Mistari 200 ya kwanza.
موفق باشي
دير کردي
بله، در خشکشويي معطل شدم
فکر مي کردم افراد وظيفه شناسي مثل تو اهل بهانه آوردن نباشن، فريزر
خب، کاملا حق با شماست و از اين بابت معذرت مي خوام
چنانچه موضوع دود رو زودتر ... متوجه مي شدم، من
دود؟
بله، ظاهرا اتو-پرس اتصالي کرده بود
منم فورا صندوقدارا رو بردم بيرون
شعله هاي آتيش به رديف الف تا رديف ث رخت آويز رسيده بود
... و فقط تونستم اين رو نجات بدم، من
متاسفم که کمي دچار سوختگي ِ سطحي شده
خودتو به خطر انداختي و رفتي تو يه ساختمون در حال سوختن تا اين ژاکت موهر رو نجات بدي
بله، قربان
معذرت مي خوام ولي اين کار حماقت محضه
بله، قربان
تو موافق نيستي؟ - نه، قربان -
اگر به دنبال شلوار بدون خشتک کابويي شما مي رفتم اون تو حماقت بود
مرخصي
اين همون چيزيه که ديروز گفتين
خب، اين کار ممکنه چند روز طول بکشه
تو يک مستخدم غيرنظامي هستي اينها همش تشريفات اداريه
من بايد از اتاوا تائيديه بگيرم
يا اينکه مي توني اين کار رو برام آسون کني و درخواست انتقالي بدي
بله، گمان کنم بتونم - درباره اش فکر کن -
چشم قربان، فکر مي کنم
مرخصي
عينکتون رو لازم ندارين، قربان؟
من عينک نمي زنم
متوجه شدم
درخواست انتقالي - هان -
خبر دارم که تو شهر کملوپس (کانادا) رنگ برگا عوض شده
شما افسر بازداشت کننده بودين، درسته؟
درسته
کاراگاه، چه موقع باهاتون تماس گرفته شد تا به صحنه ي جرم بريد
حدود ساعت نه و ربع باهام تماس گرفته شد و تقريبا پنج دقيقه بعد اونجا رسيدم
لطفا براي ما بگين، در زماني که به بيرون مشروب فروشي رسيدن چه اتفاقي افتاد؟
وقتي که رسيدم، صحنه ي جرم از قبل ايمن سازي شده بود
افسران يونيفرم پوش دور تا دور محوطه رو با نوار (عبور ممنوع) محصور کرده بودن
...افسر تحقيقات پزشکي مشغول حمل کردن
جسد مالک مشروب فروشي بود
اثراتي از درگيري وجود داشت؟ - خير -
هنوز بهش فکر نکردي، پسرم؟ - يک ساعت هم نشده -
خب، تو بايستي بهش فکر کني، باشه - بابا -
هيچ شاهدي در صحنه حضور داشت؟
بله، يک شاهد عيني حاضر به همکاري شد خانم روزانا تورس
من از شاهد سوالاتي پرسيدم ...و بنابر توصيفات ايشون
تونستم فهرستي از مظنونين احتمالي رو گردآوري کنم
ايشون تونستند کسي رو شناسايي کنند؟ - بله، ايشون متهم رو شناسايي کردند -
امکان داره هويت ايشون رو اعلام کنين؟ - آقاي رابرت کروگر -
بعد از اينکه آقاي کروگر شناسايي شدن شما درخواست حکم تفتيش منزل دادين؟
بله دادم و يک هفت تير 9 ميليمتري که به تازگي باهاش تيراندازي شده بود پيدا کرديم
و کاملا با گلوله اي که آقاي گارسيا رو به قتل رسونده بود همسان بود
،اين گزارش پرتابه شناسي اصل 23 ام رو متذکر ميشه عاليجناب
بعدش چه اتفاقي افتاد، کاراگاه؟
من آقاي کروگر رو به جرم سرقت ِ مسلحانه و قتل عمد دستگير کردم
متشکرم. همين
شما مي تونيد جايگاه شهود رو ترک کنيد، کاراگاه وکيو
مايلم خانم روزانا تورس را فرا بخونم، عاليجناب
روزانا تورس به جايگاه تشريف بياوريد
اون (لوئيز) بدجوري منو مي خواد - به نظرم مي خواد سر به تنت نباشه -
اوهوم، اونم همينطور
...خانم تورس، در شب چهاردهم ژوئن 1994
شما داشتين پياده از خيابان مرکزي به طرف منزلتون مي رفتين که صداي شليک ها رو شنيدين
نبايستي صبر کنيم و به شهادتش گوش کنيم؟ - نه نه نه نه نه -
ديگه تموم شده، باقيش کليشيه ايه
چي کليشه ايه؟
مي تونين براي ما توضيح بدين ...وقتي سرتون رو برگردوندين و
به سمت محلي که صداي شليک اومد نگاه کردين، چي ديديدن؟
نخير
شما نديدين که مدعي عليه(متهم) از اون جا خارج بشه؟ - اعتراض دارم، داره بهش خط ميده(حرف دهنش ميذاره) -
