Mistari 200 ya kwanza.
:کیهان و آشوب نبرد بیانتهای نظم و آشوب
منازعهای که هم در دنیا و هم در وجود شخص قرار دارد
در رگناروک، کیهان نابود میشود
اما دنیای جدیدی به وجود میآید
قدمبهقدم
حرکت خدایان، غولها و انسانها در مسیرهای مقدر زندگیشون به این شکله
اما تشخیص مسیر میتونه سخت باشه
بهخصوص حالا که توازن دنیا
،که همیشه با نبرد بین خدایان و غولها خیر و شر حفظ شده
ممکنه به هر سمتی سنگینی کنه
خدای رعد جوان بالاخره میولنیر رو ساخت؛
نیرومندترین سلاح دنیا
همزمان به برادرش قول داد ازش استفاده نکنه
در نتیجه آتشبس عجیبی :بین دو دشمن ذاتی رخ داد
…خدایان
و غولها
و نیرومندترین سلاح دنیا
روی یک قفسۀ خاکی قرار گرفت
اما دشمنی به هیچ وجه از یاد نرفته بود
…و مخفیانه
ماگنه تلاش میکرد بدون پتک به جنگ غولها ادامه بده
،با قوانین دنیای مدرن
سعی میکرد مدارکی رو برای شکایت از صنایع یوتول جمع کنه
ما که امتحانش کردیم
تو بشکههای سمی رو پیدا کردی
ولی غولها با کمترین جریمۀ ممکن قسر در رفتن
.آره، ولی اون بهخاطر محیطزیست بود توی این پای آدمها در میونه
من… من یه لیستی دارم از تمام کارگرهای کارخونه
همهشون مریض شدن و بعضیاشون هم مردن
ما فقط یه شاهد میخوایم تا پروندهمون کامل شه
مگه نمیدونی ما چه چیزایی رو فدا کردیم تا تو به اون پتک برسی؟
،اگه ازش استفاده کنم برادرم رو میکشن. فهمیدی؟
خودت گفتی جنگ اجتنابناپذیره
من که دیگه میرم
محفل خدایان با خشم و عصبانیت منحل شد
و هرکسی راه خودش رو رفت
غولها هم مثل همیشه زندگی میکردن
پسر جای پدر
و نظارت تحسینآمیز مادر سربلند
و اونی که جرئت سرکشی داشت
حالا بابت خیانتش به خدمتگذاری افتاده بود
آتشبس جدید هم برای غولها کاملاً بهموقع بود
اونا هیچ عجلهای نداشتن
چون با کسی که در هر دو طرف بود قرار گذاشته بودن؛
کسی که موجودی رو بزرگ میکرد که تنها هدفش
کشتن خدای رعد جوان بود
با گذشت هر ماه هم غولها میدونستن که
هیولا بزرگتر و بزرگتر میشه
و زمان دشمنشون درحال اتمامه
،هر بار که شاهدی پیدا میکرد قدرتی که خونوادۀ یوتول
در شهرشون در اختیار داشت مشخص میشد
سلام
ماگنه میگفت که شما سابقاً کارمند صنایع یوتول بودین
اما مریض شدین و هیچوقت غرامت نگرفتین
نه. نه، این اصلاً درست نیست - چی؟ -
ببخشید، ماگنه. کمکی از دست من برنمیاد
خیلی میترسم
یکییکی عقب کشیدن
فکر کنم دیگه کاری نمونده باشه
کسی جرئت نمیکرد اقدامی علیه صنایع یوتول بکنه
…و با ضعیفترشدن پروندۀ ماگنه
در وجودش انگیزۀ عمل متفاوتی شکل گرفت
میولنیر براش اسباببازیای نبود که هروقت بخواد، کنار بذاره
اون هم ارادۀ خودش رو داشت
و از تاریکی صاحبش رو فرامیخواند
،قدمبهقدم
هم خدایان و هم غولها به نبرد اجتنابناپذیر نزدیک میشن
درحالیکه انسانهای ناآگاه زندگیشون رو میکنن؛
بدون اینکه بدونن تهدیدی در آبدره وجود داره که مدام بزرگتر میشه
موجودی که فقط یک آدم میتونه شکستش بده
اما انسانها خیلی وقت پیش
اعتقادشون به اون موجودات رو از دست دادن
خیلیخب
…بیاین. دیگه دیگه میخوایم بریم
آره. بیاین. یالا
سلام، عزیزم
چه وضعشه، رئیس؟ برق باز رفت
آره. بالاخره
غذا میخوری؟
فقط منم
مامانی
« رگناروک »
« قسمت اول » « جنگ تمام شده است »
ران، تو هم شنیدی؟
صدای رعد کوهستان رو؟ - نه، صدای پتک بود -
غیرممکنه
ما با هم قرار گذاشتیم - صداش که شبیه پتک بود -
تو حق حرفزدن نداری
ببین. ماگنه پتک رو در آورده
ازش استفاده کرده و الان یه مشکل بزرگ داریم
چه گهی خوردی؟
میدونی چیکار کردی؟
میدونی که خونوادهم به حرفی که به من زدی اعتماد کرده
بهنظرت وقتی بفهمن دوباره از پتک استفاده کردی
چه اتفاقی میافته؟
پس بهشون نگو
خودت رو درگیرش نکن - صداش به اون بزرگی بود -
