The Odyssey

The Odyssey

Pakua Manukuu ya Farsi/persian

Maelezo ya toleo

Odyssey 2026 1080p TELESYNC x264-DKS Filamingo Fa
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Lebo

ts
Yamechapishwa tarehe: 2026-08-14
Upakuaji: 17
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi/persian

Mistari 200 ya kwanza.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏ «دورانی که جادو ظاهراً واقعی بود...»

‏یک چهره...

‏یک ناوگان...

‏یک جنگ...

‏یک مرد...

‏یک فکر...

‏یک نیرنگ...

‏نیرنگی برای شکستن دیوارهای تروا.

‏و به آتیش کشیدنش...

‏تا با فریاد با خاک یکسان بشه!

‏یعنی چی؟

‏یه هدیه‌ست.

‏برای آتنا.

‏خدایان رو حرمت بذار.

‏به پیشکش‌شون احترام بذار.

‏از موج‌ها نجاتش بدید!

‏ببریدش معبد آتنا!

‏جنگ تموم شد!

‏بس کن!

‏این ترانه رو نه.

‏بچه‌ننه!

‏بدو، بدو، بچه‌جون!

‏بدو!

‏می‌خوام یادشون بندازم ‏شرابِ کی رو دارن می‌خورن.

‏ترانهٔ اودیسئوس رو نمی‌خوام.

‏خودِ اودیسئوس رو می‌خوام.

‏پس چرا هر شب خواستگارهاشو توی ‏خونهٔ خودش پذیرایی می‌کنی؟

‏توی این دنیا، مرد هر کاری خودش بخواد می‌کنه.

‏من هر کاری از دستم بربیاد می‌کنم.

‏دیگه مرد شدم، مامان.

‏پس بندازشون بیرون.

‏قانون زئوس رو بشکن و ببین اگه بهونه ‏دستشون بدی چه بلایی سرت میارن.

‏یه شوهر رو از دست دادم.

‏نمی‌خوام پسرم رو هم از دست بدم.

‏بابام برمی‌گرده.

‏پس کجاست؟

‏هشت ساله تروا سقوط کرده.

‏نزدیک بیست ساله که از پیشمون رفته.

‏پس کجاست؟

‏باید ازش استقبال کنیم، ‏همون‌طور که از همهٔ شما کردیم.

‏داری بهمون می‌گی گدا؟

‏دارم می‌گم سه ساله اینجا ازتون پذیرایی شده.

‏فقط تا این‌همه مدت از ‏مهمون‌نوازیتون استفاده کردیم.

‏چون مادرت حاضر نیست یکی رو انتخاب کنه.

‏اون که شوهر داره.

‏اودیسئوس مرده.

‏تو از بابای من چی می‌دونی؟

‏می‌دونم گوشتاش سفته و شرابش بده.

‏البته دو سال تمام...

‏بهترین شرابش رو خوردید.

‏می‌دونم هیچ‌وقت برنگشت خونه.

‏هنوز نه.

‏برای بابایی که حتی ‏نمی‌شناختیش داری خودتو می‌کشی.

‏مثل یه حروم‌زاده‌ای که هی ناله می‌کنه.

‏خب، وقتی هیچ‌کدوممون واقعاً ‏نمی‌تونیم مطمئن باشیم

‏پدرمون کیه، ادعا نکن پدر منو می‌شناسی.

‏ولی من می‌شناختمش.

‏وقتی بچه بودیم.

‏شکار کردنش رو می‌دیدیم.

‏می‌خواستم داوطلب لشکرکشی‌اش به تروا بشم.

‏ولی گفت همین‌جا بمونم و حواسم به تو باشه.

‏به من یا مادرم؟

‏سرزنشم نکن که نگاهش می‌کنم.

‏بابام برمی‌گرده.

‏و مهمون‌نوازیش به سخاوتِ مادرم نیست.

‏پس یعنی اون قانون زئوس رو رعایت نمی‌کنه؟

‏قانون زئوس می‌گه با ‏غریبه‌ها همون‌طور رفتار کنیم

‏که دوست داریم با ما رفتار بشه؛ ‏شاید خدایی در لباس مبدل باشن.

‏فکر کنم دیگه ثابت شده، ‏آنتینوس، که تو خدا نیستی.

‏این یکی هم که اصلاً بوی خدا نمی‌ده.

‏اگه می‌داد که دیگه لباس مبدل نبود.

‏مواظب باش!

‏ممکنه همین الان بزنه خشکت کنه.

‏بیا.

‏اون رعدوبرق شانسی بود.

‏نمی‌دونم.

‏چشم‌های عاقلی داری.

‏چشم‌های آتنا. بیا.

‏با بازرگان‌ها سفر می‌کنی؟

‏از اسپارت میام.

‏منلائوس از جنگ برگشت؟

‏سال‌ها پیش.

‏اودیسئوس هیچ‌وقت برنگشت؟

‏حتی نمی‌دونیم زنده‌ست یا نه.

‏تو چیزی می‌دونی؟

‏فقط ترانه‌ای که می‌گه چطور جنگ رو برد.

‏همه اونو شنیدیم. چیز دیگه‌ای؟

‏نه.

‏ولی اسپارت پر از سربازهای جنگ ترواست.

‏حتماً یکی‌شون یه چیزی می‌دونه.

‏تو پسر اودیسئوسی؟

‏برو اسپارت.

‏برو پیش منلائوس.

‏از تو استقبال می‌کنه.

‏ملکه می‌خواد با اون غریبه حرف بزنه.

‏برای شنیدن خبری تازه زنده‌ست.

‏فقط الکی امیدوارش نکن.

