Mistari 200 ya kwanza.
آنچه در سرزمین مادری گذشت...
در سی ام مارچ بهم گفته شده بود تا از این مکان ها پول بیرون بکشم.
پول رو با نمایندگی خودتون تحویل میدادین؟
خانوم مارتین،باید بدونیم این فرد کیه وگرنه که بریم خونه هامون.
یه سناتور رسمی کاخ سفید.
منظورتون دیوید ولینگتونه؟
-این زن داره دروغ میگه؟ -داری راجب چی حرف میزنی؟
اون پر از مزخرفه و حالام داره به یه سناتور دروغ میگه.
باید جلوشو بگیریم.
هرکی که داره این زن رو حمایت مالی میکنه همچنین
اینم میخواد که قتل مک کلندون بیفته گردن کاخ سفید.
پس قرار بوده دستگیر شه؟
این چیزیه که سعی داری بگی؟
ازش خواسته شده تا روبروی کمیته شهادت بده؟
مگه تو و دوست اف بی آیت مشتاق این نتیجه نبودین؟
گفتی چندتا سوال راجب دانته داشتی؟
دوست دارم چیزایی که راجب کارش میدونی رو بشنوم.
میدونی واقعا چی اذیتش میکرد؟
دقیقا بعد از وقتی که از کابل فرستادنش خونه،منفوریت مطلق،
این زنه بود، رئیس ایستگاه سی آی ای
که کاملا زده بود تو جاده خاکی.
و میدونی چی گیرش اومد؟ یه ترفیع.
اون مامور اف بی آیه.
سال ها تو عملیات های ضدتروریستی خارجی گذرونده.
-هی قربان. -بله.
ممکنه یه مشکلی داشته باشیم.
بهش هشدار داده شده بود که دور از این قضایا باشه.
...چرا رفتی پیش آدری.
چون فکر میکردم تو... آهه!
-بخواب رو زمین! -رو زمین!
-نه! -تکون نخور.
-دست کیریتو ازم بکش. -مشکلی نیست.
مشکلی نیست فرنی.
''سرزمین مادری''
اون جونمونو نجات داد.
آره.
اسمش چی بود؟
کری،این تو نیستی...
ولی تو شرایط منو نداری.
دارم باهاش میجنگم از وقتی ۲۲سالم بود
دارم باهاش میجنگم.
گفت هیچکس سرکار نمیدونه اون دو قطبیه.
وضعیت کشور اصلا خوب نیست.
جنگ...داخلی!
خانم رئیس جمهور لطفا!
باید اینو متوقف کنین.
فقط داره بدتر میشه.
هیچ خط کوفتی ای نیست؟
تهمت ها و دروغ های مسخره.
کاخ سفید تو وضعیت بحرانیه.
دارم راجب اطلاعات جنگی حرف میزنم.
به کشورمون حمله شده.
زمان قیام کردن همین حالاست.
برای محافظت ازش سوگند خوردم.
فقط به من مثل چراغ های توی بهشت فکرکن،
یه فانوس دریایی،که واضحا به بیرون از اشتباهاتت میبرتت.
خوبی؟
هی میدونم بخاطر دیشب ناراحتی.ترسناک بود.
منم ترسیده بودم.
اما حالا همه چیز خوبه. ما خوبیم.
اوم،اما قضیه اینه عزیزم...
راجبش نمیتونی با هیچکس حرف بزنی.
چرا؟
چون ممکنه بخاطرش توی دردسر خیلی،خیلی بزرگی بیفتم.
میشنوی چی میگم؟
-بله. -خوبه.
اوه!این خانوم کلارکه. دوستش داری درسته؟
فرنی!
چه خبر؟اوه.
دیشب شب سختی داشته.زیاد نخوابیده
اوه موجود بیچاره.
خب،دیگه دارم میرم.باشه عزیزم؟
دوست دارم.
اشکالی نداره.
خب.خداحافظ.
بله؟
به گای سگم دادی.
داشتم روش کار میکردم. نقشه داشتم.
اوه.همچین اسمی روش میذاری؟
نه دارم بهت میگم نزدیک شده بودم.
دارم بهت میگم، دارمش.
بله،خیلیم نداری چون اگه میفهمیدی چطور فکر میکنه،
هیچوقت یه تیم ضربت نمیفرستادی
که در خونشو بشکنن و وارد شن.
یه لیست بلند بالا از شکایت داره،
تو ذهنش، هرکاری که میکنه رو تراز میکنه.
منظورم اینه همین الان بهش اضافه کردی.
باید باهات حرف بزنم.
خب این کاریه که داریم میکنیم.
نه اینطوری نه. کجایی؟
لعنت بهش سائول! سیمون دو روز دیگه شهادت میده.
اگه خیلی مطمئن بودی ره راهی واسه این داشتی،
این تلفن رو جواب نمیدادی.
کجایی؟
پس....مرگ ژنرال مک کلندن
حالا رسماً یه تحقیقات قتله.
بله.از قبل میدونستم.
رئیس آگاهم کرد.
و استنتاج هاشو قبول کردین؟
با این میخوای به چی برسی؟
ما اینجاییم،خانوم رئیس جمهور،
اعضای کمیته از هردو جناح،
چون برای ما، راه پیش رومون واضحه.