نه - وارده -
شما چي ديدن؟ - هيچي - !هيچي؟ -
پس سوگند نامه اي که به کارگاه وکيو دادين چي؟
هوا تاريک بود. متاسفم
اظهاراتتون چي؟ - اشتباه بود -
اشتباه؟ - ... سعي کردم بهشون بگم، ولي ايشون -
خيلي خب، معلوم هست اينجا چه مسخره بازيه؟
عاليجناب، من درخواست برائت مي کنم
هر دوي ِ شما، بياين به دفترم، الان
عالي شد، واقعا عالي شد
به سوي جنوب فصل دوم - قسمت سوم
ناتواني در اثبات مدعي، اتهامات غيرقابل قبول و بي ربط - سرقت مسلحانه، قتل و نيّت مجرمانه -
شهادت دروغ - شهادت دروغ؟ -
همچنين ناديده گرفتن علني حقوقي که موکلم بر طبق متمم هاي(اصلاحيه هاي) پنجم و هفتم قانون اساسي داره
،اگر فورا در اين مورد حکم صادر نکنين ...به اتهام سوء رفتار ازتون شکايت مي کنم
سريعتر از اونچه که بتونيد بگيد !ما شاهد رو کشونديم طرف خودمون
خودنمايي تون رو بذارين براي موکليني که بهتون دستمزد ميدن، آقاي سيدارز
امکان داره طبق پيشنهاد من حکم به ناديده گرفتن اسلحه بدين؟
جناب قاضي؟
نه شاهدي وجود داره و نه مدرکي
.نه مدرکي هست و نه اسلحه اي اسلحه نباشه، پرونده اي وجود نداره
اينا همش ميوه ي يه درخت مسمومه (مدارکي که براساس بازداشت (غيرقانوني، تجسس بي دليل و بازجويي تحت فشار و تهديد اخذ شده باشند
خانم سنت لوران؟
جناب قاضي، کاراگاه وکيو افسر ِ باتجربه ايه و سابقه اش ستودنيه
در جعل مدرک - !مزخرفه -
کاراگاه بهتون اخطار مي کنم ...شما هنوز پرونده تون تحت
بررسي اين دادگاه قرار داره
شاهدتون چي ميشه؟
اون سوگند و قسم خورده که اون مرد رو نديده
اوه، راستي. من يک ...استشهاد نامه ي امضا شده
در اختيار دارم که ميگه ديده
عاليجناب، کاراگاه وکيو سابقه ي آشنايي با موکل من داره
اين بي ربطه، عاليجناب
اينجا دفتر منه، اينجا هيچ چيزي بي ربط نيست
اين يه شکنجه ي آشکاره - !باورم نميشه، ببين کي داره اين حرفو ميزنه -
،خيلي خب، بذارين برم سر اصل مطلب کاراگاه وکيو شما و کروگر سابقه ي آشنايي با هم دارين؟
بله، عاليجناب. من آقاي کروگر رو دو سال پيش به جرائم مشابه بازداشت کردم
،موکل من نقشي در اون ماجرا نداشت ...عاليجناب. کل اون پرونده ساخته ي
ذهن ِ کاراگاه وکيو بود. اصلا هم شباهتي به اين يکي پرونده نداشت، تا جايي که اطلاع دارم
هنوز اون ماجرا رو فراموش نکردي، نه؟
يه پيرزن رو تو دکه ي سيگار فروشي کتک زد و تونست از مجازات در بره
و تو هنوز سر اون موضوع !گير دادي بهش، ول نمي کني
...خب، شايد اين فقط يه عکس العمل افراطي
نسبت به اين واقعيته که اون هي مي خواد جرم مرتکب بشه؟
اونچه که الان بابتش اينجا هستيم خانميه که ميگه شما اونو مجبور به دادن ِ شهادت دروغ کردين
اون دروغ ميگه و شايد لازم باشه کسي بره دليلشو بفهمه
شما ديگه حق ندارين هيچ تماسي با شاهد داشته باشين، متوجه شدين؟
عاليجناب، مايلم درخواست تعليق محاکمه رو بدم
تا دولت ايالتي عناصر دخيل در پرونده رو مورد بازبيني قرار بده
به اين موضوع با دقت فکر مي کنم، خانم سنت لوران
:در اين اثني، چيزي که مي خوام اينه
...گزارشي از وضعيت روشنايي محوطه ي بيروني
مغازه ي قرباني در آن شب، تا ببينيم ميدان ديد چقدر بوده
گزارش بازداشت قبلي آقاي کروگر رو مي خوام
و از همه بيشتر، يادداشت هاي شما در مورد هر دو تا حادثه رو مي خوام، کاراگاه
... عاليجناب، من مطمئن نيستم که - شما يادداشت هاي شخصي مربوط به پرونده ها رو نگه مي دارين؟ -
... آره نگه مي دارم، ولي من
بيارشون. تا ساعت سه بعد از ظهر امروز وقت دارين
شاهد ميگه که من وادارش کردم شهادت بده
مگه يادداشت هات درباره ي پرونده ثابت نمي کنن که داري حقيقت رو ميگي؟
