه ساخته شده است
مقدمه معرفي داگويل و ساکنان آن
اين داستان غم انگيز سرنوشت اهالي داگويل است
داگويل در منطقه کوهستاني ايالات متحده آ قرار داشت
بالاي ده جاده به معدن قديمي نقره ختم ميشه
اهالي داگويل ادمهاي خوبي بودند و شهرشون را دوست داشتند
و از زماني که يک شواليه قديمي اسم خيابان اصلي ده را خيابان نارون قرمز گذاشته بود
با اينکه هرگز هيچ نارون قرمزي در داگويل نبود
اهالي دليلي براي تغيير آن نميديدند
بيشتر خانه ها کاملا فرسوده شده بودند صراحتا بايد بگم که مثل لونه بودند تا خونه
هر چند خانه اي که تام توي اون زندگي ميکرد بهترين خانه شهر بود
و توي زمانهايي که مهمان مهمي به ده ميومد هميشه خانه تام براي پذريرايي انتخاب ميشد
بعداظهر اون روز راديو آهنگ ارامي را پخش ميکرد
براي توماس اديسون پير همين اهنگ اروم و سبک مناسب بود
خانمها و آقايون رئيس جمهور ايالت متحده
تام يک لطفي بهم بکن باشه ؟ راديو؟
فقط به خاطر اينکه موسيقي تموم شده و ممکنه حالا يک چيزه به درد بخور به گوشت بخوره
فکر ميکردم دليل اينکه راديو داريم اينه که
خوب همونطور که ميدوني من بايد استراحت کنم
اگه بخواي ميتوني مسخره ام کني
پدر تام پزشک بود و حالا حقوق بازنشستگي ميگرفت
براي همين يکي از امتيازات منحصر به فرد تام اين بود که لازم نبود براي پول در اوردن کار خاصي بکنه
تام يک نويسنده بود و توي فکر خودش ميتونست توي هر ژانري بنويسه
اوه...بيشترين لغاتي که تام هميشه باهاشون کار ميکرد عالي و کوچک بود
که به يک علامت سئوال ختم ميشد
اما با اينحال همه نوشته هاش را با دقت زياد توي کشوي ميز تحريش ميگذاشت
خدانگهدار پدر
عصر به خير اقاي تام
عصر به خير جناب اليويا
جلسه فردا يادت نره
نه
براي به تاخيز انداختن احساس نياز به يک کشيش در بين اهالي
تام خودش جلساتي را براي انها ترتيب ميداد
و خودش و اهالي را قانع کرده بود که اين به نفعه شهره
سلام بچه ها سلام تام
عصر به خير چاک
ميتونيم فردا توي جلسه بيينيمت؟
خوب ، من بدون سخنراني هاي تو هم اموراتم ميگذره
تو که ورا را ميشناسي
تا وقتي که نگم ميام يک لحظه راحتم نميگذاره
که به موسي اون استخون را داده ؟ هنوز گوشت روش داره
جيسون داده
جيسون به اين حيوون استخوني داده که هنوز گوشت روشه ؟
اخرين باري که گوشت ديديم کي بود ؟
دفعه ديگه که ببينم غذا را هدر ميدي چاقوت را ازت ميگيرم
اگه ببينم دوباره داره گوشت ميخوره ميفهمم کار تو
موسي بايد گرسنه بمونه تا نگهباني بده
توي داگويل نگهباني بده ؟
چي اينجاست که بخوان بدزدن ؟
زمانه خيلي بده شده تام اديسون
بزودي مردمي کمتر از ما وجود خواهند داشت
در حقيقت تام به اندازه کافي مشغول بود
اگر چه ، سخنراني با رعايت تشريفات هنوز با کار نويسندگي اون تداخلي نداشت
و اگه توي داگويل يک نفر سخت بفهمه که چه کاري براش بهتره
فقط تکرار ميکنه ، معدن کاري
اگرچه اون راهشو از ميون صخره ها انتخاب نکرده بود
اما راهي به مراتب سخت تر را انتخاب کرده بود
چيزي که بهش ميگن تعالي دادت روح انسان
سلام مارتا سلام تام
ببين همه ميخوان بيان پس فقط بايد نيمکت ها را اماده کني
بله ؛ اونها اماده هستند
تام من تکرار ميکنم اگه لازمه که از ارگ من استفاده کني
من بايد از رئيس محلي مجوز ويژه بگيرم
مارتا ، منم تکرار ميکنم که که ما به ارگ نيازي نداريم
ما ميتونيم بدون اواز خوندن يا خوندن از روي کتاب مقدس به معنويت برسيم
تقريبا داره 7 ميشه زنگ را فراموش نکني