‏یه‌جوری می‌فهمه طرف واقعاً ‏اودیسئوس رو دیده یا نه.

‏اون مرد رو می‌بینی؟

‏دیگه درست نمی‌بینه،

‏ولی هنوز مسافرها رو تا سرحد مرگ کتک می‌زنه

‏اگه دربارهٔ پدرم دروغ تحویلش بدن.

‏نه، نه.

‏خیلی تند.

‏از کجا می‌فهمی؟

‏برای شنیدن یه حملهٔ ترکیبیِ ‏عجولانه، چشم لازم نیست.

‏منتور، فشارش بده.

‏خیلی تند.

‏به اندازهٔ خودت خوش‌اخلاقه.

‏فقط از پدرت حرف‌شنوی داشت.

‏از کجا آوردش؟

‏همین‌جا باهاش آشنا شد.

‏آها.

‏می‌برمش.

‏برای پسرت؟

‏برای شکار.

‏لعنتی، راست می‌گفت.

‏تکون نخور.

‏چقدر می‌خوای جاش بمونه؟

‏چرا همیشه قبل از شلیک زه کمانت رو می‌کشی؟

‏این‌طوری منصفانه‌ست.

‏که به شکار خبر بدی؟

‏که با شرافت بجنگم.

‏تو که نمی‌جنگیدی؛ شکار می‌کردی.

‏شکار همون جنگه، فقط یواشکی.

‏زرنگه.

‏زرنگی‌ات یه روز برات دردسر می‌شه.

‏دوباره.

‏این بار کمتر عجله کن، دقیق‌تر بزن.

‏با دفاع بی‌نقص نمی‌تونی ببری.

‏وادارش کن حمله کنه.

‏- چطوری؟ - مکث کن.

‏شکمت رو جلوی تیغهٔ حریفت باز بذار.

‏حملهٔ اون می‌شه فرصت تو.

‏این رو تو به بابام یاد دادی؟

‏نه، نه. اون به من یاد داد.

‏می‌گفت: «همیشه قوی‌ترین ‏یا سریع‌ترین آدم نیستی،

‏پس باهوش‌ترین باش.»

‏اون چی‌کار می‌کرد، هان؟

‏اگه برمی‌گشت و این همه ‏خواستگار رو توی خونه‌اش می‌دید؟

‏نکن.

‏حتی نمی‌خوام تصور کنم ‏چه بلایی سرشون می‌آورد.

‏خیلی زیادن.

‏دو سه‌تاشون رو بندازی، بقیه جا ‏می‌زنن. یه مشت قلدر و بزدلن.

‏بیشترشون سن رفتن به تروا رو داشتن، ‏ولی وقتی بادبان‌های آگاممنون رو دیدن،

‏پدرهاشون قایمشون کردن.

‏چون می‌دونستن جنگ آگاممنون سال‌ها ‏طول می‌کشه و جون خیلی‌ها رو می‌گیره.

‏برای همین ارتشش رو با قرعه جمع کرد.

‏اسم؟

‏قرعه بکش.

‏بکش.

‏نه.

‏اسم؟

‏آنتینوس.

‏بکش.

‏آره.

‏با قرعه؟

‏آنتینوس بهم گفته بود داوطلب شده.

‏پسرت می‌خواد جای سینون بره.

‏نمی‌ذارم.

‏باید اینجا بمونه و از خانواده‌اش مراقبت کنه.

‏تو هم می‌تونی حواست به پسرت باشه.

‏حتماً.

‏با منه.

‏پس می‌خواست آنتینوس مراقب من باشه.

‏نه، نه، نه.

‏اودیسئوس شرم یه پدر رو خوب می‌فهمید.

‏دلش برای این پدرها می‌سوخت.

‏تو و مادرت براش از وعدهٔ ‏افتخار مهم‌تر بودید.

‏پس می‌دونست سال‌ها طول می‌کشه.

‏به مادرم گفت؟

‏این رو باید از خودش بپرسی.

‏شاید بپرسی اصلاً برمی‌گرده؟

‏آرگوس فکر می‌کنه برمی‌گرده.

‏هیچ سگی رو ندیدم بیست سال عمر کنه.

‏ولی از صاحبش خیلی بیشتر دوام آورده.

‏نمی‌خواستم کارت رو متوقف کنم.

‏عجله‌ای ندارم.

‏بزرگان حکم کردن وقتی کفن ‏پدربزرگت رو تموم کنم،

‏وقتشه دوباره ازدواج کنم.

‏چرا؟

‏ایتاکا خیلی وقته شاه نداره.

‏امنیت می‌خوان.

‏در برابر چی؟

‏مردمان دریا.

‏این‌ها فقط قصهٔ مسافرهاست.

‏هرچی از دنیا می‌دونیم از قصهٔ مسافرهاست.

‏سقوط تروا رو هم همین‌طوری فهمیدیم.

‏حالا همه از حمله‌های مردمان دریا حرف می‌زنن.

‏این مردمان دریا اصلاً کی‌ان؟

‏هیچ‌کس نمی‌دونه، ولی ‏بزرگان می‌خوان آماده باشیم.

‏آماده؟

‏ما بخشی از بزرگ‌ترین ‏تمدنی هستیم که دنیا دیده.

‏این خونهٔ عظیم رو ببین.

‏سنگ‌هاش به قدمت خود دانشن.

‏حالا افتاده دست یه مشت مهمونِ ناخوندهٔ حریص.

‏خودِ بنا هیچ اهمیتی نداره

‏اگه مردم به معنایی که پشتشه احترام نذارن.

‏قانون زئوس.

More Farsi/persian subtitles for The Odyssey

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left