Mistari 200 ya kwanza.
گذشت Seal Team آنچه در من رو به
دانشكده افسري اعزام كردند گفتم كه بدوني
تو يه رهبر هستي ميري و ادامه ميدي
هزينه جنگ فقط تو ميدان نبرد پرداخت نميشه
منظورم اينه كه با ما به خونه هم مياد درسته؟
از بين رفتن خيلي چيزهامون زندگيمون و
مسائل خانوادگيمون
شايد هم حتي ايمان و باورمون
َ"آدام"توي عمليات كشته شد
و زندگيش رو واسه نجات برادرهاش فدا كرد
اون مثل يه قهرمان مرد
دارم به يك گروه پشتيباني ملحق ميشم گروه پشتيباني
اين...واقعا بهش فكر نميكنم
متوجه هستم
تازگي ها از يه جايي برگشتي؟
جايي كثيف تر از چرك زير ناخن
و خيلي خشن از بيرون مرز آخه...َ
يه خستگي خاص توي چشم هات هست
مثل اينكه تصميم بزرگي ميخواي بگيري
هي سلام
ويكتوريا اونجا نديدمت
نه تو بودي اون پايين بودي
خيلي هم تمركز كرده بودي خوب...َ
ميدوني؟ از سختي ماموريت هست
آخه ميدوني وقتي ميام شير بخرم يه داستان متفاوتي ميشه
َ"اما"خامه اي دوست داره
َ"مايكي"همه رو دوست داره
مثل وقتي كه من دارم بازي رولت روسي بازي ميكنم
بايد موقع خريدن نگاه كنم اونجاها بودم
خوشحالم كه ميبينمت
بله من هم همينطور
ماه گذشته عالي بود ميدوني؟
اوميدوار بودم كه دوباره...َ
مياي كافه
آها ميدوني مشغول بودم و سركار بودم
بچه ها و...َ
خوب موفق باشي
تا حالا اون كافه"سيركل درايو"رو امتحان كردي؟
اوليوس؟
َ"اما"خيلي اونجاها رفته
اون ميگه مزه چيزاي اونجا خيلي فرق ميكنه
با قاشق هاي مخصوص فكر كنم
جمعه شب چطوره؟
جمعه؟ نه"اما"تا آخر هفته كار داره
فراموشش كن خوب مشكلي نيست
چون من فكر ميكردم كه
فقط دوتامون باشيم
آها آره باشه
باشه رديفه جمعه
آره اوليوس
يك درصدي ها رو بردار
بهتر هست
باشه يك درصد باشه يك درصد
فكر خوبيه همه راضي ميشن
آره
وقتي كه از ميان آب ها عبور كرديد
من با شما خواهم بود
و از ميان رودخانه ها آنها نبايد تو را تسخير كنند
وقتي كه از ميان آتش رد شدي تو نبايد سوخته بشي
و شعله ها تاثيري روي تو ندارند
اين يك نظم هست كه
وقتي كه من پام رو از دست دادم من در دوره درمان احيا شدم
اين به من يادآوري ميكنه كه من با ايمان همه چيز رو ميتونم تحمل كنم
خوب ميدوني همونطوري كه
كسي كه الان درواقع سوخته شده
چگونه ايمان خودش رو حفظ ميكنه؟
من هنوز زنده هستم
خوب خيلي از افراد زنده هستند درسته؟
منظورم اينه كه اونا جاهايي زندگي ميكنن كه
خيلي ها اونجا به خدا اعتقادي ندارند
و به نظر نميرسه كه اون جوابي داده باشه
اگه بدوني كه اون همه جا هست تعجب ميكني؟
تو...تو فكر ميكني كه فاصله اي
بين تو وخدا وجود داره"ري"؟
شايد
شايد اين يك حكمت هست
شايد از اين طريق تو داري به اون نزديك تر ميشي
و شايد اين فاصله رو بيشتر كنه
و تنها چيزي كه بين من و خدا باشه فاصله باشه
چه خبر؟
خجالت ميكشي ها؟
معلومه؟ آره
اسمش چي بود؟ ليسا
نه ليزي
خوب به نظر جدي مياد
خوب..حالا ميخواي اينجا بموني؟
تو قفست بموني؟
آره ميدوني من فقط...َ
نميدونم فكركردم كه كمي بايد حال و هوام رو عوض كنم
سعي كردم روي چيزي كه توي زندگيم مهم تر هست تمركز كنم
بودن تو نيروي دريايي گفتم شايد
ميخواي امشب بري بيرون تا"سوواني"رو ببيني
"برت سوان"
جيسون اون كه افسانه اي هست داداش
اون غواص غواص ها هست
جهنم رو تو روز واست مياره
اوميدوارم اونطوري كه بايد قوي عمل نكنه
چون چيزهايي رو ميخواد بهت بگه
بيرون رفتن از سوختگي
ميدوني منظورم چيه؟
آره متوجه شدم
و من بالاي درخت آويزون بودم
اونجا هم نيروهاي طالبان بودند