و اون چه راهیه؟
ژنرال مک کلندن به قتل رسیده.
ما یه شاهد داریم که دو روزه ظاهر شده و
رئیس ستاد کارمندانتون رو و به همین منوال
شمارو در مرگ ژنرال مک کلندن درگیر میکنه.
ما اینجاییم...
تا ازتون بخوایم استعفا بدین.
از وقتی سوگند خوردم دارین اینو میگین،
خب...همین.
بالاخره اینکارو کردید.
-اگه اینکارو بکنین... -استعفا.
حضور خانوم مارتین روبروی کمیته رو کنسل میکنیم
و شما،و این کشور رو،از هرج و مرج حاصل از
این محاکمه های جنایات که رو در روی
این دفتر قرار میگیرن رو یدک میکشیم.
بزارین ازتون یه چیزی بپرسم.
۱۵ساله همدیگه رو میشناسیم.
شری،ما حتی همدیگه رو بیشتر از اینا میشناسیم.
هممون،
کنار هم توی کمیته ها کار کردیم،
کنارهم رای دادیم،
چندتا وظیفه رو به دوش کشیدیم؟
کنارهم.
کدوم یکی از شما واقعا فکر میکنه،من،
یه قاتل از یه گوشه ی تاریک اجیر کردم
و فرستادمش به سلول ژنرال؟
دارم سوال میپرسم.
جداً.
این همین چیزیه که شاهد میگه.
-وش ماهم حرفشو باور میکنین؟ -کشور باور میکنه.
این چیزی نیست که پرسیدم.
شما صادقانه فکرمیکنید که من چنین کاری میکنم؟
هممون،
مطمئنم شمام همینطور،
قبول کردید چیزایی که فکر میکردیم هیچوقت
توی این کشور اتفاق نمیفتن،افتادن.
بخاطر همینه محرمانه اومدیم پیشتون.
نه سردبیری،نه خبرنگاری.
هیچکس نمیخواد این تهمت ها رنگ روشنایی به خودشون ببینن.
ازتون میخوایم کار درست رو بکنین.
خانوم رئیس جمهور.
اینطرف.
خیلی خب.اوم...
برگشته اینجا.
ازش چی داری؟
مسافرت.ارتباطاتش با سیمون مارتین
خیلی قانع کننده است.
بله میدونم به مکس گفتی اونارو برات چک کنه.
خوبه.
تو کمک کردی. نمیگم نکردی.
-میخوام انجامش بدم. -چیو؟
تو چی فکرمیکنی؟ کسی باشم که باهاش حرف میزنه.
نه.یه شانس گیرم اومده.
که بخاطر همین باید انجامش بدم.
چندساله میشناسمش،از کابل.
میدونم چطور فکرمیکنه. چند ماه گذشته رو عملا
-بعنوان نامزد گذروندیم. -بله میدونم.
نمیفهمم. وا..واقعا میگم.
چرا داری میزاریم کنار؟
تو دانته رو براساس اطلاعاتی که من درآوردم آوردی اینجا.
من میفهممش،قطعا بهتر از هرکسی اینجا.
میتونم درونش رو ببینم.میدونی که میتونم.قبلا هم اینکارو کردم.
من بهت اعتماد ندارم.
نه مثل قبل.
همین اطراف مثل قانون شکن دیوونه میگشتی.
چی،ف فکر میکنی نمیدونم
زندگیم چقدر دیوانه وار شده بود؟
من من اون حس رو تو هر لحظه از هر روزم دارم،
و داره میکشتم.
اما درباره اعتماد نکردن به من در اشتباهی.
این مرد دنبالم بود و از من استفاده کرد.
بیشتر از هرکسی انگیزه دارم تا به حرف بیارمش.
لطفا.
بزار امتحان کنم.
-استعفا. -بله.
از اون کلمه استفاده کرد.
گفت کار درست همینه.
کشور رو از هرج و مرج نجات میده.
بله و مارو از تحت تعقیب بودن،شرط میبندم.
اوه بله.اینم یه بخشی از بازیه.
نمیدونم چرا اینقدر شوکه شدم.
این دقیقا جایی بود که معلوم بود بهش میرسه.
قبلا هم گفتم. من استعفا میدم.
و منم قبلا گفتم،استعفاتو نمیخوام.
روش حساب کرده،به هر سازی میزنه برقصیم
تا تو همین موقع،واسه متوقف کردنش هرکاری بکنیم.
چیزی که من میخوام مدرکه
که این شاهد رو خفه کنه.
این چیزیه که سائول سعی داره واسمون انجام بده.
و تو چیزی ازش شنیدی؟ نه منم نشنیدم.
من افرادی دارم
که میتونن به جایی که سیمون نگه داری میشه نگاهی بندازن.
-میتونم باهاش حرف بزنم. -نه.
حتی اگه سعی کنی هم پلی میفهمه،
همه چیز رو صدبرابر بدتر میکنه.
پس بزار با روسی ها حرف بزنم.
با سائول حرف زدی.میدونی اونا پشت همه ی این ماجراهان.
No comments yet. Be the first to leave one.