برق نصف شهر رفت
فکر کردی کسخلی چیزیان؟
فقط یه بار پرتش کردم
همین کافی بود؟
آتشبس رو زیر پا گذاشتی
میافته گردن من
دیگه ازش استفاده نمیکنم
دفعۀ آخر بود
سلام، لاریتس
سلام، عشقم
چه فاز سنگینی بین شما دو تاست
از اون انجمنهای برادری سریه؟
خیلیخب. تورید لباسش رو تنش کرده
پس یه سر بیاین پایین و انرژی مثبت بدین
باشه؟
نظرت چیه، لاریتس؟ خوبه؟
…پشتش انگار پارهست. ولی
.آره. میدونم ولی… ولی وقتی برق نباشه
نمیتونم درستش کنم. نمیتونم بدوزم
.شاید با دست بتونی درستش کنی منم کمک میکنم
مرسی، ماگنه
.ولی باید قشنگ شه واسه همین باید با چرخ باشه
حتی نمیتونم متن حرفهام تو مراسم رو بنویسم
چون باتری کامپیوتر تموم شده
دیگه هیچی بدتر از این نمیشه
وای. نگاش کن
نه. نه. نباید نگاه کنی
اونوری شو - لعنتی. ببخشید -
.بدشانسی میاره هفت سال بدشانسی
شاید هم سیزده سال - ببخشید -
پس باید همون رو در نظر بگیریم - باتریم تموم شد -
خیلیخب. پس باید بهسبک سنتی کار کنی. بفرما
میخوای وقت استراحت بریم پیش بقیه یا یه کار دیگه کنیم؟
.باید یه سر به مامان بزنم سر قطعی برق خیلی استرس داره
باید یه کاری کنم - باشه. چیکار میخوای بکنی؟ -
نمیدونم. یه کاری
تو خیلی مهربونی، ماگنه
بعداً میبینمت - باشه -
درستکردنش یه خرده زمان میبره
از پس ۶۰درصدش برمیام …ولی بقیهش باید از ایستگاه
.فقط خواستم چک کنم قضیه چیه؟
برق خونۀ منم رفته - آره. معلومه -
اصلاً منطقی نیست. اون تیکهسنگ رو دیدی؟
یه سنگبستر قدیمی بود
.خودبهخود نمیافته ولی سخت نگیر
برق شما و بقیۀ رعیتها بهزودی وصل میشه
منظورت چیه؟
نکتۀ بامزه اینه که فقط برق مناطق فقیرتر ادا رفته
پس برق یوتول قطع نشده؟
نه. نه. اونا هیچوقت هیچ کموکاستی ندارن
میشناسیشون؟
روزهای پرنورمون برگشت
شما برای یوتول کار میکردین؟
یه مدت براشون کار کردم
تا اینکه مریض شدم
ما… ریت. ماریت
توی لیست اسم هیچ «ماریت»ی نبود که بابت بیماری استعفا داده باشه
روز خوبی داشته باشید
!وتان
وتان
فکر کنم یه شاهد پیدا کرده باشم
یه زنی هست که اسمش توی لیست نبود
اسمش ماریته
برقکار کارخونه بوده
.اون شکلی نمیشه برنده شد فقط یه راه داره
آره، ولی اون کارو نمیتونم بکنم، وتان
،بهخاطر لاریتس باید این راه رو امتحان کنم
فقط… فقط باید بفهمم خونهش کجاست. هی، سیری؟
ماریت، برقکار، ادا
نام ماریت، برقکار پیدا نشد
ماریت، ادا، برقکار
نام ماریت پیدا نشد
پسر عزیزم، تو خودت رو زیادی به موبایلت وابسته کردی
چرا زاغ نمیفرستی؟
تا زمانی که زمان مجازاتت تموم نشده روی گردنت میمونه
همونطور که توی قانون کهن اومده
این حق من نیست
حق من این نیست که توی زیرزمین زندگی کنم
اسلحهم رو میخوام
میدونی که ویدار هیچوقت اجازۀ این مجازات رو نمیداد
تو به خونوادۀ خودت خیانت کردی
بهخاطر توئه که اون پتک ساخته شده
و ماگنه هم حالا ازش استفاده کرده
بهنظرم واقعاً باید خوشحال باشی که الان پیش ویدار توی قبر نیستی
زانو بزن. زانو بزن
تو محبوب ویدار بودی
ولی حالا رئیس منم
راستی بهت میاد
بهخاطر کار توی کارخونهشون سرطان کبد گرفتم
مرگم حتمی بود
تمام موهام ریخت
تسلیم شده بودم
…حتی زنم رو هم از خودم دور کردم، ولی
بعدش کاری کردم که هیچ اعتقادی بهش نداشتم
رفتم سراغ یه عددشناس
.و اسمم رو عوض کردم اتاقم رو هم پر کریستال کردم
بعد شیش ماه خوب شدم
به خودم قول دادم دنبال انتقام نباشم
قول دادم طوری زندگی کنم که انگار هر روز آخرین روز عمرمه
راضی باشم و قدردان
یک نیروی شیطانی مدتهاست این شهر رو تحتنفوذ خودش در آورده
و دنیایی که میشناسیم رو نابود میکنه
به همین خاطر امروز اومدیم اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.