تصور ميکنم ما موفق ميشيم مادر جينجر
فکر نکنم اين براي خاک خوب باشه که اينطوري شيار کشي کني و بيل بزني
اين خاکه که به همه ما زندگي بخشيده
نميخواد منو نصيحت کني توماس اديسون کوچک
من به همون خوبي که رفو ميکنم بيل ميزنم
اره و همه چيز را از بين ميبري من با تام موافقم
اما اون کلوچه هاي منو دوست داره مگه نه ؟
خوب هيچ شکي نيست اونها خوشمزه اند
خوب .وقتي نوبت به بيل زدن ميرسه حق با کيه تام تو يا من ؟
فکر نکنم به همين راحتي باشه
اون مچت را گرفته جينجر
نميتوني مخالفت کني گلوريا ، ميتوني؟
هي بن من درها را باز ميکنم
ممنونم تام
خبري از صنعت باربري نداري؟
اونجا هم همه چيز به هم ريخته و مزخرفه ؟
صنعت باربري را مسخره نکن
دقيقا ساعت 7 بود که مارتا زنگ را به صدا در اورد
و تام به اين دليل با دوست دوران بچگيش بيل هنسون بازي چکرز را ميکرد
چون بيل کند ذهن بود و خودشم اينو ميدونست
خيلي کند ذهن تر از اين بود که صلاحيت مهندس شدن را داشته باشه
بعد از گوش دادن به صداي ماشينهاي چوب بري پايين دره که بن اصرار ميکرد دارند روي يک فونداسيون جديد براي بازداشتگاه کار مي کنند
تام به سمت خونه هنسون رفت تا با بيل بازي کنه
و يک شکست تحقير اميز ديگه توي بازي چکرز را بهش بچشونه
برخي مردم ممکنه بگن ملاقات کردن خواهر بزرگتر بيل بيشتر از بازي چکرز هدف تام بود
و ممکنه که درست بگن
اين يک حقيقت بود که توي خانه هنسون يک مساله کاملا جديد وجود داشت
مساله اي که به اندازه اون طرف دره فربينده بود
يک عامل محدود با انحناهاي دلپذير ، ليز هنسون
کسي اينو نميفهمه ؟ شيرين ، دردناک و عميقا گمراه کننده
سلام ليز سلام تام
تو بايد هر روز بياي اينجا؟
خيلي سرگرم کننده تر ميشه که براي تغيير هم که شده روزي يک ادم جديد بياد دم در
ميدوني من واقعا توي اين شهر خيلي تنها و بي کس هستم
لحظه اي که نامزدم برام بنويسه که اون شغل را توي سنگبري به دست اورده من ميرم
اونوقت بيشتر شماها مجبور ميشيد دخترهاي ديگه اي را پيدا کنيد که ديد بزنيد
بيل خونه است ؟
خوب مگه هميشه نيست ؟
اون مطالعه ميکنه و منم توي درست کردن ليوانها کمک ميکنم
با اينکه همه ميدونن اوني که باهوشه منم
سلام خانم هنسون عصر به خير تام
وقت چکرز شده بيل رفيق قديمي
اون ؟؟
صداي زنگ را نشنيدي؟
مثل هميشه بيل وانمود ميکرد که داره واقعا بازي ميکنه
اون هنوز کاملا معناي اين ملاقات هاي براي بازي را نفهميده بود
شايد فقط بايد اجازه بدي همينطور باشن
من اينطور فکر نميکنم
اگه اونها همينطور که هستند خوب باشن چي ؟
تو فکر ميکني اونها خوبن من اينطور فکر نميکنم
من فکر ميکنم چيزهاي زيادي هست که مردم اين شهر فراموش کردند
من فقط دارم سعي ميکنم يکسري چيزها را به يادشون بيارم
و اين شامل توضيحات جلسه فردا هم ميشه ؟
نميدونم
ببين اگه مردم داگويل با پذيرش اين مسائل مشکلي داشته باشن
چيزي که واقعا بهش احتياج پيدا ميکنند اينه که چيزي را براي قبول کردن داشته باشن
يک چيزه قابل لمس مثل يک هديه
چرا يک نفر بايد بياد و يک هديه به ما بده ؟
نميدونم
من بايد برم کمي فکر کنم
صبر کن صبر کن يک مهره را گم کرديم
ديگه نيمشه بازي کرد
ذهن من امشب حسابي فعاله
شب به خير بيل
بخش اول تام صداي تير اندازي ميشنوه و گريس را ميبينه
علي رغم تلاش قابل ملاحضه اي که تام انجام ميداد تا بازي را کش بده
خيلي سريع توي بازي پيروز شد
باران شروع به باريدن کرد و وزش باد به طور منظم تندتر شد