بايستي...بايستي يا ببرمش كه آزاد بشم يا بميرم
اما يه...يه سگ درست زير من بود يه توله سگ
يه توله سگ؟ آره
آره با چشماي بزرگ قهوه ايش داشت من رو ميديد
و اونم حركت نميكرد
اگه من...اگه من ميبريدمش
من درست روي اون ميفتادم و لهش ميكردم
اين حقيقت داره؟
آره واقعا يه توله سگ بود
تو زندگيت رو واسه يه توله سگ به خطر انداختي؟
البته.خوب چرا اينكار رو نكنم؟
و شروع به حركت كردم و
كمي هم دور گرفتم و
سيمم رو بريدم
روي يه مشت سنگ افتادم وسگه رو هم از دست دادم
كسي آب دهنش رو هم روي صورتم پرت نكرد
مچ پام شكست و شونم هم در رفت
ولي اون سگه...َ
تا محل استقرارمون من رو دنبال كرد
اون واقعا اين كار رو كرد؟ آره
آره و حتي ما اون رو اورديم
ما اون رو با خودمون اورديم
و قبولش كرديم
و ميتونين دست بزنين و بفهمي كه كجاي شونه ام شكسته
اينجا رو دست بزن
خداي من ميتونم حسش كنم آره بهت گفتم كه
آبجو ميخواين؟
آبجو؟ آره
َ"جو"آبجو واسه خانم ها بيارين
خوب حالا تو شهر چيكار ميكني؟
از دست خانم سابق"برت سوان"فرار ميكنم
واسه اينكه گيج نشين
از خانم سابق اول و دوم"برت سوان"َ
"سوان ها"
داري اون روزهاي قديم پرافتخار رو زنده ميكني ها؟
آره برگشتن به آخرين جايي كه احساس زنده بودن كردم
سعي ميكردم كه يكي از اونا رو بزنم
و ببين اونجا هم...اونجا هم... كافيه
نه گوش بده يه گوزن شمالي به نام"اسپين"بود
چي رو گوش بدم؟گوزن؟ آره عزيزم
سون؟ سون
آره واسه همين من شاخ گوزن رو گرفتم
تو داري ميگي
كه تو درحقيقت شاخش رو پوشوندي
درحالي كه داشتي ميديدي كه يخ زده؟ آره..آره
خوب متاسفم لااقل اون يكم توشون خوب بود جيسون
من توشون خوب بودم باشه اون آواز هم ميتونست بخونه؟
آره ميتونه
ميدوني چيه؟ نميتوني اين رو هم واسم خراب كني داداش
خوب شايد هم جيسون كمي حسوديش شده
واسه شاخ گوزن شمالي
ماهيگيري واسه دعوت كردن به...َ ميدوني شايد
شايد من برنامه هايي داشتم باشه؟
تو جمعه شب برنامه داري؟ چرا اعلام نميكني؟
نگرانش نباش
اون هيچ برنامه اي نداره
سلام سلام
من داستان گوزن شمالي تو رو شنيدم
خوشت اومد؟
آره...خنده دار بود.خوشم اومد آره
ميخواي بريم يه نوشيدني باهم بزنيم؟
ميخوام ولي...َ آره
بايد كمي روي اين فكر كنم
باشه؟ باشه
خوب ميدوني كل بچه هاي تيم اينجا هستن آره
بهترين فرصت هست كه به همه بگي
چي ميخواي كه به اونا بگم؟
ميخواي به اونا بگم كه ما يه رابطه خلاف مقررات داريم؟
آها خلاف مقررات.ازش خوشم مياد خلاف مقررات
به نظر خيلي كثيف مياد ها؟
تو خيلي زشتي
نه جدي درباره دوره افسريت حرف ميزنم
ميدوني؟ تو به زودي از اينجا ميري
و تو يه كلمه هم به هيچكس نگفتي
بيخيال ساني ازم ميخواي كه مركز توجه از"سواني"رو بگيرم؟
َ"سواني"هميشه مركز توجه هست
نگران اون نباش ميدوني؟ چرا الان نميخواي؟
اونا ممكنه نااميد بشند
ميدوني؟ من ميرم كه يه"كيك خور"بشم
شانسي نداري خودت هم ميدوني
اونها پشت تو رو ميگيرند
چي واقعا جلوي تو رو گرفته؟
اگه من نتونستم چي؟
ميدوني؟ فكر نميكنم كه من بتونم كه...َ
من نميتونم به اين زودي از پسش بربيام
من چيزي تو زندگيت نديدم كه
تا حالا نتونسته باشي كه از پسش بربياي
باشه؟ حالا ببين
قبا از اينكه من يه تيم سبز تشكيل بدم من هميشه نگران اين بودم كه كشته نشم
و دارم سعي ميكنم
پس من تو روياي خودم زندگي ميكنم باشه؟
تو حق زندگي تو روياي خودت رو به دست اوردي
و بهش رسيدي باشه؟
باشه
باشه
باشه باشه
خيلي خوب پس الان اعلام ميكنم الان اعلام ميكنم
No comments yet. Be the first to leave one.