نه، اما اگه يادداشت برنداشته باشم ...مثل اين مي مونه که
.دارم دروغ ميگم کروگر راهشو مي کشه ميره، منم بيچاره ميشم
آه، خانم سنت لوران - اوه خدا، يکي ديگه -
ترک عادت موجب مرضه، آره، وکيو؟
...لوئيز، حواسم نبود بهت بگم که به عنوان
يه دادستان چقدر کت و دامن بهت مياد، درسته؟
يه لطفي به دوستت بکن، فريزر
متقاعدش کن که اون يادداشت ها رو پيدا کنه
من يه فرصت مجدد بهش نميدم
اون داره با دست پس مي زنه ولي با پا پيش مي كشه - بريم به سمت راه پله -
تو اين طور فکر نمي کني؟ - به چي؟ -
اون داره با دست پس مي زنه، با پا پيش مي كشه - چيو پيش مي کشه؟ -
اوه، بي خيال
يادداشت هاي غير رسمي مرتبط با پرونده آخه براي ِ چي بايستي نگهشون داريم؟
از روي حماقت؟ به خاطر بي توجهي؟
نظري نداري، وکيو؟
اونها يادداشت هاي شخصي من هستن، قربان
اصلا انتظار نداشتم که کسي ازم بخواد که اونا رو بنويسم
اوه نه، ما هيچ وقت همچين کاري نمي کنيم
تو يادداشت هات رو فقط روي قوطي کبريت کتابي و دستمال کاغذي مي نويسي
ما از فرم هاي مناسب اين کار استفاده نمي کنيم
...و بعدش وقتي يه وکيل ما رو متهم به
عدم ارائه چيزايي مي کنه که از اول هم وجود نداشتن، متعجب ميشيم
هر پليسي تو کلانتري يه دفترچه يادداشت پيش خودش نگه ميداره، قربان
آره، ولي هيچ پليسي به اين اميد ...نميشينه که شايد يه روزي اونا
رو به عنوان دستاويزي براي گناهکار قلمداد شدنش به کار ببرن
اون تو اين ماجرا چه دخلي داره؟ - حضورش کاملا غير رسميه، قربان -
چرا اين موضوع باعث نميشه که دوباره قوت قلب پيدا کنم؟
خب، دست ِ خودش نيست
اين يه موضوع مربوط به کانادايياس، قربان. به نظرم اون براي مرتب بودن امتيازات بيشتري مي گيره
اين خصوصيتيه که من تحسينش مي کنم
با دونستن اين موضوع که خانم دادستان ِ ايالتي از قديم با کت قرمزا مشکل داره
به نظرم تو براي دور نگه داشتن اونا از همديگه راه پر درد و رنجي پيش رو داشته باشي
رسيدگي به اين پرونده مثل آب تو هاون کوبيدنه
خب، دلسردتر از خودم کسي پيدا نميشه، قربان
هي، بابت مشکلي که واست پيش اومده متاسفم، رفيق
اوه، از دلواپسي الکيت ممنونم
... از دادستاني ايالتي تماس گرفتن. عکساي ِ
وضعيت روشنايي خيابوني که مشروب فروشي توشه رو مي خوان
خب، کاري رو که دادستان ايالتي خواسته انجام بدين - چشم قربان -
ضمنا گاردينو؟ ريش بُزيت رو بزن
صندوق رو چک کردي؟
نه، اين بدرمون نمي خوره
!بايگاني ايالتي ... الين تو مدارک منو فرستادي
هوم
...خدا رو شکر زنگ زدي وکيو
چونکه در غير اين صورت الان نشسته بودم داشتم واسه خودم کيف مي کردم
"بيا اين عبارت رو معني کنيم : "روز مرخصي
اين هيچ معني براي تو نداره؟
حوله
بعد از دو هفته آزگار خواستم يه خرده آرامش داشته باشم
تا کمي ريلکس کنم و يه ذره به خودم برسم
الين، تو که زندگي نداري، غر نزن
حالت دهنده ي مو
کروکر، رابرت دي. در ژوئن 94 بازداشت شده
به جرم سرقت مسلحانه و قتل عمد
پرونده اش بدون انجام مراحل مقدماتي مستقيما رفت زير دست هيات منصفه دادگاه عالي
نظري ندارم. منو ببر خونه
الين - من از بايگاني ايالتي بدم مياد -
!از اونجا متنفرم، متنفرم، متنفرم
الين، تو اون سرقت ِ مسلحانه يه آدم کشته شده
کروگر اونو کشته ولي اين موضوع ...واسه همه اهميتش رو از دست ميده
اگه اونا فکر کنن پليسي که اونو متهم کرده فاسده، خيلي خب؟
من به کمکت احتياج دارم، باشه؟
باشه
از اينا گذشته، "ادي سه سوت" نگهبان اونجاس
اون از تو خوشش مياد
چي؟ - برس داغ نمي خواي؟ -
پس اين پرونده اي رو که دنبالشين اينجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.