و تام به سمت خونه اش توي خيابان نارون قرمز قدم ميزد
اگه به تام اثبات ميشد که مردم داگويل در پذيرش حرفهاي اون توي سخنراني فردا مشکل دارند
اونوقت اون به شدت نياز به يک تغيير داشت يک هديه
ممکن بود حق با بيل باشه
واقعا هيچوقت به اين شهرستان کوچک باران نعمت نباريده بود
هيچ شکي توي ذهن تام نبود
که اونها صداي شليک گلوله بودند
دستگاه هاي چوب بري توي دره ابدا چنين صدايي نداشتند
صداي شليک از پايين جاده ميومد
يا شايد از جاده باريک دره يک جايي توي مسير جورج تاون
اون براي مدتها باز هم گوش داد اما صداها ديگه تکرار نشدند
تام با نااميدي روي نيمکت بانوان نشست تا کمي فکر کنه
تا اندکي به حس کنجکاوي و مخاطره اميز بودن اين جريان فکر کنه
اما خيلي طول نکشيد قبل از اينکه افکار اون دوباره به مطالب مورد علاقه اش برگشت
و در ميان طوفان ملاقاتها و افکار توي ذهنش مدام تغيير ميکردند
اجتماع عظيمي که در سکوت به تام گوش ميکردند سخنراني که روح انسان را تطهير ميکنه
و در ميون اون جماعت تام مرداني را ميديد نويسندگاني بزرگ
که در مقابل حرفهاي تام کاملا تسليم بودند و از ميون حرفهاي اون راه جديدي براي زندگي شون ميديدند
اين آسون نبود
اما با پشتکار و استفاده از داستان ها و نمايشنامه ها پيام هاي اون به دل و جان همه نفوذ ميکرد
و وقتي از اون در مورد فن کارش توضيح ميخواستند اون پاسخ ميداد
توضيح دادن با کمک مثال
تام حدود يکساعتي را روي نيمکت بود
تا اينکه صدايي غير عادي اونو بيدار کرد
موسز بود که پارس ميکرد
پارس کردن اون غير عادي نبود اما اين طور پارس کردن جديد بود
پارس اون بلند نبود بلکه بيشتر حالتي عصبي داشت
طوري که انگار خطري در نزديکي باشه و اين حتي مربوط به ديدن روباه يا راکون نبود
سگ مدام پارس ميکرد تا کسي را خبردار کنه
هي خانم اگه جاي شما بودم اون بالا نميرفتم
من کوهستان را به خوبي مي شناسم با اينحال شک دارم بتونم ازش جون سالم به در ببرم
صخره هاش خيلي ناجورن
راه ديگه اي هم هست ؟
اره
کجا ؟
از همون راهي که اومدي برگرد به سمت جورج تاون
چرا بايد از کوه بري بالا
تو با اون صداي تير اندازي ها رابطه اي داري؟
کمکم کن خواهش ميکنم کمک کن
ميتوني توي معدن پنهان بشي
هي ، اين جاده به کجا ميرسه
هيچ جا اخرش بسته است
اگه ميخواي رد بشي دور بزن برو جورج تاون
اينجا اينجا اسمش داگويل هست
داگويل ؟اره اين احمقانه ترين اسميه که تا حالا شنيدم
هي ما دنبال کسي ميگرديم
اوه .واقعا ؟اون کي ميتونه باشه ؟
رئيسم ميخواد باهات صحبت کنه
مرد جوان بله اقا
من دنبال يک دختر ميگردم.ممکنه اون به خاطر گيج بودن طرف شهر شما اومده باشه
نميخوام هيچ آسيبي بهش برسه اون براي من خيلي باارزشه
خوب قربان هيچکس اخيرا از داگويل رد نشده
موسز پارس ميکرد اون خيلي به غريبه ها حساسه
اوه...پس اون موسز حسابي باهوشه
لطفا کارت منو داشته باش و اگه احيانا غربيه اي ديدي
بهم زنگ بزن
من در جايگاهي هستم که بتونم بهت جايزه فوق العاده اي بدم
بله قربان ممنونم
هي شماها بوديد که تيراندازي ميکرديد ؟
خوب اونها رفتند حالا ميخواي بياي بيرون ؟
ميخواي قبل از اينکه از کوه بري بالا يک فنجان قهوه بخوري؟
عاليه
اسم اون فراري زيبا گريس بود
اون داگويل را از روي نقشه انتخاب نکرده بود و يا از اهالي شهري نبود که براي گردش اومده باشه
و تام در همون لحظه که اونو ديد احساس کرد به اون دلبستگي داره
ميتونم استخوان را بگيرم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.